خانه / شعر های عاشورایی / غزل / غروب (سقلاطونی)

غروب (سقلاطونی)

باران بی شکیب غم از دیده ترش
تصویر مرده‌ای است جهان در برابرش
گاهی دلش مدینه وگاهی است کربلا
یک چشم اشک و کاسه‌ی خون، چشم دیگرش
وقت غروب جمعه رسیده است و داغدار
فانوس اشک روشنش و یاد مادرش
با خود مرور می‌کند از کوفه تا فدک
از خانه‌ای که شعله گرفتند بر درش
با خود مرور می‌کند و بغض پشت بغض
وا می‌شود به شکوه لباس معطرش
خورشید بی غروب جهان را که دیده است؟!
خاشاک و سنگ و چوب بریزند بر سرش
خورشید بی غروب جهان را که دیده است؟!
با تازیانه سرخ شود روی دخترش
خورشید بی‌ غروب جهان را که دیده است؟!
غارت برند خیمه و انگشت و حنجرش
پامال اسب‌ها بشود تشنه و غریب
یا قطعه قطعه پرچم نی‌ها شود سرش
خورشید در غروب فرو رفت و خیمه‌ای
می‌سوخت همچنان که نی و سوز دلبرش

شاعر: مریم سقلاطونی

telegram

همچنین ببینید

در مدح مولا علی(ع)

به سمت کعبه مَلَک هم دخیل می آورد که مادری پسری بی بدیل می آورد ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *