خانه / انجمن ادبي روز دهم / چهاردهمین نشست ادبی روز دهم برگزار شد

چهاردهمین نشست ادبی روز دهم برگزار شد

چهاردهمین نشست ادبی روز دهم برگزار شدReviewed by Admin on Mar 24Rating:

چهاردهمین نشست کانون ادبی روز دهم صبح جمعه، چهارم فروردین ماه ۱۳۹۱ در محل موسسه فرهنگی هنری نشر فرهنگ عاشورای دزفول تشکیل شد.

در ابتدای این نشست آقای حسین سنگری، مجری نشست، به معرفی کتاب «آخرین دقیقه های آخرالزمان» پرداخت. وی با اشاره به سابقه استفاده از قالب سپید در شعر آیینی گفت:«قالب سپید را شاملو وارد شعر فارسی کرد، این قالب به شعر روشنفکری اختصاص داشت اما آقای موسوی گرمارودی از این قالب برای سرودن شعر آیینی استفاده نمود. شعر پست مدرن هم همین وضعیت را داشت تا اینکه عده ای مثل آقای مهدی زارع از پست مدرن در سرودن شعر آیینی بهره بردند.» وی  سپس به اختصار  مشخصه های شعر پست مدرن را بیان و دو غزل از این مجموعه را قرائت نمود. لازم به ذکر است انتشارات آرام دل این اثر را با مقدمه دکتر محمدرضا سنگری و استاد مجاهدی در سال ۱۳۸۶ منتشر نموده است. همچنین اشعار این مجموعه در وبلاگ اشعار آیینی مهدی زارعی به آدرس   http://akharindaghigheha.blogfa.com      و با نام «آخرین دقیقه های آخر الزمان»در دسترس مشتاقان شعر آیینی قرار دارد.  

در ادامه نشست حاضران به تبادل نظر درباره ظهور قالب ها و تجربیات جدید در شعر پرداختند و با اشاره به شعر سپید، شعر پست مدرن، غزل-مثنوی، غزل-سپید، سه گانی، و سبک زلال درباره موفقیت و عدم موفقیت این گونه ساختار شکنی ها در ادبیات و دلایل آن بحث کردند. این نشست با خوانش و نقد شعر  پایان یافت.

نشست بعدی انجمن جمعه هیجدهم فروردین ماه ۱۳۹۱ ساعت ۱۰ صبح در محل موسسه تشکیل خواهد شد.


تعدادی از آثار خوانده شده در نشست روز چهارم فروردین ماه ۱۳۹۱:

«ستاره های گمشده»

ای ارتفاع ، پای مرا نردبان بده
از بال خود به شاخه ی من آشیان بده

دست مرا بگیر و امشب یکی یکی
جای ستاره های گمشده ات را نشان بده

چیزی برای بال و پرم در نظر بگیر
از پشت قاب عکس کمی آسمان بده

حبل المتین عشق بدستم نمیرسد
از آن رگِ بریده به من ریسمان بده

یا برخلاف مانده تنت زیر آفتاب
یک تکه از بهشت به من سایبان بده

امشب به احترام تمام فرشتگان
راهی به من برای پریدن نشان بده

حالا که رفته ای ، از آن سوی ابرها

یک دست تیر خورده برایم تکان بده

 (رحیم رئیسی پور)

 

«پیاده بودند… پیاده هستند»

یک کاروانِ با غُــــل و زنجیـــر می رود

با بچّه های پیـر و زمین گیـــر می رود

با معجری که نیست، لباسی که سوخته

ناموس یــاس، آیه ی تطهیــــر می رود

*

حالا کنـــار جـــادّه این خــــانم عــرب

با یـــاد آن بانوی شمشیـــــــر می رود

موکِـب برای عرض ارادت بــه پـــای او

تا مرز شــوش – قلعه ی دلگیـــر – می رود

یا دانیـــــال ، ای حرمت خانه ی علـی

یک اربعیـن برای تـو تفسیـــر می رود

(زهرا آراسته نیا)

 

«احساس می کنم»

خون گرفته چشم های ملتمسم را….دستی به موهای پریشانم می کشم….سرم روی شانه های سردِ باد…..هر کجا که می رود گرد غریبی روی پلک هایم می نشیند……….من به این حس و حال میگویم…غم…می گویم ….غصه…..

گُلی سر خم کرده و تیغ هایش را نوازش می کند…..پرستویی به بال هایش تکیه داده …. عصای پیر مردی در گِل گیر کرده …. لاک پشتی وسط مرداب روی لجن ها دارد گریه میکند………..و من سرگردانم و با باد سرد همسفر……….

بین راه دندان گرگی شکسته و کلاغی به او می خندد……روی پیشانی یک پروانه عرق نشسته و کار گری دارد نان خشک های گوشه خیابان را جمع می کند………و گوسفندی که بجای چوپان از بزغاله های روی بلندی فرمان می گیرد…..و من دارم یخ می زنم و باد با شتاب می دود……….

دارم فریاد می زنم ولی باد نمی شنود….اشک هایم روی علف های یک دشت می ریزد و پیر زنی به هوای باران دارد خدا را شکر می کند….و من دوباره اشک می ریزم و فریاد می زنم کمک…………

من دارم کابوس می بینم انگار …دارم به کوه می خورم انگار…..یک دسته کرکس دوره ام کرده اند….من دارم خوراک تلخی می شوم انگار……….و باد چشم بسته دارد می دود…….

من سینه ام برزخ است احساس می کنم….من یک طرفم بهشت و یک طرفم جهنم است….احساس می کنم….من تقصیر یک اشتباه مکررم….احساس می کنم…..من مرده ام…من زنده ام….احساس می کنم….

من به این حس و حال می گویم…..غم….می گویم…..غصه……

باد ایستاد….و من یک سقوط آزاد…….درست وسط یک مرداب………کنار همان لاک پشت….زیر باران اشک های خودم افتاده ام………کمک…

(محمد رئیسی پور)

telegram

همچنین ببینید

بیست و یکمین جلسه ی انجمن ادبی برگزارشد.

بیست و یکمین جلسه ی انجمن ادبی برگزارشد.Reviewed by Admin on Jul 21Rating: روز جمعه ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *