خانه / شعر های عاشورایی / غزل / سر می شود زمانه ولی بی تو غرق آه(یوسف رحیمی)

سر می شود زمانه ولی بی تو غرق آه(یوسف رحیمی)

سر می شود زمانه ولی بی تو غرق آه

جان مرا رسانده به لب بغض گاه گاه

سر رفته انتظار کسی که به یاد تو

می دوخت چشم حسرت خود را به سوی ماه

تو حاضری و ما همه در بند غیبتیم

یعنی نجاتمان بده از این شب سیاه

آقا علاج رو سِیَهی چیست غیر اشک؟

حالا به سوی روضه ات آورده ام پناه

ای ملجأ همیشه ی ابن سَبیل ها

جا مانده ام شبیه یتیمی میان راه

یک دم بیا به خیمه ی ما، جان مادرت!

آتش بزن دل همه را با شرار آه

باید شوی تسلی آن قلب مضطرب

آقا بیا که روضه رسیده به قتلگاه

یک جسم نیمه و جان و دوصد نیزه و سنان

یک لشکر حرامی و سردار بی سپاه

ناگه رسید زینب کبری فراز تل

فریاد زد ز سوزجگر وا محمداه

«این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

این صید دست و پا زده در خون حسین توست»

شاعر: یوسف رحیمی

telegram

همچنین ببینید

برگزاری کارگاه نویسندگی بصورت حضوری و مجازی

برگزاری کارگاه نویسندگی موسسه فرهنگی هنری فرهنگ عاشورا با همکاری موسسه فرهنگی علامه مخبر دزفولی ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.