کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 2 آذر ماه ، 1387
 
منوي اصلي
 صفحه اصلي

 پژوهش
 عاشورا نگاران
 پرسش و پاسخ
 زنان عاشورايي
 گفتار‌هاي عاشورايي
 مدرسه حسيني
 مقالات
 ادبيات
 همراهان عاشورايي
 دوبيتي
 رباعي
 غزل
 متن ادبي
 از حنجره‌هاي عاشورايي
 سفرنامه
 كودك و عاشورا
 نامه‌ها و نكته‌ها
 ضرب المثل عاشورايي
 مداحي
 نوحه (متن)
 مرثيه و مقتل
 اخلاق در مداحي
 با ذاكرين
 كتابخانه
 فهرست كتب
 تازه‌هاي كتابخانه
 معرفي كتاب
 هنر
 نقاشي كودكان
 مسابقه نقاشي
 عكس هنري
 آثار نقاشي هنرمندان
 سمعي و بصري
 سخنراني
 پرسش و پاسخ
 دكلمه
 ليست نوارها
 با كاروان عشق
 آيينه‌داران آفتاب
 مناسبت‌هاي ويژه
 ادعيه و زيارت
 زيارت عاشورا
 زيارت وارث
 زيارت ناحيه مقدسه
 دعاي عرفه
 پيوند‌هاي عاشورايي
 اخبار
 پيوند دو فرهنگ
 پيوند دو فرهنگ
 سنگ نوشته‌ها
 ولايت و عاشورا

سخني باذاكرين(بخش1)
گفتار‌هاي عاشورايي

سخني باذاكرين(بخش1)  

أعوذُ بِاللهِ مِنَ الشيطانِ الَّرجيم.بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِالرَّحيم. صَلَي اللهُ عَلَيك يا مَوْلاى يا أبا عبدالله و عَلَى الأرواحِ الَّتى حَلَتْ بِفَنائك، ألسَّلامُ عَلى المُرَمِلِ بِدِّماء.السَّلامُ عَلى مسلوبِ العمامَة وَ الِّرداء. ألسَّلامُ عَلى قَتيلِ الأدعيا وَ السَّلامُ عَلى مَنْ بَكَتهُ مَلائِكَةُ السَّماء.

  سلام و تحيت و صلوات الهى بر دل‌ها، ذهن ها، چشم ها و اعضاى وجودى همه‌ى آن هايى كه عاشقانه، عارفانه وصادقانه در تحقق آرمان هاى الهى در مجموعه‌ی تاريخ تلاش كردند، ايثار و فداكارى كردند و به ما چراغ هايى دادند، تا در ظلمت نمانيم و راه را بيابيم و سفينه‌هايى بخشیدند تا از موج خيز روزگاران به ساحل امن و سلامت برسيم.



سلام بر أبا عبدالله الحسين(ع)، ياران فداكارو عاشورايش، آرمان‌هايش وبرهمه‌ی كسانی كه قلبشان بانام حسين(ع)مى‌تپدو در گسترش اين فرهنگ و طرح انديشه‌ها و راه أباعبدالله(ع) كوشش و جوشش و تلاش دارند.اجرشان با صاحب اين روز- جمعه -كه روز فرزند گرامى اوست. عزيزى كه روزى خواهد آمد تا راه نيمه تمام كربلا را تمامى و آرمان اباعبدالله(ع) را در گستره‌ی خاك تحقق بخشد.هم امت را اصلاح كند كه ابا عبدالله(ع) در وصيت نامه‌ى خود كه در دست مولاى ما امام زمان(عج) است، فرمود:«اُريدُ لِطَلَبِ الإصلاح فى اُمَّة جدّى.»من اراده كردم در امت جدم اصلاح ايجاد كنم. اين اصلاح هم فردى‌است وهم خانوادگى وهم اجتماعى وهمسياسى، هم اقتصادى و هم فرهنگى است:
«اُريدُ لِطَلَبِ الإصلاح فى اُمة جدّى. اُريدُ أنْ آمُرَبِاالمَعْروف وَ أنهى عَنِ المُنكَر.»

رسالت مداحي
امام(ع) فهرستى از مسئوليت ها، آرمان‌ها و خواسته‌هاى خود را در وصيت نامه‌اش، به دست ما سپرده است. تا ما هم به عنوان كسانى كه نام زيبا و فاخر مداح و ذاكر أباعبدالله(ع) را بر خويش داريم بدانيم كه هرگاه تريبون و مجلس و محفلى و مخاطب هايى در اختيار داريم، خطوط اصلى مسئوليت ما در طول اجراى برنامه جزايننيست كه:« اُريدُ لِطَلَبِ الإصلاح فى اُمة جدى.»آمده ايم اين سخن را بگوييم: «اُريدُ اَن آمُرَبِالمَعروف وَ أَنهى عَنِ المُنكَر و أَسيرُ بِسيرَةِ جدّى رَسول الله(ص) وَأبى أميرالمؤمنين(ع).»  

آيا به وظيفه‌ي اصلي خود عمل كرده ايم؟
اگر كسى منبروتريبونى در اختيار داشت و بعد از اين‌كه برنامه را تمام كرد، يكى از اين ها را انجام نداده باشد به اباعبدالله(ع) اقتدا نكرده است و خود را مخاطب وصيت اباعبدالله(ع) نديده است.  

يك ويژگي مهم مداح
اين نكته‌اى اساسى،كليدى و مهم است كه بايد بدانيم و بنده بارها توصيه كرده‌ام و از دوستان عزيز اين را خواسته‌ام. خصوصاً تأثير ژرفى كه دوستان عزيز مداح و ذاكر دارند. چرا كه دست در قلب‌ها و دل‌ها دارند وقلب‌ها را منقلب مى‌كنند.اشك ها را جارى مى‌كننددرست در آن لحظه و موقعيت بيش از هر كس ديگرى كه سخن بگويد اگر چه بسيار هم خطيب باشد و توانا مى‌توانند تأثير عميق بگذارند. 

 آسيب شناسی مداحي
متأسفانه روشى كه امروزه در مداحى و ذاكرى ما وجود دارد اصلاً همخوان با گذشته نيست. در گذشته معمولاً اول شروع به مداحى و ذكر مصيبت مى‌كردند و بعد همان مداح شروع به صحبت مى‌كرد. يعنى بعد از اشك ريختن تازه اصل مسئله شروع مى شد نه اين‌كه تا اشك مردم سرازير شد برنامه را تمام کنند. چون الآن دل مستعد است، قلب آماده است و زمينه فراهم شده است. هر چه به اين قلب بدهى زمينه‌ى پذيرش وجود دارد. اين شيوه در حال حاضر در كربلا و نجف هست. شما اگر در محافل آن ها برويد، مى‌بينيد كه مداح اول مرثیه مى‌خواند. بعد از مقدارى مرثيه خواندن، روايت و نكته‌اى مطرح مى‌كند و بعد هم ممكن است دوباره بحث را وصل كند به ذكر مصيبت و به آن گونه‌ی خاصى كه بوده به بحث يا مرثيه خوانى خودش پايان بدهد. مجال خيلى عزيزى است كه انسان بدست مى‌آوردخصوصاً دراين روزها كه خدا يك استعداد و آمادگى و يك چيزى كه نمى‌دانم اسمش را چه بگذارم به انسان مى‌دهد. شايد بهترين عنوانش همان باشد كه خواجه‌ی راز، حافظ شيرازى مى‌گفته است: «بنده‌ي طلعت آنيم كه آنى دارد» حضرت اباعبدالله يك "آنى" دارد.آنى كه ما چون نمى‌دانيم چه نامى برآن بگذاريم حافظ گفته "آن".يعنى شما ذيل اين" آن" هر چه بلد هستيد جمع كنيد. حسين يك" آنى" دارد كه هيچ كس ديگر ندارد.

 جایگاه و شأن مداح
شايد شما كتاب «خَصائِصُ الحسينيه» ازعلامه شيخ جعفر شوشترى را مطالعه كرده باشيد كه شيخ درآنجا فهرست ارزشمندى از ويژگى‌هاى خاص اباعبدالله را آورده است كه هيچ معصوم ديگرىندارد. شما خدمت گذار چنين كسى هستيد و هر كس متصل به كسى باشد كه براى خدا «آن» است خودش هم« آن» مى‌شود. به اين علت است كه مداحان و ذاكرانموقعيتى دارند كه قابل قياس با هيچ كسی نيست. اگر من الان از شما بپرسم كه بزرگترين يار اباعبدالله(ع) بعد ازبنى‌هاشم كيست شما چه كسى را معرفى مى‌كنيد؟ قطعاً همه‌ى شما خواهيد گفت حبيب. يعنى نمى‌توانيد كس ديگرى را هم بگوييد. حضرت حبيب فرمانده‌ی جناح چپ سپاه اباعبدالله(ع) است. كسى است كه اباعبدالله(ع) كنار او همان حرفى را زد كه كنار اباالفضل(ع) گفته بود. و اباعبدالله(ع) در مورد او جمله‌اى گفته است كه اين وصف را نمى‌شودبراى كس ديگرى‌گفت. ابا عبدالله(ع) گفت: «تو فقيه امت بودى. خدايت رحمت كند كه توكسى بودى كه هرسه روز يك بار(ودربعضی جاهاهم گفته‌اندهريك شب يك بار) قرآن را ختممى‌كردى.» وشما مى‌دانيد كه مزار حبيب مستقل ازديگران، كنارمزاراباعبدالله(ع) قرار گرفته است.وحتی از مجموعه‌یبنى هاشم يك نفر مزارش مستقل شده و آن هم مزار حضرت اباالفضل(ع) است. اين پيرمرد مقامى پيدا كرده است كه اگر شما در ورود به حرم امام حسين(ع) قبل از اباعبدالله(ع) زيارتش نكنيد، حتماً بعد از اباعبدالله(ع)، قبل از بقيه او را زيارت مى‌كنيد.اين چه شأن و مقام و منزلتى است؟ يكى از علماى ‌بزرگ گفته است در عالم خواب جناب حبيب را ديدم. در باغى سبز وزيبا،كه دريافتم اين بهشت است، حضرت حبيب نشسته است و حور و غلمان اطرافش طواف مى‌كنند.منزلتى داشت كه مورد غبطه‌ی بعضى از پيامبران بود.آمدم و خدمت او نشستم و گفتم خوشا به سعادت توكه هيچ كس در زندگى منزلت تو را نيافت. در جوانى كه موهايت سياه بود خدمت پيامبر(ص) بودى. (حبيب پير بود. نزديك به هشتاد سال سن داشت. جنگ بدر را دريافته بود و در جنگ بدر خدمت پيامبر اكرم(ص) شمشير زده بود و يار پيغمبر بود.)و خوشبخت‌ترازآن اينكه، در پيرى موى سپيد تو پيش چشم پسر پيغمبر به خون سرت خضاب شد. اين خيلى افتخار بود حالا بعد از اين آرزويى دارى؟ گفت بله يك آرزو برايم باقى مانده است و آن اين‌كه به دنيا برگردم و ذاكرى اباعبدالله(ع) را بكنم. در مجموعه‌اى باشم و دوبيت شعر براى اباعبدالله بخوانم. اگر خدا چنين فرصتى به من بدهد و برگردم به دنيا خيلى ممنون مى‌شوم. از اين هم بالا تر؟! كه:" هر كس به اخلاص دو بيت شعر براى حسين من بخواند خدا اجر صد شهيد را به او مى دهد".حالا شما فكر كنيد كه يك مداح چه مقام و منزلتى دارد. چيزهاى عجيبى در كربلا هست. حيف كه نمى شود آن ها را مطرح كنم. دوستان عزيز مداح، آن ها را مطالعه كنند و در محافل خود مطرح كنند. حضرت اباعبدالله(ع) در كربلا خون جگرهايى خورد كه از زخم‌هاى ‌شمشيرى كه به او مى‌زدند سخت‌تر و سنگين‌تر بود. نيش و كنايه مى‌زدند. زخم زبان مى‌زدند. مسخره مى‌كردند ادا در مى‌آوردند. زمانی كه حضرت دستور دادندخندق دور خيمه‌ها را روشن كردند، يكى از افراد دشمن آمد و كنايه‌اى به امام(ع) زد. اين كنايه آن قدر براى اباعبدالله تلخ بود كه دستش را به محاسن گرفت. سرش را بلند كرد و فرمود:خدايا اگر اين حسين(ع) پيش تو آبرويى دارد او را همين جا به مجازات برسان.حضرت فرمود:«اللّهُمَّ حُزُه الى النار.»اسم آن فرد عبدالله بن حوزه بود. امام هم از اسمش استفاده كرد و اينچنين دعا كرد:«اللّهُمَّ حُزُه الى النار.» يعنى‌خدايا او را در حصار آتش قرار بده. نقل مى‌كنند، وقتى‌ آن شخص اين جمله را از اباعبدالله(ع) شنيد اسب را به تاخت آورد تا به امام ضربه بزند.اسب رم كرد و او را پرتاپ كرد. از اسب افتاد و پايش در ركاب گير كرد. در آن لحظه جناب حبيب آمد و محكم ضربه‌اى به پاى او زد . پا خون فشان و قطع شده و اسب جسد او را آورد و درست در وسط آتش خندق انداخت. و نفرين امام بلافاصله در آنجا تأثير گذار شد. در نقل ديگرى داريم كه شخصى به اباعبدالله(ع) يك نيش و كنايه زد، حضرت فرمود:«آنچنان كه پسر فاطمه(س) را نيش زدى خدا تو را نيش بزند.»مى‌گويند يك‌دفعه احساس كرد نياز به قضاى حاجت دارد. رفت گوشه‌اى‌نشست وهمين كه نشست عقرب بدترين نقطه‌ى بدنش را نيش زد و همان جا در كثافت افتاد و جان داد. در كربلا شش نفرين داريم كه جاى بررسى دارد.كه ببينيد گاهى اوقات زخم زبان چقدر سخت تر از زخم شمشير و نيزه است. زخم شمشير تاب آوردنى است اما زخم زبان خيلى سنگين است. به نظر من شايد يك دليل اين‌كه امام سجاد(ع) مى‌فرمايد:« الشام، الشام، الشام.»يعنى شام براى حضرت زينب(س) سنگين‌تر از كربلا بوده، اين است كه در شام زخم زبانهايى به ايشان زده شد كه در کربلا مشابه آن ها شنیده نشد.)  

 داستان مقبل شأن و جايگاه شعر و شاعري، ذكر و ذاكري
اگر شما به كاشان سفر كرديد قبر مقبل را زيارت كنيد. مُقْبِل بعد از محتشم كاشانى مى‌زيسته است. اصل اسمش مُقْبِل نبوده است. ظاهراً محمد شيخا بوده. ايشان يك روزعاشورا در گوشه‌اى ايستاده بود و به دسته‌هاى سينه زنى نگاه مى‌كرد. دسته هاى سينه زنى‌اين شعررا مى‌خواندند: (عزا عزا ست امروز، روزعزاست امروز، در كربلاى پرخون زهرا(س) صاحب عزاست امروز).شعر مقدارى ناهماهنگ بود. مقبل هم شعر مردم را مسخره مى‌كندواين نوحه رادست می‌اندازد. بعد از آن دچار بيمارى جذام می‌شود و مورد نفرت اطرافيان قرارمی‌گيرد. او را می برند و در خرابه‌اى می‌اندازند. مُقبل محرم سال بعد هر طورى‌كه شده خود را به نقطه‌اى مى‌رساند كه هيئت‌ها را ببيند وقتى مى‌رسد باز همان شعارسال گذشته را مطرح مى‌كنند.دلش مى‌شكند و منقلب مى‌شودو دو سه بيت به آن شعر اضافه مى‌كند. با طرح اين دو سه بيت كه اضافه مى‌كند، انقلابى در وجود او ايجاد می‌شود و به شدت اشك مى ريزدو مدام گونه‌هايش را به خاك مى‌مالد و گريه مى‌كند و مى‌گويد: به رسم كربلا من هم مثل اباعبدالله(ع)(كه نقل مى‌كنند درآخرين لحظه هاوقتی داشت به شهادت می‌رسيد،حالتش حالت سجده مانند بود .) خودش را اين طورى انداخته بود روى‌خاك و گونه‌ها را به خاك مى‌ماليد و ناله مى‌كرد. مقبل بعد از اين ناله ها شب در عالم خوابديد محفل و مجلس بسيار بزرگى آماده است و همه نشسته‌اند كه در همين موقع محتشم كاشانى وارد شد. رسول خدا به محتشم فرمود: «شعرت را بخوان.» (اينجا لازم است نكته‌ای رامتذكرشوم وآن اينكه، مصراع اول شعر محتشم از پيغمبر است ولى همه فكر مى كنند از محتشم است. جريان ازاين قراراست كه، پسر محتشم از دنيا مى‌رود و او در مرگ فرزندش شعر مى‌گويد. شب رسول خدا(ص) را در خواب مى بيند. رسول خدا(ص) به او مى‌فرمايد: تو براى بچه‌‌ي خودت شعر گفتى چرا براى فرزند من شعر نمى‌گويى.محتشم به رسول خدا(ص) مى‌گويد من تا به حال در اين حوزه شعر نگفته‌ام و اين توانايى را ندارم. پيامبر(ص) به او مى‌گويد پس بنويس:«باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است.» اين هديه من به تو. حالا بلند شو و بنويس. محتشم از خواب كه بلند شد ادامه اش را مى دهد و اين مى‌شود تركيب بند معروفى كه همه‌ى شما ديده و شنيده ايد و امروز به بركت اخلاصى كه در سرودن آن بوده است ذكر در و ديوارهای ما شده است.) برگرديم به ادامه‌ی خواب مقبل: رسول خدا به محتشم فرمود برو بالا و شعرت را بخوان . محتشم مى‌رود پله‌ى اول. رسول خدا فرمود:« برو بالا.» پله ی دوم،باز فرمود:« برو بالا.» پله ی سوم. باز فرمود «برو بالا.»پيغمبر فرمود: «چون براى فرزندم حسين شعر گفتى حق دارى بالای بالا بنشينى. حالا شعرت را بخوان.»محتشم شعرش راخواند و حال مجلس عوضشد. صداى گريه‌ی زنان از پشت پرده شنيدهشد.پيغمبر(ص) فرمود: «ديگر كافى است و محتشم شعرش را قطعكرد و هديه‌اش را از دست پيامبر(ص) دريافت ‌كرد.»مقبل هم در آن مجلس حضور دارد و با خودش مى‌گويد مى دانم به خاطر بى‌حرمتى كه كردم مرا در اين مجلس تحويل نمى گيرند.مى‌گويد دراين موقع ديدم از پشت پرده صدايى مى‌آيد. حضرت زهرا(س)به پيغمبر(ص) فرمود:«درست است كه ايشان خطايى كرده اما يك شعر كوچكى براى حسين من گفته است به او اجازه دهيد برود روى منبر بنشيند و شعرش را بخواند.» مقبل مى‌گويد من از منبر بالا رفتم اما به خود اجازه ندادم خيلى‌بالا بروم. چند پله‌اى كه رفتم نشستم و شعرم را زمزمه كردم. مقبل شعرش را كه مى‌خواند مى‌آيد پايين و مى‌گويد من هديه ام را اول از پيغمبر(ص) گرفتم كه گفت:«ديگر اسم تو را مقبل گذاشتم و مقبل يعنى خوشبخت و هر كس براى حسين من شعر بگويد مقبل است.» توخوش بختی چون برای حسين من شعرسروده ای. بعد مى‌گويد من هديه‌ام را از حضرت زهرا گرفتم. مقبل هم شفا پيدا مى‌كند و هم پس از آن ماجرا شعر مى گويد و ديوان شعر ايشان موجود است. نكته‌اى‌كه در اين ماجرا خيلى مهم است و بنده مى‌خواهم روى آن تأكيد كنم اين است كه اگر از اين دست عنايات در زندگى خود داشتيد آن را خيلى‌ پاس بداريد و خوب نگه دارى كنيد. در اينجا رسول خدا(ص) به مقبل مى‌فرمايد:« هر كس در اين راه آمد ما بخشى از راه را كمكش مى كنيم و او را پيش مى بريم.» بسيارى از شما برايتان اتفاق افتاده كه صداى شما گرفته است و در آن موقعيت نگرانيد و شرمنده كه بخوانيد يا نخوانيد بعد مى‌بينيد چيز ديگرى شد .ياگاهی چيزی می‌خوانيد كه قبلاً فكرش را نکرده‌اید. اينهادارند شما را مى‌برند. در حوزه‌ی عرفان بحثى داريم تحت عنوان سيرمحبى و سيرمحبوبى يا به آن مى‌گويند سالك مجذوب و مجذوب سالك. ما يا سالك مجذوبيم يا مجذوب سالكيم. در قلمرو سير به سمت اباعبدالله همه‌ى آدم ها مى‌شوند مجذوب سالك. سالك مجذوب كسى است كه خودش تلاش و تكاپويى مى‌كند بعد خدا هم دستش را مى‌گيرد. اما مجذوب سالك آن است كه آن ها دستش را مى‌گيرند و مى‌برند بعد اتفاقى مى افتد. ابراهيم(ع) در لسان قرآن سالك مجذوب است. مى‌گويد:«اِنّى ذاهِبُ الى الله سَيَهْدين»من به طرف خدا مى‌روم. خدا به زودى مرا هدايت خواهد كرد. يعنى‌خودش سلوك مى‌كند و بعد مجذوب مى‌شود. اما رسول خدا(ص) مجذوب سالك است. خود خدا مى‌بردش«بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم.سُبحانَ الَّذى أسرى بِعَبدِهِ لَيلاًً مِنَ المَسجِدِ الحَرامْ إلَى المَسجِدِ الأقصَى الَّذى بارَكنا حَوله...» خداوند مى‌فرمايد:«پاك ومنزه است آن خدايى‌كه بنده خودش را برد.»يعنى پيغمبر ما مجذوب سالك بود. پيغمبر(ص) مى‌فرمايد: «هر كس براى‌ حسين من كار كند مجذوب سالك است.»در آنجا هم به مقبل اشاره مى‌كند. هم مى‌گويد مصراع اول شعر محتشم را من گفتم. هم محتشم در وسط شعر گير كرد و من كمكش كردم. (محتشم هنگام سرودن شعرمعروف خود به اين مصراع كه رسيد: «هست از ملال گرچه برى ذات ذوالجلال»، یعنی؛ذات خدا از ملال بری است ماند. مى‌گوید گير كرده بودم كه مصراع دوم را بگويم. شب در عالم رؤيا دوباره پيامبر(ص) را ديدم. فرمود: محتشم جاى‌خيلى سختى شعر خود را بردى. پس پشت سر آن اين را بنويس:«او در دل است و هيچ دلى نيست بى ملال.»خدا در دل است و هيچ دلى هم بى ملال نيست. بيت به گونه‌اى ‌است كه خدا راغمگين معرفى مى‌كند اما شما نمى‌توانيدبه شاعر ايراد بگيريد). مى‌گويد وسط راه هم ما كمك كرديم و كمك مى‌كنيم. نفستان را شما پيش نمى بريد. حسان بن ثابت وقتى در غدير خم براى اميرلمؤمنين(ع) شعر گفت وقتى كه تمام كرد پيغمبر(ع) كنار او آمد و فرمود:«اين شعر را تو نگفتى فكر نكنى تو بودى كه شعر گفتى.بلكه اين را روح القدس بر زبان تو جارى كرد.» در جلسه‌اى كه خدمت آقاى موسوى گرمارودى بوديم يكى از آقايان حاضر در مجلس كه در كشور هم مشهور است به آقاى گرمارودى گفت: من نمى دانم در اين شعر معروف" على اى هماى رحمت/ تو چه آيتى خدا را" واقعاً اين طور بوده كه اين بزرگ دينى گفته است؟ واقعاً خواب ديده يا نه؟ آقاى موسوى گرمارودى گفت:«شَهِدَ الله.» من شنيدم آن را به آقاى‌دكتر تجليل ‌كه كنار من بود گفت. «من از زبان آيت الله مرعشى شنيدم كه فرمودند:در عالم خواب ديدم اين شعر را مى‌خوانند. صبح به كسى كه كنارم بود گفتم شهريار را مى‌ شناسى.گفت اسمش را شنيده ام.گفتم برو سراغش و اين شعر را از او طلب كن.گفت وقتى كه من وارد خانه او شدم، نوشته‌ى آيت الله مرعشى را به او نشان دادم. شروع كرد به گريه كردن و گفت من اين شعرراديشب گفته ام و هنوز براى كسى نخوانده ام. بعد شعرى‌را كه گفته بود از زير فرش بيرون آورد و گفت ببينيد هنوز تازه است. اين را تازه گفته‌ام.آقا شعر مرا تأييد كرده است.» برادران، شما مهر تأييد داريد اگر در اين راه آمده ايد. خيلى قيمتتان بالاست.اصلاً براى خودتان نرخ تعيين نكنيد. نرخ كم شما بهشت است.    

منبع:روز دهم2، مجموعه سخنراني هاي عاشورايي دكتر محمد رضا سنگري، مركز پژوهش ونشر فرهنگ عاشورا، خورشيد بارن، زمستان86،صص 137-128      

ارسال شده در مورخه : شنبه، 26 مرداد ماه ، 1387 توسط admin  چاپ مطلب

 
نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : sis15gik
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد گفتار‌هاي عاشورايي
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه گفتار‌هاي عاشورايي:
درس هايي از كربلا(بخش2)


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما



Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir

www.mashhadteam.ir