 نوشتهها
یک – پیشانیبندها و لباس نوشتهها از نمودهای زیبا و بدیع جبهههای هشت سال دفاع مقدّس که هنوز نیز همچون فرهنگی سیّال و زنده در جامعه جریان دارد، فرهنگ پیشانیبندها است. پیشانی، بارزترین و اوّلین نقطهی آشکار انسان است و به همین دلیل، تظاهر آغازین وجود و نمود رسوایی را به پیشانی نسبت دادهاند. برخی مجاهدان، آن گونه که در تاریخ اسلام نگاشته شده است، از پیشانیبند بهره میگرفتهاند. گویا نخستین کسی كه ....
در جنگهای صدر اسلام از پیشانیبند سرخ استفاده کرد، ابودجانه انصاری در جنگ بدر بوده است. در مغازی آمده است که در جنگ بدر، زبیر دستار زرد داشت و ابودجانه با دستار سرخ بود.1 دستارهای زرد و سرخ در نخستین جنگ مهم و تعیین کنندهی پیامبر، ابزار تشخیص و تفکیک و فاقد نوشته بودند. در دوران دفاع مقدّس، نوشتههای کوتاهی که نشانهی ایمان، باور و آرمان رزمندگان است، زینت بخش این پیشانیبندها میشود. عمدهی این نوشتهها به کربلا، عاشورا و اباعبدالله علیهالسلام اشاره دارد. برخی از این نوشتهها عبارتند از:« یا اباعبدالله»، «یا حسین»، «زائر کربلا»، «یا حسین شهید»، «مسافر کربلا»، «یا لثاراتالحسین»، «لبّیک یا اباعبدالله»، «لبّیک یا حسین»، «کلّ ارض کربلا»، «کلّ یومعاشورا»، «عاشقان اباعبدالله»، «یا زیارت یا شهادت»، «یا زینب»، «تا کربلا راهینیست»، «السّلام علیک یا اباعبدالله»، «فدای لب تشنه ی حسین» و «یااباالفضل». این نوشتهها بعدها، خود، در حوزهی سرودهها، نوحهها، نوشتهها، خاطرهها، فیلمها و همهی قلمروهای هنری و ادبی راه یافت و به عنوان شاخصهی دفاعمقدّس در کنار پرچمها و پلاکها که نمود و نماد جبهه بودند، قرارگرفت. این نوشته افزون بر پیشانیبندها، نقش پرچمها هم بود؛ پرچم هایی که لحظهی عملیات، اعزام و پس از پیروزیها، رنگارنگ و پر شکوه، به اهتزاز درمیآمدند و یا در دست رزمندگان، سماعی شکوهمند و زیبا داشتند. خانوادههای شهید، پیشانیبند فرزندانشان را با همان خونی که بر آنها نشسته و نقش بسته بود، به عنوان یادگاری ارجمند و همچون جان، عزیز نگه داشته، به آن توسّل میجستند و هنوز هم میجویند. گاه پیشانیبندها ارتباطی نزدیک با نام لشکر و گردان و گروهان داشت. برای مثال، در لشکرهایی که نام کربلا یا امام حسین داشتند، عمدتاً با عنوان « مسافران کربلا»، «یا امام حسین»، «یاحسین» و «یا اباعبدالله» زینت مییافتند. این نوشتهها افزون بر پیشانیبندها، بر لباس رزمندگان نیز دیده میشد. «کربلا، کربلا! ما داریم میآییم»، «زائر کربلا»، «عاشقان اباعبدالله»، «جانفدای لب تشنهی اباعبدالله»، «لبّیک یا اباعبدالله«، «یا حسین» و «یااباالفضل» از آن جمله اند. گاه نقش حرم اباعبدالله و گنبد و بارگاه او زینت لباس رزمندگان بود. گاه نیز عکس این حرم در جیب و کوله پشتی رزمندگان همراه با زیارت عاشورا یا زیارت وارث، توانبخش، همدم لحظه ها و گواه شیفتگی و دلباختگی آنان به اباعبدالله بود. گفتنی است این جملهها و نوشتهها، خود، معرّف رزمندگان و در صورت شهادتشان، نشانه و علامت شناسایی آنان بود. هنوز هم برخی از این جملهها و نوشتهها از نشانههای شناخت اجساد مطهّر مفقودالاثرها است. پیشانیبندها به رنگهای سبز، قرمز، آبی، سفید، زرد، سیاه، نارنجی و . . . بود. در این میان، سبز و سرخ، بیش از دیگر رنگها به کار گرفته میشد. گاه نیز رزمندگان شخصاً با استفاده از ماژیک و ابزار دیگر، نوشتههای مورد علاقهی خود را بر پارچهها یا بر لباسهای خود مینوشتند. باید گفت پیشانیبند در این هیئت، یکی از جلوههای انحصاری و بی سابقه در تاریخ نبردهای جهان و حتّی اسلام است که تأثیر آن را در جهان فلسطین و روزگاری در بوسنی و هرزگوین شاهد بوده و هستیم.
