کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 20 دي ماه ، 1387
 
منوي اصلي
 صفحه اصلي

 پژوهش
 عاشورا نگاران
 پرسش و پاسخ
 زنان عاشورايي
 گفتار‌هاي عاشورايي
 مدرسه حسيني
 مقالات
 ادبيات
 همراهان عاشورايي
 دوبيتي
 رباعي
 غزل
 متن ادبي
 از حنجره‌هاي عاشورايي
 سفرنامه
 كودك و عاشورا
 نامه‌ها و نكته‌ها
 ضرب المثل عاشورايي
 مداحي
 نوحه (متن)
 مرثيه و مقتل
 اخلاق در مداحي
 با ذاكرين
 كتابخانه
 فهرست كتب
 تازه‌هاي كتابخانه
 معرفي كتاب
 هنر
 نقاشي كودكان
 مسابقه نقاشي
 عكس هنري
 آثار نقاشي هنرمندان
 سمعي و بصري
 سخنراني
 پرسش و پاسخ
 دكلمه
 ليست نوارها
 با كاروان عشق
 آيينه‌داران آفتاب
 مناسبت‌هاي ويژه
 ادعيه و زيارت
 زيارت عاشورا
 زيارت وارث
 زيارت ناحيه مقدسه
 دعاي عرفه
 پيوند‌هاي عاشورايي
 اخبار
 پيوند دو فرهنگ
 پيوند دو فرهنگ
 سنگ نوشته‌ها
 ولايت و عاشورا

پخش مستقیم حرم امام حسین(ع)


همگام با انقلاب عاشورا
با كاروان عشق

 عاشورا نه روزی است از جنس روزهای معمولی و نه حادثه‌ای خزیده در گوشه‌ی حافظه‌ی تاریخ؛ عاشورا، زنده و زاینده است. چشمه ساری است که بر همه‌ی زمین‌ها و زمان‌ها می‌گذرد و کام تشنگان فضیلت و حقیقت را به جرعه‌‌هایی زلال و حیات بخش می‌نوازد. عاشورا، دانشگاه ایمان و عرفان و پاکی و پاکبازی و پاک زیستن است. مکتب انسان‌شناسی و انسان آگاهی و انسان‌پروری است و ما نیازمند هماره‌ی بازشناسی و مرور و مطالعه‌ی این حادثه هستیم.
پیش از آن‌که در ژرفای این واقعه سفر کنیم و چونان غوّاصی ماهر، گوهرهای ناب و نایاب از آن استخراج کنیم محتاج شناخت خود حادثه و ...



سیرآن از آغاز تا پایان هستیم. این نگاه و سیر و سلوک در واقعه، بسیاری از گم گوشه‌ها و ناگفته‌های آن را روشن خواهد کرد و چه بسا دیدگاه و درکی متفاوت را برای ما رقم بزند.
برخورد بُرشی با کربلا و تنها طرح برخی قطعات این رویداد عظیم ـ آن هم عمدتاً از منظر سوگ و مرثیه ـ باعث غفلت از ابعاد دیگر آن شده است. هر چند سوز و مرثیه و اشک ارجمند و ستودنی است و در قلمرو روایات ما نیز بسیار توجه شده است اما باید بدانیم، اشک، مقصد نیست، مقدّمه‌ی گره‌خوردگی عاطفی و قلبی ما با کربلا و عاشورا برای تبدیل آن به اُسوه و سرمشق در زندگی است. چرا که اباعبدالله الحسین ـ علیه السّلام ـ خود در کربلا فرمود: لکُم فیّ اُسوة .
این نوشتار تصویری است از سیر رخدادها و حوادث قیام حسینی ـ علیه السّلام ـ تا عاشورا. نکته‌ی قابل طرح و تأمّل در این نوشتار آن است که هر چه به روزهای اصلی حادثه نزدیک می‌شویم، بررسی‌ها ریزتر، تحلیلی‌تر و گسترده‌تر مطرح می‌شوند و در اصلی‌ترین روزهای واقعه ـ تاسوعا و عاشورا ـ نه تنها وقایع بازگفته می‌شوند که با تبیین، توضیح و بررسی همراه می‌گردند.
امید است این نوشتار، گشودن پنجره‌ای تازه برای تماشای زیباترین و شکوه‌ترین تابلوی هستی باشد که زینب ـ سفیر بزرگ عاشورا ـ در مقابل عبیدالله که قصد تحقیر و زشت نمایی حادثه داشت، فرمود: والله ما رأیت الّا جمیلاً: من جز زیبایی در کربلا ندیدم.
خداوند چشم‌های مارا بصیرت زینبی عطا کند تا کربلا را زیبا و عمیق و روشن در قاب قلبمان و بازتاب آن را در زندگیمان جست‌وجو کنیم. 

                                                          محمدرضا سنگری ـ تهران
                                                                  خرداد 1386
مرحله‌ی اول
زمینه‌های نهضت
رویداد اول: نقطه‌ی آغاز حاکمیت یزید و فاجعه‌ی عاشورا را در دنیا طلبی، شهوت قدرت و خودخواهی باید جست‌وجو کرد.
معاویه می‌‌خواست مغیرة بن شعبه را از حکومت کوفه عزل و سعید بن‌عاص را جانشین او کند.
مغیره که موقعیت خویش را در خطر دید به نیرنگی عجیب دست زد. نیرنگی که بعدها گفت: هرگز این شکاف پر نخواهد شد واین زخم مرهم نمی‌پذیرد. معاویه را در گودالی رهایی ناپذیر وارد کردم!
مغیره ـ این سیاستمدار کهنه کار و مکّارـ نخست به دوستان و پیروانش وعده داد که نگران نباشید حکومت و موقعیّت شما را حفظ خواهم کرد. آن گاه نزد یزید رفت و گفت: بزرگان و یاران پیامبر درگذشته‌اند، پیروان و سال خوردگان قریش رفته‌اند و اینک فرزندان آنان مانده‌اند که تو از همه‌ی آنان سیاستمدارتر، داناتر و شایسته‌تر هستی. چرا پدرت تو را ولیعهد نمی‌کند؟ چرا برای تو از دیگران بیعت نمی‌گیرد؟
( به تلویح رساند که پدرت نیز فاصله‌ای تا مرگ ندارد)
یزد پرسید: آیا پدرم تن به این کار خواهد داد؟
مغیره پرسید: جز تو چه کسی شایسته این کار پیدا خواهد کرد؟
یزید نزد پدر رفت و گفته‌های مغیره را نقل کرد. معاویه، مغیره را طلبید و از او توضیح خواست.
مغیره گفت: ای معاویه تو خود می‌دانی که پس از کشته شدن عثمان، چه خون‌ها ریخته شده و چه اختلافاتی برانگیخته شده است. بهتر است برای یزد بیعت بگیری. او تکیه‌گاه مطمئنی برای مردم خواهد بود. با او فتنه‌ها فرو خواهد نشست.
معاویه پرسید: چه کسی می‌تواند عهده‌دار بیعت گرفتن شود؟
مغیره گفت: اهل کوفه را به من بسپار و اهل بصره را به زیاد. اگر این دو شهر بیعت کنند هیچ گروهی جرئت و گستاخی مخالفت نخواهد داشت. معاویه گفت: پس تو به کوفه برو و مقدّمات کار را فراهم کن!
مغیره ، به آرزوی خود رسید و نیرنگ او کارگر افتاده بود. وقتی به دوستانش رسید، گفت:
کار خود را کردم، معاویه را در پرتگاه و درّه‌ای افکندم که رهایی ممکن نیست و امّت محمّد را در تنگنا و دشواری هولناکی که سرانجام ندارد. شکافی آفریدم که ترمیم‌ناپذیر است.
مغیره، پس از این فتنه به کوفه بازگشت.(1)
آزمندی و دل‌سپردگی به قدرت کار خود را کرده بود.
در کتاب الفتوح (ج2، ص322)، عمروعاص مشوّق معاویه برای ولیعهدی یزد معرّفی شده است.
رویداد دوّم : نامه‌نگاری معاویه به زیادبن ابیه و مشورت با وی در زمینه‌ی حکومت یزید (2)
رویداد سوّم : مشورت زیاد بن ابیه با عبیدبن کعب نمری و فرستادن وی نزد یزید و معاویه، تا یزید را به حفظ ظواهر و دست برداشتن کوتاه مدّت از فسق و فجور و معاویه را به حزم و احتیاط دعوت کند(3).
رویداد چهارم : آمدن نمایندگان و سفیران مغیرةبن شعبه از کوفه و اعلام بیعت و وفاداری با حکومت یزید به سرپرستی عُروة بن مُغیره ( تعداد آنان را از 10 تا 40 نفر و مبلغ دریافتی هر کدام را برای این سفر 400دینار یا سی هزار درهم نوشته اند (4) )
رویداد پنجم : دعوت معاویه به بیعت با فرزندش یزید در سال 56 با ارسال نامه به مغیرةبن شعبه در کوفه، مروان بن حکم و سعید بن عاص و عبد الله بن عامر در مدینه و دیگر کارگزاران حکومتی و تأکید بر پنهان داشتن این تصمیم(5).
رویداد ششم : سفر یزید به مکّه و مدینه، برگزاری حج برای فریب افکار عمومی و بخشش فراوان به مردم برای جذب و جلب ساده لوحان و دنیا خواهان(6)
رویداد هفتم : بیعت خواهی معاویه از عبدالله بن زبیر، احنف بن قیس، محمد بن عمرو بن حزم و موضعگیری هانی بن عروه در مقابل معاویه(7)
رویداد هشتم : نامه نگاری اهل کوفه (نامه را جَعدة بن هبیرة بن ابی وهب از طرف اهل کوفه نگاشت) و دعوت امام حسین (ع) به قیام و جهاد با معاویه. امام در پاسخ نوشت : تا معاویه زنده است پرهیز کنید اگر وی بمیرد و من زنده باشم نظرم را برای شما خواهم نوشت(8).
رویداد نهم : گزارش نامه نگاری اهل کوفه به امام حسین توسط مروان بن حکم از مدینه به شام ( معاویه در پاسخ نامه ی مروان بن حکم اورا از هر گونه تعرض به امام حسین (ع) بر حذر داشت(9).
رویداد دهم : نامه نگاری معاویه به ابا عبد الله الحسین و سرزنش و تهدید معاویه و پاسخ اباعبدالله الحسین (ع) (11).
رویداد یازدهم : خطبه خواني مروان بن حكم در مسجد مدينه واعلام ولايتعهدي يزيد و مخالفت عبدالرَحمن بن ابي بكر ، عبد الله بن زبير ، عبد الله بن عمر ، عمرو بن زبير ، عايشه و ابا عبد الله الحسين (ع)(11).
رویداد دوازدهم : نامه نگاري معاويه به سعيد بن عاص حاكم مدينه و دعوت وي به بيعت گرفتن از مردم براي حكومت يزيد. سعيد براي بيعت اقدام كرد امّا تعدادي از بزرگان از جمله بني هاشم از بيعت سر باز زدند (12).
رویداد سیزدهم : نامه نگاري سعيد به معاويه و گزارش بيعت خواستن از مردم و اجتناب بني هاشم و عبد الله بن زبير . معاويه در پاسخ نوشت با ابا عبدالله تندي و بد رفتاري نكن امّا مراقب عبد الله بن زبير باش تا خودش شخصاً اقدام كند(13) .
رویداد چهاردهم : نامه نگاري معاويه به عبد الله بن عبّاس و عبد الله بن جعفر و عبد الله بن زير و دعوت آن ها به بِيعت و مخالفت آن ها(13).
رویداد پانزدهم : سفر معاويه به مدينه در ماه رجب سال 56 هجري پس از سفر به منطقه ي عراق براي بيعت گرفتن و زمينه سازي حكومت يزيد. وي با هزار نفر سوار به مدينه وارد شد. برخورد تند وي با امام حسين (ع) ، عبد الله بن عمر ، عبد الله بن زبير و عبد الرحمن بن ابي بكر (احتمالاً نادرست باشد چون عبدالرحمن در آن سال زنده نبود ) را گزارش داده اند(14) .
رویداد شانزدهم :معاويه پس از برگزاري حج ، در مدينه خطبه خواند . او در مسجد اعظم برمنبر نشست و پس از حمد الهي ، درباره ي فرزندش يزيد سخن گفت و او را شايسته ترين فرد براي خلافت معرّفي كرد .
معاويه پس از منبر به منزل پيامبر و ديدار عايشه شتافت. عايشه ، معاويه را به سبب تهديد ابا عبد الله الحسين (ع) ، فرزندان و نيز فرزندان خلفا سرزنش كرد. كشتن برادرش محمد بن ابي بكر را نيز فرا
ياد معاويه آورد و از او پرسيد : چگونه به من اعتماد كردي كه كس را براي كشتنت مأمور نكرده باشم؟
معاويه گفت : من در خانه امّ الم‍‍ؤمنين امن و امان هستم. عايشه گفت: همين طور است(15)! 
رویداد هفدهم : ملاقات معاويه با ابا عبد الله الحسين (ع)، در اين ملاقات چندين نكته را نگاشته اند از جمله آن كه معاويه گفت : " ما شيعيان پدرت را كشتيم، آن ها را حنوط و كفن كرديم و بر آن ها نماز گزارديم و دفن كرديم. امام فرمود : "به پروردگار كعبه سوگند اگر پيروان تو را بكشيم نه كفن و نه حنوط خواهيم كرد و نه بر آنان نماز مي خوانيم و دفن مي كنيم . برخي نيز بيعت با يزيد و مخالفت امام را موضوع گفت و گو دانسته اند (16).
رویداد هجدهم : ملاقات معاويه با عبدالله بن زبير و عبد الله بن عمر. عبدالله بن زبيرگفت : اگر همه بيعت كنند من نيز بيعت خواهم كرد. عبد الله بن عمر نيز شبيه همين سخن را گفت(17) .
رویداد نوزدهم : معاويه در مكّه ، جّدي تر و صريح تر – به طرح جانشيني يزيد پرداخت و با نيرنگ و فريب مردم و صحنه سازي ها چنان وانمود كرد كه همه ي بزرگان حتّي حسين بن علي ، عبدالله بن زبير، عبدالله بن عمر با خلا فت يزيد موافق اند(18).
رویداد بیستم : بازگشت معاويه از مكّه و بيماري شديد در منطقه "ابواء" .معاويه از همان جا به شام بازگشت(19).
رویداد بیست و یکم :  يك سال قبل از مرگ معاويه (سال59 هجري)، امام حسين (ع)  همراه با عبدالله بن عبّاس و عبدالله بن جعفر  به حج رفت ودر جمع حدود 700 نفر از تابعين (دويست نفر آنها اصحاب پيامبر بودند)،در منطقه ي منـي سخن گفت و ضمن بر شمردن  جنايات معاويه و فضايل پدرش امير ألمؤمنين ، مسئوليّت آنان را گوشزد كرد. تا بعين و صحابه با سو گند،  سخنان امام را تأييد كردند(21).
رویداد بیست و دوّم :معاويه اندكي قبل از مرگ ، خطبه خواند و به مرگ خويش و تلويحاً برتري خود نسبت به فرزندش يزيد اشاره كرد(22) . 

رویداد بیست و سوّم : چند ساعت قبل از مرگ، معاويه فرمان داد چشم هايش را سرمه و سرش را روغن بزنند.بر نشيمنگاهي تكيه داد و مردم به ديدنش آمدند. هيچ كس حق نشستن نداشت . همه مي گفتند او سالم است . دخترانش اورا از اين پهلو به آن پهلو چرخا نند. او دچار تنگي نفس و سل شده بود.
آن روز چهارشنبه بود . معاويه در نهايت ضعف به پيشنهاد ضحّاك بن قيس( پرده دار و رئيس پليس حكومت معاويه ) ،با 70 نفر از بزرگان شام ديدار كرد و بر خلافت يزيد تأكيد و وصيّت كرد سپس معاويه به فرزندش يزيد فرمان داد كه به مسجد برود و خطبه بخواند (23).
رویداد بیست و چهارم : وصيّت معاويه به يزيد كه همه مردم بيعت كردند جز چند تن كه از آن جمله حسين بن علي (ع) است. معاويه شيوه ي برخورد با اباعبدلله، عبدالله بن زبير، عبدالله بن عمر را بازگفت و پس از آن مهمترين نكات مديريّت جامعه را با او درميان گذاشت(24) .
رویداد بیست و پنجم : شامگاه 15 رجب سال 60 هجري، معاويه پس از 77 يا 80 سال سن، درگذشت. آن روز را پنج شنبه گفته اند. معاويه را 82 ساله نيز نوشته‌اند. دوران خلافت او را نوزده سال و سه ماه و 24 روز ذكر كرده اند. بالاترين سن را براي معاويه 85 سال نوشته اند(25).
رویداد بیست و ششم : ضحّاك بن قيس بر معاويه نماز خواند و او را دفن كرد. محّل دفن او بين باب جابيّه و باب الصّغير است(26).
رویداد بیست و هفتم : خبر مرگ معاويه را ضحّاك بن قيس با ارسال نامه به يزيد خبر داد. يزيد در آن هنگام در خوّارين بود(27).
                                                                           دكتر محمد رضا سنگري
منابع ومآخذ
1- تاريخ طبري: ج 5 ، ص 301
2- همان كتاب، ص 302
3- همان، ص 303، كامل ابن اثير؛ ج 3، ص 250
4- كامل ابن اثير؛ ج 3، صص 249- 250. در تاريخ اين خلدون سرپرست گروه اعزامي به شام موسي بن مغيره معرفي شده است (تاريخ ابن خلدون؛ ج 3، ص 16)
5- الفتوح : ابن اعثم، ج 4: صص224 – 225
6- همان كتاب، ص 225
7- شرح نهج البلاغه: ابن ابي الحديد، ج 18، صص 407 – 408
8- اعيان الشّيعه: ج 1، ص 587 و تاريخ يعقوبي: ج 2، ص 203 و اخبار الطّوال: دينوري، صص223 – 224(بسياري اين نامه نگاري را در منزل سليمان بن صرد خزاعي و پس از شهادت امام مجتبي (ع) دانسته اند)
9- اخبار الطّوال: ص 226، اعيان الشّيعه: ج 1، ص 582
10- همان : ص 226 ، جمل من انساب الاشراف: البلاذري، ج 5، ص 128، وفيات الاعيان: ابن خلكّان، ج 6 ، ص 353
11- كامل: ابن اثير ، ج3 ، ص250،الفتوح : ابن اعثم كوفي ، ج4 ، صص232-235
12- مقتل الحسين : بحرالعلوم : ص91
13- همان : ص92
14- كامل ابن اثير : ج3، صص251-252 ، حبيب السّير: ج2 ، ص37
15- كامل ابن اثير ، ص251
16- تاريخ طبري: ج5 ، صص303-305 ، كشف الغُمّه : ج2 ، صص30-31
17و18-  تاريخ طبري : ج5، ص304 ، اعيان الشّيعه : ج1، صص583-584، المعجم الكبير : الطّبراني ج19 ، ص356
19- كامل ابن اثير :ج3 –ص252، الفتوح : ج4، صص245-249، الرّدّعلي المتعصّب العنيد : صص31-32، مقتل الحسين : بحرالعلوم ، صص104-105
20- الفتوح : ج4، صص249-250، مقتل الحسين خوارزمي : ج1، صص173-174
21- بحارالانوار : ج 33، صص 181-185
22-  تاريخ ابن خلدون : ج 3، ص 18
23-  كامل ابن اثير : ج 3 ، صص 260-261 ، الفتوح : ج 4 ، صص 252-256
24-  البداية و النّهايه : ج 8 ، ص162 ، جمل من  انساب الاشراف : ج 5 ، صص 152-154 ، تجارب الامم : ج 2 ، ص39
25–  تاريخ يعقوبي : ج 2 ، ص 213 ، انساب الاشراف : ج 2 ، ص 155 ، اثبات الوصيّة‌ :‌‌ ص 26
الفتوح : ج 4 ، ص 265 ، مقتل الحسين مقرّم : ص 136
26-  تاريخ الخميس : ج2، ص331 ، نهاية الادب : ج20 ، صص370-371
27-  كامل ابن اثير : ج3، ص261، المنتخب الطّريحي : ج2، ص418

ارسال شده در مورخه : جمعه، 28 تير ماه ، 1387 توسط admin  چاپ مطلب

 
نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : wux42kav
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد با كاروان عشق
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه با كاروان عشق:
همگام با كاروان نور (مقدمه)


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما



Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir

www.mashhadteam.ir