امام تو را خوانده است مسلم! میگویند سفیر کوفه باید باشی. مولا و محبوب تو در تو چه دیده است که امین و رسول او میشوی؟ کدام همّت و غیرت در جانت جاری است که قلبت پیش از گامهایت راه میجوید و میپوید....
عمربن علی بن ابی طالب به دیدنت آمده است. دیشب خواب زائر چشم تو نبوده است واکنون در این غروب، غروب دلواپسی و نگرانی، آمدهای، درمسجد نشستهای گوش تیز کردهای تا خبرهای تازه بشنوی. عمر آرام نزدیک می شود. نرم وآهسته کنارت می نشیند و میگوید: مسلم با تو سخنی دارم. - خداوند جز خیر و صلاح پیش نیاورد. چه سخنی؟ -امروز به دیدار برادرم حسین رفتم. تنها نشسته بود. نجوای او را ....
خجسته باد این نوزاد که سیمای پیامبرانهاش روشنای خانهات شده است عقیل. مبارک و فرخنده باد میلاد کودک خوش بوی زیبارویت علیّه1. به آغوش حسینش بسپارید. بگذارید رشتهي انس و الفتشان از هم اکنون بسته شود. بگذارید... - چرا گریه میکنی برادر علی؟ چه شده است؟ هنگام اندوه نیست. گریهات نشان از شوق هم ندارد. بازگو رازی که ....
خون قطره قطره میچکید. محاسن سپید هانی ارغوانی و گلگون بود. با خویش زمزمه کرد: الهی مَنْ لی غیرک اسئلُه کشف ضُری و النظر فی امری. او اندیشناک جان مسلم بود و اندوهناک افول غیرت و جوانمردی. باورش این بود که قبیلهی مذحج قیام خواهند کرد و از ....
شب هنگام در تشييع غريبانه ي مولا، در مرثيه خواني زمين و آسمان هاني پير، شكسته قامت، سوگوار، تنها، چون درختي در طوفان مي لرزيد؛ضجّه مي زد و مي خواند:پدر و مادرم فدايت اي اميرالمؤمنين،شكيبا و مجاهد و پارسا بودي. درهاي معرفت به رويمان گشودي. زنگار غم از دلهايمان مي زدودي.كليد خيرات و بركات بودي. ره مي نمودي و دَرِ بدي ها را به رويمان ميبستي. بي تو درهاي بدي گشوده شد و درهاي خير بسته ....