دو- تابلونوشتهها تابلو نوشتهها در طول جادههایی که به جبهه ختم میشد، کنار سنگرها، در پادگان و در جغرافیایی به وسعت جبههها و حتّی همهی ایران، پیامرسان فرهنگ، ایمان، آرمان و اندیشهای جبهه بودند. تابلو نوشتهها، تابلونوشتهها، فرهنگنامهی نسلی بودند وهستند که برای خدا جنگید، برای خدا شهید داد و جان مایهی حرکت خویش را از کربلا و عاشورای حسینی وام گرفته بود. تابلونوشتهها دارای ویژگیهایی چند بودند:
یک – از یک کلمه تا یک عبارت و گاه یک متن، محتوای تابلونوشتهها را تشکیل میداد. گاه تنها یک کلمه مانند صبر، ذکر، نماز، غفلت، صلوات، دعا، عاشورا و حسین، نقش تابلو بود؛
دو – آیات قرآنی، احادیث و روایات، جملات حضرت امام قدس سره بیشترین کاربرد را در تابلونوشتهها داشتند؛
سه – فرهنگ عاشورا و واژگان تداعی کنندهی کربلا مانند عاشورا، کربلا، یااباعبدالله، یا حسین، هیهات منّا الذلّه، یا ثارالله، محرّم، یازینب، یا اباالفضل و... متن بسیاری از تابلونوشتها بود؛
چهار – ابیات مشهور، به ویژه عنوان نوحههای شورانگیز و سرودههای شاعران انقلاب جایگاهی قابل اعتنا در تابلونوشتها داشت؛
پنج – فرهنگ «صلوات» مانند کافهی صلواتی، تلگراف صلواتی، خیاطی صلواتی، سلمانی صلواتی و نیز نشان دادن این نکته که « کربلا» غایت و نهایت آرمانها است، همه جا چهره مینمود. تابلوهایی که فاصله تا کربلا را مشخص میکرد نیز زینت جادهّها بود؛
شش – تعدادی از تابلونوشتهها عین سخنان رزمندگان بود و گاه، واژگان گویشهای کشور نیز در آن ها دیده میشد؛ مانند «یاشاسین حزب الله (زنده باد حزب الله)».گاه چاشنی طنز در این نوشتهها بارز بود؛ مانند:«کربلا! کی بریده؟» و «تا کربلا راهی نیست، اگر بجنبید!»؛
هفت- بسیاری از تابلونوشتهها، نقش لباسها، عنوان نامهها وحتّی وصیّتنامه نیز هست. این یگانگی شعارها، وحدت حالات و باورها و «توحید کلمهی » رزمندگان را نشان میدهد. در جمع بندی کلّی، هیچ موضوعی به اندازهی کربلا و عاشورا محور و موضوع تابلونوشتههای جبهه نبود. این پیوند درونی و روحی رزمندگان با اباعبدالله و فرهنگ عاشورا، جان مایهی جبههها، برانگیزاننده، حرکتبخش و عامل بسیاری از پیروزیهای جبههنشینان محسوب میشد. اگر همهی مظاهر و نمادهای دیگر جبهه را بر این ویژگی بیفزاییم، روشن خواهد شد که جبهه با عاشورا نفس میکشید، میبالید، میشکفت، به بار مینشست و زندگی میکرد. برای روشن شدن میزان پیوند جبهه با فرهنگ عاشورا، تابلونوشتهها را از چشم اندازهای گوناگون بررسی میکنیم:
الف- احادیث و روایات حسینی عبارت مشهوری چون«هل من ناصرٍ ینصرنی»، «انّ الحسین مصباح الهدی وسفینة النّجاة»، «انّی لا أری الموت الاّ سعادة»، «انّی أحامی أبداً عن دینی» (بخشی از رجز حضرت ابوالفضل العبّاس)، «حبّ حسین جنّتی و أمیری حسینٌ و نعم الامیر» (رجز عمرو بن جناده انصاری نوجوان رشید کربلا)، «الموت أولی من رکوب العار» (بخشی از رجز حضرت اباعبدالله) و جملهی مشهور « انّی سلمٌ سالمکم و حربٌ لمن حاربکم« (بخشی از زیارت عاشورا) از مشهورترین عبارتی بودند که نقش تابلوها قرار میگرفتند.
ب – ترجمهی عبارات عاشورایی همچنین ترجمهی برخی عبارت یا روایات یا متونی که مربوط به کربلا یا منتسب به کربلا هسنتد، نقش تابلوها بود؛ مانند « اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید»، «من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز ذلّت و خواری نمیدانم»، «هر روز عاشورا و هر زمینی کربلاست» و «آیا کسی هست مرایاری کند؟».
ج- عبارات متضمّن فرهنگ عاشورا گاه عبارات متضمّن فرهنگ عاشورا در تابلونوشتهها دیده میشد؛ مانند «ایترکش ها، ای فشنگها مرا دریابید»، «ای حسین تو در کربلا سر یکایک یاران را میگرفتی و بوسه میزدی، آیا میشود به هنگام شهادتم سر مرا بگیری و بوسه بزنی؟» و «کربلا یعنی عشق، فداکاری و صبوری».
د- نشان دادن فاصله تا کربلا جملاتی که در این زمینه در تابلونوشتهها بود، تنها گویای فاصلهی جغرافیایی نبود؛ زیرا کربلا، آرمان، روح و درون مایهی حرکت رزمندگان محسوب میشد. جبههها مزیّن به تابلوهایی بودند که گویای این دلبستگی و ایمان به کربلا بود: «رزمندگان تا کربلا راهی نمانده، 1000قدم»، «رزمندگان تا کربلا راهی نیست، فقط675 کیلومتر»، «رزمندگان بتازید تا کربلا راهی نیست، التماس دعا»، «رزمندگان تا کربلا فقطیک صلوات»، «ایستگاه بعدی کربلا»، «کربلا رفتن خون میخواهد ومکّه رفتن پول!» و «ای لشکر حسینی تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر».
ه- عشق ورزی به کربلا و اباعبدالله نوشتههای فراوانی گویای این شوق و شور وصف ناشدنی است: «گوشهی چشمی یا حسین»، «کربلا کعبهی عشق است و منم در احرام»، «کربلا، کربلا، سویت شتابان آمدم- بهر قربان آمدم»، «کربلا آماده باش که خیل رزمندگان با بیرق های لبّیک یا ثارالله به سویت سینهی دشت جبهه را میشکافند»، «فدایی حسین»، «عشق حسین و فرزندش خمینی عزیز ما را به این وادی کشانده»، «عالم فدای حسین»، «عاشقان حسینی- سربازان خمینی»، «سوی نیازم کجاست- روی حسین است و بس»، «ذره ذرهی وجودم فدایت یا حسین»، «دیدن وجه خداهست آرزو- وجه خدا ای عزیز بوی حسین است وبس»، «دیوانه یک حسینیم»، «دوستت دارم حسین جان»، « در راه بس که جان فشاندیم حسین- تا بصره گل سرخ فشاندیم حسین»، «عبّاس بگو تا نکشد خجلت آب – کز خصم فرات را ستاندیم حسین»، «دانشگاه عشق(یا کربلا)، دانشجو میپذیرد»، «حسین جان، جان شیرین را نخواهم- مگر روزی شود جانم فدایت»، «حسین جان عاشقانت را دریاب»، «حسین حسین شعار ماست- شهادت افتخار ماست» و «حسینیان! وعده گاهمان در بهشت کنار حسین یا در کربلا کنار قبرش».2 اگر مجموعهی شعارهای عاشورایی را با همهی شعارهای دیگر و نوشتههای دیگر که آیات، روایات و سخنان امام خمینی قدس سره و بزرگان و گاه شوخ طبعیهای جبهه را در بر میگیرد، جمع کنیم، بیش از تابلونوشتههای عاشورایی نخواهد شد. بر این نکته باید افزود که عنوانهای خادم حسین(خادم الحسین)، یا نامگذاری سنگرها به خیمههای اباعبدالله، در جبهه رایج بود که نتیجهی این موضوع، انتشار و تکرار مداوم نام حسین علیه السلام در جبهه بود. تابلوی برخی سنگرها و نیز برنامهی نصب شده در سنگرها، «خادم الحسین» هر روز را تعیین میکرد. پایان بخش این قسمت، خاطرهای از یکی از رزمندگان جبهه است که به فرهنگ خادم الحسینی اشاره دارد: پس از ادای نماز جماعت صبح، مسجد مقرّ لشکرعلی بن ابی طالب را به قصد خطّ مقدّم ترک گفتم.فاصیه مقرّتاکتیکی این لشکر تاخطّ مقدّم چندکیلومتری بیش نبودکه این فاصله را زمانی کوتاه طی نموده، نزدیکی طلوع خورشیدبه خط رسیدم...ضمن آنکه ازکنارخاکریز عبورمیکردم،سیمای نورانی رزمندگان رامینگریستم که براثرعبادت وجهاد درجبهه چون ستارگان آسمان میدرخشیدند.تصمیم گرفتم لحظهای توقّف کرده واز نزدیک نظارهگرآنان باشم وبنگرم که این جمع کوچک در این وقت صبحگاهی چه میکنند وآن برادر پاسدار چه میگوید...سخنان آن برادرروبه اتمام بودکه قصد حرکت کردم، امّابا شنیدن مطلب مهمّی ازآن برادر ازحرکت منصرف شده ودرجای خود همچنان ایستادم ومطلب مهمّی ومطلب این بود:«امروز،خادم الحسین، برادران حاج بخشی وتاج احمدی هستند». سپس از برادران خواست با فرستادن صلواتی برای سلامتی حضرت امام مرخص شوند. با خود گفتم:خدایا! خادم الحسین دیگرچیست که این برادر عنواننمود؟...