اين ماه نخشب است كه در تب نشسته است يا دختـر علــی كـه بـه مـركـب نـشسته است؟ اين گـــل زبــاغ كـيـسـت كــه از عــطـر دامـنـش بر خـــاك تـفـتـه لالـــه و كـوكــب نشسته است ....
داغی كه سوز عشق تو در جان ما گذاشت چندين هزار كشته و زخمی به جــا گذاشت چشمان عاشقت كه مـــرا تا خـــدا كـشاند قــــانون ســـختِ جــــاذبه را زير پا گــذاشت پــــل زد كــمــــان ابــــروی تــــو بر پل صراط دريای عفو در عطــشِ كربـــــتلا گـــــذاشت
شعله دارد از عطش اين سينهي توفانيام گـريـه دارد داغ گــل را ديــده ي بـــارانـي ام ناله مي جوشـد زجــان عـاشق در آتـشــم مي گذارد جسم و جانم راغم پنـهانــي ام
بانو! شما خودِ خودِ صبريـــد بي گمــان از نسل پاك آيينه هـا، اهـــل آسمــــان مثل نسيم صبح، لطــيف و گــره گشــا مثل نگاه چشــمه ، زلالــيد و مهربــــان ....