خانه / سفرنامه / زوّار کاروان

زوّار کاروان

پدر آقای صابری هم که فرد بسیار متدینی است و می‌گوید نماز شبش ترک نمی‌شود، تعریف می‌کرد چند شب قبل از ثبت نام نوری در خواب بر او تابیده و به او این احساس را القا کرده است که برای کربلا ثبت نام کند. در میان زوّار کاروان پیرمرد بلند قد دوست داشتنی‌ای به نام “حاج ظفر قنبری” است که از چهار محال و بختیاری با ما همراه شده است، آدمی به این زلالی در تمام عمر ندیده‌ام. مثل سایه با من است و به من محبت می‌کند. وقتی از سوغات حرف می‌زند که برایش بخرم می‌گوید فقط مهر کربلا و کفن می‌خواهم. در نجف که به او می‌گفتم یک عبا که ارزانتر از ایران است بخرد، با سادگی ایلیاتی خودش گفت در روستا اگر با این عبا دیده شوم مردم مرا مسخره می‌کنند و می‌گویند:«حاج ظفر کربلا رفته و ملا شده است!» چقدر این مرد، دوست داشتنی است حاضرم همه چیزم را بدهم و سادگی و یکرنگی و زلالی او با من قسمت شود. به هتل باز می گردیم. زوّار سوار ماشین می‌شوند. قبل از این‌که اتوبوس کربلا را ترک کند به زوّار می‌گویم هر چه که دارند اعم از شیرینی، دارو و نذورات و کتاب‌های دعا و قرآن همه را به فقیران متدین کربلایی که به دور اتوبوس می‌چرخند بدهند. همین کار را می‌کنند. البته نذورات را شب قبل به مدیر هتل که فرد بسیار مطمئنی است دادیم که به حرم حضرت عباس ببرد تا نصیب حکومت بعثی نشود. وقتی از او پرسیدم با این طلاها چه می‌کنید، گفت دختران شیعه‌ای را می‌شناسم که بسیار مستمند هستند و در حال رفتن به خانه بخت‌‌اند. روز بعد به من گفت همه‌ی طلاجات زوّار را فورا بین آنان تقسیم کرده است. اتوبوس حرکت می‌کند. آخرین نگاهم به پرچم های سرخ در حال اهتزاز این دو برادر که قرن‌هاست قلب میلیون‌ها انسان را به تسخیر خود در آورده‌اند گره می‌خورد و اشکم جاری می‌شود. چقدر این پرچم های سرخ دو برادر که با هم در اهتزازند زیبا هستند. یکی می‌گفت حتی زنگ ساعت حرم این دو برادر با هم به صدا در می‌آید و از عارفی شنیده‌ام که با صدای زنگ ساعت حرم امام حسین(ع) صدای “هل من ناصر ینصرنی” حضرت و با صدای زنگ حرم حضرت عباس صدای لبیک عباس را شنیده است. اتوبوس حرکت می‌کند و خیابان‌های کربلا را پشت سر می‌گذارد. با چشمانی اشک بار به عقب بر می‌گردم. در انتهای خیابان، گنبد طلایی حرم حضرت عباس خودنمایی می‌کند. قربان وفای این برادر که این چنین مهربانانه، زوّار قبر برادرش را استقبال و بدرقه می‌کند…

منبع:کتاب‌تاعشق با عشق-سفرنامه‌ی دمشق،کربلا،مکه غلامعلی رجایی

telegram

همچنین ببینید

پنج شنبه ۸۲/۵/۳۰ – مسجدالنبی (ص)

تشهد این است و عبارات تشهد را طبق فقه اهل سنت برای من می خواند. ...

یک دیدگاه

  1. Wow, that’s what I was searching for, what a data!

    existing here at this webpage, thanks admin of this
    website.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *