خانه / قصه ها و داستانها / داستان از آغاز / مدینه – سال یازدهم هجری

مدینه – سال یازدهم هجری

محمد(ص) در بستر بیماری است. ۲۳سال از رسالتش می گذرد. حال این قافله را به ساربان دیگری باید سپرد. دست علی(ع) را مدتها قبل، در غدیر در دست امتش گذارده و از آنها قول و بیعت گرفته است. در حدیث کساء، اهل بیتش را معرفی کرده و مدت ها در گذر از مقابل خانه فاطمه(س) بر آنها سلام و درود فرستاده است:
«السلام علیک یا اهل بیت…»
برای امتش، دو یادگار بر جای نهاده و سفارش کرده همه را به تقرب جویی به آنها: معجزه‌اش،«قرآن» و اهل بیتش؛ همانان که در معراج، با خبر قتل و کشتارشان توسط امت خود مورد امتحان قرار گرفته است!
حال، فاطمه(س) از او میراثی می خواهد برای اهل بیت خود. برای حسن(ع) و برای حسین(ع). اهل بیتی که خود، میراث دیگرانند!
«هیبت و سیادتم از آن حسن(ع) … جود و شجاعتم از آن حسین(ع)
محمد(ص) چشم از دنیا فرو می بندد و فاطمه(س) در فراق پدر، هر روز نحیف تر و شکسته‌تر می شود. به حسین(ع) که بی تاب پدربزرگ است و تنها ۸ بهار از زندگیش گذشته، می نگرد و می گوید:
« کجاست پدرتان که شما را گرامی می داشت و بر دوش خود سوار می کرد؟ کجاست پدرتان که مهر و شفقت او از همه کس به شما زیادتر بود و نمی گذاشت روی زمین راه بروید؟…»
بی تابی حسین(ع) با رفتن مادر افزون می شود. فاطمه (س) به سعایت بدخواهان، به پدر می‌پیوندد. جای خالی اش مصیبت دیگری است به قلب داغ دار علی(ع) و فرزندان او!
علی(ع)، بغض خود را فرو می خورد و در سکوت شبانگاه به آب دیده، فاطمه(س) را غسل می‌دهد. آنگاه ندا بر می آورد:
« ای زینب، ام کلثوم، حسن، حسین! بیایید و از مادرتان برای آخرین بار توشه برگیرید که دیدار به بهشت افتاد» و این، مقدمه ای می شود برای خاندان محمد(ص) تا در آغاز راه سختی که پیش رو دارند، بی یار و یاور، تنها دلخوش به عنایت پروردگارشان باشند.
بر پیکر فاطمه، تنها علی(ع)، حسن(ع)، حسین(ع)، عقیل، سلمان، مقداد، عمار و بریره نماز می گذارند تا میراث پیامبر، مدت کوتاهی پس از او، به فراموشی سپرده شود.

از رحلت پیامبر و شهادت دخترش، مدت زیادی نمی گذرد. علی(ع) را خانه نشین کرده و حادثه غدیر را به دست فراموشی سپرده اند. فدک، تصاحب و غصب گردیده و خمس بیت المال از خانواده رسول خدا منع شده است. عمر، حق خروج از مدینه را از اصحاب رسول خدا سلب کرده و کسانی چون یزید بن ابی سفیان و سعد بن عاص را به حکومت گمارده است! و حال از منبری که تنها شایسته علی است بالا می رود و سخن می راند! و حسین(ع) در نهایت کودکی او را خطاب قرار می دهد: « از منبر پدرم به زیر آی!…»

امام حسین(ع):«البُکَاءُ مِن خَشیَهِالله نَجَاهٌ مِنَ النِّار؛ گریستن از عظمت خداوند، رهایی از آتش جهنم است.
مبنع: ویژه‌نامه‌ی نی‌نوا، محرم۱۴۲۹ ، مرکز آموزش سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران،

telegram

همچنین ببینید

کربلا – سال ۶۱ هجری – دوم محرم

کربلا – سال ۶۱ هجری – دوم محرم صدای زنگوله اشتران، تنها صدایی است که ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *