خانه / با کاروان حسینی / به میدان رفتن امام

به میدان رفتن امام

اباعبدالله الحسین(ع)، تنها و غریبانه اما مصمم، نستوه و بشکوه با صولت حیدری و هیئت نبوی قدم به میدان گذاشت. کنار میدان، یاران شهید را نگریست. هیچ کس نبود. فریاد امام در غربت عاشورا پیچید که:” هَل مِن ذابٍّ یَذُبُّ عن حرم رسول الله هل من موحد یخافُ الله فینا هَل من مُغیثٍ یرجوالله فی اغاثتنا؟ هَل مِن مُعینٍ یرجوا ما عنداللهِ فی اعانتنا[۱]؟”

آیا کسی هست تا دشمن را از حرم پیامبر(ص) دور کند؟ آیا خدا پرستی هست تا بر بیدادِ رفته بر ما از خدا پروا کند و بترسد؟ آیا فریادرسی هست که دل بسته‌ی خدا باشد و فریادرس ما شود؟ آیا یاریگری هست که با امید به یاری خدا یاریمان کند؟

در این هنگام صدای گریه‌ی اهل حرم برخاست اما دیگر نه عباس بود و نه اکبر تا به رسم پیشین برای آرامش آفرینی، آن‌ها را به خیمه بفرستد.

برخی نوشته‌اند امام فریاد استغاثه‌ی خود را پس از گفت و گو با یاران شهید سر داد.

خطاب امام به وجدان‌های بیدار آینده نیز می‌تواند باشد. این دعوت عام از همه‌ی تاریخ است که پاسدار حریم ارزش‌ها و مدافع حقیقت مظلوم باشند. هر کس در هر روزگاری باید خویشتن را مخاطب حنجره‌ی تشنه و ندای دادخواهی اباعبدالله(ع) احساس کند.

اقدام امام سجاد:

با برخاستن صدای استغاثه‌ی امام، علی بن الحسین(امام سجاد)، شمشیر(یا نیزه) برداشت و در حالت بیماری شدید، قصد میدان کرد. ام‌کلثوم او را صدا زد که ای برادر زاده باز گرد.

برخی مقاتل و منابع نیز نوشته‌اند که اباعبدالله الحسین(ع) خطاب به ام‌کلثوم فرمود: او را بگیر و به خیمه باز گردان تا از نسل آل محمد(ص) خالی نماند[۲].

تحریف ناروا:

یکی از نکات ناروا که درباره‌ی امام سجاد(ع)در برخی مقاتل و کتب مطرح شده است، بی‌خبری او از صحنه نبرد و وقایع عاشوراست. نوشته‌اند که اباعبدالله به خیمه آمد و حضرت سجاد از شدت بیماری(برخی شکم درد و اسهال! نیز نوشته‌اند)، توان حرکت نداشت. در این هنگام حضرت زینب(س) نیز پشت سر امام سجاد بود و او را به سینه تکیه داده بود.

حضرت زین‌العابدین(ع) از پدر پرسید: پدرجان، با این منافقان چه کردی؟ اباعبدالله الحسین(ع) پاسخ داد: فرزندم! شیطان بر پشت آنان سوار بود. یاد خدا را فراموش کردند. شعله‌ی جنگ افروخته شد و زمین از خون لبریز و گلگون شد.

علی پرسید: پدرجان، عمویم عباس(ع) چه شد؟!

زینب(س) در این لحظه جلوی گریه‌ی خود را گرفت و چشم دوخت تا برادر چه پاسخ می‌دهد. چون خبر شهادت عباس را به سبب بیماری شدید امام سجاد(ع) به او نگفته بود!! امام حسین(ع) فرمود: پسرم! عمویت عباس کشته شد. دستانش را بر ساحل فرات جدا کردند. امام سجاد(ع) به شدت گریست و بی‌هوش شد. وقتی به هوش آمد از برادرش علی اکبر پرسید. از حبیب و مسلم بن عوسجه و زهیر بن القین سراغ گرفت و امام فرمود: جز من و تو هیچ مردی زنده نمانده است[۳].

این سخنان کاملا نادرست است و نوعی دروغ پردازی است که در منابع متأخر دیده می‌شود. دلایل نادرستی این سخنان:

