دست تو زان دست كه چون پرنده بیتاب افتاد بر سـطح كــرخــت آبهــا تــاب افـتاد دســت تــو چـو رود تا ابد جــاری شد زان روی كــه در حمـايــت از آب افــتاد
گر سر ندهد حسين(ع) با سر چهكند با خـــرمن لالــههای پرپر ، چــه كـند گيرم كه به خميه مشك آبی هم بُرد با دســت بــريــدهی بــرادر چــه كنـد غلامرضا مرادی