[بهاو] گفتم: سؤالی داشتم. به آرامی گفت: در خدمتم. گفتم: ... میخواستم بدانم خادم الحسین چیست تا این واژه را درفرهنگنامهی جبهه و جنگ ثبت نمایم. گفت: خادم الحسین واژهای آشنا است. درمکتب ومذهب ما، خادم الحسین مقام ومنصبی است که امامان و فرشتگان و ملائک چون فُطْرُس مَلَک و بزرگان دینی ما به آن افتخار میکرده و میکنند؛ خادم بودن وخدمت کردن به حسین(ع) وراه حسین از افتخارات است. برهمین اساس بود که ما تصمیم گرفتیم هنگام خدمتگزاری، این نام افتخارآمیز را لقب خود قرار دهیم؛ زیرا که ما همگی زوّار حسین علیه السلام هستیم و خدمت نمودن به زوّار حسین از امتیازات است و چه بهتر که در این مقام، لقب خادم الحسین را برگزینیم. . . . گفتم؛ امّا در خطوط و مقرهای دیگر به اینگونه برادران شهردار میگویند، چگونه شد که در این جا این نام را عوض کردید؟ گفت: چندی قبل که مطالعه میکردم... [در کتابی] نوشته بود چگونه ملائکه و فرشتگان آسمان و اصحاب و انصار ابیعبدالله در رکاب آن حضرت در سرزمین کربلا خدمت و جانفشانی مینمودند و پیوسته آن را از افتخارات خود میدانستند. پس از آن با خود فکر کردم حال که ما سرباز و زوّار حسین علیه السلام هستیم و آمدهایم به جبهه که ندای هل من ناصرش را لبّیک گوییم، چه بهتر که هنگام انجام وظیفه و خدمتگزاری به دیگر رزمندگان و زوّار امام حسین علیه السلام، این نام زیبا و منصب و مقام عالی را برگزینیم و تحوّلی تازه به فرهنگ جبههی خود بدهیم. لذا، از آن روز تاکنون این مقام والا از شهردار به خادم الحسین تغییر یافته است.3 تلاش و کوشش رزمندگان در جایگزینی عناوین و یافتن عنوانهایی که ریشه در فرهنگ عاشورا داشته باشد، جلوه ای از عشق ورزی و پیوستگی ذهن و روح رزمندگان با کربلا است. آیا مرور همارهی یک نام، گواه دلبستگی و عشق به آن نام نیست؟ آیا نشان عشق ، این نیست که عاشق در همهجا محبوب میبیند و محبوب میجوید و جز وصال او نمیطلبد؟ اگر مجنون بر شنها و ماسههای بیابان، مشق نام «لیلی» میکرد و در پاسخ کسی که او را بر این سرزنش کرده بود، گفت:
چون میسّر نیست ما را کام او عشقبازی میکنم با نام او چرا در عاشقان اباعبدالله الحسین این ویژگی را نیابیم؟؛ عاشقانی که شوق زیارت کربلا، بیتابشان ساخته بود و زمزمهی روز و شبشان نام حسین بود. آری، جبههها، نمایشگاه عشقورزی و کانون عاشورا باوری و عاشورا یاوری بود و جبههنشینان، عاشقانی بودند که تنها در اصحاب امام عاشورا میتوان نظیر و همانندشان را یافت.
سه- مزارنوشتهها سنگمزارها، نقشها و نوشتههای آنها، تصویری از فرهنگ، باورها و نگرشهای جامعه را فراچشم میگذارد. در هر دورهی تاریخی، نقشها و نوشتهها، آیینهی اعتقاد و باورداشتهای مردم و ترجمان ذوق و هنر آنان نیز هست. در مناطق مختلف هر کشوری در گذر تاریخ، ردپای فرهنگ بومی را نیز در همین نقشها و نگاشته ها می توان یافت. قرن ها است که در کشور ما افزون بر تاریخ فوت، آیات قرآنی و احیاناً بیت یا ابیاتی چند، نگارهها و نقشهای اسلیمی یا مظاهر و پدیدههای طبیعی مانند گل، خورشید، ماه و درخت، بر سنگمزارها حک میشود. در گذشتههای دورتر و هنوز در برخی نقاط دورافتاده، نقش یا نشانی که گواه شغل و پایگاه اجتماعی متوفّ باشد نیز بر قبور دیده میشود. برای نمونه در مناطقی چون چهارمحال و بختیاری و لرستان، مجسّمهی شیر بر مزار، نماد جنگاوری و دلاوری و نقش گاوآهن، نشانهی کشاورز بودن متوفّا است.4 مزارنوشتهها در سال های پیش از انقلاب، عمدتاً نام، تاریخ ولادت و مرگ، نحوهی مرگ، انتساب متوفّا (اگر نسبتی با شخصیّت یا چهرهای آشنا داشت) بود. سرودههایی که بر سنگمزار حک میشد، دعوت به عبرت گرفتن، درخواست فاتحه، یادکردن و گاه دربرگیرندهی نام و نحوهی مرگ متوفّا بود. اگر متوفّا جوان بود، مزارنوشته، اندوه ناکامی، داغداری خانواده و سوگ بازماندگان و یا طرح مفاهیم و مضامینی چون مرگ، سرنوشت و تقدیر، جوانی، دنیا و مقوله هایی از این دست بود. این مسائل به دلیل همخوانی با مضمون و درون مایهی رباعیّات خیّام یا برخی ابیات حافظ، معمولاً با این سرودهها همراه میشد. مسائل عاطفی محوریترین محتوا در مزارنوشتههای جوانان، کودکان، مادران و گاه پدران، پیش از انقلاب اسلامی است. این ویژگی پس از انقلاب نیز در برخی مزارنوشتهها دیده میشود.در دوران انقلاب و به ویژه سالهای دفاع مقدّس و پس از آن، سرودهها و نوشتههای مزارها، رنگ ونشان دیگری گرفت. دگرگونی در نگرش و باور مردم و تحوّل عظیم روحی و معنوی آنان که رهآورد حرکت شگرف انقلاب اسلامی بود، نه تنها بر مزار شهیدان که بر مزارهای عادی نیز تأثیر ژرف خویش را بر جای نهاد؛ همانگونه که فرهنگ وصیّتنامهنویسی که پیش از انقلاب اسلامی کم رنگ یا عمدتاً در حصار تنگ طرح مسائل مادی و مالی خلاصه میشد نیز رواج و تقریباً عمومیّت و محتوای وصیّتنامه ها مُلهم از وصیّتنامه ی شهیدان، سرشار از مضامین اعتقادی، معنوی و انقلابی شد. در عصر انقلاب اسلامی، به برکت سیلان و جریان فرهنگ عاشورا، روحی تازه در رگهای جامعه دمیده شد و شهادت و ایثار، اخلاص و صفا، از خودگذشتگی و تعلّق گریزی، با الهام از امام عاشورا و یاران پاکباز و فداکارش، پشتوانهی تمام حرکتها، مقاومتها و پیروزیها شد؛ معیار، کربلا شد و همهی مصداقها از متن این الگوی بزرگ برگزیده میشد. انطباق شهیدان با الگوهای کربلا، نشان این ادراک وباور بود که جامعهی ما، انقلاب و جبهههای نبرد را عاشورا میدانند و میان امروز مبارزه و دیروز کربلا پُل میزنند و این دو را «یگانه» میشناسند. اگر در دوران انقلاب و مبارزه، سربازان فراری که به فرمان امام خمینی قدس سره پادگانها را رها کرده بودند، «حُرّ زمان» و زن ها، «زینب» و پیران شهید، «حبیب» و کودکان، «علی اصغر» و نوجوانان و جوانان، «قاسم» و «اکبر» نامیده میشدند، در دوران دفاع مقدّس و پس از آن این نامها در گسترهای وسیعتر و عمیقتر در جبهههای نبرد و در گفتهها و نوشتهها و از همه بارزتر و چشم نوازتر بر سنگمزار شهیدان نقش بست. شهیدی که سرش از بدنش جدا شده یا به دلیل زخم عمیق چهره و بدن امکان شناسایی او دشواربود، با «امام حسین علیه السلام»، اگر ساقی یا سردار جبههها بود یا دستانش جدا شده بود، با «ابوالفضل العبّاس»، اگر کودک و در حملات هوایی و موشکی جان باخته بود، با «علی اصغر»، اگر تازه داماد بود، با «قاسم» و «علی اکبر»، و اگر پیر و سالخورده بود، با«حبیب بن مظاهر» مقایسه و تطبیق داده شده است. پیوند مزارنوشتهها با فرهنگ عاشورا، معتبر و گویایی براین نسلهای آینده است تا بدانند این نسل به پشتوانهی کدام آرمان و ایمان جنگید، از کجا ملهم شد و پیروزی و سربلندی او رهآورد چه مکتب و فرهنگی بوده است. مزارنوشتههایی که با فرهنگ عاشورا پیوند دارند، در یک نگاه و نظام کلّی دارای موضوعات زیر هستند:
الف- طرح جهتگیری عاشورایی اعلام وفاداری به آرمانهای عاشورا، عشق به اباعبدالله و شهادت در این راه، از فراگیرترین موضوعاتیاند که بر مزار سرودهها و مزارنوشتهها به چشم میخورد: وفاکردم به عهدم روز اوّل در این میدان وفای من حسین است بهمحشرهرکسیداردصدایی دراینصحراصدایمن حسین است تهران: چیذر، امامزاده، علی اکبر، سنگمزار شهید مهدی چگینی
اگر شهیدان به امام خمینی قدس سره عشق میورزند، به دلیل عشقورزی به حسین است؛ زیرا انقلاب امام، از قیام اباعبدالله الحسین علیه السلام الهام گرفتهاست: گلیازگلستان دین زما پرپرشد احمدازعشقحسینیاور رهبر شد درازلمیخواستچونگرددشهید درکنارباهنر،همچونبهشتیدفن شد تهران: بهشت زهرا، سنگمزار شهید احمد زرافشان
دوستی خالصانه و امید به شفاعت اباعبدالله الحسین و داشتن تفکّر حسینی در این مزار سروده میشود: خوشابرمنکهدلدارمحسین است بهمحشریاورو یارمحسین است سروکاری ندارم در دو عالم که در عالم مدد کارم حسین است بهبالینم نمیخواهم طبیبی که راخواهم؟کهغمخوارمحسین است ندارم غیر عشقت فکر دیگر که هم فکر و هم افکارم حسین است اراک: گلزار شهدا، سنگمزار خسرو رفیعی ب- تطبیق شهیدان با شهیدان کربلا پیشتر اشاره شد که چهرهها، صحنهها و حالات رزمندگان در همهجا و همهگاه با کربلا و عاشورا مقایسه میشد که این پیوستگی و همسانی، نفوذ و رسوخ فرهنگ عاشورا در تار و پود جامعه را نشان میدهد. گاه شهیدان در وصیّت شفاهی و مکتوب خویش به نوشتن همین عنوانها بر سنگمزار توصیه میكردند. نمونههایی چند، گویای این ویژگی در نوشتههای مزار شهداست:
ای پیر غلام آل عصمت حق داده تو را عظیم نعمت چون همچو حبیب جبهه بودی جنّت به تو حق نمود قسمت تهران: چیذر، امامزاده علی اکبر، سنگمزار شهید اویس امامی
و بر سنگمزار دیگر، شهید به امام شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین، تشبیه شده است: شهید هاتف غیب از دیار جانان است شهید مرغ خوشالحال باغ رضوان است شهیددررهدینمبتلایکربوبلاست شهید مظهر حق، همچو سیّدالشهداست تهران: بهشت زهرا، سنگمزار شهید محمدرضا احمدی آقباش
شهیدان لاله زار آفتابند شهیدان شاهدان انقلابند کتاب عشق را کاتب حسین است شهیدان برگهای این کتابند نور: گلزار شهدا، سنگمزار علی اکبر کوزهگر کالجی
در دو بیتی مذکور، شهیدان جبهههای نبرد، برگهای کتاب عاشورا معرّفی شدهاند و همانگونه که کربلا کتاب عشق است، جبهه نیز «کتاب عشق» است که با الهام از کربلا نگاشته شده است. در مزارنوشتهی زیر، جوان شهید، با علی اکبر مقایسه شده است:
در ره جانان با لب خندان چشم خود از زندگی پوشیدم ای مادر در دل سنگر چون علی اکبر بر رخ ماه حسین خندیدم ای مادر تهران: چیذز، امامزاده علی اکبر، سنگمزار شهید محمد فرحآبادی
و بر مزار شهیدی از زبان مادرش میخوانیم: ایگلزیبایعمرم زود پرپرگشتهای افتخار خاندان و باب و مادر گشته ای نوشهر: گلزار شهدا، سنگمزار شهید منصور مشایخ
تشبیه شهیدان به علی اکبر علیه السلام بیش از دیگر شهیدان کربلا است و این شباهت عمدتاً به دلیل جوان بودن شهیدان جبهه است. بر سنگ- مزار شهیدی دیگر میخوانیم: کنارسنگرم و لحظههایآخرمن سلام من به تو ای سربلند مادر من ... مگوکهحجلهکجاونوعروسکهبود عروس اسلحهام بود و حجله سنگر من مگوکهنقلشادیکهریخت برپسرم که ریخت شعلهی رگبار نقل بر سر من مگویتازهجوانمکهساقدوش نداشت دو ساقدوش به خون خفتهاند در بر من کند اشاره ز دور مادرم بر بدنم که من زینبم و این است اکبر من چالوس: گلزار شهدا، سنگمزار شهید احمد شمشادیان
و در مزارنوشتهی زیر، شهید، به ابوالفضل العبّاس تشبیه شده است:
بازازجبههیحقنقششهیدآوردند آن که جان داد[ه] و بر کام رسید آوردند چاوشانحرمازعلقمهیکردستان جسم بیدست ابوالفضل رشید آوردند چالوس: گلزار شهدا، سنگمزار شهید غلامرضا صادقی
نام قاسم در فرهنگ مراثی عاشورایی، تداعیکنندهی دامادی است. هر چند برخی محقّقان در صحّت این که قاسم بن الحسن در کربلا داماد باشد، تشکیک کردهاند، امّا چنین باوری باعث میشد نو دامادهای شهید دفاع مقّدس را به قاسم تشبیه کنند. بر مزار یکی از شهیدان نگاشته شده است: چون قاسم دامادم بهرم حنا سازید قدری حنا آریدبر قبر من مالید زنجان:مزار پایینشهر،سنگمزار شهید بهلول سامانبخش
آرزوی شهادت همچون شهادت اکبر اصغر، آرمان وخواستهای است که شهیدان در پی آن بودند:
اگر باشد قرار آخر بمیرم نمیخواهم که در بستر بمیرم خدایا کن شهادت را نصیبم که همچون اصغر و اکبر بمیرم تهران:چیذر،امازاده علی اکبر،سنگمزارشهید حمید اکبری
ج-فرهنگ عاشورا در مزار سرودهها پیوند روحی وعاطفی وفراتر از آن عاشورا اندیشی واتّصال با فرهنگ عاشورا،درسنگ مزار شهیدان بارزو مشهوداست.برخی ویژگیهای شخصّیتی یا نحوهی شهادت شهید، درانتخاب و گزینش این عناصرفرهنگی برای مزارنوشتههامحوراصلی و اساسی است. متناسب با روحیّات یا خواستههای شهید، خانوادهی وی، به انتخاب نوشته پرداخته اند. برخی از عناصرفرنگی نگاشته شده بر مزارشهیدان، شهادت طلبی،آزادی و آزادگی، لبان تشنه، وفاداری بر سر عهد و پیمان، نشر فرهنگ قرآن و تلفیق دعا جهاد است که نمونههایی از آن به ترتیب در ذیل میآید: درراه دین جان دادن افتخاراست شهادت ازبهرحسین نه عاراست اراک: باغ جنّت، سنگمزارشهیدعلیاکبرتوکّلی
دنیابداندکربلای عشق اینجاست زیباترین گلهای عالم لالهیماست هرلحظهی ما اربعین دراربعین است آیا بهای صبح آزادی چنین است ؟
آمل،امامزادهابراهیم،سنگمزارشهیدمجیداصغرنژاد به عاشق بارخخونین عبادت لذّتیدارد حسین بنعلی رااین شهادت لذّتی دارد زنجان: مزارپایین شهر،سنگمزارشهیدقامت بیات شهریار: امامزاده اسماعیل، سنگمزارشهیدقربانعلی نصیرپورکلخورانی ما در ره عشق نقص پیمان نکنیم گرجان طلبد دریغ از جان نکنیم دنیا اگر از یزید لبریز شود ما پشت به سالار شهیدان نکنیم5 مشهد مقدّس : حرّم مطهر صحن آزادی، سنگمزار شهید محمود حشمتی
شهریار: بُرد آباد، بهشت رضا، سنگمزار شهید رستمعلی جانعلی
در راه دوست از سرو جان گذشتهایم بامهردوست رشتهی ایمان سرشتهایم سرباز راه حق خداییم چون حسین با خون خویش آیت قرآن نوشتهایم اراک: گلزار شهدا، سنگمزار شهیدان احمد منصوری، احمد گردوئی
ما عزّت و آبرو ز قرآن داریم با خون حسین عهد وپیمان داریم دستی به سلاح ودست دیگربه دعا این درس ز سالار شهیدان داريم
تهران: بهشت زهرا، سنگمزار شهیدان لطفاله میرزاآقا بیگ؛ سید مصطفی هاشمی مطلق کرج: امامزاده محمّد، سنگمزار شهیدان رضا مؤمنی، ابو القاسم کاظم دهبائی
د- پیوند میان عاشورا و نهضت امام خمینی این ویژگی از چمشگیرترین مسائلی است که بر سنگ مزارها دیده میشود. یگانه دیدن جبهههای دفاع مقدّس با کربلا، یگانه دانستن عشق به اباعبدالله علیه السلام و امام خمینی قدس سره، یگانه دیدن راه اباعبدالله با نهضت امام، گواه بینش روشن شهیدان و خانواده و دوستان آنها است. بازتاب چنین تفکّر و فرهنگی بر مزار شهیدان، برای آنان که در آینده به بازشناسی فرهنگ انقلاب اسلامی میپردازند، آیت مبینی است. این آیات بیّنات، سنگمزارها، باورمندی نسلی ایثارگر و فداکار را به اسلام و عاشورا و ولایت و نیز شیوهی فوز و فلاح و صلاح را نشان میدهد.در کنار این موضوع، نصب تصویر امام قدس سره در کنار تصویر شهید و گاه بارگاه اباعبدالله و پرچم سرخ رنگ افراشته بر فراز بارگاه، نشان میدهد که شهید از کدام منظر به جبههها نگریسته و با کدام انگیزه چنین راهی را برگزیده است. سنگ مزارهایی که بر آنها از پیوند میان جبهه و عاشورا و اباعبدالله علیه السلام و امام خمینی قدس سره سخن رفته است، بسیارند که تنها به چند نمونه اشاره می شود: با گفتهی رهبر که مرا نور دو عین است رفتم به طریقی که جلودار حسین است قم: گلزار شهدا، سنگ مزار شهید شکرالله اکبری
راه ما راه زینب است و حسین جان فدای پیام پیر خمین قم: گلزار شهدا، سنگ مزار شهید احمد علی ابرجسیان
راضیم در راه دین از تو جدا گردد سرم من بمیرم باک نیست امّا بماند رهبرم بندرعبّاس: گلزار شهدا، سنگ مزار شهید فرخ باوقار
شهیدم من که سالارم حسین است امام و رهبرم پیر خمین است قم: گلزار شهدا، سنگ مزار شهید ابوالقاسم احمدلو
ای رهروان کوی حسین ای دلاوران سنگر کجاست تا که به عهدم وفا کنم تا کربلا اگر چه بود راه پر خطر با کافران مقابله تا کربلا کنم تهران: چیذر، امامزاده علی اکبر، سنگ مزار شهید علی عبداللّهی
میروم مادر که اینک کربلا میخواندم در طریق عاشقی روح خدا میخواندم میروم آنجا که مشتاقان با حلقوم خون جاودان تاریخساز کربلا میخواندم یا علیگویان سرود لاتخف سرمیدهم کز نجف آنک علی مرتضیمیخواندم آمل: گلزار شهدا، سنگ مزار شهید علی اشرفی طاری
گرچه شدگلگون زخون قدرسایت ای شهید گر چه شد افسرده دلها از برایت ای شهید از حسین بن علی آموختی درس جهاد جان فدا کردی برای پیشوایت ای شهید آرزویت کربلایت بود گفتی یا حسین کربلای کشورت شد کربلایت ای شهید آمل: امامزاده ابراهیم، سنگ مزار شهید عبّاس (سقّا) بردون
شهید، ای رهرو راه حسینی شهید، ای یاور و یار خمینی شهید، ای خون پاکت مایهی دین شهید، ای گشته راهت جاودانی همدان: باغ بهشت، سنگ مزار شهید عبّاس الجی
افزون بر این سرودهها که مطالعهی گستردهتر و فراگیر میطلبد، بر مزارشهیدان، نوشتههای کوتاه، نشانهها و اشارات فراوان دربارهی فرهنگ عاشورا دیده میشود. «عنوان شهید کربلایی»، «شهید عاشورایی»،«یااباعبداللهالحسین»، «السّلام علیک یااباعبدالله»، نقش بسیاری از مزارها است. برخی شعارهای عاشورایی مانند «الموت اولی من رکوب العار»، «کلّ ارضٍ کربلا و کلّ یومٍ عاشورا» و «هیهات منّا الذّله» نیز بر مزار شهیدان نقش بسته است. اشاره به عشقورزی به اباعبدالله، جانفشانی و فداکاری در راه اباعبدالله، شباهت به یاران پاکباز کربلا و حتّی ذاکر اباعبدالله بودن، اشارهای است که بر مزارها نگاشته شده است. بر مزار شهید محمّد گل اکبر در قطعهی شهیدان شهیدآباد دزفول می خوانیم: «محمد گل اکبر، ذاکر اباعبدالله الحسین علیه السلام». در باب مزارنوشتهها و مزارسرودهها چند نکته قابل طرح و تأمل است:
یک- همهی سرودهها از نظرگاه ارزش شعری و هنری در یک اندازه نیستند؛
دو- لغزشهای وزنی در آنها دیده میشود. این لغزشها گاه به دلیل تحریف و تغییر برخی کلمات شعر و یا محصول ذوق خانواده و دوستان شهید است که در آنها ناپختگی و شتابزدگی مشهود است؛
سه- برخی سرودهها به توصیهی خود شهید بر مزار نوشته شده است و گاه نیز مزار سروده از قریحهی شهید است؛
چهار- آنچه در اینجا مهم و تکیهگاه اصلی تحلیل بود، درونمایه و محتوا، آن هم جهتگیری عاشورایی مزارنوشتهها و مزار سرودهها است و ارزش ادبی آنها چندان ملاک تحلیل و بررسی نبود؛
پنج- چون عمدهی مزارنوشتهها انتخاب خانوادهی شهید است، این انتخاب، نشان همسویی و همراهی آنان با آرمان وراه اباعبدالله و نیز عشق ورزی به راه شهید و باورهای او است. هر چند این نوشتهها و سرودهها چنان که اشاره شد، از لغزشهای شعری و ادبی بَری نیستند، امّا اسناد آشکار و منتشر و غیر قابل انکاریاند که نسل عاشق و شیفتهی مکتب عاشورا برجای نهاده است تا آیندگان بدانند این ملّت چرا برخاست، با کدام انگیزه ایستاد و با کدام عشق و ایمان به استقبال جهاد و شهادت رفت. کتاب«آواز پر ملائک» تنها به شعر سنگ مزار شهیدان پرداخته است. امید است در باب نثر و نوشتههای مزار شهیدان نیز پژوهشی شایسته و درخور انجام پذیرد و نوعی مقایسه میان نوشتههای مزارها از گذشته تا کنون نیز به عمل آید. در این زمینه، کتاب «بررسی سنگ مزارشهدا» (سازمان میراث فرهنگی کشور، تهران، 1370) و کتاب « آواز پر ملائک»، الگو و راهنمای مناسبی به شمار میآیند.6 منابع و مآخذ: 1-مغازي، محمدبن عمرواقدي، ترجمهي محمود مهدوي دامغاني، ج1، ص57. 2-در اين بخش از كتاب فرهنگ جبهه، تابلو نوشتهها، ج1، نگاشتهي سيدمهدي فهيمي استفاده شده است. 3-مجله ي پيام انقلاب، ش185، فروردين66، ص28-29. 4-در اين بخش، از كتاب ارزشمند«آواز پر ملائك» نگاشتهي محمد كاظم بهرهي فراوان گرفتهام. 5-اين سرودهي از سيد حسن حسيني است و بر مزار تعداد زيادي از شهيدان ديده ميشود. 6-ر. ك: مقاله ي «راز مزار»، عليرضا كمري، فصلنامه ي نامه ي پژوهش، سال سوم، ش9، تابستان 77، ص87.
|