  1. پیوند خیمه‌ها با همدیگر و بازتاب خبرها بلافاصله در درون خیمه‌ها.
  2. همان‌گونه که پیش‌تر گفته شد امام سجاد(ع) در رزم شرکت داشته است و زخمی شده است و بیماری وی از همین رهگذر بوده است و نسبت اسهال و شکم درد نارواست.
  3. اگر حضرت زینب برای حفظ سلامتی امام سجاد(ع)، اخبار میدان را به او نرسانده است، به طریق اولی امام حسین(ع) نیز می‌بایست از هر گونه اطلاع رسانی پرهیز می‌کرده است.
  4. وداع امام حسین(ع) با حضرت سجاد، خود به معنای غربت و تنهایی امام بوده است. مگر ممکن است امام سجاد(ع) نداند با وجود و حضور ابوالفضل و علی اکبر و دیگر یاران، امام به میدان نبرد نمی‌رود یا دست کم یاران نمی‌گذارند که امام به میدان برود.
  5. خیمه‎ی امام سجاد(ع) کنار خیمه‌ی امام حسین(ع) و حضرت زینب(س) بوده است و در قلب مجوعه‌ی ۶۲ خیمه‌ی کربلا. شیون زنان و اخبار میدان و عکس العمل کودکان و حرم نشینان پس از هر شهادت، امکان نداشته از امام سجاد(ع) پنهان بماند.
  6. علی رغم تب و بیماری، چندین بار امام سجاد(ع) تا کنار خیمه می‌آمده است و مسلماً اخبار جنگ و میدان از او پنهان نمی‌مانده است.
  7. با شهادت شهیدان، گاه شیون برمی‌خاست و در میان شیون نام شهید ذکر می‌شد که مسلماً این صداها به خیمه‌ی امام سجاد(ع) می‌رسید.

گفت و گو با دشمن:

امام رو به روی دشمن ایستاد و با صدایی رسا خطاب به آنان گفت: یا ویلکُم علی مَ تقاتلونی؟ علی حقٍّ ترکتُهُ؟ ام علی سُنّهٍ غیرّتُها؟ ام علی شریعهٍ بدّلتَها، ام علی جُرمِ فعلته؟: وای بر شما، چرا با من می‌جنگید؟ چرا اندیشه‌ی کشتن من دارید؟ آیا حقی را ترک گفته‌ام یا سنت الهی و دینی را دگرگون کرده‌ام یا شریعتی را تغییر داده‌ام؟ آیا گناهی مرتکب شده‌ام؟

پاسخ دشمن این بود که: بَل تقاتِلُکَ بُغضاً منّا لابیکَ و ما فَعَلَ باشیاخنا یومَ بدرٍ و حنین[۴]. تو را به جبران بُغض و کینه‌ای که از پدرت داریم می‌کشیم. در بدر و حنین پدرت، بزرگان ما را از دم شمشیر گذراند.

امام حسین(ع) با شنیدن این جمله گریست.

نکته:

کینه‌توزی و تراکم بغض‌ها و نگه داشتن آن‌ها در جان، فرهنگ و سیرت اموری است. کربلا انفجار بغض و کینه‌های دیرینه نسبت به امیرالمؤمنین علی(ع) است. جان‌های سیاه و اندیشه‌های تباه برای زخم‌های دیروز مرهم می‌جویند و قساوت و شقاوت در کربلا، زبانه‌ی آتش پنهان در وجود آن‌هاست؛ در وجود کسانی که سال‌ها بعد از بدر و حنین به دنیا آمده بودند اما نسل پیشین، کینه‌های کهنه را به آن‌ها منتقل کرده بود.

شعرخوانی یزید در هنگام گستاخی و جسارت به رأس مبارک اباعبدالله الحسین(ع) نیز انفجار همین کینه‌ها را نشان می‌دهد. آنگاه که مغرورانه می‌خواند:

لیت اشیاخی ببدرٍ شهدوا       جزع الخزرجُ من وقع الاسل[۵]

[۱] . دمع السجوم(ترجمه‌ی نفس المهموم): ص۱۸۶، مثیرالاحزان: ص۳۶، بحارالانوار: ج۴۵، ص۴۶، مقتل الحسین: ج۲، ص۳۲، ابصارالعین: ص۱۲٫

[۲] . بحارالانوار: ج۴۶، ص۴۱،معالی السبطین: ج۲، ص۲۱، مقتل الحسین بحر العلوم: ص۴۳۵، مقتل الحسین مقزم: ص۳۴۰٫

 

[۳] . الدّمعه الساکبه: ج۴، ص۳۵۱-۳۵۲، لؤلؤ و مرجان: ص ۱۷۰(این موضوع را نقد و رد کرده است)، معالی السبطین: ج۲، ص۲۲-۲۳٫

[۴] . الامام الحسین و اصحابه: ج۱، ص۳۰۶، ینابیع الموده: ج۳، ص۸۰، المنتخب: ج۱، ص۱۸۸-۱۸۹٫

[۵] . دمع السجوم فی نفس المهموم(ترجمه نفس المهموم): ص۲۴۶٫

telegram

همچنین ببینید

برگزاری مراسم مجازی موسسه عاشورا در دهه ی اول محرم

🔴 اطلاعیه موسسه فرهنگی هنری فرهنگ عاشورا بدلیل قرار گرفتن شهرستان دزفول در وضعیت قرمز ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *