خانه / ویژه ها / شب‌های قدر

شب‌های قدر

الم نشرح لک صدرک، و وضعنا عنک وزرک، الذی انقض ظهرک، و رفعنا لک ذکرک، فان مع العسر یسرا، ان مع العسر یسرا، فاذا فرغت فانصب، و الی ربک فارغب. شب‌های قدر اگر بنا باشد عنوانی برای شب‌های قدر در نظر گرفته شود باید گفت، شب قدر شب رسیدن به سلامت است: “سلامٌ هی حتی مطلع الفجر” بناست به سلام برسیم، هم به خودمان سلام دهیم، هم به دوستانمان و هم این که شرایطی فراهم شود که فرشتگان خدا به ما سلام دهند. سلام به معنی سلامتی است؛ یعنی، در شب‌های قدر باید به شکلی عمل نماییم که به سلامتی برسیم. روایت است حضرت رسول اکرم(ص) در هنگام فرا رسیدن ماه مبارک رمضان به مسجد می رفتند و برای مردم سخنرانی می‌کردند. یک سال در ابتدای سخن خود فرمودند: ایها الناس إنَهُ قد اقبلَ اِلیکم شهر الله باالبرکه و الرحمه والمغفره ؛ مردم! ماه خدا، ماه برکت و رحمت و مغفرت، شروع شد.(این خطبه، خطبه‌ای نسبتاً طولانی است.) زمانی‌که سخن پیامبر به پایان رسید، حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) پرسشی بسیار دقیق را مطرح نمودند که: برترین اعمال در این ماه چیست؟ رسول خدا(ص) در پاسخ فرمودند: برترین کارها در این ماه “ورع”  است. ورع؛ یعنی، پرهیز از آن چه خداوند آن را حرام  شمرده است. به عقیده‌ی برخی، ورع به معنی دوری از تمام مکروهات، و مسایلی است که یا زمینه‌ی ارتکاب به گناه را فراهم می‌کنند و یا دلبستگی‌های باطلی برای فرد ایجاد می‌نمایند. به عبارتی در این ماه باید جارو به دست گرفت و تمام گناهان را از قلب زدود. همان گونه که خداوند به حضرت ابراهیم فرمود: أن طَهِّرا بیتِیَ للطائفین و الرکَّعِ السجود. همان گونه که در آستانه ماه مبارک رمضان به غبار روبی مساجد دست می زنیم باید غبارها و آلودگی های درون را نیز از خود برانیم تا حجاب ها و فاصله هایی که میان ما و خدایمان ایجاد شده از بین برود. پیامبر(ص) پس از گفتن این سخنان به مولا علی(ع) به ایشان نگاه کرده گریستند. حضرت علی(ع) دلیل گریه‌ی پیامبر را پرسیدند و پیامبر در پاسخ فرمودند: “می بینم که در چنین ماهی، در حالی که سرگرم نماز و گفتگو با خدای خویش هستی، شقی‌ترین مردم در میان گذشتگان و آیندگان(یعنی دیگر پس از او کسی به این زشتی و شقاوت و پستی نخواهد آمد) بر فرق تو شمشیر خواهد زد و محاسنت به خون سر آغشته خواهد شد.” حضرت امیرالمؤمنین در این هنگام سؤالی را مطرح نمودند که: آیا آن زمان دین من سالم است؟! یعنی دغدغه و دلواپسی حضرت امیر(ع) نوع شهادت و یا چگونگی شمیری که با آن به شهادت می رسد نیست بلکه نگرانی ایشان فقط یک چیز است:” سلامت دین”. به طور کلی همه‌ی ما از نظر جسمی خارج از سه شکل نیستیم. یا سالم هستیم، یا مریض و یا مرده. قلب انسان نیز این گونه است؛ یعنی، یا سالم است، یا مریض است:”فی قلوبهم مرض- فزادهم الله مرضا” و یا مرده است. به عنوان مثال در روایت داریم که خنده با صدای بلند، قلب را می‌میراند. و به همین دلیل است که در روایات ما سفارش بسیاری به تفکر در عالم و واقعیت زندگی شده است چرا که امیرالمؤمنین در نهج البلاغه اشاره می کنند که:”اگر شما دنیا و واقیت زندگی در دنیا و واقعیت آخرت را به خوبی بشناسید سر به بیابان خواهید نهاد و آن چنان می گریید که سنگ‌های بیابان با شما خواهند گریست”. رهاورد این گریه‌ها سلامت درون انسان است. بی دلیل نیست که معمولاً پس از گریه در مجالس عزاداری و ذکر و دعا به انسان نوعی احساس سبکی و نشاط دست می‌دهد و افراد پس از این مجالس به مطایبه و خنده می پردازند. گریه‌ی مورد نظر ما گریه‌ی تخریبی، رخوت آمیز و امید سوز نیست، بلکه نشاط بخش و زنده کننده‌ی درون انسان است. وجود چه خصوصیاتی در انسان سلامت دین را تهدید می کند؟ درباره شب قدر گفته شد که شب قدر شب رسیدن به سلامت است. در زیر به برخی از عناصری که سلامت دین را تهدید می‌کنند اشاره می‌کنیم: ۱٫ طمع: لایسلم الدین مع الطمع؛ دین انسان با طمع ورزی سالم نمی ماند. برخی آزمندی‌ عجیبی به چیزهای مختلف دارند. مثل آزمندی به غذا خوردن، سخن گفتن، دنیا، خواب و… هرگاه در دام طمع افتادید دین شما در خطر است. طمع؛ یعنی دل بستن بسیار به هرچیزی. امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود:” من به دنیای شما هیچ طمعی ندارم.” با نزدیک شدن به این شب‌ها(لیالی قدر) یکی از خصوصیاتی که باید از خود راند طمع است. ۲٫ دوستی دنیا: “فساد الدین، الدنیا”. دنیا پرستی و تلاش برای رسیدن به موقعیت های دنیوی انسان را فاسد می‌کند. در روز عاشورا وقتی بریر بن خضیر همدانی یار و صحابی بزرگ امام حسین(ع)  که فردی خوش سیما، خوش سخن و قاری قرآن بود با سپاه دشمن سخن می گفت گاه می ایستاد تا  شاید کسی در پاسخ به کلام او باز گردد و طریق هدایت پیش گیرد؛ اما هیچ فایده‌ای نداشت. او آن قدر سخن گفت که صدایش گرفت و حضرت از ایشان خواست که باز گردد و فرمود: می دانی چرا کلام تو هیچ تأثیری در این افراد ندارد؟ به این دلیل که دنیا آن‌ها را فریفته و کیسه‌هایشان از حرام پر شده است. ایها المغرور فی دارالغَرور                             اِعتَبِر من حال اصحاب القبور در حقیقت باید گفت که دنیا جای بدی نیست. به قول امیر المؤمنین(ع)، دنیا “متجر اولیاء الله “؛ یعنی تجارتگاه اولیاء الهی است. فرصت بسیار خوبی برای انجام کارهای بزرگ است. اما دنیا نباید مقصد باشد، بلکه باید پل باشد برای رسیدن به آخرت. ۳٫ نکته‌ی دیگر که سلامت دین را تهدید می کند: نداشتن “فتانت” است.  فتانت یعنی این که شما بدانید در ورای کلام کسی که با شما سخن می گوید چه هدفی نهفته است. پس از جریان سقیفه اولین کسی که نزد امیرالمؤمنین آمد تا او را وادار به قیام کند، “ابوسفیان” بود! از او خواست تا قیام کند و گفت من و فرزندم معاویه تو را حمایت می‌کنیم. امام با یک نگاه به چهره‌ی ابوسفیان منظور نهفته در کلامش را دانست و فرمود: سلامه الدین احبَّ الینا من غیره؛ ما سلامت دین را به هر چیز دیگر ترجیح می‌دهیم. یعنی می دانم که منظور تو از این حرف چیست و با این اتفاق (همراهی علی(ع) با ابوسفیان) چیزی از اسلام نخواهد ماند. اگر انسان به تقوا برسد خداوند به او چشمی عطا خواهد کرد که آن سوی چهره‌ها را می‌کاود و ‌نیت هر کس را از پشت سخنش خواهد خواند. این ماه فرصتی است برای کسب تقوا. ۴٫ سه خصوصیت که امیر المؤمنین(ع) در یک روایت آن ها راباعث بیماری دل و ویرانی سلامت دین می‌داند عبارتند از:حسد، دروغ، کینه توزی حسد: حسد بدترین صفتی است که می‌تواند در انسان وجود داشته باشد. شاید به این دلیل است که در پایان قرآن می‌خوانیم: “و من شر حاسدٍ اذا حسد.” حسد به این معنی است که انسان چشم دیدن خوبی دیگران را ندارد. اگر هر وقت چشمتان به خوبی کسی افتاد در دل خود خواستید خوبی در او رشد کند و شما نیز آن خوبی را کسب کنید، حسد در وجود شما راه ندارد. اما اگر با دیدن خوبی‌ها و رشد دیگران آرزو کردید که ای کاش این خوبی و رشد در او وجود نداشت، حسد در جان شما شعله ور شده است. “الحسود لا یسود”؛ هیچ حسد ورزی به آقایی و سیادت نمی رسد. دومین خصوصیت دروغ است: “والکذب”. درباره‌ی ماه مبارک رمضان آمده که اگر شما روایتی را ذکر کردید و بی استناد درست به معصوم نسبت دادید، روزه‌ی شما باطل خواهد بود! این ماه فرصت بسیار خوبی برای تمرین راستگویی است. بسیاری از ما اگر سخن‌های دروغ خود را حذف کنیم، نیمی از سخنان ما حذف خواهد شد و نتیجه ی این مسئله سکوت بیشتر است، سکوتی ارزشمند. درباره‌ی پیامبر آمده است: نظرهُ عبره سکوتهُ فکره. پیامبر(ص) گاه سکوت‌های طولانی داشت و ما می‌فهمیدیم که در حال فکر کردن است. در این ماه بیشتر سکوت کنیم و کمتر حرف بزنیم، هرکس بیشتر حرف بزند لغزش‌هایش بیشتر می‌شود؛ من کَثُرَ کَلامُهُ کَثُرَ خَطائُهُ. کینه توزی: مورد بعدی “کینه توزی” است. دشمنی‌ها را کنار بگذاریم. از هرکس بریده‌ایم وصل کنیم. این ماه، ماه وصل است. مولا(ع) فرمود: اگر من از این زهر رهایی بیابم می‌دانم با ابن ملجم چه کنم؛ یعنی، رهایش می‌کنم. پیامبر کسی را که هر روز بر سرش خاکستر می‌ریزد در هنگام بیماری عیادت می‌کند. این ها همه برای ما الگوست. ما باید در پی کسب این خصوصیات باشیم. اگر با خانواده و دوستان خود اختلافی داریم این ماه فرصت خوبی است برای بخشیدن و درست کردن ارتباط ها. توصیفی از شب ضربت خوردن امیر المؤمنین(ع): در این شب های قدر شما را دعوت می کنم به خواندن نهج البلاغه چرا که امام صادق(ع) می‌فرماید: بهترین کاری که می‌شود در شب‌های قدر انجام داد، علم آموزی است. در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان حضرت امیر المؤمنین علی(ع) میهمان دخترش ام کلثوم است. میهمانی مولا در منزل دخترش نشان می‌دهد که مولا در این ماه هم میهمانی می‌دهد و هم میهمانی می رود. ام کلثوم همسر برادر محمد بن جعفر طیار است. مولا روزه دار است. دخترش سفره ای کوچک را برای مولا می‌گسترد. در این سفره چیزی نیست جز یک تکه نان جوی خشکیده. در این هنگام که حضرت نشسته، یک دسته پرنده پیدا می‌شود که شیون می‌کنند و به طواف حضرت می‌پردازند. صدای پرنده‌ها باعث می‌شود که ام‌کلثوم(س) آن‌ها را دور کند. حضرت فرمود: دخترم این پرنده‌ها را نران، این‌ها سوگوار پدر مظلوم تواند. می گویند در این شب تمام هستی سوگوار علی(ع) بود. همه می‌خواستند مولا را نگه دارند. مولا نگاهی به پرنده ها کرده و به آسمان و گفت: آن لحظه‌ی زیبایی که پیامبر به من وعده داد در حال نزدیک شدن است. چه لحظه‌های خوشی، لحظه‌های رهایی از غم‌ها. در این شب مولا مرتب زمزمه می کند: فاطمه، فاطمه، فاطمه… یعنی دوری از فاطمه در حال پایان یافتن است. حضرت ام کلثوم احساس می‌کند که حال پدر دیگرگونه است، پس برای تغییر فضا مقداری شیر آورده و بر روی سفره می‌گذارد. امام وقتی نگاه می‌کند، می بیند که علاوه بر شیر نمک نیز هست. می‌فرماید: دخترم مگر نمی‌دانی که پدرت هیچ گاه دو غذا نمی‌خورد؟ حضرت ام کلثوم می‌خواهد نمک را بردارد، اما، علی(ع) از او می‌خواهد که شیر را بردارد. مولا پس از خوردن لقمه‌ای اندک، بلند شد. در هنگام رفتن حلقه‌ی در به کمر مولا خورد. مولا برگشت و گفت: تو نیز نمی‌خواهی علی برود، بگذار علی برود…

telegram

همچنین ببینید

برگزاری مراسم مجازی موسسه عاشورا در دهه ی اول محرم

🔴 اطلاعیه موسسه فرهنگی هنری فرهنگ عاشورا بدلیل قرار گرفتن شهرستان دزفول در وضعیت قرمز ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *