پيوند دو فرهنگ (بخش اول) تاریخ : جمعه، 23 فروردين ماه ، 1387
موضوع : عاشورا-دفاع مقدس


ويژگی های فرهنگ عاشورا
رمز و راز بقا و ماندگاري كربلا نيازمند تحليلی همه سونگرانه است.
برخی دلائل اين دوام و تأثير و ماندگاری عبارتند از:

خلوص، بی‌آلايشی و پالايش كربلا
هيچ حادثه‌ای در تاريخ اسلام صفا و پاكی و پالايش كربلا را ندارد. به گواهی تاريخ،...



در تمام جنگ‌های صدر اسلام، اندك نا‌خالصی و گاه نقطه‌های تاريكی از نفاق، دنيا‌خواهی و خود‌خواهی را می‌توان  يافت.
سست عنصران در گرما گرم نبرد، صحنه را رها می‌‌كردند و يا به اميد «زر»، سر را از خطر می‌ربودند و يا از ترس جان، پيامبر يا امام را تنها می‌‌گذاشتند. اُحُد، گواه تلخ دنيا‌خواهی‌ و خندق (احزاب)، نشان روشن هراس و ترس در لحظه‌های‌ دشوار و خطر‌خيز- رويارويی با عمرو بن عبدود-  است. در غزوات ديگر و جنگ‌های عصر امير المومنين – مانندصفين- گاه سر پيچی و عدم اطاعت از فرماندهی، پيمان‌شكنی و فتور در اراده‌ها را بار‌ها شاهد و ناظر هستيم. شهرتی كه كوفه به عنوان شهر سست عهدی و پيمان‌شكنی در برخورد با امام علی(ع)، امام حسن(ع)، مسلم‌ بن عقيل و زيد بن علی بن الحسين می‌يابد از همين رهگذر است.
اما كربلا چيز ديگر است؛ آنانی كه در عاشورا ماندند و عارفانه جان باختند، از هر ترديد، تزلزل، دو‌دلی و سستی رها بودند. ابا عبدالله آنان را از صافی‌ها گذرانده بود؛ راه را برای برگشتن گشوده و بيعت را از دوش همگان برداشته بود تاهركس سر«ديگری» دارد، سرخود گيرد و از كربلا بيرون رود تا حادثه‌ای پاك ‌و بی‌‌غبار، الگو يی نقص وكامل ونمونه‌ای بی‌خدشه به انسان عرضه كند. در منزل «زباله» وقتی خبر شهادت عبدالله بن يقطر به امام رسيد، حضرت، ياران وهمراهان راجمع كرد و سپس نامه‌ای رابيرون آورد وبرای آنان خواند كه بخشي از آن چنين بود:
فَاِنَّهُ قَدْ أتانی خَبَرٌ فَظيعٌ؛ قَتْلُ مُسْلِم بْنِ عَقيلَ وَ هانِی بْنِ عُرْوَةٍ و عَبْدِاللهِ بْنِ يَقْطُرْ وَ قَدْخَذَلَنا شيعَتُنا. فَمَنْ أَحَبَّ مِنْكُمُ الاِنْصِرافَ فَلْيَنْصِرِفْ فی غَيْر حَرَجٍ لَيْسَ عَلَيْهِ ذِمامٌ.
خبر دردناك شهادت مسلم و هانی و عبدالله يقطر به من رسيده است و شيعيان، ما را رها ساخته‌‌اند. هر آنكه دوست دارد، برگردد؛ بر او حرجی و مانعی نيست كه من بيعتم را از او برداشتم.
بسياری با شنيدن اين پيام از اطراف امام پراكنده شدند و بازگشتند1 ؛ زيرا اباعبدالله مرگ شرافتمندانه را فرجام ناگزير اين حركت معرفی كرده بود. آنانی كه زندگی ذلّت‌باری را بر مرگی افتخار‌آميز ترجيح دادند، عافيت را بر عاشورا برگزيدند.
اين پالايش و تصفيه و گزينش در طول جريان كربلا بار‌ها اتفاق می‌افتد. اباعبدالله، خود، می‌داند كه انقلاب او، بايد گزيده‌ترين و ناب‌ترين انقلاب باشد و عاشورای او همان‌گونه كه خود فرمود‌: «وَ لَكُمْ فيَّ اُسْوَةٌ»، الگو و سرمشق همه عصر‌ها و نسل‌ها گردد.
امام هنگام ورود به كربلا- روز دوم محرم‌الحرام سال 61 - در جمع ياران و همراهان، چنين دعا كرد:
أللّهُمَّ اَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبَ وَ الْبَلاءِ! ههُنا مَحَطُّ رِحالِنا وَ ههُنا وَ اللهِ مَحَلُّ قُبورِنا وَ ههُنا وَاللهِ مَحْشَرُنا وَ مَنْشَرُنا وَ بِهذا وَعَدَنی جَدّی رَسُو لُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَيهِ و آله. وَ لا خَلافَ لِوَعَدِه2 .
خدايا از كرب و بلا- اندوه و رنج- به تو پناه می‌‌برم. اين‌جا جايگاه فرود آمدن ما و سوگند به خدا مزار و قبر‌های‌ ما است. سوگند به خدا از همين‌جا در روز قيامت بر‌می‌‌خيزيم و محشورمی‌شويم. من اين وعده را از جدّم رسول خدا(ص) شنيدم و در وعده او ترديد و خلافی نيست.
همراهان اباعبدالله (ع)، امام را می‌‌شناسند و می‌‌دانند اين سخنان، با اين تأكيد و قاطعيت، ترديد نا‌پذيرند و اين سرزمين، مشهد همه كسانی است كه با حسين‌(ع) می‌‌مانند. مردان ايمان و حماسه، عارفان به حسين و راه او، تزلزل و تذبذب نمی‌شناسد و از اين وعده‌گاه عشق و حرّيت و وصال، گامی فرا‌پس نمی‌‌نهند.
نوشته‌اند كه حضرت عيسی مسيح (ع) در طول عمر نبوّت خود، دوازده تن يار مخصوص به نام‌(حواريّون) تربيت كرد و از ميان آن‌ها وصیّ و جانشين خود را برگزيد. شبی كه عيسی آن را پيشگويی كرده بود و آن شب، شب گرفتاری او بود، به دليل ترس از دشمن، هيچ‌يك ازآن‌ها گرد او جمع نشدند و چون دشمن بر او دست يافت و او را گرفتار كرد، هر‌كدام به سويی رفتند و تنها، بزرگ آن‌ها كه شمعون يا به تعبير انجيل  كنونی«پطرس» بود، دو‌را‌دور به دنبال عيسی می‌آمد تا از او خبری بگيرد. طبق انجيل كنونی، آن شب حواريّون تا سپيده‌‌دم از ترس جان خود، سه‌بار عيسی را انكار كردند و حاضر نشدند خود را معرفی كنند! 3
در اين مقايسه‌ها، عظمت كربلا را بيش‌تر در‌می‌يابيم و صفا، اخلاص و پاكبازی اصحاب امام حسين(ع) را روشن‌تر درك می‌‌كنيم. امام عاشورا، نزديك غروب تاسوعا و پس از آن كه از طرف دشمن مهلت داده شد(و يا پس از نماز مغرب)، در ميان افراد بنی‌هاشم و ياران خويش قرار گرفته، اين خطبه را ايراد كرد:
أثْنی عَلَی اللهِ أَحْسَنَ الثَّنا‌ءِ وَ أَحْمَدُهُ عَلَی السَّراءِ وَ الضَّرّاءِ اَلّلهُمَّ إِنّی‌ أَحْمَدُكَ أنْ أكْرَمْتَنا بِالنُّبوَّة وَ َعَلَّمْتَنا القُرآنَ وَ فَقَّهْتَنا فِی الدّينِ وَ جَعَلْتَ لَنا أسْماعاً و َأَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً وَ لَمْ تَجْعَلْنا مِنَ الْمُشْرِكينَ. أَمّا بَعْدُ فَإنّی‌ لا أَعْلَمْ أصْحاباً أَولی وَ لا خَيْراً مِنْ أصْحابی وَ لا أَهلَ بَيْتٍ أَبَرَّ وَ لا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتی فَجَزاكُمُ اللهُ عَنّي جَميعاً خَيْراً 4
 خدا را به بهترين وجه ستايش كرده و در شدايد و آسايش و رنج و رفاه، مقابل نعمت‌هايش سپاسگذارم. خدايا! تو را می‌ستايم كه بر ما خاندان، با نبوت، كرامت بخشيدی و قرآن را به ماآموختی و به دين و آيين‌مان آشنا ساختی‌ و به ما گوش{حق شنو} و چشم{حق بين} وقلب{روشن} عطا فرموده‌ای و از گروه مشرك و خدا ‌نشناس قرار ندادی. اما بعد؛ من اصحاب و يارانی بهتر از ياران خود نديده‌ام و اهل‌بيت و خاندانی با‌وفا‌تر و صدّيق‌تر از اهل‌بيت خود سراغ ندارم، خداوند به همه شما جزای خير دهد.
امام در ادامه‌ی اين سخنان ديگر بار ياران را به رفتن وحتی به بيرون بردن ديگران از صحنه تشويق می‌كند. آيا اين كار برای ساختن عاشورایی مهذّب و   بی ‌نقص نيست؟ آيا حضور ترديد و تشويش دودلی حتّی در يك نفر غباری برآيينه‌ی زلال كربلا نخواهد بود؟ همين است كه كربلا را ممتاز می‌كند و برقله‌ی حادثه‌های‌ تاريخ اسلام می‌نشاند.
اباعبدالله الحسين(ع) برا‌ی تعالی ‌روح، صفای كامل باطن وخلوص وحضوری عاشقانه ياران را دعوت می‌‌كند تا شب عاشورا را به عبادت و نماز و استغاثه وتلاوت قرآن بگذرانند و اين گروه عاشق و پاكباز، شبی بی‌‌بديل می‌‌سازند؛ شبی‌‌ كه بی‌شك «شب قدر تاريخ اسلام» است. در روايت آمده است:
وَ لَهُمْ دَوِیٌّ كَدَوِیِّ النَّحْلِ ما بَيْن راكعٍ وَ ساجِدٍ وَ قائِمٍ وَ قاعَدٍ5؛ 
زمزمه‌ای همچون زمزمه‌ی كندوی عسل در فضای كربلا پيچيده بود و آنان پيوسته در حال قيام وقعود وركوع وسجود بودند.
آری، عسل سازان كربلا، شهدی ساختند كه تا ابديت كام انسان ها را حلاوت وشيرينی می‌بخشد و شفابخش جان و روح آنانی است كه الگويی برای عشق بازی و پاكبازی و زيستنی پاك و پويا می‌طلبند ومگر قرآن نفرمود:
يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شِرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيِه شِفاءٌ لِلنّاس6 
از درون [شكم] آن شهدی كه به رنگ‌های گوناگون است بيرون می‌آيد.همين الگوی منزه وخالص، هشت سال دفاع مقدّس ما را الهام بخش و راهنما بود.فرماندهان در هنگام عمليّات يا شب عمليّات، خاموش كردن چراغ و دعوت به رفتن را تداعی تصفيه و پالايش كربلا می‌ساختند و رزمندگان، شب عمليّات را به ياد شب عاشورا با تهجد و اشك و نماز به صبحی شكوهمند پيوند می‌‌زدند؛ با خواندن زيارت عاشورا، جبهه را با كربلا يگانه می‌‌ديدند ومكتب اباعبدالله را چراغ راه واسوه‌ی جهاد ودفاع خود قرار می‌‌دادند. 
           

تجلی گاه همه ی ابعاد و اضلاع مکتب
کربلا، جلوه‌گاه همه‌ی زیبایی‌ها، عظمت‌ها و ارزش‌های مکتب اسلام است. مدرسه‌ای کامل که در آن، اخلاق، عرفان،فقه، سياست، معرفت، و... در کامل‌ترین وعالی‌ترین شکل ظهور و بروز یافته است. چهره‌ی «تمام» و «کمال» قرآن در هیچ صحنه‌ای همچون کربلا عرضه نشده است. کدام بعد قرآن و کدام زیبایی و دلارایی قرآن در بهترین ودرخشان‌ترین وجه، در کربلا نمود ندارد؟ نماز، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، اخوّت، اطاعت از رهبری، اخلاص، تقوا، صبر، فتوّت، ایمان، عرفان، خدامحوری و ...، همه و همه، در هیچ حادثه‌ای فروغ وشکوه کربلا را ندارند. درست‌تر از سخن ذیل سخنی نیست:
اسلام معجزه بود که با تعلیمات روحانی‌اش، انسان‌های آماده را متحوّل ساخت و افق فکر آنها را روشن کرد و از محدوده ی مادیّات فراتر برد و به معنویّات پیوند زد وخلاصه به آنها تربیت الهی داد؛ به گونه‌ای که مرگ در میدان مبارزه با ستمگران را سعادت می‌دیدند و از آن استقبال می‌نمودند. امّا اگر اسلام معجزه بود، کربلای حسین(ع) و یارانش نیز که تعلیمات والای اسلام را آفتابی و شکوفا کردند، معجزه بود؛ منتها اسلام، معجزه ای بود که از آسمان به زمین آمد و به اصطلاح «قوس‌نزولی» بود، ولی کربلای حسین(ع) و یارانش معجزه ای بود که از زمین به آسمان رفت و به اصطلاح «قوس صعودی» بود و به زبان روز باید گفت: هر دو یک معجزه بودند، منتها آن یکی معجزه در نقشه بود که حیات انسانی را در پرتو جهاد در راه خدا و انسان، حق و عدالت، شرف و فضیلت ارائه داد و این یکی، معجزه‌ی در اجرا بود که طی آن قهرمانان کربلا در را پاسداری از مقدّسات مزبور ومبارزه با گروه‌های فاسد و مزدور تا پای جان رفتند و همه چیز را فدا کردند و خود نیز فدا گشتند7.
کربلا جلوه گاه انسان کامل است. اگر هدف آفرینش انسان و وظیفه‌ی انسان کامل این است که به تعبیر امام علی(ع)، استعدادهای فطری را شکوفا سازد8،   کدام صحنه را می‌شناسیم که انسان را در آن شکوفاتر، بالنده‌تر، رشد یافته‌تر و فراتر از کربلا باشد. شاید به همین دلیل است که اباعبدالله در ستایش یارانش فرمود من بهتر و وفادارتر از آنان نمی‌شناسم.
در تاریخ مجاهدت‌های صدر اسلام تا به امروز، فتوّت و حمّیت در هیچ چهره‌ای چون ابوالفضل(ع) جلوه ننموده است؛ اخلاق و روابط انسانی در هیچ حادثه‌ای چون روابط و الفت یاران عاشورا رخ ننموده است؛ عبادتی به شکوهمندی شب عاشورا و جهادی به مجاهدت و پایداری و جانفشانی اصحاب حسین(ع) و نمازی چون نماز ظهر عاشورا تجلّی نکرده است.
پس کربلا هیچ چیز «کم» ندارد؛ کلاس کاملی است برای انسان با همه‌ی درس‌ها و آموزه‌های بزرگ و شگفتا این کلاس در محدودترین زمین و در کوتاه‌ترین زمان شکل گرفته است. در کربلا به جست‌و‌جوی هر مصداقی از «دین» بپردازیم، خواهیم یافت؛ آن هم در بهترین و زیباترین جلوه. کربلا امتزاج مسائل به ظاهر متضاد، یعنی راندن و خواندن – دعوت به همراهی و پس زدن سست عنصران – خشم و رحمت، اشک و لبخند، صلابت و انعطاف و حتی شوخی و جدّی است! بی‌مناسبت نیست نکته‌ای از کربلا باز گفته شود تا جلوه‌های گوناگون «زندگی» را در کربلا خوب تر دریابیم.
صبح عاشورا، نشاط و شادی در چهره‌ی یاران حسین(ع) موج می زد. ساعت‌ وصال نزدیک بود و بیتابی و التهاب و شادمانی لحظه به لحظه افزون‌تر می‌شد. حبیب بن مظاهر، سیمای نورانی و پیر کربلا، خندان و شاداب، در جمع یاران قرار گرفت. یزیدبن حصین تمیمی، یکی دیگر از صحابه، بر وی خرده گرفت که اکنون وقت خنده نیست. حبیب گفت:
مگر جز حالا زمانی مناسب‌تر برای خنده هست؟ به خدا سوگند میان ما و دوست یک شمشیر ایستاده است که با فرود آمدن شمشیر حورالعین را در آغوش خواهیم گرفت9.
در این هنگام بریربن خضیر همدانی و عبدالرحمن بن عبدربه انصاری بر آستان خیمه برای نظافت و شست‌و‌شو ایستاده بودند، بریر به شوخی و مزاح گفتن پرداخت. عبدالرحمن گفت:
            اکنون زمان شوخی نیست.
بریر که معلّم قرآن و سیّدالقرّاء بود، گفت:
همه می‌دانند که من چه در جوانی و چه در پیری به شوخی و مزاح نپرداخته‌ام، اما می‌دانم لحظه‌هایی دیگر شمشیرها ما را در بر خواهند گرفت و من نیز پس از ساعتی، زیبارویان سیه‌چشم بهشتی را در بر خواهم گرفت!
کربلا خواندنی‌ترین کتاب است؛ با جلوه‌ها و بطون گوناگون. درست همچون قرآن، که با هربار خواندن چشم اندازی نو فراچشم ما می گشاید، با هربار خواندن کربلا، نکته‌ها و درس‌ها و اشارات تازه‌ای می‌یابیم.
هشت سال دفاع مقدس، شبیه‌ترین صحنه‌ها را به عاشورا در خود آفرید؛ زیرا رزمندگان با الهام از همین جلوه‌ها کوشیدند تا اخلاق، عبادت، الفت، غیرت و جوانمردی، پاکی و پاکبازی و... را از کربلا بیاموزند و خود را به افق عاشورا نزدیک کنند. به همین دلیل رحمت و خشم، صلابت و انعطاف، لبخند و اشک و حتّی جدیّت‌ها و شوخی‌های‌ جبهه‌های دفاع مقدّس همرنگ کربلا بود و رزمندگان، چون اصحاب حسین بن علی(ع)، تصویری تمام از اسلام را فرا چشم نسل ما قرار دادند.

پاورقي
---------------------------------------------------------

1 - حسين نفس مطمئنه، محمد علی عالمی، ص 155- 156.
2- نور الثقلين، ابن جمعه‌ی حويزی، ج4، ص 221.
3-  سوگنامه‌ی اباعبدالله، علی اصغر ظهيری، ص71، _اقتباس از نفس المهموم، ص 286)
4- سخنان حسين بن علی از مدينه تا شهادت، محمدصادق نجمی، ص 166- 16 
5 - سخنان حسين بن علی از مدينه تا شهادت، ص 177.
6- نحل (16)، آيه‌ی 69.
7- بررسی و تحقيق پيرامون نهضت حسينی، سيدعلی فرحی، ص 184- 185.
8- « وَ واتَرَ اِلَيْهِمْ أنْبِيائَهُ... وَ يُثيرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُول.» ( نهج البلاغه، ترجمه‌ی سيد جعفرشهيدی، خطبه 1، ص 6.)
9- حسين نفس مطمئنه، ص 187.






منبع این مقاله : سايت تخصصي روز دهم - مركز پژوهش و نشر فرهنگ عاشورا - دزفول
http://www.roozedahom.com

آدرس این مطلب :
http://www.roozedahom.com/modules.php?name=News&file=article&sid=72