خانه / تحریف ها و آسیب ها / تحریف‌ها- از قیام تا کربلا

تحریف‌ها- از قیام تا کربلا

فصل دوم
از قیام تا کربلا
۱-خروج شاهانه
در بسیاری از کتابها[۱] روایتی به نقل از کتاب اسرارالشهاده، فاضل دربندی این چنین نقل شده که:«عبدالله بن سنان کوفی توسط پدرش از جدش روایت می کند که گفت: من نامه‌ای را از طرف اهل کوفه برای حسین(ع) بردم و در مدینه به حضرت دادم. پس از آنکه نامه را خواند، فرمود: سه روز به من مهلت بده تا جواب نامه را بدهم. امام روز سوم عازم سفر شدند و من با شنیدن این خبر گفتم: بروم و ببینم جلالت و شأن پادشاه حجاز را و دیدم حضرت نشسته بر تختی و بنی هاشم دور تا دور ایشان ایستاده اند و در حدود چهل کجاوه دیدم که همه محملها با پارچه ها و پرده های ابریشمی و دیبا زینت داده شده بودند.[۲]»
آنگاه کیفیت سوار شدن زن و فرزندان و اهل بیت امام را به گونه ای خاص و عجیب نقل می‌کند و از این ماجرا گریزی به روز یازدهم عاشورا و نحوه سوار شدن اهل بیت امام دارد و… .
در بین محققان عصر حاضر علامه سیّد جعفر عاملی نحوه‌ی خروج امام را بدین صورت قبول داشته و آن را جزو شأن و مقام امام برمی شمرد[۳].
اما در مقابل، دیگر محققین عصرحاضراین نقل را بنا به دلایلی رد می کنند:
۱٫ باید توجه داشت که راوی این نقل خود را نامه رسانی کوفی حامل نامه اهل کوفه برای امام، معرفی کرده. این درصورتی است که اسناد موجود و تحلیل های تاریخی اولین نامه های رسیده از کوفیان برای امام را در مکه ویااحتمالا ًبین راه مکه و مدینه دانسته اند و امام تا زمانی که در مدینه بودند- در فاصله میان اعلام خودداری از بیعت بایزید تا خروج از شهر- هیچ نامه ای حاکی از آگاهی کوفیان از مرگ معاویه و دعوت امام به کوفه به ایشان نرسیده است[۴].
۲٫ با استناد به آیاتی که امام هنگام خروج از مدینه و ورود به مکه تلاوت نمودند باید گفت خروج آنها بدین شرح گفته شده نباید باشد.[۵] چرا که امام با تلاوت این آیه خود را به حضرت موسی(ع) تشبیه کرده که:«فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالمین، وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَی رَبّی اَنْ یَهْدیَنی سَوَاءَ السَّبیل»[۶]– با ترس و نگرانی از فرعونیان به جانب مدین رفت و برای نجات از قوم ستمکار به خداوند پناه برد و هنگام ورود به مدین با خود گفت: امید است خدا مرا به راه راست هدایت فرماید.
۳٫دکتر سنگری سخنان آقای عاملی را افراط دانسته و می گویند:البته امام هنگام خروج از مدینه حتماً ظاهری مناسب و مرتب داشته اند چرا که سوار بر اسب پیامبر(ص) بوده و شمشیر پیامبر(ص) را به همراه و لباس و عمامه و رداء پیامبر(ص) را به تن داشته اند، همچنین وسایل مورد نیازی چون تجهیزات جنگی، اسباب و اثاثیه و عطر و مواد خوشبو نیز به همراه خود داشته اند.[۷]
 2-تخریب شخصیت مسلم بن عقیل(ع)
طبری در تاریخ خود و شیخ مفید در کتاب ارشاد نوشته اند که مسلم بن عقیل در اثنای حرکت به سوی کوفه ماجرایی برایش رخ داد و می خواست از سفارت کوفه کناره گیرد لذا نامه ای برای امام نوشت، متن داستان بدین صورت است: «مسلم پیش رفت تا به مدینه رسید آنگاه در مسجد رسول اکرم(ص) نماز گذارد؛ و با خاندان محبوب خویش خداحافظی کرد. سپس دو راهنما از قبیله قیس اجیر کرد. آن دو وی را پیش بردند تا آنکه راه را گم کردند و منحرف گشته و به شدت تشنه شدند. راهنمایان گفتند: این راه را در پیش بگیر تا به آب برسی؛ و نزدیک بود که خود از عطش جان بدهند(طبق روایت ارشاد دو راهنما از تشنگی مردند). آنگاه مسلم بن عقیل نامه زیر را همراه قیس بن مسهر صیداوی برای حسین(ع) فرستاد؛ و این در تنگه بطن خُبیت(به روایت ارشاد در بطن خبت)بود:
«من از مدینه همراه دو راهنما به راه افتاده ام، اما آنان از راه منحرف گشته و گم شدند. تشنگی شدید چنان بر ما غلبه کرد که نزدیک بود دو راهنما جان بسپارند. رفتیم تا آنکه نفس آخرمان را به آب رساندیم. این آب در جایی به نام تنگه خُبیت واقع است. من این پیشامد را به فال بد گرفتم، اگر صلاح می دانید، مرا معاف دارید و دیگری را به سفارت بفرستید والسلام.»
[امام]حسین(ع) در پاسخ او نوشت: «بیم آن دارم که انگیزه تو از نوشتن نامه و تقاضای استعفا از مأموریتی که به تو داده ام چیزی جز ترس نباشد. بنابراین به سویی که تو را فرستاده ام رهسپار شو والسلام.[۸]»
با مطالعه زندگی نامه مسلم و بررسی اندکی از اوصاف بنی هاشم خواهیم فهمید که این داستان ساخته دست دشمنان اهل بیت برای تخریب شخصیت والای مسلم بن عقیل بوده است، لذا برای رد آن دلایلی را ذکر می کنیم:
۱٫ طبق آنچه نقل شده نامه مسلم(ع) برای امام از منطقه ای به نام خَبَت نوشته شده که به گفته حِمَوی این منطقه مابین مدینه و مکه قرار دارد[۹]، نه مکه و کوفه.
۲٫ همانطور که در متن نامه جواب دیده شد، امام مسلم را به ترس متهم کرده. این در صورتی است که با نگاهی به سیره عملی مسلم(ع) می توان فهمید این صفت اصلاً در خور او نیست؛ چراکه در جنگ صفین فرماندهی جناح راست سپاه امام علی-علیه السلام- را به عهده داشته [۱۰]و در زمان زمامداری معاویه در برابر ظلم های او موضع گیری و دفاع کرده و در جایی خطاب به معاویه گفته:«تا سرت را با شمشیر نزده ام، دست بردار.[۱۱]»
بله سفیری که با گرفتن حکم و ابلاغیه سفارتش همزمان خبر شهادتش را از زبان امامش می شنود،آنجا که می فرمایند:«و من امیدوارم که من و تو در درجه شهیدان باشیم.[۱۲]» و با این حال با جان و دل و طیب خاطر حکم امامش را قبول و برای انجام مأموریت به راه می افتد، چگونه ممکن است ترسو باشد شجاعت مسلم و ترسو نبودنش را باید از زبان دشمنانش شنید؛ آنجا که محمد بن اشعت هنگام توصیف او برای ابن زیاد گفت: «ای امیر، آیا نمی دانی که مرا به سوی شیری ژیان و شمشیری برنده در کف، قهرمانی بلند همت از خاندان بهترین انسان ها فرستاده ای؟[۱۳]» بله در وصف شجاعت او سخنها زیاد است از آن جمله بلاذری نقل می کند:«اوشجاع ترین و سرسخت ترین مردان بنی عقیل بود.[۱۴]»
۳٫کسی که از ابتدای عمر تعلیمات رسول گرامی اسلام(ص)و امامان والا مقامی چون امام علی و حسنین-علیهم السلام- بزرگ شده و از نظر اخلاقی و رفتاری منش آنها را ادامه می دهد چگونه ممکن است با مرگِ همراهی یا سختی دیگری در انجام امر مولایش کوتاهی کرده و قصد بازگشت را داشته باشد.
پس طبق دلایلی که ذکر شد باید گفت: اولاً: امام می دانسته که چه کسی را برای این امر مهم برگزیده و هرگز او را ترسو حتی فرض نکرده. ثانیاً: این روایت ساختگی بوده و از سوی دشمنان اهل بیت-علیهم السلام- که هدفی جز تخریب اسلام و شخصیت هایی که تاریخ اسلام به آنها فخر می فروشد نبوده است.
 

