خانه / سخنرانی / متن سخنرانی / بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار مداحان به مناسبت میلاد حضرت فاطمه (سلام‏ اللَّه‏ علیها) (۱۳۸۳/۰۵/۱۷

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار مداحان به مناسبت میلاد حضرت فاطمه (سلام‏ اللَّه‏ علیها) (۱۳۸۳/۰۵/۱۷

بسم ‏الله ‏الرّحمن‏ الرّحیم
اولاً این روز بزرگ و این عید مسعود را تبریک عرض می‏کنیم و به شما برادران عزیز -ذاکران، مداحان، گویندگان، سرایندگانِ در مدح و منقبت و مصائب اهل بیت (علیهم‏السّلام)- خوشامد عرض می‏کنیم و امیدواریم که این تلاش‌ها و نفس‌های گرم و احساسات پاک شما مقبول و منظور و مورد توجه بانوی دنیا و آخرت -فاطمه‏‌ی زهرا (سلام‏الله‏علیها)- قرار بگیرد.
این توسل‌ها خیلی قیمت دارد. این گوهر محبت اهل‌بیت، بخصوص فاطمه‏‌ی زهرا (سلام‏ الله علیها) که میان همه‌‏ی این خاندان با عظمت، عزیز است، خیلی ارزش دارد. حقیقتاً روز ولادت این بزرگوار -که گوهر صدف نبوت و ولایت است- برای شیعیان، محبان و فرزندان معنوی و جسمانی آن بزرگوار عید بزرگی است.
یکی از آقایان که اشاره کردند که دشمنان اسلام و مسلمانان این روز شیرین را با حوادث عراق و نجف تلخ کردند، راست است. لعنت خدا بر این قدرت‌های مستکبر و ظالم و منافق و دروغگو و شیاد و افزون‏ طلب که برای آن‌ها اصلاً نه حیثیت مردم، نه عقاید مردم، نه حقوق مردم، نه استقلال کشورها و نه عزت ملت‌ها مطرح است. اگر کسی فکر کند که با تملق و نزدیک شدن و تسلیم در مقابل اینها می‏تواند کاری از پیش ببرد، خطا کرده است. علاج اینها جز با ایستادگی و جز با کوبیدن شمشیر برّان منطق حق و عزم ثاقب نیست و علاج کار اینها فقط با اراده‏‌ی قوی، منطق قوی و مشت قوی است؛ اینها امروز در دنیا در مقابل این مسائل درمانده‏‌اند. آن چیزی که در عراق این لقمه‏‌ی چرب و نرم را برای آن‌ها گلوگیر کرده و دارد خفه‌‏شان می‏کند، همین ایمان و اراده‏‌ی یک مشت مردم بی‌‏پناه و مستضعف است. عراقی‌ها نه پول دارند، نه سلاح، و نه پشتیبان بین‏ المللی؛ اما با عزم، با ایمان و با ایستادگی نگذاشتند که آن‌ها به خیال خوش خودشان و خواب خوشی که دیده بودند، این لقمه‌‏ی چرب و نرم را فرو بدهند. من مکرر گفته‏‌ام، باز هم می‏گویم: امریکایی‌ها در بن‏بست‌اند. اگر جلو بروند، ضربه می‏خورند؛ اگر عقب هم بیایند، ضربه می‏خورند؛ هر چه ادامه بدهند، برایشان مایه‌‏ی ضربه است؛ عقب‏نشینی هم بکنند، مایه‏‌ی ضربه است؛ در مخمصه گیر افتاده‌‏اند. گرگی که در یک تله گیر می‏کند، داد و فریادش ممکن است عده‏‌ای را بترساند، یا پنجه‏اش کسی را که نزدیک برود، زخمی کند؛ اما گیر افتاده است. امیدواریم که خداوند شر اینها را از سر دنیای اسلام کم کند، و به ملت مسلمان عراق و شیعیان در هر نقطه‌ای از عالم، و به همه‌‏ی ملت‌های مسلمان و مؤمن، توفیق اعمال آن اراده‌‏ی شرافت‏‌آمیزی را که قرآن از ما خواسته، به آن‌ها عنایت کند.
درباره‌‏ی مقامات صدیقه‌‏ی طاهره (سلام‏ الله‏ علیها) زبان و گفتار ما یارای بیان ندارد؛ نمی‏شود توصیف کرد؛ وصف او از حد این قالب‌های معمولی بیانی ما بالاتر است؛ اما با زبان هنر تا حدودی می‏شود ذهن‌ها را نزدیک برد؛ این که بنده روی مداحی و شعر و سرودهای اسلامی تکیه می‏کنم، به همین خاطر است. با بال و پر هنر می‏شود مقداری ذهن را نزدیک کرد، ولی به حقیقت آن‌ها در مقام توصیف نمی‏شود رسید. البته کسانی که دل‌ها و عمل‏شان را پاک کنند، جسم و جان خودشان را تطهیر کنند، تقوا و پرهیزگاری و پاکدامنی را پیشه‏‌ی خودشان کنند و خودشان را تربیت کنند و مقداری از این آلودگی‏‌هایی که بنده و امثال بنده دچارش هستیم، خودشان را بیرون بیاورند، چشمهایشان می‏‌تواند ببیند؛ اما باز آن‌ها هم نمی‏‌توانند توصیف کنند، لیکن دل‌های پاک و چشم دل بینای آن‌ها می‏تواند انوار قدسیه‏‌ی اهل‌بیت و از جمله صدیقه‏‌ی کبری (سلام‏ الله ‏علیها) را تا حدودی از نزدیک ببیند و مقامات آن‌ها را درک کند. ما نشانه‏‌هایی داریم. این‏که از قول پیغمبر اکرم(ص) نقل شده است که: «فداها ابوها»، خودش یک نشانه است. این‏که در روایت دارد که وقتی فاطمه‏‌ی زهرا (سلام‏ الله‏ علیها) وارد خانه‏‌ی پیغمبر می‏شد، یا آن‏جایی که پیغمبر نشسته بودند وارد می‏شد، «قام الیها» -حضرت پیش پای او بلند می‏شد؛ به طرف او می‏رفت- این یک نشانه است؛ اینها عظمت است. این‏که همه‏‌ی دنیای اسلام از آن روز تا امروز -شیعه و سنی فرقی ندارد- این بانوی بزرگوار را با چشم عظمت و جلالت نگاه می‏کنند، این هم خودش یکی از آن نشانه‏‌ها و علامت‌هاست. امکان ندارد که همه‏‌ی عقلا، علما و متفکران با نحله‌‏ها و عقاید مختلف در همه‏‌ی تاریخ یک امت و ملت، بر مدح و ستایش یک مرکز متفق‏ القول باشند. این نیست مگر عظمت توصیف‏ ناپذیر آن مرکز؛ این خودش یک علامت است. همه‌‏ی این عظمت‏‌ها مربوط به یک بانوی هجده ساله؛ یک دختر جوان است! بیشترین سنی که برای فاطمه‏‌ی زهرا (سلام ‏الله ‏علیها) طبق تواریخ مختلف گفته می‏شود، از هجده سال است تا بیست و دو سال. از آن تکریمی که امیرالمؤمنین برای ایشان قائل است، و از آن تکریمی که در روایات و کلمات همه‏‌ی ائمه (علیهم‏السّلام) درباره‏‌ی فاطمه‏‌ی زهرا (سلام‏ الله‏ علیها) آمده، انسان می‏فهمد که چه عظمت و شیفتگی‌ها‏یی در کلمات ائمه نسبت به فاطمه‏‌ی زهرا موج می‏زند. هر یک از ائمه شط خروشانی هستند که فضای معرفت و استعدادهای بشری را سیراب و بارور کرده‌‏اند و همه‏‌ی این جویبارها از این چشمه سرازیر می‏‌شوند؛ چشمه‌‏ی جوشان فاطمه‏‌ی زهرا (سلام‏ الله‏ علیها). روایات صادقین (علیهم‏السّلام)، عظمت حضرت رضا و موسی‏ بن‏ جعفر و ائمه‏‌ی بعدی، مقام والای حضرت بقیّهالله (ارواحنا فداه)، همه جویبارهای آن کوثرند؛ آن کوثر تمام نشدنی، آن چشمه‏‌ی جوشان؛ برکات فاطمه‏‌ی زهرا اینهاست.
ما این بزرگوار را خواسته‌‏ایم به عنوان الگو میان خودمان مطرح کنیم. یک زن جوان، یک دختر جوان، که زندگی‏‌اش، زندگی معمولی؛ لباسش، لباس فقرا؛ کارش در خانه جمع و جور کردن بچه‌‏ها و مدیریت خانه و کدبانویی این خانه‏‌ی کوچک و دستاس کردن است و آن کوه معرفت و دریای عظیم علم و دانش در وجود اوست.
قرآن چهار زن را اسم آورده که این چهار زن الگویند؛ دو الگوی نیکان عالم، دو الگوی بدان عالم. «ضرب الله مثلاً للّذین کفروا امرأه نوح و امرأه لوط»؛ زن نوح و زن لوط. «کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما»؛ این دو نمونه‏‌ی زنانه برای مردمان کافر در طول تاریخ هستند. وقتی خدای متعال در قرآن می‏خواهد کفار -نمونه‏‌ی وجود کفرآمیز و کفران‏ کننده‌‏ی نعمت خدا- را معرفی کند، به جای فرعون و نمرود و افراد دیگر، دو زن را مثال می‏زند؛ زن نوح و زن لوط، که درهای رحمت الهی به روی اینها باز و همه‏‌ی امکانات برای عروج و رفعت اینها آماده بود و دو پیغمبر، آن هم پیغمبری مثل نوح و لوط، شوهران اینها بودند که در خانه‏‌ی آن‌ها زندگی می‏کردند و حجت بر آن‌ها تمام بود؛ اما این دو زن قدر این نعمت‏ها را ندانستند و «فخانتاهما»؛ به شوهرهایشان خیانت کردند. این خیانت، لزوماً خیانت جنسی نیست؛ خیانتِ اعتقادی است؛ خیانتِ مسلکی است؛ راه را کج کردند. شوهرها با این‏که پیغمبر بودند و مقام عالی داشتند، به درد این زنها نخوردند؛ «فلم یغنیا عنهما من الله شیئا». خدای متعال رودربایستی و رفاقت و خویشاوندی با کسی ندارد. اگر کسی را مورد محبت و لطف و رحمت قرار می‏دهد، با حساب و کتاب است؛ با تعاریف نیست؛ خدا قوم و خویش کسی نیست. اینها هم با این‏که شوهرهایشان پیغمبر بودند، این شوهرهای پیغمبر نتوانستند این دو زن را از شر غضب الهی نجات بدهند؛ اینها شدند نمونه‏‌ی کافران همه‏‌ی تاریخ.
در نقطه‏‌ی مقابل، باز خدای متعال دو زن را به عنوان نمونه‏‌ی مؤمنان ذکر می‏کند: «و ضرب الله مثل للّذین امنوا امرأه فرعون اذ قالت ربّ ابن لی عندک بیتا فی الجنّه و نجّنی من فرعون و عمله»؛ یکی زن فرعون و دیگری، حضرت مریم: «و مریم ابنت عمران». آن زن اول، قصر فرعونی او را مجذوب نکرد؛ زن پرورش‏ یافته در بساط فرعونی، کسی که زن فرعون است و لابد پدر و مادر و خاندانش هم از همین طواغیت بودند، در نهایت راحت و نعمت و رفاه و عزت ظاهری بود و زندگی می‏کرد؛ اما ایمان موسی دل او را برد و تصرف کرد؛ به موسی ایمان آورد. وقتی ایمان آورد و راه را شناخت، همه‏‌ی آن راحت و رفاه را کنار گذاشت و دیگر آن قصر باعظمت در مقابل او جاذبه‌‏ای نداشت؛ گفت: «ربّ ابن لی عندک بیتا فی الجنّه»؛ من خانه‏‌ی بهشتی را ترجیح می‏دهم؛ زندگی دنیا ارزشی ندارد. حضرت مریم هم: «و مریم ابنت عمران الّتی احصنت فرجها فنفخنا فیها من روحنا»؛ دامن خود را پاک و پاکیزه نگهداشت؛ اینها ارزش‌های انسانی است.
این چهار زن فقط نمونه و نماد برای زنها نیستند، بلکه نمونه و نماد برای همه‏‌ی زنها و مردها هستند. آن دو زن با این‏که باب رحمت جلوی آن‌ها باز بود، به آن راه نرفتند و از آن استفاده نکردند؛ به معنویت به خاطر چیزهای پست و حقیر -عواملش را قرآن ذکر نکرده، حتماً چیزی است مانند اخلاق بد و یا یک خصلت بد- پشت کردند؛ یک چیز کوچک این دل‌های ضعیف را به خودش جذب می‏کند و آن‌ها را از راه حق منحرف می‏کند و می‏شوند نماد کفار و انسان ناسپاس در مقابل خدا. اما دو زن دیگر، نماد ارزش‌هایند. او برایش جاذبه‏‌ی معنویت و جاذبه‏‌ی سخن حق آن‏قدر زیاد است که به همه‌‏ی بساط و دستگاه فرعونی پشت‏پا می‏زند، این یکی هم پاکیزگی و پاکدامنی و وارستگی دارد.
فاطمه‏‌ی زهرا (سلام‏ الله‏ علیها) همه‏‌ی این فضایل را با هم داراست. چون «و اصطفاک علی نساء العالمین» درباره‏‌ی مریم در قرآن هست و سیده‏‌ی نساء عالمین، در روایت هم دارد که او سرور زنان عالم در زمان خودش بود، ولی فاطمه‏‌ی زهرا سرور زنان عالم در همه‏‌ی ادوار تاریخ است؛ این الگوست. برادران عزیز! ما امروز به این الگو احتیاج داریم.
امروز دستگاه‏های تبلیغاتی دنیا برای گمراه کردن انسان‌ها دائم الگو جلوی چشم نسل‌های بشر در همه‏‌ی دنیا می‏‌آورند. البته الگوها کم‏ جاذبه و ناموفق است، اما دست‏‌بردار نیستند؛ هنرپیشه می‏‌آورند، نویسنده می‏‌آورند، آدمهای پرهیاهوی خوش ‏ظاهرِ بدون باطن می‏‌آورند، هیکل‌های پوچ و بی‌‏معنا را می‌‏آورند و مرتب نمایش می‌‏دهند، تا بتوانند به وسیله‏‌ی این الگوها، انسان‌ها را به سمتی حرکت بدهند و به راهی بکشند. آن‌ها برای این‏کار، پول‌ها خرج می‏کنند و فیلم‌های هالیوودی و چیزهایی از این دست که می‏‌بینید و می‏‌شنوید و می‌‏دانید، اغلبش جهت‏‌دار است. با این‏که می‏گویند هنر بایستی فارغ از سیاست و جهت‌گیری سیاسی باشد، رفتار خودشان بعکس است و این‏جوری نیست؛ مستکبران عالم هنر، سینما، فیلم، شعر، نوشتن، مغز و استدلال و فلسفه را در راه منافع استکباری و چپاولگری خودشان استخدام کرده‌‏اند؛ همین چیزی که امروز مظاهر سرمایه‌‏داری دنیاست؛ قدرت نظامی‏اش امریکاست، قدرت‌های اقتصادی‌‏اش هم شرکت‌های پشت‏ سر دولت امریکایند. آن‌ها از همه‏‌ی امکانات استفاده می‏کنند برای الگوسازی، ملت‌ها هم دستشان خالی است و الگو و نمونه‏‌ای که بتوانند در مقابله‌‏ی با آنچه که آن‌ها می‌‏آورند، از خودشان نشان بدهند، ندارند. ما دستمان پُر است، ما زنان بزرگی داریم؛ اگر حالا بخواهیم وارد وادی مسأله‌‏ی زن بشویم. زنان باعظمتی در تاریخ اسلام هستند که اوج و قله‏‌ی این عظمت‏ها، فاطمه‏‌ی زهرا، صدیقه‏‌ی کبری (سلام‏ الله‏ علیها)، است. حضرت زینب و حضرت سکینه هم ماجراهایشان ماجراهای شگفت‏‌آور برای انسان‌های متفکر و باهوش و خردمند و اهل فکر است. امام حسن و امام حسین را گفته‌‏اند: «سیّدی شباب اهل الجنّه». با این‏که اینها همیشه جوان نبودند و این دو بزرگوار به سنین پیری و کهولت هم رسیده‏‌اند، اما «سیّدی شباب» به آنها گفته‌‏اند؛ یعنی جوانی اینها باید به عنوان یک الگو همیشه در مقابل چشم جوان‌های دنیا باشد. جوانی خود پیغمبر و جوانی امیرالمؤمنین هم همین‏جور است.
حرف من با شما برادران عزیز مداح و ذاکر این است که شماها در این زمینه خیلی وظیفه دارید. من گاهی اوقات توصیه‌‏هایی می‏کنم. این‏جور نیست که ما برای عظمت فاطمه‏‌ی زهرا درمانده باشیم که چه‏ جور این عظمت را بیان کنیم و متوسل بشویم به شعر، نثر و یا کلامی؛ نه، بلکه ما به آن عظمت احتیاج داریم. این خورشید متلألأ و درخشان به همه‏‌ی موجودات عالم سود می‏بخشد و حالا گوشه آفتابش هم داخل خانه‏‌ی ما افتاده است؛ ما باید ببینیم از این چه‏ جوری می‏توانیم استفاده کنیم. آن خورشید که خیلی بالاتر است؛ حالا ما ساعت‌های متمادی بنشینیم و راجع به توصیف این خورشید -که درست هم نمی‏دانیم چه هست و ذهن ما به آن نمی‏رسد- حرف بزنیم، شعر بگوییم، بخوانیم؛ اما نرویم زیر این آفتاب بنشینیم، تا بدنمان را گرم کنیم، جسم‏مان را رشد بدهیم و حیات خودمان را تقویت و تأمین کنیم؛ این‏که عاقلانه نیست؛ شأن این بزرگوار و این بزرگوارها خیلی بالاست.
خدا رحمت کند کسانی را که جریان تشیع را به کشور ما آوردند و ما را با این حقایق آشنا کردند؛ اگر نمی‏شد، خیلی سخت بود. رحمت خدا بر آن شمشیرهای زبان و شمشیرهای قلم و شمشیرهای میدان‌های مختلف که توانستند این حقایق را برای ما روشن کنند و ما را در این راه بیندازند که ببینیم و بفهمیم، والّا این دلایل واضح در مقابل خیلی‏‌ها هست، اما نمی‏‌فهمند و درک نمی‏کنند؛ چون تعصب‌ها نمی‏گذارد. ما این اقبال را پیدا کرده‏ایم و باید خدا را شب و روز بر اقبال آشنایی با ولایت اهل‏بیت (علیهم‏السّلام) که نعمت عجیبی است، شکر کنیم.
شما ببینید امروز نسل جوان شما -چه دخترهاتان، چه پسرهاتان- و جامعه‏‌ی شما از خلأ کدام معرفت رنج می‏برند و آسیب می‏بینند؛ از کمبود کدام عنصر سازنده‏ی اخلاقی رنج می‏برند، آن عنصر اخلاقی را در وجود فاطمه‏‌ی زهرا (سلام‏ الله‏ علیها) و در فضایل آن بزرگوار و این وجودهای مقدس پیدا کنید و به زبان شعر -که زبان هنر هست- آن را القا و بیان کنید. ببینید ما در زندگی سیاسی و اجتماعی‏‌مان به کدام درس اهل‏بیت احتیاج داریم، آن را از زندگی این بزرگواران و این بزرگوار بخصوص استخراج کنید و با زبان شعر بیان کنید؛ اینها لازم و مهم است، والّا صرف مدح گفتن -که الفاظ آن مدح هم گاه الفاظ مبهمی است که نه شنونده درست می‏فهمد که محصول این مدح چه شد و نه گاهی خود گوینده!- کافی نیست. ما باید اظهار ارادت بکنیم و این اظهار ارادت، کمال ماست؛ «مادح خورشید مداح خود است»؛ اما به این نباید اکتفا کنیم. ما باید ببینیم امروز چه درسی از این بزرگوارها می‏شود بگیریم. مبلغ هم وظیفه دارد، هنرمند هم وظیفه دارد، فیلمساز هم وظیفه دارد، گردانندگان سینمای کشور هم وظیفه دارند، گردانندگان تلویزیون کشور هم وظیفه دارند، منبری‏‌ها هم وظیفه دارند، مداح جماعت هم وظیفه دارد؛ من می‏خواهم بگویم شما وظیفه‌‏ی خودتان را در کنار این وظایف سنگینی که بر دوش همه‏‌ی ماست، بازیابی کنید؛ این توصیه‏‌ی من به برادران عزیزم است که همیشه از آنها درخواست می‏کنم و با آنها در میان می‏گذارم.
امروز ما کشوری هستیم که ملت ما به برکت خون و قیام امام حسین و به برکت روح حسینی، توانست قیام کند و یک نظام استبدادی فاسد خبیث زشت‌‏کردار زشت‏خو را به زانو دربیاورد و یک حکومت مردمی با صبغه و روحیه و با عمل نسبتاً اسلامی -روحیه‌‏ی ما اسلامی است؛ اما نمی‏توانم بگویم که عمل‏مان کاملاً اسلامی است؛ نسبتاً اسلامی است که ان‏شاءالله روزبه ‏روز باید بیشتر اسلامی شود- را سر کار بیاورد، که خود این نظام، فحش به همه‌‏ی قدرت‌های عالم است؛ نفس وجود نظام جمهوری اسلامی فحش به امریکاست، ولو شما یک کلمه هم «مرگ بر امریکا» نگویید؛ خود این‏که این هست، نوعی دهن‏‌کجی به همه‏‌ی قدرت‌هایی است که با معنویت و با فضیلت و با استقلال و با شرف ملت‌ها مخالف‌اند. امروز همه وظیفه دارند این نظام را از نقص‌ها و ضعف‌های خودش خلاص کنند و عناصر قدرت و قوّت معنوی و مادی را در آن تقویت کنند و در آن بیشتر به ‏وجود بیاورند. اگر احتیاج به وحدت داریم، اگر احتیاج به علم داریم، اگر احتیاج به همکاری داریم، اگر احتیاج به تلاش اقتصادی یا سیاسی داریم، اگر احتیاج به روح شهادت ‏طلبی و سلحشوری داریم و اگر احتیاج به خیلی چیزها داریم، باید هر کس به قدر خودش اینها را در جامعه به ‏وجود بیاورد.
جبهه‏‌ی تبلیغ، جبهه‌‏ی وسیعی است که در آن هنر و آموزش و علم و دین و دانشگاه و حوزه و وزارت ارشاد و صدا و سیما هستند، که یک قسمت از این جبهه‌‏ی وسیع، به جماعت مداح -این برادرهایی که در دوره‏‌ی جنگ و دفاع مقدس در جبهه بودند، خوب در ذهن‏شان حرف بنده را تصویر می‏کنند- سپرده شده است و آن مانند این است که این بخش عظیم را این لشکر یا این قرارگاه به عهده دارد و تکه‌‏ای از آن را به گردن ما سپرده‌‏اند؛ ما باید این را خوب از عهده بربیاییم، تا دیگران هم که در بخش‌های خودشان از عهده برآمده‏‌اند، مجموعش بشود پیروزی؛ باید برادران مداح به این موضوع توجه کنند؛ والّا ما در نوحه‏خوانی، مصیبت‏خوانی و مرثیه‏خوانی، اگر یک مقدار همت و سلیقه به خرج بدهیم، می‏توانیم همه‏ی این مفاهیم عالی را بگنجانیم و البته می‏شود همه‏‌ی اینها را پوچ و پوک و خالی کرد و فقط ظاهری باشد. این موضوع می‏تواند در روضه، در نوحه، در سینه‌‏زنی و در مدح و مصیبت باشد؛ طوری که فقط دلی بسوزد و قطره اشکی بریزد، بدون این‏که اندک بهره‌‏ای برده شود؛ در روز جشن هم به همین نحو. وظیفه و مسؤولیت بزرگ جامعه‏‌ی مداح این است که مطالبش پُرمغز و پُرمحتوا باشد و به شیوه‏‌ی درست این را اداره کند؛ هم در مصیبت و مدایح، و هم در عزا و جشن. باید مطالب با شکل‌های مختلف و در قالب‌های مختلف بیاید.
امیدواریم خدای متعال به همه‏‌ی ما توفیق بدهد وظایف‏مان را درست بشناسیم و بر طبق آن وظایف عمل کنیم. ان‏شاءالله این عید سعید بر همه‏‌ی شماها مبارک باشد.
والسّلام علیکم و رحمهالله و برکاته

telegram

همچنین ببینید

شمر کیست؟ بخش دوم

بخش دوم سخنران: دکتر محمدرضا سنگری (۲) اما نکته‌ی دوم که در شخصیت شمر بود ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *