بیعت با یزید

یزید به حاکم مدینه نوشت: “از مردم شهر برایم بیعت بگیر. مخصوصا از حسین.”
ولید وحشت کرد. با آن‌که دل خوشی از مروان نداشت گفت بیاید تا با هم مشورت کنند. قرار شد بفرستند دنبال حسین. پیغام ولید به حسین رسید. شستش خبردار شد که معاویه مرده و برای بیعت گرفتن دعوتش کرده‌اند. شب که شد سی نفر از خانواده و فامیلش را برداشت و رفت خانه‌ی ولید.
به آن‌ها گفت: “شما پشت در باشید. اگر خطری پیش آمد من فریاد می‌زنم شما بیایید داخل.”

ماجرای نامه ی یزید را خانه‌ی حاکم مدینه شنید. به ولید گفت: “تو می‌خواهی من جلوی چشم مردم بیعت کنم. پس تا فردا صبر کن.”
مروان به ولید گفت: “نگذار برود که دیگر پیدایش نمی‌کنی. یا بیعت کند یا همین امشب گردنش را بزن.”
حسین با خشم نگاهی به مروان کرد. بعد رو کرد به ولید، از خودش گفت و از یزید.
گفت: “مثل منی با مثل اویی هیچ‌وقت بیعت نمی‌کند.”

منبع: آفتاب بر نی/ زینب عطایی

telegram

همچنین ببینید

آفتاب بر نی

آفتاب بر نیReviewed by Admin on Dec 10Rating: اول تن‌به‌تن با حسین می‌جنگیدند. دیدند نمی‌شود؛ ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *