 ولادت زینت ساجدان
شيخ مفيد - رحمة الله - عليه فرمايد: «وَ كانَ مَوْلِدُ عَلِيّ بنِ الحُسَيْنِ بِالْمَدِيْنَةِ سَنَة ثمانٍ وَ ثَلاثينَ قَبْلَ الهِجْرَةِ فَبقَ مَعَ جَدِّهِ أميرالْمؤمِنين سَنَتَيْن» ولادت علي بن الحسين (ع) در مدينه به سال سي و هشتم از هجرت بود و با جد خود اميرالمؤمنين(ع) دو سال زندگي كرد. در هنگام تولد، اميرالمؤمنين علي (ع) كام نوه اش زين العابدين (ع) را با خرما برداشت و فرمود: « حَنِّكُوا اَوْلادكُم بِالتَّمْرِ فَكذا فَعَلَ رَسُولُ اللهِ بِالْحَسَنِ وَ الحُسَيْنِ». كام فرزندان خود را با خرما برداريد همانطور كه رسول الله (ص)كام حسن (ع) و حسين (ع) را با خرما برداشت و البته ....
برداشتن كام طفل با آب فرات و تربت حضرت سيدالشهداء(ع) نيز سفارش شده است. مادر گرامي آن حضرت شهربانو دختر يزدجرد بود. امام محمّد باقر (ع) مي فرمايد: همين كه دختر يزدجرد وارد مدينه شد او را نزد عمر بن خطاب آوردند. دختران مدينه به تماشاي جمال او آمدند: « وَ اَشْرَقَ المَسْجِد بِضَوْءِ وَجهِها» مسجد مدينه از شعاع روي او روشن شد. همين كه عمر تصميم گرفت كه روي او را ببيند مانع شد و گفت: «آه بيروج بادا هرمز» به زبان فارسي قديم يعني سياه بادا روز هرمز كه تو دست به فرزند او دراز مي كني. عمر گفت: اين كنيززاده مرا ناسزا مي گويد، خواست كه او را آزار دهد اميرالمؤمنين (ع) فرمود: « لَيْسَ لَكَ ذلِكَ أعْرِض عَنْها» او منظورش به تو نبود او را رهايش كن و آزادش بگذار تا هر كدام از رجال مسلمين را خواست به عنوان همسر خويش انتخاب كند و مهريّه ی او را از بيت المال حساب كن. عمر موافقت كرد و گفت: يكي از اهل مجلس را اختيار كن. فَجاءَت حتّي وَضَعَت يَدَها عَلي رَأسِ الحُسَيْنِ بْنِ عليٍّ (ع) آن سعادتمند از جا برخاست و دست بر سر مبارك حضرت حسين (ع) گذارد. آن گاه اميرالمؤمنين (ع) به زبان فارسي پرسيد چه نام داري عرض كرد جهان شاه. امام علي (ع) فرمود: بلكه شهربانويه نام داري. « ثُمَّ نَظَرَ إلي الحُسَينِ (ع) فَقالَ: يا أباعَبدِاللهِ لَيَلِدَنَّ لَكَ مِنْها غُلامٌ خَيْرُ أهْل الْاَرْضِ». سپس نظري به حضرت حسين (ع) انداخت و فرمود: يا اباعبدالله اين با سعادت را نيكو محافظت كن كه از تو فرزندي متولّد شود كه از بهترين مردم اهل زمين (بعد از تو) خواهد بود. و در روايت ديگر است كه فرمود: «خُذْها فَستَلِدُ لَكَ سيّداً فِي الْعَرَبِ سَيِّداً فِي العَجَمِ سَيِّداً فِي الدُّ نيا وَ الآخِرَةِ». شهربانو را همسر خويش قرار بده كه براي تو فرزندي آورد كه آقاي عرب و عجم و آقاي دنيا و آخرت است. و همو درباره ي علي بن الحسين (ع) فرمود: او ابنُ الخيرتين است، زيرا كه برگزيده ي خدا از عرب هاشم است و از عجم فارس و مادرعلي بن الحسين(ع) دختر كسري است. « الفَضْلُ ما شَهِدَتْ بِهِ أعْداءُ» عجيب است كه دشمن درباره ي امام همام زين العابدين (ع) مي گويد: « ماوُلِدَ فِيكُم بَعْدَ وَفاةِ رَسولِ اللهِ (ص) اَفْضَلُ مِنْ عَليِّ بنِ الّحُسَيْن (ع) » اين قسمتي از نامه ي منصور دوانيقي به محمّد بن عبدالله نفس زكيه است كه بعد از وفات رسول خدا (ص) فاضلتر از علي بن الحسين(ع) در شما بني هاشم زاييده نشده است! القابي كه مخصوص آن حضرت بود عبارت است از: زين العابدين، سيد العابدين، زين الصالحين، وارث علم النبيين، وصيّ الوصييّن، منارالقانتين، الخاضع، المبهجّد، الزّاهد، العابد، البكّاء و السجاد. امام محمد باقر(ع) مي فرمود: پدرم امام علي بن الحسين (ع) هرگاه ياد نعمتي از نعمات پروردگار مي افتاد سجده مي كرد، هر آيه از قرآن تلاوت مي كرد و در آن اشاره به سجده بود سجده مي نمود، هر وقت بلايي از او دفع مي شد و يا نيرنگ دشمنانش بي اثر مي گشت سجده مي كرد، در پايان هر نماز واجب سجده مي كرد، هر گاه بين دو نفر را صلح مي داد سجده مي نمود و اثر سجده در جميع مواضع سجده ي او مشاهده مي شد. به همين جهت نام او را سجّاد گفتند. *** ايو حمزه ي ثمالي گفت: صبحگاه جمعه اي با حضرت زين العابدين (ع) نماز خواندم آن بزرگوار پس از تمام كردن ذكر و تسبيح به قصد منزل حركت نمود من هم در خدمتشان بودم. وقتي به منزل رسيد، كنيزي داشت به نام سكينه، او را خواسته و فرمود: مبادا مستمند و فقيري را كه به در خانه ي ما آمد مأيوس برگردانيد حتما هر كه آمد غذايش بدهيد زيرا امروز جمعه است. عرض كردم: آقا همه ي كساني كه سؤال مي كنند مستحق نيستند، فرمود: ثابت (اسم ديگر ابوحمزه ثمالي است) مي ترسم بعضي مستحق باشند و از در خانه ي ما محروم شوند آن گاه بر ما خانواده نازل شود آنچه بر خانواده ي يعقوب وارد شد بنابراين سؤال كنندگان را غذا بدهيد. حضرت يعقوب(ع) هر روز گوسفندي مي كشت مقداري خودشان مصرف مي كردند و قدري صدقه مي دادند. مرد مؤمن و مستمندي در حال روزه با مقام و منزلتي كه نزد پروردگار داشت در آن ناحيه غريب و تنها بود از در خانه ي آن ها گذر كرد. افطار شب جمعه بود گفت: سائلي غريب و گرسنه ام از زيادي غذاي خود به من بدهيد درخواست خود را بر در خانه ي يعقوب(ع) تكرار كرد آن ها مي شنيدند ولي از وضع او خبر نداشتند و گفته اش را تصديق ننمودند. شب فرا رسيد فقير مأيوس گرديد. جمله ي « اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ » را برزبان گذرانيده اشكش جاري شد. آن شب با همان حال خوابيد و شكايت گرسنگي را به خدا كرد، فردا را نيز روزه گرفت با شكيبايي خدا را ستايش مي كرد. اما يعقوب(ع) و خانواده اش سير خوابيدند از غذايشان هم زياد ماند. خداوند صبح آن شب به يعقوب(ع) وحي كرد بنده ي ما را خوار كردي به طوري كه باعث خشم من شد سزاوار تأديب و نزول بلا و گرفتاري شدي كه از طرف من نسبت به خود و خانواده ات نازل شود. « يا يَعقُوبُ اِنَّ أحَبّ أنبيائي اِليَّ وَ اَكْرَمَهُمْ عَلَيّ مَنْ رَحِمَ مَساكِينَ عِبادِي وَ قَرَّبهُمْ اِلَيْهِ وَ اَطْعَمَهُمْ وَ كانَ لَهُمْ مأوئ وَ مَلْجَأ». اي يعقوب(ع) محبوبترين پيغميران در نزد من آن كسي است كه بر مستمندان ترحم كند و آن ها را به خود نزديك نموده غذايشان بدهد، پشتيبان و پناه آن ها باشد. اي يعقوب(ع) ديشب بنده ي مستمند ما ( ذميال ) را ترحم نكردي، هنگام افطار به در خانه ات آمد درخواست نمود كه غريب و بينوايم. او را غذا ندادي با اشك جاري بازگشت، شكايت گرسنگي خود را به من كرد امروز نيز روزه گرفت ديشب شما همه سير بوديد و غذايتان زياد آمد. يعقوب(ع) مي داني دوستانم را به كيفر و گرفتاري از دشمنانم زودتر مبتلا مي كنم اين هم به واسطه ي حسن نظر من به آن هاست. اما دشمنان را پس از هر خطا فورا گرفتار نمي كنم تا متوجه ي استعفار نشوند آن گاه نعمات را كم كم از آن ها مي گيرم. اينك به عزتم سوگند تو و فرزندانت را گرفتار مي كنم و بر شما مصيبتي نازل خواهد كرد و با كيفر خود شما را مي آزارم آماده ي ابتلا شويد و به آنچه بر شما نازل مي كنم راضي و شكيبا باشيد. ابوحمزه به حضرت زين العابدين (ع) عرض كرد فدايت شوم يوسف(ع) خواب را در كدام شب ديد؟ فرمود: همان شبي كه يعقوب(ع) و خانواده اش سير خوابيدند و ذميال گرسنه بود. از امام محمّد باقر(ع) نقل شده هنگامي كه پدرش امام سجاد(ع) را غسل مي داد اطرافيان متوجه پينه اي كه بر روي زانوان و پاهاي مبارك آن حضرت بسته شده بود گرديدند در اين موقع چشم آن ها به شانه ی حضرت زين العابدين (ع) افتاد كه يك قسمت از شانه ي آن بزرگوار نيز مانند زانويش پينه بسته، عرض كردند آثاري كه در پا و زانوان حضرت ديده مي شود معلوم است به واسطه ي سجده هاي طولاني پيدا شده اما اين قسمت از شانه چرا پينه بسته؟! حضرت باقر (ع) فرمود: اگر بعد از حيات ايشان نبود علتش را نمي گفتم. نمي گذشت مگر اين كه به اندازه اي كه ممكنش بود از يك نفر تا بيشتر بينوايان را سير مي كرد. شب كه مي شد آن چه از خوراك خانواده اش زياد مي آمد در انباني جاي مي داد هنگامي كه ديده ها به خواب رفته از منزل خارج مي شد و به خانه ي عده اي تنگدست كه از ترس آبرو سؤال نمي كردند مي رفت. محتوي انبان را بين آن ها تقسيم مي كرد به طوري كه متوجه نمي شدند آورنده ي طعام كيست، هيچ يك از افراد خانواده ی آن جناب نيز بر اين كار اطلاع نداشتند، من متوجه شده بودم. منظورش اين بود كه به پاداش صدقه پنهاني و با دست خود نائل شود. پيوسته مي فرمود: « اِنَّ صدقَةَ السِّر تطفي غَضَب الرَّبّ كَما يُطْفَئُ الْماء الحَطَبَ فَإذا تَصَدَّقَ اَحَدُكُم فاعْطي بَيَمينِه فَلْيَخْفِها عَنْ شَمالِهِ». پنهاني صدقه دادن خشم پروردگار را فرو مي نشاند چنانكه آب آتش را خاموش مي كند هر يك از شما با دست راست صدقه داد طوري بدهد كه دست چپش متوجه نشود.
|