[۱].الف- محمد صحتی سردرودی، همان،ص۱۳۳٫                ب-محدث نوری،لؤلؤ و مرجان، ص۱۷۶٫
   ج- مرتضی مطهری، همان، ص۲۴٫                              د- مجمع مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، عاشورا عزاداری تحریفات،ص۱۲۰٫
[۲].محمد صحتی سردرودی، همان.
[۳].جعفر عاملی،…….
[۴].علی الشاوی، همان،صص۳۶۲-۳۶۴، با کمی تلخیص.
[۵].الف- محدث نوری، همان ص۱۷۷٫              ب- مرتضی مطهری، همان، ص۲۵٫     ج- محمد صحتی سردرودی، همان،ص ۱۳۶٫
د- مجمع مدرسین حوزۀ علمیه، همان ص۱۲۰٫   ح- علی الشادی،همان ص۳۶۵٫   ط- محمدرضا سنگری، جلسۀ مرجع شناسی۲۲/۸/۸۷
[۶].سورۀ قصص، آیات۲۱و۲۲٫
[۷].محمدرضا سنگری، سلسلۀ مباحث مرجع شناسی کتب عاشورایی، جلسۀ۲۲/۸/۸۷٫
[۸].شیخ نجم الدین طبسی، با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه، ج۲، ص۴۹؛به نقل از:تاریخ طبری،ج۳،ص۲۷۸٫-الارشاد،ص۲۰۴٫
[۹].همان،ص ۵۱؛ به نقل از: مجمع البلدان،ج۲،ص۳۴۳٫
[۱۰].بحارالانوار،ج۴۲،ص۹۳٫
[۱۱].همان،ج۴۳،ص۱۱۶٫
[۱۲].همان،ص۴۷٫
[۱۳].همان،ص۴۸؛به نقل از:نفس المهموم،ص۱۱۱٫
[۱۴].همان،ص۵۲؛به نقل از:انساب الاشراف ،ج۲، ص۸۳۶٫
telegram

همچنین ببینید

علی اصغر(ع) کوچک‌ترین آیه کربلا

بسم الله الرّحمن الرّحیم سلام وصلوات الهی تقدیم به معمار بزرگ‌ترین حادثه تاریخی، اسوه‌ی پویا ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *