خانه / شعر های عاشورایی / غزل / عیسی دم (سیدرضا مؤید)

عیسی دم (سیدرضا مؤید)

اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود

در پیشگاه حکم تو ذرات، در سجود

اى میر عسکرى لقب اى فاطمى نسب

آن را که نیست مهر تو از زندگى چه سود

علمت محیط، بر همه ذرات کاینات

فیضت نصیب، بر همه در غیب و در شهود

تاریخ تابناک حیاتت، گر اندک است

بر دفتر مفاخر اسلامیان فزود

عیسى دمى و پرتو رأى منیر تو

زنگار کفر از دل نصرانیان زدود

این افتخار گشته نصیبت که از شرف

در خانه تو مصلح کل دیده برگشود

اى قبله مراد که در برکه السّباع

شیران به پیش پاى تو آرند سر فرود

قربان دیده اى که به بزم تو فاش دید

جاى قدوم عیسى و موسى و شیث و هود

قرآن ناطقى تو و قرآن پاک را

الحق مفسّرى، ز تو شایسته تر نبود

دشمن بدین کلام ستاید ترا که نیست

در روزگار، چون تو به فضل و کمال و جود

شادى به نزد مردم غمدیده نارواست

جان ها فداى لعل لبت کاین سخن سرود

مدح شما، ز عهده مردم برون بود

اى خاندان پاک، که یزدانتان ستود

از نعمت ولاى شما خاندان وحى

منّت نهاد بر همگان، خالق ودود

اى پور هادى، اى حسن العسکرى ز لطف

بپذیر، از «مؤید» دلخسته این درود

شاعر: سیدرضا مؤید

telegram

همچنین ببینید

برگزاری کارگاه نویسندگی بصورت حضوری و مجازی

برگزاری کارگاه نویسندگی موسسه فرهنگی هنری فرهنگ عاشورا با همکاری موسسه فرهنگی علامه مخبر دزفولی ...