کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 7 شهريور ماه ، 1387
 
منوي اصلي
 صفحه اصلي

 پژوهش
 عاشورا نگاران
 پرسش و پاسخ
 زنان عاشورايي
 گفتار‌هاي عاشورايي
 مدرسه حسيني
 مقالات
 ادبيات
 همراهان عاشورايي
 دوبيتي
 رباعي
 غزل
 متن ادبي
 از حنجره‌هاي عاشورايي
 سفرنامه
 كودك و عاشورا
 نامه‌ها و نكته‌ها
 ضرب المثل عاشورايي
 مداحي
 نوحه (متن)
 مرثيه و مقتل
 اخلاق در مداحي
 با ذاكرين
 كتابخانه
 فهرست كتب
 تازه‌هاي كتابخانه
 معرفي كتاب
 هنر
 نقاشي كودكان
 مسابقه نقاشي
 عكس هنري
 آثار نقاشي هنرمندان
 سمعي و بصري
 سخنراني
 پرسش و پاسخ
 دكلمه
 مرثيه و نوحه
 ليست نوارها
 با كاروان عشق
 آيينه‌داران آفتاب
 مناسبت‌هاي ويژه
 ادعيه و زيارت
 زيارت عاشورا
 زيارت وارث
 زيارت ناحيه مقدسه
 دعاي عرفه
 پيوند‌هاي عاشورايي
 اخبار
 پيوند دو فرهنگ
 پيوند دو فرهنگ
 سنگ نوشته‌ها
 ولايت و عاشورا

پيوند دو فرهنگ (فصل دوازدهم)
عاشورا-دفاع مقدس

پيوند دو فرهنگ

دو – پیام
در متن حادثه‌ها و لحظه‌های کربلا، درس‌ها و پیام‌های فراوان نهفته است. کربلا حادثه‌ای کامل و اسوه است و در آن، هر چیز، هر حرکت، هر نگاه و هر سخنی، لبریز رمز و رازها و آیت ها و هدایت ها است. هیچ درسی در این « نبأ عظیم» ناگفته نمانده است. اخلاق، جوانمردی، صبر، عبادت، همدلی، گذشت، محبّت، عفاف و ... در آن، در عالی ترین جلوه و جمال ایستاده است. هر چهره در کربلا، رسول پیامی است. کربلا حجّت را بر ....



همه تمام کرده است؛ کودک، جوان، پیر، مرد، زن، خانواده در کربلا شرکت دارند؛ نه هشتاد سالگی بهانه و توجیه گریز از مسوولیّت است و نه حتّی شش ماهگی! که در هنگام دفاع از حق، شش¬ماهه و شصت¬ساله دوشادوش هم، در عطشی برابر، رودرروی سیاه¬ترین و بی عاطفه¬ترین انسان¬ها می¬ایستند. در کربلا همه حتّی قاسم و عبدالله رضیع (علی¬اصغر) تکلیف دارند؛ و مگر امام عاشورا در پاسخ به پرسش قاسم (ع) که پرسید « عمو ما هم کشته می¬شویم » نفرمود: « حتّی عبدالله رضیع هم کشته می¬شود» ؟ 
در کربلا خانواده شرکت دارد. جناده بن حارث انصاری از صحابه پیامبر به شهادت می¬رسد؛ فرزند نوجوان او، عمرو بن جناده، با رجز و نبردی حماسه¬گون در خون می¬غلتد و دشمن، سر او را بریده و به سمت مادرش که در حاشیه میدان به تماشای نبرد جگر گوشه¬اش ایستاده، پرتاب می¬کند. مادر سر را به سمت میدان پرتاب می¬کند و می¬گوید: « ما چیزی را که در راه خدا دادیم، پس نمی¬گیریم.»  
کربلا، فشرده¬ترین کلاس تاریخ با درس¬هایی عمیق است. برای کدام درس در این مدرسه بی¬بدیل، مصداقی نمی¬توان یافت؟ در این حادثه، هم مهربانی و عطوفت و هم جنایت و شقاوت در اوج است؛ این سو، اشک و استغاثه و زمزمه شبانه و آن سو، رذالت و پستی و قهقه¬های مستانه است؛ این سو، مردانی ایستاده¬اند که تمام دریغشان این است که یک¬بار می¬میرند و آن سو، سایه¬های هراس¬زده¬ای که امام عاشورا درباره¬شان فرمود:

مُلِئَت بُطُونُکُم مِنَ الحَرامِ فَطَبَعَ اللهُ عَلی قُلُوبِکُم  
شکم¬هاتان از حرام انباشته و خداوند بر قلب¬هاتان مُهر زده است.

در کربلا، همۀ انسان در زیباترین و زشت¬ترین چهرۀ ممکن ایستاده است؛ انسان¬هایی که در حق سرسختند و انسان¬هایی که در باطل سنگواره¬اند؛ مردانی منعطف که همین که به حق می¬رسند، از جهنّم نفس به بهشت آزادگی می¬رسند و حُرّ می¬شوند و جوانمردانه در رکاب حق جان می¬بازند و مردانی که در تردیدها و تزلزل¬ها و تعلّق¬ها می¬مانند و چون عبیدالله بن حُرّ جعفی، تنها اسب خویش را به امام عرضه می¬کنند. در کربلا، همۀ چهره¬ها و حالات انسانی تماشایی است! پس کربلا، آیینۀ همۀ انسان است و به همین دلیل است که هر کس می¬تواند خود را در کربلا ببیند.
در کربلا، انسان در نمایشی شگفت با همۀ چهره و وجود خویش ایستاده است؛ زن همپای مرد (عبدالله بن عمیر و همسرش)، کودک در کنار پیر، فرزند جوان در کنار مادر ، پدر در کنار فرزند، برادر همدوش برادر و چه درس بزرگی است که زن، راهِ نیمه تمام مرد را کمال می¬بخشد، و پیامبر خون شهید و رسول مظلومیّت برادر می شود.
همۀ اسلام را در کربلا می توان یافت. کربلا آینۀ آیه¬های قرآنی است و کدام مفهوم و پیام در کربلا نمود و ظهور نیافته است؟ اگر قرآن اعجاز در نقشه است، کربلا اعجاز در اجرا است؛ اعجاز اجرای همۀ قرآن در یک روز، در ساحل تشنگی، در همسایگی آب!
طرح پیام¬های کربلا در شعر گذشتۀ فارسی کم¬رنگ است و ابعاد اخلاقی، عظمت¬های روحی و درس¬های شریف و بزرگ کربلا را کم تر می توان در سروده¬های مذهبی به سمت این موضوع دیده می¬شود، امّا تلاش عمدۀ شاعران مذهبی، طرح پیام های سیاسی و مبارزاتی کربلا یا عناصری از فضیلت¬ها و ارزش ها مانند مبارزه، ایثار و فداکاری است.
در شعر انقلاب، به ویژه سروده های دفاع مقدّس، افزون ب بُعد حماسی و سوگ کربلا، پیام های کربلا نیز مطرح می شود. هر چند این پیام‌ها صریح و مستقیم و کم‌تر عرضه شده اند، امّا در لا به لای شبکۀ ذهنی شاعر، آن گاه که گذشت و فداکاری، صفای روح، عبادت، همدلی و وحدت و رزمندگان مطرح می شود و با کربلا گره می¬خورد، این ویژگی چهره می نماید. شاعر در سرودۀ زیر با مقایسۀ دفاع مقدس با کربلا، دشمنان را در هیئت سپاه یزید و جبهه نشینان را همچون یاران حسین(ع) دیده است، ویژگی های یاران اباعبدالله و درس های آن سرزمین قدسی را در سیمای رزمندگان یافته است و هشت سال دفاع مقدّس را آیینه ای روشن که کربلا در آن متجلّی شده است، معرّفی می¬کند: 

هشت نوبت روی صحرا رنگ عاشورا گرفت 
                                                    هشت نوبت، آتش ظُهرِ عطش بالا گرفت
هشت نوبت خیمه ها بی وقفه آتش نوش شد  
                                                    هشت نوبت آبروی آب ها خاموش شد
هشت نوبت رودها محبوس در خنجر شدند 
                                                    باغ ها در التهاب خویش خاکستر شدند
پیش رو یک قوم یاغی، پیش رو یک قوم پست 
                                                    این طرف مردان جنگی، مردم قرآن به دست
..... 
 
 
پیش رو یک قوم سرکش از تبار خویش پست 
                                                 شمریان بی حیا از نسل قومی سگ پرست
پیش رو تلّی از آتش، سیم های خاردار 
                                                 پیش رو انبوه نفرت، کینه های ریشه دار
پیش رو سوداگران مرگ خنجر می کشند 
                                                 سرخوشند و تیغ بر عبّاس و اکبر می کشند!
این طرف مردانی از خون خدا استاده اند 
                                                 مثل اسماعیل در اوج مِنا استاده اند
این طرف فریاد یاران بوی قرآن می دهد  
                                                 بوی مسجد، بوی سجده، بوی ایمان می دهد
این طرف تکرار عاشوراست: خون و تشنگی 
                                                التهاب است، آفتاب است و جنون و تشنگی
این طرف ایمان تلاوت می کند لب های تیغ 
                                                شور میدان دارد این سو، سروهای بی دریغ
غیرت عبّاس دارد آن که بر دریا زده است 
                                               آسمان را پاس دارد آن که بر دریا زده است
گو فرو ریزند تیغ وتیرها، آماده¬ام!  
                                               بر نمی¬گردم، که می دانم حسینی زاده¬ام
تن کجا و من که با رأی خطا بیعت کنم  
                                               عافیت خواهی نمایم، روی بر ذلّت کنم

در این سروده درس های کربلا چون شوریدگی، عبادت، غیرت، پاسداری از حریم ارزش ها، عافیت پرهیزی و ذلّت ستیزی، بی پروایی در مقابل خطر و امر به معروف و نهی از منکر، وجوه مشترک عاشورای حسینی و جبهه¬های نبرد هشت سال دفاع مقدّس معرّفی شده است. شاعر، این ویژگی¬های مشترک را ترجمان یگانگی و همسویی این دو جریان بزرگ دانسته است.

سه – سوگ
کربلا، قصّۀ مظلومیّت و غربت حق است. نبرد نابرابر 72 تن رویاروی هزاران نفر، کشته شدن خوب¬ترین و عزیزترین انسان¬ها در تشنگی روزی داغ، اسب تاختن بر پیکر شریف شهیدان تا آن¬جا که استخوان¬ها در سُم¬کوب اسبان چون خمیر نرم و کوبیده شد، بستن سر شهیدان بر ترک اسب¬ها به تفاخر، آتش زدن خیمه¬ها، سیلی خوردن کودکان تشنه که در سوگ پدر می¬گریستند، دریدن گوش¬ها، تازیانه زدن زنان و کودکان و دواندن آن¬ها در خارزارها، نشاندن اسیران بر شترانی لنگ، نشاندن سر پدر و برادر رودرروی چشم اشکبار دخترکانی بی¬پناه و خرابه¬نشین کردن فرزندان پیامبر، گوشه¬ای از فاجعه¬ها و ستم¬های شکنندۀ دشمنان در کربلا، کوفه و شام است. 
کدام دل با شنیدن این¬همه مصیبت نمی¬لرزد و کدام اشک و شانه در این¬همه درد و داغ، بی¬قرار و لرزان نمی¬شود؟ شیعه بر این غربت و مظلومیّت می¬گرید و این اشک، افزون بر پیوند او با خوبی، عظمت و حقیقت، شعلۀ نفرت نسبت به بیداد و بیدادگر را در جانش زنده نگه می¬دارد. شیعه، حیات خویش را در این آب، اشک، یافته است. اشک، درون را شفّاف، روح را همرنگ آیینه و جان را مستعدّ پذیرش حق می¬سازد و به همین دلیل، اشک و شیعه دو همسایۀ جدایی ناپذیرند.
همین سوگ طاقت¬سوز است که چشم شیعه را همیشه تر نگه داشته است. اگر در روایات بر اشک¬ریزان حسینی صلوات فرستاده شده است  و حتّی تباکی (خود را اندوهناک نشان دادن و حالت گریه به خویش گرفتن) ارزشمند و قابل ثواب معرّفی شده، به همین دلیل است.
سفینۀ شیعه بر بستر همین اشک¬ها به ساحل امروز رسیده است. راستی این همه اصرار پیشوایان معصوم و بزرگان بر اشک و گریه بر مصائب کربلا چرا؟ امام صادق(ع) فرموده است: آه کشیدن غمگین برای ستمی که به ما رسیده است، تسبیح است و اندوه او برای ما عبادت و پوشیدن راز ما جهاد در راه خدا است .
و آورده¬اند که در هیچ روزی نام حسین بن علی(ع) نزد امام صادق(ع) برده نشده که حضرت آن روز تا شب خندان دیده شود. آن حضرت می¬فرمود:

الحُسَینُ عَبرَهُ کُلِّ مُؤمِن 
حسین(ع) [سبب ریزش] اشک هر مؤمنی است.

شیعه در روزگار نتوانست و توانستن، از اشک مدد جسته است؛ در در عصر نتوانستن، آتش عشق به حسین و آزادی و ستم¬ستیزی را زیر خاکستر قلب خویش روشن نگه می¬داشت و در روزگار نتوانستن، از این عنصر عاطفه¬انگیز، برای عشق ورزیدن و گرم نگه¬داشتن شعلۀ محبّت بهره می¬گرفت. اشک گواه حضور کسی است که بر او اشک میریزیم؛ حضور او در قلمرو روح و جان. در تاریخی که هماره کوشیده¬اند تا یاد و نامشان، همین اشک و سوگواری است.
مرثیه¬ها، سوگ سروده¬ها، نوحه¬ها و نوشته¬های غمبار دربارۀ کربلا، از ابزار انتقال فرهنگ کربلا بوده است. اشک ریختن بر خوبان، تبلیغ خوبی و سرزنش بدی و زشتی است. درتاریخ ادب فارسی، بیش¬ترین سروده¬های عاشورایی تکیه بر همین بُعد کربلا دارد. سرودۀ سیف فرغانی، سروده¬های شاعران عصر صفوی و از همه مشهورتر و ماندگارتر ترکیب¬بند مشهور محتشم کاشانی، توصیف و ترسیم غمی است که از مصائب خانوادۀ پیامبر در کربلا و شام سرچشمه می¬گیرد. دراین سروده¬ها، تموّج سوز و اشک و ناله است و از پیام، حماسه و ابعاد عارفانۀ کربلا، کم¬تر می¬توان نشان گرفت. در ترکیب¬بند محتشم کاشانی با مطلع:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است  
                                                   باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

که امروز زینت پرده¬ها و مجالس سوگواری است. با همۀ زیبایی، عظمت، استحکام، بلاغت و تأثیر گذاری، از وصف فتوّت، پاکی، پارسایی، ستم¬ستیزی، عشقبازی، زمان¬شناسی، وحدت و همدلی و جلوه¬های شکوهمند پاکبازان کربلا تقریباً کم بهره است. به سخن دیگر، این سروده، گزارش حماسه و اخلاق و معرفت و محبّت کربلا نیست، بلکه غمنامه¬ای زیبا، سوزناک و مؤثّر است.
در سروده¬های پس از این ترکیب¬بند، هزاران سرودۀ سوزناک و مؤثّردیگر می¬توان یافت که تنها همین بُعد کربلا را ترسیم کرده¬اند و با همۀ ارزش و گیرایی، کربلا با تمام ابعاد در آن¬ها چهره ننموده است. در این میان، نمونه¬هایی چون سرودۀ حجه الاسلام نیّر تبریزی نادر و کمیاب است.  در سروده¬های عصر انقلاب و دفاع مقدّس، با بهره گرفتن از الگوهای کربلا، افزون بر بیان عظمت¬ها و مکرمت¬ها و بزرگواری¬های عاشقان سالک راه حسین، اندوه و غمی تنیده در تار و پود شعر احساس می¬شود.
سوگ، هرچند در سروده¬های آغازین انقلاب اندکی کم¬رنگ شد، امّا در شعر دفاع مقدّس همپای حماسه و پیام چهره نمود. به همین دلیل، برخی سروده¬ها نه تنها به عنوان شعر مطرح می¬شدند که در هیئت نوحه و مرثیه نیز مورد استفادۀ مداحان و ذاکران قرار می¬گرفتند که در جای خود به آن¬ها پرداخته خواهد شد.
 
چهار – عرفان و شیفتگی عارفانه
یکی از ابعاد کربلا، حضور عرفان و شیفتگی در یاران پاکباز و عاشق اباعبدالله است. آنان که از همه چیز گسستند و با عبور از صافی و پالایش مداوم اباعبدالله به کربلا رسیدند، معنای مجسّم عرفان بودند. نیایش¬ها و زمزمه¬های شب عاشورا که به زمزمه¬های کندوی عسل تشبیه شده است، صفای باطن اصحاب، شوق شهادت و دیدار محبوب، شیفتگی به نماز و عبادت، سخنان عاشقانه و عارفانۀ اباعبدالله(ع) و یاران، نشانۀ آن است که کربلا پایگاه عرفان و محبّت الهی است.
امام عاشورا را در لحظۀ ورود به کربلا برای یارانش سخن گفتن و پس از شکوه از اوضاع و احوال زمان و شیوع زشتی و گناه و غربت فضیلت و ایمان، تلویحاً آنان را همراهی نکردند، «عبید دنیا» نامید و یارانش را کسانی معرّفی کرد که از گذرگاه «تمحیص» گذشته و آزمون الهی را پیروزمندانه پشت¬سر نهده¬اند. 
سخنان حضرت اباعبدالله بر بالین یارانش در لحظۀ شهادت، وصف سیمای عارفانۀ یاران است. سخن امام بر بالین حبیب بن مظاهر، نشانگر اخلاص و معرفت یاران است:
عِندَاللهِ أَحتَسِب نَفسی وَ حُماهَ أَصحابی 
بذل جان خودو کشته شدن یارانم در پیشگاه الهی و به حساب فرمان و امر اوست.
در قلمرو شعر فارسی به بُعد اخلاص و عرفان کربلا اشارات قابل اعتنایی شده است. شعر مشهور مولوی:

کجایید ای شهیدان خدایی بلا جویان دشت کربلایی

اشاراتی به همین ویژگی است.
مشهورترین اثری که به کربلا از منظر عرفانی نگریسته است، کتاب ارزشمند «گنجینه الاسرار» عُمّان سامانی است. سراینده کوشیده است تا همۀ حوادث کربلا را از منظر عارفانه بنگرد و از همان زاویه، تحلیل و بررسی کند. یکی از صحنه¬های عاشورا که در این کتاب به زیبایی تمام ترسیم شده است، لحظۀ وداع با اباعبدالله با اهل حرم، به ویژه زینب کبری(ع) است. زینب، راه را بر اسب امام می¬بندد تا دمی درنگ و فرصت وداع باشد. بخش¬هایی از این سروده، برای تبیین نگاه عارفانۀ شاعر به کربلا خواندنی است:
 
پس ز جان بر خواهر استقبال کرد تا رُخش بوسد الف را دال کرد
همچو جانِ خود، در آغوشش کشید یا که آه دردمندان در شبی ؟
کای عنان¬گیر من آیا زینبی ؟  یا که آه دردمندان در شبی ؟
پیش پای شوق، زنجیری مکن راه عشق است این، عنان¬گیری مکن
با تو هستم جان خواهر، همسفر تو به پا این راه کوبی، من به سر
خانه سوزان را تو صاحب خانه¬باش با زنان در همرهی، مردانه باش


قابل اسرار دید آن سینه را  
                                                     مستعد جلوه آن آیینه را
ملک هستی منهدم یک¬باره کرد 
                                                     پردۀ پندار او را پاره کرد
معنی اندر لوح صورت نقش بست 
                                                    آنچه از جان خاست اندر دل نشست
خیمه زد در ملک جانش شاه غیب 
                                                    شسته شد ز آب یقینش زنگ ریب
معنی خود را به چشم خویش دید  
                                                    صورت آینده را از پیش دید
آفتابی کرد در زینب ظهور 
                                                    ذرّه¬ای زآن آتش وادی طور
شد عیان در طور جانش رایتی 
                                                    خرّ موسی صعقاً زآن آیتی
عین زینب دید زینب را به عین 
                                                    بلکه با عین حسین عین حسین
طلعت جان را به چشم جسم دید 
                                                    در سراپای مسمّی اسم دید
غیب عین گردید با چشم شهود 
                                                   خواند بر لوح وفا، نقش عهود
دید تابی در خود و بی تاب شد 
                                                   دیدۀ خورشید بین پر آب شد
صورت حالش پریشانی گرفت 
                                                   دست بی¬تابی به پیشانی گرفت
خواست تا بر خرمن جنس زنان 
                                                   آتش اندازد «أنا الاعلی» زنان
 
در «گنجینه الاسرار»، همۀ حوادث کربلا مانند به میدان رفتن و برگشتن علی¬اکبر، به میدان بردن علی¬اصغر، تب و بیماری امام سجّاد(ع) و ... تعبیر و تفسیر عارفانه شده است.
نگاه عارفانه، سوگمندانه، حماسی و پیام¬دارانه به کربلا، در جای¬جای سروده¬های دفاع مقدّس دیده می¬شود. نمونه¬هایی از این ویژگی¬ها را در سروده¬های دفاع مقدّس بررسی می¬کنیم.
در کوله¬بار غربتم یک دل از روزهای واپسین مانده است
عبّاس¬های تشنه لب رفتند، مشک صداقت بر زمین مانده است 

شاعر، اندوهِ رفتن عبّاس¬های تشنه¬لب، سرداران رشید جبهه¬های جنگ را دارد، امّا اندوه خویش و بر زمین ماندن مشک صداقت که دستی را برای برداشتن آن و پاسخ به تشنه کامی می¬طلبد، شعر را از حدّ یک مرثیه فراتر برده است و پیام و فرهنگ عاشورا را باز می¬گوید.

سر بریده به میدان عشق می¬گوید حدیث خون شهیدان نینوا با ما 
                                         * * * * 
به چوب نیزه اگر سر برفت باکی نیست 
                                            که سعی عشق چنین سرخ می دواندمان
                                         * * * * 
خیمه او را به یاد آب و التهاب می¬اندازد، و بلاتکلیفی رقیّه را تداعی می¬کند. 
                                         * * * * 
می¬روم مادر که اینک کربلا می¬خوانَدَم   
                                               از دیار دور یار آشنا می¬خوانَدَم
ذوالجناح رزم را گاه سفر زین می¬کنم   
                                              می¬روم آن¬جا که نای نینوا می¬خوانَدَم
 * * * * 
این جا که من ایستاده¬ام
بامی از روشنایی است
و روبه¬روی من، خیابانی
که به کاروان¬های «به کربلا می¬رویم». ادامه می¬یابد. 
این اشاره¬ها به کربلا و نشان دادن لحظه¬های سوگ و داغ و درد و گره زدن
آن به کربلای جبهه¬ها، از مشخصۀ سروده¬های دفاع مقدّس است. نکتۀ قابل طرح و تأمل این است که شاعران، ملهم از جامعه¬¬¬ای که هستی خود را در آیینۀ کربلا می¬یابند و عاشقانه با نام و یاد و فرهنگ عاشورا زندگی می¬کنند، به نوعی یگانگی در تجسم جبهه و کربلا می¬رسند و برای هر حادثه، الگویی از کربلا می¬جویند. در این سروده¬ها، هم، رنگی از اندوه و سوگ، هم، نشانی از حماسه و هم، پیام¬ها و عرفان کربلا را می¬توان یافت.
جز این¬همه، در شعر دفاع مقدس، نام و یاد چهره¬های کربلا و اصحاب اباعبدالله با نام رزمندگان هشت سال دفاع مقدس پیوند می¬یابد:
خیابان هاشمی
خیابان صف¬های بلند عاشورا
خیابان قاسم¬ها، عباس¬ها، علی¬اکبرها
گمونم باز این¬جا کربلا شد  هنو قاسم نیومد اکبرم رفت
می¬خروشد در من آوای حسین  جان من مشهون صهبای حسین
  چون حسینم کشته¬ ای جانان پرست
                                            از دو عالم جرعه¬ای وصلم بس است 
نه تنها نام یاران اباعبدالله که گاه نام دشمنان و چهره¬های جنایت پیشه کربلا و گاه انتقام گیرندگان خون امام حسین، به ویژه مختار ثقفی، در سروده¬های دفاع مقدس دیده می¬شود:

باز سرها به نیزه می¬خواهند  خولیان در پناه جوشن¬ها
هان مبادا حسین دیگر بار  در مصاف یزیدیان تنها
شمشیرها سرخورده¬اند این¬جا، مختار مردان مرده¬اند این¬جا در ما حسین عشق را کشتند، کس نیست برخیزد به خونخواهی    
گاه نیز برخی مفاهیم عاشورایی، سخنان اباعبدالله و نیز سخنان مشهور و اشعار عربی درباره عاشورا، در سروده¬ها به کار گرفته شده است: 
گویم فَیا سُیُوفُ خُذینی سپس   تن را سپر به نیزه و خنجر کنم
و خون عاشقان تو
در کدام عاشورا
در آرزوی کدامین وصال
این چنین بر سجده نشست
که بر صلای «هَل مِن ... » مولا، حریر پاسخ تو
عاشقانه پیچیده است.  
شعر دفاع مقدس، از مضامین و مفاهیم و واژگان عاشورایی مشحون است که مطالعه در این زمینه و پژوهش مستقل در این باب، ما را با ابعاد بیشتری از پیوند میان فرهنگ عاشورا و دفاع مقدس آشنا خواهد کرد. 
شعر دفاع مقدس در سیر تحول و دگرگونی و کمال خویش، عناصر فراوانی از فرهنگ عاشورا را با همان نمود و جلوه¬ای که پیش¬تر گفته شد، در خویش پرورده است. به جرأت می¬توان گفت در تاریخ شعر عاشورایی، جز شعر عصر انقلاب، به ندرت می¬توان نمونه¬هایی یافت که ابعاد چهارگانه سوگ، پیام، حماسه و عرفان را در خویش نمایانده باشند. شعر دفاع مقدس در سال¬های 60 تا 64 از جلوه¬های فرهنگ عاشورایی سرشار است که گاه به شیوۀ مستقیم مطرح می¬شوند، اما در سال¬های پس از 64 تا کنون که پختگی¬های بیش¬تری در شعر انقلاب می¬یابیم، اشاره به فرهنگ عاشورا و بهره¬گیری از آن، غیر مستقیم است که تحلیل و تبیین ابعاد آن، مستلزم پژوهشی مستقل و گسترده¬تر است.


--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سخنان حسین بن علی از مدینه تا شهادت، ص 166-169

[2] مقتل خوارزمی، ج 2، ص 22.

[3]. تحف العقول، حسن بن شعبه حرّانی، ص 171.

[4] . هفتمین فصل غزل (مجموعه اشعار هفتمین کنگره سراسری دفاع مقدّس)، ص 115-117.

[5] « اءَلا وَ صَلَّی اللهُ عَلَی الباکینَ عَلَی الحُسَین(ع). » توضیحات مبسوط در این زمینه را باید در کتاب ارزشمند «خصائص الحسینّیه» از شیخ جعفر شوشتری خواند.

[6] . نفس المهموم، حاج شیخ عبّاس قمی، ترجمۀ ابوالحسن شعرانی، ص 17.

[7] . همان.

[8] .  «گفت ای گروه هر کـه ندارد هـوای مـا
 برگردد و برون رود از کربلای ما
 
تا دست و رو نشست به خون می­نیافت کس
 راه طـواف بـر حـرم کـبریای ما
 
ایـن عـرصه نیست جــلوه­گه روبه و گــراز
 شـیرافکـن است بادیۀ ابتلای ما»
 

ر.ک: شورش در خلق عالم، حسین درگاهی، محمدجواد انواری، عبدالحسین طالعی، ص135-147.

[9] . ر.ک: تحف العقول، ص 174.

[10] . تاریخ طبریف ج 4، ص 336.

[11] . گنجینه الاسرار، عمّان سامانی، ص 51-52. (این مجموعه، بهترین و شاید بی­همتاترین منظومه­ای باشد که کربلا را با نگاه عارفانه مرور کرده است)

[12] . شیلی و آتش، علیرضا قزوه، ص 9.

[13] . خامۀ خونین عشق، ص 389. (شعر از نصرالله مردانی)

[14] . گل، غزل، گلوله، پرویز بیگی حبیب آبادی، ص 38. (شعر از حسین اسرافیلی)

[15] . از آسمان سبز، سلمان هراتی، ص 102.

[16] . همصدا با حلق اسماعیل، سید حسین حسینی، ص 90.

[17] . از آسمان سبز، ص 32.

[18] . نماز باران، صدیقه وسمقی، ص 31.

[19] . شعر امروز، ص 272(شعر از حسین اسرافیلی)

[20] . از نخلستان تا خیابان، علی­رضا قزوه، ص 42.

[21] . فرهنگ شاعران جنگ و مقاومت، محمدباقر نجف­زاده بارفروش، ص 7.(شعر از حسین اسرافیلی)

[22] . در این زمینه از مقاله ارزشمند «تلمیحات عاشورایی در شعر جنگ» نوشته بهادر باقری که به وسیله بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس در هفتیمن کنگره شعر به چاپ رسید، بهره­ها گرفته­ام.

ارسال شده در مورخه : پنجشنبه، 17 مرداد ماه ، 1387 توسط admin  چاپ مطلب

 
نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : qip43yih
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد عاشورا-دفاع مقدس
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه عاشورا-دفاع مقدس:
پيوند دو فرهنگ (فصل اول)


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما



Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir

www.mashhadteam.ir