خانه / زندگی نامه مختصری از امام حسین / بخش هفتم: حرکت به سمت کوفه

بخش هفتم: حرکت به سمت کوفه

در آستانه ى حرکت به سرزمین عراق

حوادث پیش از حرکت:

۱- گفت و گوى عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر بن خطاب و عبدالله بن زبیر براى منصرف کردن امام از حرکت به سمت عراق (ابن عباس چند بار با امام دیدار کرد).

عبدالله بن عباس چند پیشنهاد داشت:

  • از رفتن به عراق منصرف شو، آنان مردمى حیله گر و پیمان شکن هستند.
  • در همین جا(مکه) بمان و سرور و رهبر ما باش.
  • اگر در مکه نمى مانى به یمن برو که حصارهاى محکم دارد و شیعیان پدر تو در آنجا هستند.
  • اگر ناچار به رفتن هستى زنان و کودکان را با خود مبر تا مبادا مثل کشته شدن عثمان بن عفان، شاهد کشته شدنت باشند.

امام در پاسخ او فرمود: تو نصیحت گوى مشفقى هستى ولى من مصمم شده ام و آهنگ رفتن دارم.

ابن عباس گفت: چشم ابن زبیر را روشن مى کنى(چون دیگر رقیبى ندارد). اگر مى دانستم که با گرفتن موى پیشانى ات و جمع شدن مردم نظرت تغییر مى کند یا مى توانم از رفتن بازت دارم، چنین مى کردم. ابن عباس پس از پاسخ امام حسین(ع) گفت: واحسیناه.ُ

امام افزود: هیهات اى فرزند عباس! این قوم رهایم نمى کنند. هر جا که باشم به جست و جوى من بر مى خیزند. اگر حتى در سوراخ درندگان بیابان باشم، مرا بیرون کشیده خواهند کشت. آنان به شیوه یهود به حقوقم دست درازى کردند و من به امر جدّم رسول خدا اقدام مى کنم.

  • ارسال نامه هایى براى امام حسین(ع) و باز داشتن وى از سفر به عراق(کوفه)، نویسندگان نامه ها، عبارت بودند از:

-عبدالله بن جعفر(همسر حضرت زینب(س))، وى از مدینه نامه نوشت و امام را بر حذر داشت.

امام در پاسخ نوشت: رسول خدا را در خواب دیدم و مرا به این امر دعوت کرد.

یزید، محرمانه سى نفر از بنى امیه را مامور کرد تا امام را به غیله( ناگهانى و غافلگیرانه) بکشند. عمرو بن سعید بن العاص ماموریت داشت شرایط را براى این کار فراهم کند.

امام به بصره نامه نوشت و از بزرگان قبایل(پنج چهره ى شاخص بصره) درخواست همراهى و یارى کرد. پیک امام، سلمان یا سلیمان بن رزین از غلامان شجاع و بصیر اباعبدالله الحسین(ع) بود. احتمالاً فرستادن سلیمان در ماه شوال بوده است. این سفیر رشید به دست عبیدالله بن زیاد، درست در همان روزى که آهنگ حکومت کوفه کرده بود، به شهادت رسید.

پیش از حرکت، امام خطبه خواند. در این خطبه به شهادت خویش در دشتى میان نواویس و کربلا اشاره کرد. وى اعلام کرد هر کس آماده است جان خویش را فدا کند و مشتاق ملاقات خداست همراه شود که من انشاءالله ” بامدادان ” حرکت خواهم کرد.

امام خطبه ى دیگرى در مکه ایراد کرد که حاوى نکات اخلاقى – تربیتى است.

امام نامه ى مسلم بن عقیل را در نوزدهم ذى القعده دریافت کرده بود. در این نامه که قیس بن مسهر صیداوى آن را آورده بود به بیعت هجده هزار نفر در کوفه اشاره شده بود. این نامه هفده شب قبل از شهادت مسلم نگاشته شده بود.

امام چون مى دانست که ستمکاران از اتمام حجت او جلوگیرى مى کنند احرام مفرده بست و به قولى دیگر احرامش را از عمره تمتع به عمره مفرده تغییر داد[۱].

خروج از مکه

زمان حرکت: هشتم ذى الحجه(یوم الترویه)، همان روزى که مسلم در کوفه قیام کرد. بعضى آن را سه‌شنبه، برخى چهارشنبه و برخى دوشنبه دهم ذى الحجه دانسته اند. به نظر مى رسد هشتم ذى الحجه و روز سه‌شنبه دقیق تر است. این زمان مطابق ۳۰ شهریور ماه ۵۹ شمسى است.

امام در سکوت، با حفظ همه ى جوانب با استفاده از تاریکى صبحگاهان براى حفظ اهل حرم از دیدگان تماشاگران حرکت کرد[۲].

 

از مکه تا کربلا

فاصله مکه تا کربلا حدود ۴۳۰ کیلومتر است که روزانه، به طور متوسط، حدود ۲۰-۱۶ کیلومتر راه سپری شده است. سفر حضرت چند ویژگی دارد:

  1. شتاب و اجتناب از درگیری
  2. بنا به گفته ی امام سجاد(ع) امام در همه ی منازل از شهادت حضرت یحیی پیامبر شهید در عصر هیرودیس و شباهت شهادت خویش با شهادت وی سخن می گفت تا به نوعی به پالایش در یاران بپردازد و فرجام راه را روشن کند.
  3. امام در طول راه از مسافران بیابان کسب خبر می کند.
  4. امام در تمام راه به هدایت و روشنگری می پردازد.
  5. در کنار پالایش و راندن، امام به جذب و خواندن می پردازد تا اگر کسی استعداد پیوستن دارد به رستگاری دست یابد.
  6. آمادگی روحی و روانی یاران.
  7. صراحت و شفاف سازی در هدف، برنامه، مقصد و راه در تمام مراحل و منازل و ذکر دلایل سفر خود[۳].

درباره تعداد منازل بین راه مکه تا کربلا نقل های مختلفی ذکر شده است، از ۱۸ منزل تا ۳۸ منزل متغیر است.

گاهی در ترتیب منازل نیز اختلاف نظرهایی بین مورخین وجود دارد. این منازل به سبب اتفاقات مهمی که در آن ها رخ می دهد و هم وجود نصوص فراوان مربوط به حرکت امام حسین(ع) بسیار حائز اهمیت می باشند. دکتر محمدرضا سنگری، در کتاب های آینه داران آفتاب و آینه در کربلاست به ۲۵ منزل اشاره می کند که عبارتند از: بستان ابن معمر، منزل ابطح، منزل تنعیم، صفاح، وادی عقیق، ذات عِرق، عیون، غَمَره، رهیمه، حاجر(حاجز)،خزیمیه، شقوق، اَجفَر، زَرود، ثعلبیه، زباله، قاع، بطن عقبه یا بطّان، واقصه، شُراف یا اَشراف، ذوحُسَم، بیضه، عذیب الهجانات، قُطقُطانیه، قصربنی مقاتل، نینوا.

 

وقایع برخی از منازل مهم در بین راه:

منزل اول: بستان ابن معمر

این منزل «بستان ابن معمر» نامیده شده و به بطن نخله نیز مشهور است. همچنین به دلیل این که متعلق بود به شخصی به نام «عمربن عبیدالله بن معمر»، «بستان ابن عامر» هم به آن گفته شده.

زمان ورود اباعبدالله(ع) را به این منزل هشتم ذی الحجه سال ۶۰ هجری، معادل ۱۸ شهریور سال ۵۹ شمسی گفته اند. این منزل با مکه فاصله اندکی دارد و امام توقفی کوتاه در آن داشت. برخی از منابع تاریخی ملاقات با فرزدق شاعر را در این منزل ذکر کرده اند[۴].

منزل دوم: ابطح

ابطح، به سیلگاه وسیعی که در آن سنگریزه و ریگ است و نیز به دره ی پهن، مجرای فراخ، هموار و صاف و مسطح می گویند. به نظر می رسد ورود به این محل همان روز هشتم ذی الحجه(یوم الترویه) باشد.

در این منزل به امام اطلاع دادند که یزیدبن ثبیط بصری به دیدنش آمده است. امام برخاست تا زودتر به دیدار یزید و فرزندانش عبدالله و عبیدالله برود. یزید نیز با اشتیاق به دیدار امام رفته بود. وقتی یزید برگشت، امام را در محل خویش نشسته دید و گفت: بفضل الله و برحمه فلیفرحوا(یونس/ آیه ۵۸). یزید شادمان شد و با دو فرزندش هم سفر امام شد. امام در حق او دعا کرد. یزید ده فرزند داشت که فقط همین دو فرزند همراه او در کربلا شرکت کردند. برخی از تواریخ پیوستن شخصی دیگر به نام عامر را که همراه یزید بود، نیز ذکر کرده اند[۵].

منزل سوم: تنعیم

این نام برگرفته از کوهی است به نام «ناعم» که در سمت چپ این منطقه است. زمان ورود به این منزل نیز روز هشتم ذی الحجه(یوم الترویه) است. امام در این منزل نیز توقفی کوتاه دارد. گفته شده کاروان امام با کاروان بحیربن ریسان که کالاهایی را برای تبریک حکومت یزید به شام می فرستاد، برخورد کرد. امام دستور مصادره ی کالاها را صادر کرد. بار این شتران زعفران و حله و لباس بود. امام به شترداران فرمود هرکس با ما بیاید کرایه و لباس او را می پردازیم و هرکس بخواهد به یمن بازگردد به اندازه مسیر طی شده کرایه اش را خواهیم پرداخت.

ملاقات با عبدالله بن عمر و به نقلی عبدالله مطیع عدوی را با امام در این منزل دانسته اند[۶].

منزل چهارم : منزل صفاح

صفاح کناره و حاشیه ی کوه است. معلوم می شود که این ناحیه در دامنه ی ارتفاع قرار دارد. وقوع چند حادثه را در این منطقه برشمرده اند. از مهمترین آن ها ملاقات اباعبدالله الحسین(ع) با فرزدق شاعر است این چهره ی آشنای ادبیات عرب، شگفت زده از حرکت و شتاب امام، می‌پرسد: ای فرزند پیامبر! با این شتاب چرا و کجا؟

معلوم است که فرزدق دریافته است که امام پیش از پایان مراسم حج، سفر را آغاز کرده است.

امام پاسخ می دهد:{ لو لم اعجل لاخذت}اگر شتاب نمی کردم دستگیر و گرفتارم می کردند. سکوت فرزدق، گواه درک موقعیت مکه، امام و سیاست اموی است. امام می پرسد: مردم کوفه چگونه اند؟

(امام در تمام راه از مسافران و بیابان‌نوردانى که از کوفه می آیند این پرسش را مطرح مى کند.)

فرزدق در پاسخی کوتاه ،هوشمندانه و تحلیل‌گرانه می گوید: قلوبهم معک و سیوفهم علیک.

آن سوی این جمله تزلزل شخصیّت، پیمان شکنی و خطرخیز بودن شهر کوفه و اهالی آن روشن است. امام لحظه ای سکوت می کند و آنگاه می فرماید:«بَعدَ اَلاَمرُوَ اللهُ ما یَشاءوکُلّ یَومٍ رَبَّنا فی شأن اِنْ نزل القَضاء بما نُحِبُّ فنحمدالله عَلی نَعَمائه و هُوَ المُستعان علی اداء الشکَّر وَاِن حالَ القضاء دونَ الرّجاءفَلَمْ تُبْعد مَنْ کانَ الحق نیّته والتَّقوی سریرتُه؛ خدا هر چه بخواهد انجام می دهد. پروردگار ما هر روز در شأن و کاری تازه است. اگر قضا و اراده ی الهی همان باشد که ما می خواهیم و می طلبیم او را بر نعمت و داده‌اش سپاس می گوییم ( اگر خواسته ی الهی مطابق خواسته ی ما باشد سپاس گزار خواهیم بود) و او یاور ما در سپاس گزاری خواهد بود.

امّا اگر میان ما و خواسته ها و آرزوهایمان قضای الهی فاصله افکند (به آرزوهایمان نرسیم) آن که حق انگیزه و تقوا، روش و بینش و سیرت او باشد از حقیقت فاصله نخواهد گرفت[۷].

منزل پنجم: وادی عقیق

وادی به معنی مسیل و سرزمین گود میان دو کوه یا تپه است و عقیق به مسیل وسیع و گسترده گفته می شود.

زمان ورود به این منزل را دهم ذی الحجه، مصادف با ۲۰ شهریور ۵۹ دانسته اند. مدت توقف در این منزل بسیار کوتاه و گذرا بوده است.

سماوی در ابصارالعین دریافت نامه‌ی یحیی بن سعید بن عاص و عبدالله جعفر را به این منزل نسبت داده است. در این نامه یحیی خود را مشفق معرفی کرده و از امام خواسته بود برگردد. امام فرمود: من پیامبر(ص) را در رؤیا دیدم که به من امر کرد این راه را بروم. وقتی پرسیدند: آن رؤیا چیست؟ امام فرمود: به کسی نگفته ام و تا به خدای خود ملحق شوم نخواهم گفت.

لازم به ذکر است که اگر ملاقات عبدالله جعفر در این منزل باشد، پیوستن عون و محمد (فرزندان حضرت زینب(س)) به اباعبدالله نیز باید در همین منزلگاه باشد[۸].

منزل ششم: ذات عرق

عرق نام کوهی است در راه مکه. زمان ورود اباعبدالله به این منزل را چهاردهم ذی الحجه یا یکشنبه سیزدهم ذی الحجه معادل ۲۴ شهریور ماه دانسته اند. به دلیل اهمیت این منزلگاه و جمعیت فراوانی که در این محل بودند، امام حدود دو روز در آن جه توقف کرده است.

از وقایعی که به این منزل نسبت داده اند عبارتند از:

  • دیدار با بشربن غالب اسدی. او نیز از کوفه آمده بود و همان گزارشی را داد که فرزدق داده بود.
  • دیدار با رُیّاش: ریّاش می گوید خیمه های افراشته دیدم. نزدیک شدم، صدای قرآن خواندن حسین بن علی را شنیدم. وارد شدم. از امام سبب حرکت را پرسیدم. فرمود: بنی امیه مرا به قتل تهدید کردند. این هم نامه های اهل کوفه است. ایشان کشنده ی من خواهند بود اما پس از آن دچار ذلت خواهند شد.
  • ملاقات با عبدالله بن جعفر و پیوستن دو فرزندش عون و محمد را به این منزلگاه نیز نسبت داده اند[۹].

منزل هفتم: عیون

عیون جمع عین و به معنی چشمه هاست. فراوانی چشمه و آبگاه در این ناحیه باعث شده بود که این سرزمین را «عیون» بنامند. زمان ورود امام را به این منزل پانزدهم ذی الحجه معادل ۲۵ شهریور ماه ۵۹ شمسی دانسته اند. احتمالا امام تنها از کنار آن گذشته است و درنگ بسیار کوتاهی داشته است.

ملاقات امام با عبدالله بن مطیع عدوی را به این منزل نسبت داده اند. او مشغول حفر چاه بود و از امام خواست که برای تیمن و تبرک و جوشش آب از چاه کمکش کند و امام با کرامت فراوان باعث جوشش چاه او شد. عبدالله مطیع نگرانی خود را از حرکت امام و پیمان شکنی مردم کوفه بیان داشت. این ملاقات در برخی منازل دیگر نیز گفته شده است[۱۰].

منزل هشتم: منزل غَمَره

امام در روز سه‌شنبه ۱۵ ذی الحجه معادل ۲۵ شهریور ماه به این منزل وارد شد. کاروان امام در این محل توقف کوتاهی داشت و پس از آبگیری از این منطقه حرکت کرد. امام در این منزل به روشنگری پرداخت و همچون منزلگاه های دیگر با طرح فرجام راه به نوعی به آزمودن و پالایش دلباختگان دنیا پرداخت. آن حضرت همچنین اطلاعاتی درباره کوفه از مسافران پرداخت[۱۱].

منزل نهم : منزل رهیمه

رهمیه، منطقه ی آباد نزدیک کوفه است. حضرت اباعبدالله_ برحسب برخی کتب _ با ابوهریره اسدی ملاقات کرد، ابوهریره پرسید: ای فرزند پیامبر چه چیزی باعث شد که حرم جدت را رها کنی؟ امام پاسخ داد: بنی امیه، مالم را گرفتند صبر و شکیبایی پیشه کردم. آبرویم را به مخاطره افکندند، حلم ورزیدم اندیشه ریختن خونم کردند از حرم جدم دور شدم.

عبدالرزاق مقرم در مقتل الحسین ملاقات با اباهرم را در رهیمه می داند و جز پاسخ امام به ابوهریره اسدی این را نیز می افزاید که: به خدا قسم پس از آن که خونم را ریختند خداوند لباس ذلت بر تنشان خواهد کرد و شمشیر برنده بر آنان مسلط خواهد کرد و کسی بر آنان حکومت خواهد کرد که آنان را از قوم سبا بی ارج تر کند. همان گونه که زنی بر قوم سبا چیره شد که در اموال و خونشان حکم می راند[۱۲].

منزل دهم : منزل حاجر (حاجز)

یکی از منازل مهم و حادثه خیز کاروان کربلا، منزل حاجر است. براساس برخی مقاتل، امام نامه ی مسلم بن عقیل را در این توقفگاه دریافت کرد. مسلم،۲۷ روز قبل از شهادت نامه نگاشته و شرایط کوفه را برای ورود امام مناسب دانسته بود. در اخبارالطوال آمده است که امام نامه ای به این مضمون در بطن الرمه به اهل کوفه نوشت:

به نام خداوند بخشنده مهربان، از حسین بن علی به برادران مومن کوفه. سلام بر شما. اما بعد. نامه ی مسلم بن عقیل به من رسید که شما برای یاری من گرد آمده اید و خواهان و مشتاق آمدن من و مصمم به یاری و گرفتن حق ما هستید. خداوند برای ما و شما خیر و نیکی پیش آورد و به پاس این کار، بهترین پاداش ها را به شما ارزانی دارد. من نامه را از بطن الرمه برای شما می نویسم و شتابان و بی درنگ نزد شما خواهم آمد.

امام نامه را به سفیر خویش، قیس بن مسهر صیداوی سپرد تا به بزرگان کوفه برساند.

در تاریخ طبری[۱۳]، در متن نامه، به تاریخ حرکت امام یعنی سه شنبه در تاریخ هشتم ذی الحجه از مکه اشاره شده است.

در الفتوح، متن نامه به گونه ای دیگر آمده است و چندتن از مخاطبان نامه (سلیمان بن صرد، مسیب بن نجبه، رفاعه بن شداد و عبدالله بن وال)مشخص شده اند و حدیث مشهور پیامبر” من رای سلطانا جائرا…” آمده است و امام در نامه خود را اسوه معرفی کرده است (فلکم فی اسوه ) در این نامه لحن امام، نشان از نگرانی و پیمان شکنی دارد.

قیس بن مسهر صیداوی. شخصیتی بزرگ، شجاع، بصیر عاشق اهل بیت و در فصاحت و رشادت زبانزد بود. بر اساس نقل برخی تواریخ، قیس در سفر به کوفه، عبدالله بن یقطر_ دیگر پیک رشید اباعبدالله _ را همراه داشته است. این دو پیک امام در هنگام رسیدن به کوفه توسط سپاهیان عبیدالله زیاد دستگیر و به شهادت رسیدند.

ورود امام و کاروانش به حاجر در روز سه شنبه ۱۵ ذی الحجه سال ۶۰ هجری یعنی یک هفته پس از حرکت از مکه بوده است. برخی دریافت خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را به این منزل نسبت داده اند[۱۴].

منزل یازدهم: خزیمیه

ورود امام به این منزل را روز جمه ۱۸ ذی الحجه دانسته اند. امام به مدت یک شبانه روز در این منزل توقف داشت. گفته شده در این منزلگاه حضرت زینب(س) زیر آسمان پرستاره قدم زد و صدایی شنید که می خواند:

الا یا عین فاحتفلی بجهد     و من یبکی علی الشهداء بعدی

علی قوم تسوقهم المنایا           بمقدار الی انجاز وعدی

امام هاتف و این صدا را جنیان معرفی کرد و فرمود: یا اختاهُ کل َ الذی قضی الله فهو کائن؛ خواهرم آنچه خدا تقدیر کرده است گریزناپذیر است.[۱۵]

منزل دوازدهم: شقوق

شقوق به معنی ناحیه هاست. این منطقه شامل بخش های کوچک چندگانه بوده است. زمان ورود به این منزل شنبه نوزدهم ذی الحجه یا یک شنبه بیستم ذی الحجه معادل ۲۹ شهریور بوده است. توقف امام در این منزل کوتاه و اندک بود. از مهم ترین وقایع این منزل رسیدن خبر شهادت حضرت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه گفته شده. (رسیدن خبر شهادت این دو یار بزرگ امام حسین(ع) در چند منزل ذکر شده است)[۱۶]

منزل سیزدهم: زَرود

زرود یعنی بلعنده، این منطقه ریگزار و شن زار بود و آب را می بلعید. احتمالا ورود امام به این منزل دوشنبه ۲۱ ذی الحجه، معادل ۳۱ شهریور ۵۹ شمسی بوده و شبی را در این منطقه گذرانده است.

از اتفاقات مهم این منزل عبارتند از:

  • ملاقات عبدالله بن سلیم و مذری بن مشمعل با اباعبدالله و گزارش شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه که باعث گسستن گروهی از همراهان امام شد.
  • اعلام وفاداری و همراهی همراهان آبگاه جهینه مجمع بن زیاد، عبادبن مهاجر و عقبه بن صلت.
  • مهم ترین حادثه پیوستن زهیر بن القین بجلی به امام است. او در این نقطه در چادر بود که امام یکی از یاران را به سراغش فرستاد تا امام را همراهی کند و زهیر به تحریک همسرش دلهم یا دیلم به امام پیوست. برخی نوشته اند زهیر عثمانی بود و قصد همراهی نداشت و امام با شیوه ی شیرین و خاص خود او را جذب و همراه کرد[۱۷].

منزل چهاردهم: ثعلبیه

ثعلبه، مردی از بنی اسد، در آن جا قناتی ساخته بود به همین سبب به آن ثعلبیه می گفتند. کاروان امام قبل از ظهر روز سه شنبه ۲۲ ذی الحجه معادل اول مهرماه ۵۹ شمسی به این منزل وارد شد. امام توقف کوتاهی داشتند.

برخی از وقایع مهم این منزل:

-ملاقات اباهره ازدی که علت خروج امام را پرسید و بنی امیه را ستایش کرد. امام فرمود: اگر در مدینه بودی جای پای جبرئیل را در خانه مان نشانت می دادم.

-دیدار وهب بن عبدالله (عبدالله بن عمیر کلبی) و همسرش و مادرش با امام و همراهی تا کربلا برخی گفته اند ابتدا مسیحی بودند.

– بار دیگر خبر شهادت مسلم و هانی به امام رسید.

– امام ماجرای حضرت یحیی و شباهت فرجام خود را به این پیامبر( شهادت و قرار گرفتن سر در تشت) بیان کرد.

– ملاقات بجیر، پیرمردی از اهالی ثعلبیه با امام. وی می گوید امام با لباسی زرد رنگ با جیبی در قسمت بالای آن دیده شد.

– امام در این محل خواب دید که منادی می گوید: شما شتابانید و مرگ نیز با شتاب در پی شماست. تا به بهشتتان برساند و علی اکبر در باب این خواب با پدر گفت و گو کرد (این خواب را به منزلگاه های دیگر نیز نسبت داده اند)[۱۸].

منزل پانزدهم : منزل زباله

یکی از آبگاه های مهم و حادثه ساز در مسیر اباعبدالله الحسین(ع)منزل زباله است. زباله به معنای محلی است که آب را در خود نگه می دارد. در این روستای پرآب طوایفی از بنی اسد، زندگی می کردند تقریبا تمام این مناطق تا کربلا محل استقرار بنی اسد بوده است. مسائل مهم این منزل:

۱-امام خبر شهادت عبدالله بن یقطر را در این منزلگاه شنید. در تاریخ طبری آمده است: بکر بن مصعب مزنی گوید: حسین به هر آبگاهی می‌رسید، مردم آن جا به دنبال وی می آمدند تا به زباله رسید و از کشته شدن برادر شیری خود، عبدالله بن یقطر خبر یافت.

مصعب گوید: حسین به زباله بود که خبر بدو رسید و نوشته ای برون آورد و بر مردم فرو خواند:

“به نام خدای رحمان رحیم

اما بعد، خبری فجیع آمده، کشته شدن مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبدالله بن یقطر. شیعیانمان ما را بی یاور گذاشتند. هر کس از شما می خواهد باز گردد، باز گردد که حقی بر او نداریم.”

گوید : مردم یک باره از وی پراکنده شدند و راه راست و چپ گرفتند و او ماند و یارانش که از مدینه با وی برون آمده اند. این کار را از آن رو کردند که گمان داشت بدویان از پی او آمده اند به این پندار که سوی شهری می رود که مردمش به اطاعت وی استوارند و نخواست با وی بیایند و ندانند کجا می روند که می دانست وقتی معلومشان کند، جز آن ها که می خواهند جان بازی کنند و با وی بمیرند همراهش نمی روند. مصعب گوید: به وقت سحر، امام به غلامان خویش گفت که آبگیری کردند.

به نظر می رسد منزلگاه زباله، نخستین و از مهم‌ترین پالایش‌گاه‌هایی است که امام به تصفیه یاران می پردازد تا عناصر سست و متزلزل و مردد را از نهضت سترگ و شکوهمند خویش دور کند. چه بسیار در راه پیوستند که گمان قدرت و ثروت و شهرت داشتند. حتی برخی گمان می کردند که اباعبدالله فرزند پیامبر است و تیر و شمشیر بر او کارگر نیست. اما وقتی امام فرجام راه را می گفت و عاقبتی چون یحیی را برای خویش ترسیم می کرد به تدریج و گاه دسته دسته از امام گسستند و به عافیت خویش پیوستند.

این نکته نیز گفتنی است که امام نیز نمی خواست، انگیزه پیوستن احساسات و عواطف برانگیخته باشد. امام عناصری را می طلبید که بر اساس معرفت و بصیرت همراه شوند و همان گونه که خوارزمی گفته است «و انّما اراد ان لا یصحبُه انسانٌ الاّ علی بصیره». آنان که با اباعبدالله ماندند دلیل ماندن خویش را نیز همین میگفتند: «انا علی نیاتنا و بصائرنا».

در ینابیع الموده آمده است که امام فرمود: «ایّها النّاس !فمن کان منکُم یَصْبِرُ علی حدّالسیّف، و طعن الاَسِنّه، فلیقُم معنا و اِلّا فلینصرف عنّا».

ای مردم هر کس از شما بر برندگی شمشیر و زخم نیزه ها پایدار و مقاوم است بماند و الاّ برود.

۲-خبر شهادت قیس بن مسهر صیداوی را در همین محل شنید و به روایتی قاصد عمرسعد خبر را آورد.

در مقتل الحسین همه آن چه پس از شنیدن خبر شهادت عبدالله بن یقطر آمده برای شهادت قیس بن مسهر ذکر شده است.

زمان ورود امام به زباله چهارشنبه ۲۳ ذی الحجه گزارش داده شده است.

۳-فرستاده محمد بن اشعث و عمر بن سعد که به خواهش مسلم، او را با نامه ای حاکی از بی وفایی و پیمان شکنی مردم کوفه گسیل داشته بودند رسید و چون امام حسین(ع) آن نامه را خواند، به درستی خبر کشته شدن مسلم و هانی یقین پیدا کرد و سخت اندوهگین شد. آن مرد خبر کشته شدن قیس بن مسهر را هم داد.

گفته اند امام پس از کسب خبر قطعی شهادت مسلم، به دختر یازده ساله یا سیزده ساله مسلم، محبت کرد و او دریافت. در ناسخ التواریخ آمده است: اعثم کوفی در کتاب خود می نویسد که مسلم بن عقیل را دختری سیزده ساله بود که با دختران حسین می زیست و شبانه روز با ایشان مصاحبت داشت، چون امام حسین خبر مسلم بشنید، به سراپرده‌ی خویش درآمد و دختر مسلم را پیش خواست و نوازشی به زیادت و مراعات بیرون عادت با وی فرمود: دختر مسلم را از آن حال، صورتی در خیال مصور گشت، عرض کرد یابن رسول الله! با من ملاطفت بی پدران و عطوفت یتیمان مرعی می‌داری، مگر مسلم را شهید کرده باشند؟

حسین را نیروی شکیب برفت. پس بگریست و گفت: «ای دختر ! اندوهگین مباش! اگر مسلم نباشد من پدر تو باشم و خواهرم مادر تو باشد و پسرانم برادران تو باشند، دختر مسلم فریاد برآورد و زار زار بگریست و پسرهای مسلم سرها از عمامه عریان ساختند و به های های بانگ گریه درانداختند و اهل بیت در این مصیبت با ایشان موافقت کردند و به سوگواری پرداختند و حسین(ع) از شهادت مسلم، عظیم کوفته گشت.»

نام این دختر را حمیده، مادرش را ام کلثوم دختر امیرالمومنین(ع) و برخی دختر رقیه بنت علی(ع) دانسته اند و نوشته اند که پس از شهادت اباعبدالله و حمله ی دشمن و آتش زدن خیمه ها، این دختر، کنار خیمه ها به شهادت رسید. او را هفت ساله نیز نوشته اند[۱۹].

منزل شانزدهم: قاع

قاع به معنی دشت صاف و هموار است. زمان ورود امام به این منزل را چهارشنبه ۲۳ ذی الحجه معادل دوم مهر ماه ۵۹ شمسی گفته اند. مدت توقف امام در این منزل بسیار کوتاه و گذرا بود.

امام در این منزل بار دیگر از شهادت خویش و همراهان سخن گفت[۲۰].

منزل هفدهم: بطن عقبه(بطان)

عقبه به کوه دراز می گویند. زمان ورود امام به این منزل جمعه ۲۵ ذی الحجه معادل چهارم مهرماه ۵۹ ذکر شده است. امام در این منزل توقفی کوتاه داشته است. ملاقات امام با عمروبن لوذان از وقایع این منزل است. وی به امام توصیه کرد برگرد و به کوفه نرو. امام در پاسخ فرمود: مسائل بر من پنهان نیست، امر و اراده ی خدا گریزناپذیر و حتمی است. عمروبن لوذان به امام گفت: ابن زیاد در کمین است و از قادسیه تا عذیب الهجانات لشکریان و جاسوسان هستند.

همچنین گفته شده امام در این منزل خواب دید که سگانی به وی حمله ور می شوند[۲۱].

منزل هجدهم: واقصه

به معنی شکستگی گردن و نیز پوشال و ریزه های چوب است. شاید این منزلگاه دارای گردنه یا دارای چوب ها و ریزه هایی بوده است که از آبرفت‌ها فراهم می آمده است. امام در این منزل توقفی نداشتند و از این محل عبور کردند. امام توصیه کردند که آب ها را نگه دارند چون تشنگانی در راه اند. آن حضرت سپس دستور حرکت به سمت ارتفاعات شُراف را دادند[۲۲].

منزل نوزدهم : منزل شَراف یا اشراف

نخستین منزلگاه برخورد با نیروهای عبیدالله زیاد، شراف است. این سرزمین تا واقصه ۷۵ کیلومتر فاصله داشت. منطقه ی پر آب و درخت که به دلیل برجستگی و بلندی، شراف نامیده می شد.

شیوه ی امام آن بود که در روز حرکت می کرد و شبانگاهان در آبادی فرو می آمد و به استراحت می پرداخت. امام و همراهان شب را در شراف گذراندند. صبحگاهان به جوانان فرمان داد مشک ها را پر کنند و آب ذخیره کنند که میهمانانی تشنه در راه خواهیم داشت[۲۳].

طبری می نویسد:

«عبد الله بن سلیم و مذری بن مشمعل، هر دوان اسدی گویند:حسین بیامد تا در شراف منزل کرد. به وقت سحر غلامان خویش را بگفت تا کاملاً آبگیری کنند. سپس از آن جا روان شدند. همه اول روز راه پیمودند تا روز به نیمه رسید. آن گاه یکی گفت: الله اکبر. حسین گفت: الله اکبر! برای چه تکبیر گفتی؟

گفت: نخلستان دیدم. دو مرد اسدی گفتند: هرگز در این جا حتی یک نخل ندیده ایم.

حسین به ما گفت: پس به نظر شما چه دیده؟

گفتیم: به نظر ما گردن اسب ها و سر نیزه ها را دیده.

گفت : به خدا نظر من نیز همین است.

گویند: آن گاه حسین(ع) گفت: پناه گاهی است که سوی آن رویم و پشت سر خویش نهیم و با قوم از یک سمت مقابله کنیم. گفتیم: آری! ذوحسم پهلوی تو است. از چپ سوی آن می پیچی، اگر زودتر از قوم آن جا برسی چنان است که می خواهی.

گویند: پس حسین(ع) از طرف چپ راه آن جا گرفت.

گویند: ما نیز با وی پیچیدیم و خیلی زود گردن اسبان نمودار شد که آن را آشکار دیدیم و پیچیدیم و چون آن ها دیدند که ما از راه بگشتیم، به طرف ما پیچیدند؛ گویی نیزه هاشان شاخ زنبورها بود و پرچم‌هاشان بال پرندگان.

گویند: سوی ذی حسم شتابان شدیم و زودتر از آن ها آن جا رسیدیم. حسین(ع) فرود آمد و بگفت تا خیمه های او را زدند. آن گاه قوم بیامدند که یک هزار سوار بودند همراه حر بن یزید تمیمی یربوعی. او و سپاهش در گرمای نیم روز مقابل حسین(ع) ایستادند. حر و یارانش عمامه داشتند و شمشیر آویخته بودند. حسین به غلامانش گفت: آب به این جماعت بدهید و سیرشان کنید. اسبان را نیز سیراب کنید.

غلامان بیامدند و اسبان را سیراب کردند. گروهی از آنان به قوم آب دادند تا سیراب شدند. می آمدند و کاسه ها و ظرف های سنگی و طشت‌ها را از آب پر می کردند و نزدیک اسب می بردند و چون سه یا چهار یا پنج بار می خورد از پیش آن می بردند و اسب دیگر را آب می دادند تا همه‌ی سپاه را آب دادند.

علی بن طعان محاربی گوید: با حربن یزید بودم، با آخرین دسته از یاران وی رسیدم و چون حسین(ع) دید که من و اسبم تشنه ایم گفت: راویه را بخوابان که راویه به نزد من معنی مشک می داد.آن گاه گفت: برادر زاده، شتر را بخوابان! گوید: و من شتر را خوابانیدم. گفت: آب بنوش و من نوشیدن را آغاز کردم و چون می نوشیدم، آب از مشک بیرون می ریخت حسین گفت مشک را بپیچ!

گوید: و من ندانستم چه کنم. حسین بیامد ومشک را کج کرد و من آب نوشیدم و اسبم را آب دادم.

گوید: حر همچنان در مقابل حسین(ع) بود تا وقت نماز رسید؛ نماز ظهر،حسین، حجاج بن مسروق جعفی را گفت که اذان بگوید و او بگفت و چون وقت اقامه گفتن رسید. حسین بیرون آمد. ردایی داشت و عبایی با نعلین.

حمد خدا گفت و ثنای او کرد و آن گاه گفت: ای مردم! مرا به پیش خدا عزوجل و شما این عذر هست که پیش شما نیامدم تا نامه های شما به من رسید و فرستادگانتان آمدند که سوی ما بیا که امام نداریم. شاید خدا به وسیله تو ما را بر هدایت فراهم آورد. اگر بر این قرارید آمده ام.

اگر عهد و پیمانی کنید که اطمینان یابم به شهر شما آیم و اگر نکنید و آمدن مرا خوش ندارید از پیش شما باز می گردم و به همان جا می‌روم که از آن سوی شما آمده‌ام. گوید: اما در مقابل وی خاموش ماندند و مؤذن را گفتند: اقامه بگوی! و او اقامه نماز بگفت. گوید حسین به حر گفت: میخواهی با یاران خویش نماز کنی؟

گفت: نه ! تو نماز میکنی و ما نیز به تو اقتدا می کنیم.

گوید: پس حسین پیشوای نماز آن ها شد آن گاه به درون رفت و یارانش به دور وی فراهم آمدند حر نیز به جای خویش رفت و وارد خیمه‌ای شد که برایش زده بودند و جمعی از یارانش بر او فراهم شدند. بقیه‌ی یارانش نیز بجای صفی که داشته بودند، رفتند و از نو صف بستند هر کدامشان عنان مر کب خویش را گرفته بود و در سایه آن نشسته بود وقتی پسینگاه رسید حسین گفت: برای حرکت آماده شوید.

پس از آن برون آمد و بانگ زن خویش را بگفت تا ندای نماز پسین داد اقامه گفت: سپس حسین پیش آمد و با قوم نماز کرد و سلام نماز بگفت و آن گاه رو به جماعت کرد و حمد خدای گفت و ثنای او کرد. سپس گفت: اما بعد، ای مردم! اگر پرهیزگار باشید و حق را برای صاحب حق بشناسید، بیشتر مایه رضای خداست. ما اهل بیت به کار خلافت شما از این مدعیان ناحق که با شما رفتار ظالمانه دارند شایسته تریم. اگر ما را خوش ندارید و حق ما را نمی شناسید و رای شما جز آن است که در نامه هایتان به من رسیده و فرستادگانتان به نزد من آورده اند، از پیش شما باز می گردم.

حربن یزید گفت: به خدا ما نمی دانیم این نامه ها که می گویی چیست؟

حسین گفت: ای عقبه پسر سمعان! خورجینی را که نامه های آن ها در آن است بیاور!

گوید: عقبه، خورجینی پر از نامه بیاورد و پیش روی آن ها فرو ریخت.

حر گفت: ما جزء این گروه که به تو نامه نوشته اند نیستیم. به ما دستور داده اند وقتی به تو رسیدیم، از تو جدا نشویم تا پیش عبیدالله بن زیاد برویم.

حسین گفت: مرگ از این کار به من نزدیک تر است.

گوید: آن گاه حسین به یاران خویش گفت: برخیزید و سوار شوید! پس یاران وی سوار شدند و منتظر ماندند تا زنانشان نیز سوار شوند و به یاران خود گفت: برویم.

گوید: و چون خواستند بروند، جماعت از رفتنشان مانع شدند. حسین به حر گفت: مادرت عزادارت شود چه می خواهی؟

گفت: به خدا اگر جز تو کسی از عربان این سخن را به من گفته بود و در این وضع بود که تو هستی، از تذکار عزاداری مادرش هر که بود، دریغ نمی کردم. اما به خدا از مادر تو سخن گفتن نیارم، مگر به نیکوترین وصفی که توان گفت.

حسین گفت: چه می خواهی؟

گفت: به خدا می خواهم تو را پیش عبیدالله بن زیاد ببرم.

حسین گفت: در این صورت به خدا با تو نمی آیم.

حر گفت: در این صورت به خدا تو را وا نمی گذارم. و این سخن سه بار از دو سوی تکرار شد و چون سخن در میانه بسیار شد، حر گفت: مرا دستور جنگ با تو نداده اند. دستور داده اند از تو جدا نشوم تا به کوفه‌ات برسانم. اگر دریغ داری، راهی بگیر که تو را به کوفه نرساند و سوی مدینه پس نبرد که میان من و تو انصاف باشد تا به ابن زیاد بنویسم. تو نیز اگر خواهی به یزید نامه نویسی، بنویس، یا اگر می خواهی به ابن زیاد بنویسی شاید خدا تا آن وقت کاری پیش آرد که مرا از ابتلا به کار تو معاف دارد.آن گاه گفت: پس از این راه برو و از راه عذیب و قادسیه به طرف چپ گرای. که میان وی و عذیب{عذیب الهجانات} هشتاد و دو سه میل بود[۲۴].

در امالی شیخ صدوق جز نکات مطرح شده در تاریخ طبری آمده است که امام به حر فرمود: به جنگ ما آمدی یا به یاری ما؟

حر گفت: مرا به جنگ تو فرستادند و به خدا پناه می برم که از قبر برآیم و پایم به سوی سرم بسته باشد و دستم به گردنم و مرا به رو در آتش جهنم اندازند! ای زاده رسول الله کجا می روی، برگرد به حرم جدت! زیرا تو را می کشند. و امام ابیات زیر را زمزمه کرد[۲۵]:

سأمضی فما بالموت عارٌ علی الفتی     اذا مانوی حقّاً و جاهد مُسلماً

و واسی الرجال الصالحین بنفسه           و فارق مثبوراً و خالف مجرماً

فانْ متّ لم اندم واِن عشتُ لم اَلم       کفی بک ذُلاًّ اَن تموت و ترغما[۲۶]

نکته های دیگری که در مقاتل و کتب تاریخی در هنگام ملاقات حربن یزید ریاحی و حضرت اباعبدالله الحسین(ع) مطرح شده است و ابعاد این برخورد را بیشتر روشن می سازد عبارتند از:

– در لهوف: منزل شراف در دو منزلی کوفه معرفی شده و حر به اباعبدالله پیشنهاد می کند که راهی را انتخاب فرما که تو را نه به کوفه رساند و نه به مدینه بازگردی تا من نیز عذری نزد ابن زیاد داشته باشم[۲۷].

– در حبیب السیر ملاقات و برخورد حضرت اباعبدالله الحسین با حر در منزل سراه معرفی شده است. که احتمالا نوعی تصحیف در واژه شراف است. زمان ملاقات حدود ظهر گفته شده است.

-در مقتل خوارزمی: پس از گفت وگوی اباعبدالله و حربن یزید ریاحی، امام به حرمی گوید گویا مرا به مرگ خبر می دهی(پیش بینی جنگ وکشته شدن من میکنی)حر گفت: آری یا اباعبدالله! در این امر هیچ تردید ندارم مگر از همان جا که آمده ای برگردی. امام پاسخ داد: نمی دانم چه بگویم اما همان چیزی را می گویم که برادر اوسی گفت. وقتی عزم یاری پیامبر داشت و پسر عمویش او را باز می داشت و می گفت میروی و کشته می شوی و او پاسخ داد:

سامضی فما بالموت عارٌ علی الفتی       اذا ما نوی حقاً و جاهَدَ مُسلماً

و واسی الرّجالَ الصالحین بنفسه             و فارق مذموماً و خالف مجرماً

اقدم نفسی لا اریدُ بقائها                       لتلقی خمیساً فی النزال عرمرماً

فان عشتُ لم اذمم و ان متُّ لم الم             کفی بک ذلاّ َان تعیش و ترغما[۲۸]

در اخبار الطوال فاصله ی منزل شراف تا عذیب الهجانات ۳۸ میل گزارش شده است[۲۹].

و همان گونه که گفته شد در تاریخ طبری ۸۳ میل[۳۰] .

این اختلافات نتیجه تصحیف ها یا اندک دانی نسّاخ وکُتّاب است.

ورود حضرت اباعبدالله به منزل شراف را شنبه ۲۶ ذی الحجه نگاشته اند[۳۱].

منزل بیستم: ذو حُسَم

حُسَم به معنی بازدارنده است و چون کوهی بزرگ مانند حصار بوده است به این نام گفته شده است. ورود به این منطقه احتمالاً روز یکشنبه ۲۷ ذی الحجه، معادل ششم مهرماه بوده است. امام(ع) نیمروزی در این منزل توقف داشتند و سپس حرکت ادامه یافت. این منزل در نزدیکی کربلاست.

گفته شده زمانی که سپاه حر دیده شد امام دستور داد زنان و کودکان هراسان را در پناه کوه ذوحسم قرار دهند. همچنین عقبه بن ابی الغیرار می گوید امام در این نقطه خطبه خواند و به واژگونی روزگار (معروف منکر شده و منکر معروف) و بیدادگری بنی امیه و شایستگی خود برای رهبری امت اشاره کرد. و در بخشی از خطبه فرمود: در این روزگار شهادت را جز سعادت نمی بینم. پس از این خطبه بود که زهیر و بریر و هلال بن نافع اعلام وفاداری کردند[۳۲].

منزل بیست و یکم: بیضه

بیضه به معنی سفید و روشن است. این منزلگاه هموار و بی گیاه و وسیع و فراخ بود که به همین سبب به آن بیضه می گفتند. ورود امام به این منزل احتمالاً بیست و هشتم ذی الحجه معادل هشتم مهرماه ۵۹ شمسی بوده است. در این منزل نیز نیم روزی درنگ کرده و به راه خود ادامه دادند.

از مهم ترین وقایع این منزل خطبه عمیق و مشهور و پرمحتوای امام است. اباعبدالله الحسین(ع) از زبان رسول خدا(ص) نقل کرد که هر کس سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کرده و پیمان خدا را شکسته و با قانون و سنت پیامبر می ستیزد و با چنین کسی به رفتار و گفتار درنیاویزد، بر خداوند است که این خاموش ستم پذیر را با ستمگر در جهنم قرار دهد.

در بخش دیگری از خطبه به بیدادگری بنی امیه و فرستادن نامه های اهل کوفه اشاره دارد. امام در این خطبه خود را اسوه معرفی می کند و به سرزنش پیمان شکنان کوفه می پردازد و سر انجام این پیمان شکنی را ترسیم می کند. این خطبه را نه تنها یاران امام که هزار تن همراهان حر بن یزید ریاحی گوش دادند[۳۳].

منزل بیست و دوم: عذیب الهجانات

عذیب از عذب به معنی آب گواراست و هجانات جمع هجان یعنی شتر نجیب و گُزیده است. ورود امام را به این منزل در روز دوشنبه ۲۸ ذی الحجه سال ۶۰ معادل هشتم مهرماه سال ۵۹ شمسی دانسته اند.

امام در این منزل از یاران پرسیدند: در میان شما کسی هست که سمت جاده را بداند؟ هرکس راهی را نشان داد که ناگهان هفت سوار پیدا شدند که راهنمای آنان، شترسواری به نام طرماح بود. این هفت نفر عبارت بودند از: عمروبن خالد صیداوی، مجمع بن عبدالله العاذی، پسر مجمع بن عبدالله، جُناده(جابر) بن حارث سلمان، سعد غلام عمروبن خالد، واضح غلام ترک، غلام حارث. برخی نافع بن هلال یا خدمتکار نافع را نوشته اند که اسب نافع به نام کامل را همراه آورده بود. برخی هم به جای سعد، سعید غلام عمروبن خالد را نوشته اند. این عده برای یاری اباعبدالله از کوفه آمده بودند.

طرماح آذوقه و خوار و بار به مکه می برد تا به خویشاوندانش برساند. او پیشاپیش قافله شعر می خواند که گواه شوق دیدار امام بود. طرماح اجازه گرفت آذوقه را برساند و بازگردد اما زمانی بازگشت که در همین منزل خبر شهادت امام را شنید. او اهل کوفه را رشوت زدگان دل باخته‌ی دنیا معرفی کرد.

پیشنهاد طرماح این بود که امام به کوهستان سلمی و اَجاء برود تا به او نیرو برساند اما امام نپذیرفت. حرّ می خواست مانع پیوستن این عده به لشکر امام شود که امام فرمود اگر مانع شوی عهد ما شکسته خواهد شد(جنگ شروع می شود) و حُر آرام شد[۳۴].

منزل بیست و سوم: قطقطانیه

قطقطانیه نام یکی از چشمه های آن جاست. امام در روز سه شنبه بیست و نهم ذی الحجه، معادل نهم مهرماه به این منطقه وارد شدند. برخی ملاقات با عبیدالله حر جعفی را در این منزلگاه نوشته اند.

این قسمت دو راهی یا چندراهی بوده که کاروان ها پس از رسیدن راه خود را انتخاب می کردند، بنابراین امام درنگ بسیار کوتاهی در این منزل داشته اند[۳۵].

منزل بیست و چهارم : قصر بنی مقاتل (قصر مقاتل)

در این محل، قصری بود متعلق به مقاتل بن حسان بن ثعلبه که میان عین التمر و قطقطانه قرار داشت. در نزدیکی قصر، ارتفاعی کوتاه و تپه مانند بوده که مسجد و بناهای دیگری در اطراف آن بوده و تنها بقایای آن ها نگاه رهگذران را به خود می خوانده است.

کاروان امام به این منزل رسید. ناگهان از دور دست این منزل، خیمه ای شکوهمند و اشرافی و افراشته پیدا شد. همه کنجکاوانه به آن نگریستند امام پرسید: این خرگاه کیست؟ گفتند :خیمه ی عبیدالله بن حر جُعفی.

عبیدالله بن حر جعفی از سواران و شجاعان عرب و شاعر و سخنوری توانا بود. او عثمان خواه بود. و در جنگ صفین به خاطر عثمان در لشکر معاویه بود و چون امیرالمؤمنین علی به شهادت رسید به کوفه آمد.

وقتی در کوفه، لشکرها برای نبرد با اباعبدالله فراهم می شد از آن جا بیرون رفت تا در کشتن امام شرکت نکند.

وى یک دفترچه روایت از امیرالمؤمنین داشته است.

اباعبدالله همین که دریافت که خرگاه از آن عبیدالله حر جعفی است، حجاج بن مسروق جعفی را که هم قبیله او بود فرستاد تا او را به یاری و همراهی دعوت کند.

عبیدالله به حجاج گفت: حسین برای چه کاری مرا می طلبد؟ گفت: برای یاری و فداکاری و دفاع از راه و آرمان او.

عبیدالله گفت: من به این دلیل از کوفه بیرون آمدم تا در میان قاتلان او نباشم. اهل کوفه دنیای فانی را به نعم جاودانی برگزیده اند و محبت اهل بیت را به عطای ابن زیاد داده اند. من نه سر همراهی با آنان داشتم و نه مخالفت. هجرت کردم و کناره گرفتم تا خدای چه خواهد و تقدیر چه باشد. حجاج بن مسروق بازگشت و ماجرا را به امام باز گفت: و امام تصمیم گرفت که خود با عبیدالله دیدار کند.

امام برخواست و حرکت کرد به سرا پرده فرزند حر جعفی رسید به استقبال آمد، امام فرمود: ای مرد! تو گناهکاری و خطاکار و خداوند تو را مؤاخذه خواهد کرد، اگر توبه نکنی و مرا یاری نکنی، جد من در برابر خدای بزرگ شفیع تو نخواهد بود. من فرزند رسول خدایم. مردم شهر شما نامه نوشتند و وعده ی یاری و کمک دادند و اینک شرایط تغییر کرده است.

عبیدالله گفت: ای فرزند پیامبر به خدا سوگند، اگر یاریت کنم نخستین کسی باشم که پیش رویت کشته شوم اما این اسب من و ملجمه(ملحقه) و شمشیر و غلامان را بگیر. به خدا سوگند هیچ چیزی را با این اسب طلب نکردم مگر این که بدان رسیدم و با این شمشیر بر هیچ چیزی ننواختم مگر آن که مرگ را چشید.

امام فرمود: من یاری تو را خواستم، نه در اسبت و نه در خودت خیری نیست (نیازی ندارم)! و سپس این آیه را خواند: و ما کنتُ متخذ المضلّین عضداً[۳۶] (از افراد گمراه یاری و نیرو نمی گیریم) آن گاه فرمود: اینک که یاریم نمی کنی از این جا دور شو تا صدای مظلومیت مرا نشنوی. من از رسول خدا شنیدم که فرمود: هر کس صدای مظلومیت خانواده‌ام را بشنود و یاری نکند، خداوند به رو در آتش جهنم و عذابشان در افکند.

نوشته‌اند که عبیدالله پس از کربلا پشیمان و سرزنش‌کنان خود را به مزار امام رساند و مرثیه ها و سروده های سوزناک سرود. از اوست که سروده است:

فیالک حسرهً ما دمتُ حیّاً                       ترود بین صدری و الترّاقی

امام او را رها کرد و به بارگاه خود باز گشت و شبانه سیر و سفر نمود.

ورود امام به قصر مقاتل را چهارشنبه، اول محرم سال ۶۱ دانسته اند.

از عبیدالله بن حر جعفی نقل است که لحظه ی رفتن موی محاسن امام مانند پر زاغ سیاه بود و کودکان خردسال دنبال امام بودند که از مشاهده ی آن ها دلم سوخت.

در این منزل، عمروبن قیس المشرقی و پسر عمویش را امام دعوت کرد که همراهی کنند آنان نیز دعوت امام را لبیک نگفتند.

عمرو پرسید چرا موهایت سفید است! امام فرمود: موی ما بنی هاشم زودتر سفید می شود.

در وصف امام هنگام حرکت به سمت خیمه حر جعفی آمده است که امام لباسی خط دار بر تن داشت بر سر کلاهی داشت و در پایش کفشی، چهره اش چون ماه می درخشید. من کسی را به این شکوه و جلال و زیبایی و محاسن سیاه(چون پر کلاغ )ندیده بودم. کودکان و دخترکان اطراف ردایش را گرفته بودند و با او حرکت می کردند. دلم بر او می سوخت.

در برخی مقاتل آمده است که انس بن حارث کاهلی که از کوفه آمده و دعوت امام از حر بن جعفی را شنیده بود به امام پیوست. او پیرمردی بزرگوار و از اصحاب پیامبر بود و از پیامبر روایاتی شنیده و در بدر و حنین او را یاری کرده بود.

امام او را ستود و با خویش همراه کرد و او در کربلا جنگید و به شهادت رسید.

حوادث دیگری را به این منزل نسبت داده اند که برخی از این حوادث به منزلگاه های دیگر نیز نسبت داده شده است از آن جمله اند:

۱-عقبه بن سمعان می گوید: هنگامی که از قصر بنی مقاتل گذشتیم و ساعتی را پیمودیم، خواب کوتاهی حسین را گرفت و پس از لحظه‌ای بیدار شد و دوباره این جمله را بر زبان جاری کرد، فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون». فرزند آن حضرت، علی بن حسین که بر اسبی سوار بود پیش آمده به پدر گفت: پدر جان قربانت گردم چه سبب شد که کلمه ی استرجاع بر زبان جاری کردی؟ و برای چه الحمدالله گفتی؟

حسین(ع) فرمود: اسب سواری در پیش نمودار شد و گفت: این گروه همچنان پیش می روند و مرگ نیز به سویشان پیش می رود. من دانستم که آن پیک، جان ماست که خبر مرگ ما را می دهد.

علی بن حسین گفت: پدرجان! خدا هرگز برای شما بدی پیش نیاورد. اَوَ لَسنا علی الحق ؟مگر ما بر حق نیستیم ؟

فرمود: چرا ! سوگند بدان خدایی که بندگان به سویش بازگشت کنند، حق با ماست.

علی بن حسین گفت: فَإِذاً لا نُبالی!پدر جان! در این صورت ما از مرگ باکی نداریم.

حسین فرمود: خدایت پاداشی نیک دهد بهترین پاداشی که فرزندی از پدر خویش بیند.

بر اساس آنچه در مقاتل الطالبیین نقل شده است. این حادثه باید بعد از قصربنی مقاتل و در نزدیکی کربلا اتفاق افتاده باشد. ابن اعثم کوفی این حادثه را در ثعلبیه می داند.

در اخبارالطوال آمده است که وقتی امام از قصر بنی مقاتل حرکت کرد، حر بن یزید با او حرکت می کرد. هر گاه امام قصد حرکت به سوی بیابان می کرد مانع می شد تا امام را به کربلا برساند. امام اندکی به سمت راست حرکت کردند و به نینوا رسیدند[۳۷].

منزل بیست و پنجم : نیــــنوا (کربــلا)

قافله‌ى اباعبدالله، دوشادوش سپاه حر به نینوا رسیدند. در این هنگام سواری (بیشتر مقاتل اسب نوشته اند، برخی نیز شتر) پیدا شد. مسلّح و کمانی بر دوش افکنده. از کوفه آمده بود. به حسین و یارانش سلام نکرد و نامه‌ای از عبیدالله بن زیاد به حر داد. در نامه نوشته شده بود :«امّا بعد ،فَجَعْجعْ بالحسین حین یبلغک کتابی و یقدم علیک رسولی فلا تنزلَهُ الّا بالعرا فی غیر حصن وعلی غیر ماء و قد امرتُ رسولی اَن یلزمک و لا یفارقک حتی یاتینی بانفاذک امری والسلام ؛ اما بعد، همان جا که نامه ام را دریافت می داری، بر حسین و یارانش سخت بگیر و او را در بیابانی بی‌آب و پناهگاه فرود آور. به آورنده ی نامه دستور داده ام مرا از اعمال و تصمیمات تو باخبر سازد و از تو جدا نشود تا فرمانم را اجرا کنی والسلام».

حر پس از خواندن نامه آن را به امام داد و گفت: جز اجرای فرمان امیر چاره ای ندارم در همین جا فرود آی و بهانه برای امیر مساز!

امام فرمود: بگزار به دهکده ی «غاضریّه» که فاصله ای اندک دارد برویم و یا در «شفیه» فرود آییم. حر گفت: به خدا قسم نمی‌توانم این فرستاده دیده‌بان من است.

یزید بن مهاجر کندی(ابوشعثاء) فرستاده، را شناخت و گفت: مادرت سوگوارت شود چه آورده‌ای؟ او گفت: امام خویش را پیروی کرده‌ام! ابوشعثاء گفت: عصیان پروردگار کرده‌ای و تبهکاری و عار و نار خریده‌ای و سپس این آیه را خواند: «و جعلناهم ائمهً یدعون الی النار و یوم القیامه لا ینصرون»[۳۸].

گویا در همین موقعیت زهیربن القین، پیشنهاد جنگ با حر داده و امام فرمود: من دوست ندارم آغازگر جنگ باشم. این پیشنهاد را به منازل پیشین نیز نسبت داده اند.

زهیر پیشنهاد داد در این نزدیکی دهکده ای است در زمینی پر پیچ و خم که فرات از سه سو آن را در بر گرفته مناسب است به آن جا برویم.

امام فرمود: نام آن چیست؟ گفت: عقر! وامام فرمود: «اللهم اِنّى اعوذ بک من العقر».

عقر را به معنی نازایی و سرگشتگی دانسته اند. به معنی به پا کردن و انداختن نیز آورده اند.

در این موقعیت امام حرکت کرد و به کربلا فرود آمد، حر نیز رویاروی او فرود آمد.

امام در این هنگام به زهیربن القین خبر شهادت خود، حمل سر بر نیزه توسط زحربن قیس و ورود به مجلس یزید و دست خالی و بی بهره بیرون آمدن زحر را خبر داد.

ورود حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را به کربلا، روز پنج شنبه دوم محرم ذکر کرده‌اند.(در این که ورود پنج شنبه یا روزى دیگر از هفته بوده است، اختلاف نظر وجود دارد)[۳۹]


[۱] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۸۵-۸۲٫

[۲] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۸۸٫

[۳] . سنگری، محمدرضا، آینه داران آفتاب، نشر بین الملل، تهران، ۱۳۸۶، چاپ اول، ج۱، ص۱۳۶-۱۳۵٫

[۴] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست،پیشین، ص۱۰۵

[۵] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۱۰۶٫

[۶] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۱۰۷

[۷] . سنگری، محمدرضا، آینه داران آفتاب، پیشین، ص۱۴۴-۱۴۳٫

[۸] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۱۰۹٫

[۹] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۱۱۰٫

[۱۰] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۱۱۱٫

[۱۱] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۱۱۲٫

[۱۲] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۱۱۳٫

[۱۳] . تاریخ طبری، ج۵، ص۳۹۵-۳۹۴، به نقل از آینه داران آفتاب، ج۱، ص ۱۵۴٫

[۱۴] . سنگری، محمدرضا، آینه داران آفتاب، پیشین، ج۱، ۱۵۴-۱۵۳٫

[۱۵] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۱۱۵٫

[۱۶] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۱۱۶٫

[۱۷] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۱۱۷٫

[۱۸] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۱۱۸٫

[۱۹] . سنگری، محمدرضا، آینه داران آفتاب، پیشین، ج۱، ۱۶۴-۱۶۲٫

[۲۰] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۱۲۱٫

[۲۱] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۱۲۲٫

[۲۲] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۱۲۳٫

[۲۳] . سنگری، محمدرضا، آینه داران آفتاب، پیشین، ص۱۶۷٫

[۲۴] . طبرى، محمد بن جریر، تاریخ‏الطبری، ترجمه ابو القاسم پاینده، نشراساطیر، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش، ج‏۷،ص:۲۹۹۳ – ۲۹۹۰٫

[۲۵] . ابن بابویه، محمد بن على، الأمالی( للصدوق) ، ترجمه کمره‏اى‏، محمد باقر، نشر: کتابچى‏، تهران‏، ۱۳۷۶ ش‏، چاپ: ششم، ص: ۱۵۴٫

[۲۶] . ابن بابویه، محمد بن على، الأمالی( للصدوق) ، نشر: کتابچى‏، تهران‏، ۱۳۷۶ ش‏، چاپ: ششم، ص: ۱۵۴٫

[۲۷] . ابن طاووس، على بن موسى، ‏لهوف ، ترجمه میر ابو طالبى، نشر: دلیل ما، قم، ۱۳۸۰ش، چاپ اول، ص: ۱۲۰٫

[۲۸] . مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۲۳۳-۲۲۹به نقل از آینه داران آفتاب، ج۱، ص۱۷۲٫

[۲۹] . دینورى، داود، اخبارالطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی،نشر نی، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۷۱ش، ص:۲۹۷ .

[۳۰] . طبرى، محمد بن جریر، تاریخ‏الطبری، ترجمه ابو القاسم پاینده، پیشین، ص۲۹۹۳٫

[۳۱] . سنگری، محمدرضا، آینه داران آفتاب، نشر بین الملل، تهران، ۱۳۸۶، چاپ اول، ج۱، ص۱۷۲٫

[۳۲] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص ۱۲۵٫

[۳۳] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۱۲۶٫

[۳۴] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص۱۲۸-۱۲۷٫

[۳۵] . سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، پیشین، ص ۱۲۹٫

[۳۶] . سوره کهف، آیه ۵۱٫

[۳۷] . سنگری، محمدرضا، آینه داران آفتاب، پیشین، ۱۸۶-۱۸۲٫

[۳۸] . سوره قصص، آیه ۴۱٫

[۳۹] . سنگری، محمدرضا، آینه داران آفتاب، پیشین، ص۱۹۵-۱۸۶٫

telegram

همچنین ببینید

بخش ششم: آغاز حکومت یزید و آغاز قیام امام حسین(ع) در مدینه

رسیدن خبر مرگ معاویه به مدینه و حرکت امام به مکه و رسیدن نامه ها ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *