عنوان: جوانان و نوجوانان در عاشورا (بخش 2)
نويسنده: طيبه شجاعى
10- خلف بن مسلم بن عوسجه:
خلف فرزند مسلم بن عوسجه در روز عاشورا 12 سال داشت.هنگام شهادت پدر تصميم گرفت با دشمن مبارزه كند. ولىامام حسين(ع)او را از رفتن به ميدان باز داشت. مادرش وى را ترغيب كرد و گفت:« اى پسر اگر به جنگ نروى، هرگز از تو خوشنود نمى شوم.» پس از اين سخن،خلف وارد معركه شد و با نواى بشارت مادر بر سيراب شدن از دست ساقى كوثر شجاعانه جنگيد. بيست و به قولى سى تن را هلاك كرد و سرانجام به ....
فيض شهادت نايل گشت. سر بريدهاش را نزد مادرش انداختند. او به سر مىنگريست و آفرين مىگفت.
11- خالد بن عمرو ازدى:
خالد در روز عاشورا پس از پدرش عازم ميدان شد و چنين رجز خواند:
«اى فرزندان قحطان! برمرگ درراه خدا بردبار باشيدتا خوشنودى خداوند مهربان را دريابيد. پروردگارى كه داراى عظمت،عزت، حجت، مقام بالا و قدرت و احسان است. اى پدر! قطعاً در بهشت در قصرى از دُر و زيبا جاى گرفتى.»
او چند تن از دشمن را به هلاكت رساندو سرانجام مدال شهادت را به گردن آويخت. از وى در زيارت ناحيه و رجبيه ياد نشده است.19
12- وهب بن عبدالله كلبى:
وهب بن عبدالله كلبى جوان زيبا روى، نيكخوى، پرهيزگار، مومن و شجاع كوفى بود. وى كه درعاشورا 25 سال داشت و از داماديش 17 روز مىگذشت، پس از برير يا عمرو بن مطاع به ميدان رفت و با بردبارى جنگى نيكو و نمايان كرد. او به همراه مادر و همسرش در كربلا حضور يافت و همسرش نيز همراه با او در كربلا به شهادت رسيد.20
13- اسلم بن عمرو:
در منابع مربوط به قيام امام حسين(ع) از غلامىترك يا رومى سخن به ميان آمده است. برخى او را واضح و برخى ديگر او را عمرو دانستهاند. اما گروهى او را از آن امام حسين(ع) و گروهى از آن جناده و ابن شهر آشوب او را از آن حر دانسته است.
«(بر اساس تحقيقات محقق):وى همان سليم يا سليمان غلام امام حسين(ع) است كه از روى رجزى كه در كتاب«پژوهشى پيرامون شهداى كربلا» براى اسلم بن عمرو ذكر كرده مىتوان او را شناخت. ضمن اين كه در صفحهى188 همين كتاب از شخصى به نام سليمان كه غلام امام حسين(ع) بوده است نام برده شده. توضيحات كتاب دربارهى اين دو شخصيت كه بايد در حقيقت يك شخصيت باشند، چنين است:
نقل شده است كه وى قارى قرآن، داناى به زبان عربى و درمواقعى كاتب امام حسين(ع) بوده است.هنگام هجرت امام حسين از مدينه به مكه و از آنجا به كربلا همراه آن حضرت بود.»
روز عاشورا از امام (ع) اذن گرفت و آهنگ پيكار كرد. رجز او:
« دريا از ضربت نيزه و شمشيرم مىجوشد و آسمان از تيرم پر مىشود. آن گاه كه تيغ در كفم آشكار شود، قلب حسود متكبر شكافته مىشود. »
غلام،پس از برداشتن جراحات فراوان بر زمين افتاد و با اندك توانىكه در بدن داشت به سوى امام حسين(ع) اشاره كرد. حضرت به بالين وىآمد. ودست در گردنش انداخت و صورت بر صورت او گذاشت. غلام چشم گشوده با ديدن امام(ع) تبسمى كرد و گفت:« مثل من سعادتمند كيست كه فرزند رسولخدا(ص) صورتش را بر صورتم نهاده است.» و آنگاه شهيد شد.
14- شهادت جوان پدر كشته:
جوانىدر لشكر امام حسين(ع) بود كه پدرش را در معركهی كوفيان كشته بودند. مادرش با او بود. روز عاشورا مادرش به او گفت:«اى پسرك من، اكنون از نزد من پيش امام حسين (ع) برو و جنگ كن. آن جوان به تحريك مادر آهنگ ميدان كرد. امام حسين(ع) به او گفت: اين پسر پدرش كشته شده و شايد شهادت او بر مادرش ناگوار باشد.» آن جوان چون اين سخن را شنيد گفت:« اىحسين! پدر و مادرم فدايت. مادرم مرا براى جهاد فرستاده است و مرا امر كرده كه در ركاب شما كشته شوم.» سپس رجزى خواند و كارزار كرد تا شهيد شد. كوفيان سر او را از تنش جدا كردند و به لشكرگاه امام حسين(ع) افكندند. مادرش سر پسر را گرفت و بر سينه چسباند و گفت:« اىپسرك من آفرين، مرحبا چه خوب كارى كردى و ...»21
*توضيح محقق:
با شباهتهايي كه بين داستان اين پسر و پسر جنادة بن حرث وجود دارد، به احتمال زياد اين پسر همان عمرو بن جناده انصارى است كه در صفحات قبل از او ياد شده است.
اما درميان شهداى كربلا به افرادى برمىخوريم که هيچ دليل و مدركى دال بر جوان بودن آنها نديديم. افرادى كه از آنها ياد شد يا به همراه پدر و برادرشان آمده بودند با اين استدلال كه پدرشان توان جنگيدن داشته كه به كربلا آمده پس بايد احتمالاً پسرش جوان بوده باشد. يا خودشان به تنهايى آمده بودند كه به جوانىشان اشاره شده(وهب) يا با نشانهاى، ردىاحتمال جوان بودن آنها را داديم.البته هيچ مدركى، حرفى، كلامى مبنى بر رد جوان بودن اين اشخاص نديديم. مثلاً آنجا كه عمرو بن قرظة بن كعب انصارىدر رجزش خود به جوان بودن ضربهاش اشاره مىكند دليلى بر جوان نبودن او در عاشورا نيافتيم.
اما در اين ميان بودند اشخاصى كه دركتب مختلف هيچ نشانى از پير بودن آنها نيافتيم. نه جزو صحابهى حضرت على(ع) بودند، نه از بزرگان و ريش سفيدان قبايل و ...مانند:
1.سلمان بن مضارب
2.عامربن حسان طايى
3.ضرغامة بن مالك تغلبى
4.سعد بن عبدالله
5.عبدالله بن خالد صيداوى
2- ج) جوانانى كه از بنىهاشم بودند:
1- على اكبر:
بنا به قول مشهور وى بزرگترين فرزند امام حسين(ع) است، كه در كربلا به شهادت رسيد. مادرش ليلا،
دختر ابى مره عروة بن مسعود ثقفى است.
على اكبر در شكل و شمايل و خلق و خو شبيهترين مردم به رسول خدا(ص) بود. او جوانىعالم،وارسته، رشيد و شجاع بود.
بنابرقول مشهور نخستين كسى كه در روز عاشورا از بنى هاشم به ميدان رفت ، علىاكبر بود. هنگام رفتن او به ميدان امام (ع) خداوند را گواه شباهت او با رسول الله(ص) گرفتند و بر آن قوم نفرين كردند و اين آيه را تلاوت كردند:
«ان الله اصطفى آدم ونوحاً وآل ابراهيم و ال عمران على العالمين. ذريهً بعضها من بعضٍ و الله سميعٌ عليم»
او با حملههاى دلاورانهاش دشمن را به ستوه آورد. درحالى كه زخمهاى فراوان برداشته بود به سوى پدر آمد و طلب آب كرد و امام انگشترى به او دادند تا در دهان بگذارد و به او وعدهى سيراب شدن از دست رسول الله(ص) را دادند.
وقتىكه شهيد شد امام حسين(ع) به ميدان شتافتند و در كنار علىاكبر نشستند و صورت بر صورتش نهادند و فرمودند: «خدا بكشد جماعتى را كه تو را كشتند. چه چيز ايشان را جرأت داد بر شكستن حرمت خدا و پيامبر(ص)؟ اىپسر بعد از تو اف بر اين دنيا!»22
2ـ امام سجاد(ع):
از جوانانی که در کربلا حضور داشت، امام سجاد(ع) بودند. در اکثر کتب چون جزو شهدای کربلا نبودند، از ایشان کمرنگ تر یاد شده است.
امام زین العابدین(ع)در پنجم شعبان در مدینه متولد شدند. پدرشان حسین بن علی(ع) و مادرشان شهربانو یکی از دختران یزد گرد سوم می باشد. امام سجاد(ع) در کربلا به خاطر بیماری رنجور و نحیف شده بودند وبه همین لحاظ به میدان جنگ نرفتند. (البته مقدر بود که زمین از وجود امام چهارم پس از شهادت امام حسین(ع) خالی نگردد.) در کتاب فرهنگ سخنان امام حسین(ع) گفتگوهای بسیاری از ایشان با امام حسین(ع) وحضرت زینب(س) آمده است:
ـ دعایی که امام حسین(ع) در روز عاشورا به امام سجاد(ع) آموختند. ص 312
ـ صحبتهای امام حسین(ع) در شب عاشورا با یارانشان اززبان امام سجاد(ع) . ص49
ـ لحظههای وداع امام حسین(ع) با امام سجاد(ع) ووصایای امام حسین(ع) به ایشان. ص539
ـ وصایای امام حسین(ع) به امام سجاد(ع) درروز عاشورا. ص602
3ـ ابوالفضل العباس(ع):
عباس بن علی بن ابیطالب(ع) مکنی به ابوالفضل برادر امام حسین(ع) در روز بیست وچهارم ماه شعبان سال 26 هجری در مدینهی منوره متولد شد. سن مبارکش را 34 سال نوشتهاند. مادرش فاطمه دختر حزام از نسل بنی کلاب بود و پدرش علی بن ابیطالب(ع). گویند در روز عاشورا شمر برای حضرت ابوالفضل(ع) و برادرانش امان نامهای آورد که نپذیرفتند. در روز عاشورا حضرت ابوالفضل(ع) ابتدا برادرانشان را به میدان فرستادند. آنها به میدان رفتند وکشته شدند. سپس عباس بن علی(ع) عازم میدان نبرد گشت. اما مرحوم مجلسی پس از نقل کلام صاحب مناقب به نقل از برخی منابع مرسل کیفیت شهادت حضرت را چنین نقل میکند:
" امام(ع) پس از شنیدن درخواست حضرت ابوالفضل(ع) برای رفتن به میدان ازاو خواستند تا برای بچهها آب بیاورد. ایشان مشک را برداشت وپس از عبور از سد دشمن وارد فرات شد. مشک را پر از آب کرد وبه سوی خیمهها روانه شد. دشمن راه را براو بست واز هر سو اورا محاصره کرد. ضربتی بر دست راست، ضربتی بردست چپ، تیری بر سینه و... از اسب بر زمین افتاد و امام حسین(ع) را صدا زد: «برادر برادرت را دریاب.»
امام حسین(ع) وقتی که حضرت عباس(ع) شهید شدند فرمودند: «اینک کمرم شکست وچارهام اندک گشت.»"23
اما در کتاب فرهنگ سخنان امام حسین(ع) صفحه 160: این جملهی امام حسین(ع)، این گونه ترجمه شده است: اینک کمرم شکست وتدبیر وتوانم به پایان رسید.
4ـ جعفربن علی بن ابیطالب:
مادرش فاطمه ام البنین می باشد.امام على(ع)به خاطرعلاقهی فراوانی که به برادرش جعفر داشت نام فرزندش را جعفر گذاشت. بسیاری براین باورند که وی در هنگام شهادت 19 سال داشته است. روز عاشورا حضرت عباس(ع) خطاب به برادران خود گفت: «گام پیش نهید تا ببینم که برای خدا خیرخواهی می کنید». جعفر گام به میدان نهاد و رجز خواند. شاید زنندهی تیر خولی، ولی جدا کنندهی سرش هانی بن ثبیت حضرمی بوده است. ازاو در زیارت ناحیه یاد شده است.
5 ـ عبدالله بن علی(ع) :
او هشت سال از برادرش عباس کوچکتر بود. عبدالله از مدینه تا کربلا همراه امام حسین(ع) بود وسپس به کربلا آمد. از جمله فرزندان ام البنین است که شمر از ابن زیاد برایشان امان نامه گرفت.
عبدالله بن علی پیش از برادرانش به میدان رفت. تا آن که با هانی بن ثبیت حضرمی درگیر شد وپس از ردوبدل شدن دو ضربت ازضربه ای که برفرق وی فرود آمد به شهادت رسید. درزیارت منسوب به ناحیهی مقدسه بروی درود فرستاده شده است.
6ـ عثمان بن علی (ع) :
اوعمر(عثمان) فرزند حضرت علی(ع) ومادرش ام البنین دختر حزام است. دو سال پس از برادرش عبدالله دیده به جهان گشود.
برخی آوردهاند پس از عبدالله برادرش عثمان به میدان رفت ولی اکثر مورخان آوردهاند: وی پس از برادرش عمربن علی رهسپار میدان شد و رجز خواند. درباره ی شهادت وی آوردهاند: خولی بن یزید اصبُحی تیری به پهلوی عثمان زد. ازاسب برزمین افتاد. آنگاه فردی از ابان بن حازم وی را به شهادت رساند. در زیارت ناحیه بروی درود فرستاده شده است.24
7ـ احمدبن حسن(ع) :
احمد فرزند امام حسن مجتبی(ع) و مادرش ام بشر، دختر ابو مسعود انصاری است. او شانزده یا نوزده ساله بودکه به همراه مادرش و برادرش قاسم و دو خواهرش ام الحسن و ام الخیر از مدینه با امام حسین(ع) به کربلا آمد. هنگامی که جنگ در بعدازظهر عاشورا شدت یافت و احمد فریاد استغاثهی ابا عبدالله(ع) را شنید، پس از برادرش قاسم عازم میدان شد. احمد از شدت تشنگی به سوی امام حسین(ع) برگشت و با وعده ی امام حسین(ع) به سیراب شدنش از دست رسول الله(ص) روانهی میدان شد. وگروه زیادی را به خاک افکند ودرمقابل دیدگان مادر وخواهرانش با تیر منقذبن نعمان عبدی به درجهی شهادت نایل گردید.25
8ـ قاسم بن حسن:
فرزند امام حسن(ع)که در سال 47 (ه.ق) در مدینهی منوره متولد شد. نام مادرش نجمه بود.در روز عاشورا هنگامی که نوبت مبارزه به قاسم رسید، برای کسب اجازه خدمت امام حسین(ع) آمد. حضرت اورا در آغوش گرفت وهردو آن قدر گریستند که بیحال شدند. باز قاسم اجازه خواست وامام حسین(ع) امتناع فرمود. قاسم دست وپای امام(ع) را بوسه میزدو بر خواستهاش پای میفشرد. ولی امام(ع)اجازه نمیداد تا سرانجام موفق به دریافت اجازه گردید. وی درحالیکه اشکهایش برگونه سرازیر بود و مادرش بر در خیمه ایستاده بود واورا نظاره می کرد، وارد میدان کارزار شد. رجز خواند وبه دشمن حمله کرد. عمرو بن سعید ازدی به او حمله کرد وبا شمشیر بر سر قاسم زد. قاسم به رو افتاد وفریاد زد: «عمو جان !» امام حسین(ع)چون شیر خشمگین به سوی قاتل قاسم حمله ور گردید وضربتی سخت بروی فرود آورد. او دست خودرا سپر کرد ولی آن ضربت دست اورا قطع کرد. تنی چند از لشکریان عمر سعد حمله آوردند تا عمرو را از دست حسین(ع) نجات دهند ولی این تلاش آنها به جایی نرسید وقاسم در هنگام یورش سواران عمر سعد درزیر سم اسبان جان سپرد.26
9ـ عون بن عبدالله بن جعفر:
وی از صحابهی امام حسین(ع) واز شهیدان کربلاست. پدرش عبدالله بن جعفر از اصحاب پیامبر(ص) ومادرش حضرت زینب(س) دختر امیرمؤمنان علی(ع) میباشد. عون در روز عاشورا بعد از شهادت برادرش محمد عازم میدان شد و در هنگام جنگیدن رجز خواند. در زیارت ناحیه دربارهی عون بن عبدالله آمده است: درود بر عون پسر عبدالله بن جعفربن طیار که هم پیمان ایمان و نبرد کننده با هماوردان و خیرخواه خدای رحمان و تلاوت کنندهی سورهی حمد وآیات قرآن بود.
10ـ محمدبن عبدالله بن جعفر:
در کتاب آفتاب در حجاب ـ نوشتهی سیدمهدی شجاعی- صفحه 55 ازاو به نام فرزند حضرتزینب(س) یاد شده است اما نفس المهموم صفحه 400 مادر او را خوصا دختر حفصه از بنی بکربن وائل دانسته است. وی نیز درکربلا به شهادت رسید.
11ـ عمروبن عبدالله بن جعفر :
در کتاب آفتاب در حجاب ،صفحه55، نام فرزندان حضرت زینب(س) را عون، محمد وعبدالله معرفی کرده است که در کربلا شهید شدهاند. اما در نفس المهموم و پژوهشی پیرامون شهدای کربلا هیچ اشارهای به او نشده است اما در کتاب حسین خون خدا از «عمروبن عبدالله بن جعفر» یاد شده است:
آنگاه عمروبن عبدالله بن جعفر به میدان جهاد رفت و رجزی بدین معنی خواند: ازاین لشکر دشمن که مردم دون و پست و کوردل میباشند که معالم قرآن ومحکم تنزیل را تغییر دادند، به خداوند شکوه میکنم. آنگاه حمله کرد وده نفر از سپاه دشمن را هلاک کرد پس عامربن نهشل تیمی اورا به شهادت رساند.27
12ـ عبدالله بن مسلم بن عقیل:
عبدالله فرزند مسلم بن عقیل. مادرش رقیه دختر حضرت علی(ع) است. وی از اصحاب امام حسین(ع) بود که در کربلا در سن چهارده سالگی به شهادت رسید. آوردهاند که پس از شهادت یاران امام حسین(ع) اهل بیت آن حضرت با یکدیگر وداع نمودند و نخستین کسی که به میدان رفت وبه شهادت رسید،* وی بود. وی در سه مرحله 98 نفررا به هلاکت رساند وسپس به دست عمروبن صبیح صیداوی واسدبن مالک به شهادت رسید.
به روایتی دیگر عبدالله نزد امام حسین(ع) آمد واجازهی میدان طلبید. آن حضرت فرمود:« هنوز از شهادت مسلم زمان زیادی سپری نگشته است و مصیبت وی از خاطرهها فراموش نشده است. به تو اجازه میدهم که دست مادر خویش را گرفته از این صحنهی دشوار بیرون بروی.» عبدالله عرض کرد:« پدر ومادرم به فدایت! من آن کسی نیستم که زندگی دنیای پست را بر حیات جاودانی ترجیح بدهم، تقاضای من این است که این جان ناقابلم را برای قربانیات بپذیری.»28
13ـ محمدبن مسلم بن عقیل:
مادرش ام ولد بود. در 27 سالگی درکربلا حضور یافت. وی پس از شهادت برادرش عبدالله همراه گروهی از فرزندان ابوطالب وجوانان بنی هاشم به سپاه دشمن یورش برد. امام حسین(ع) خطاب به آنان فرمود:« ای پسر عموهای من، بر مرگ صبر کنید. به خدا قسم پس از این، خواری وذلت نخواهید دید.»
محمدبن مسلم بن عقیل به دست ابو مرهم ازدی ولقیط بن ایاس جهنی به شهادت رسید.29
14ـ عبدالرحمن بن مسلم بن عقیل:
عبدالرحمن فرزند مسلم بن عقیل ومادرش فتاة بود. وی درروز چهارشنبه** دهم محرم سال 61 هجری همراه امام حسین(ع) در کربلا به شهادت رسید. وی یکی از بنی عقیل بود که پس از برادرش جعفربنمسلم بن عقیل به میدان مبارزه رفت و پس از کشتن پنجاه تن از سواره نظام عمرسعد به شهادت رسید.30
15ـ جعفر بن عقیل بن ابی طالب:
مادرش ام البنین دختر نفره یا شفره است. وی پس از شهادت عبدالله بن مسلم عازم میدان شد و این رجز را خواند: «من جوان ابطحی طالبی هستم. از گروهی که میان بنی هاشم از نسل غالبند. ما از سادات سرشناسیم. این حسین است، پاک ترین پاکان.»
جعفر پس از جنگی دلیرانه به روایتی دو و به روایتی 15 تن از سپاه دشمن را کشت و سرانجام خود به وسیله بشربن سوط یا حوط به شهادت رسید.
در زیارت ناحیه از او یاد شده است.31
17ـ عبدالله بن اکبر بن عقیل:
او هم پس از مبارزه به دست عثمان بن خالد و فردی از طایفهی همدان به شهادت رسید.32
18ـ محمد بن ابی سعید بن عقیل:
محمد بن ابی سعید بن عقیل باتيرابن زهيرأزدي و لقیط بن ایاس جهنی به شهادت رسيد.33
19ـ عبدالله اصغر بن حسن:
عبدالله فرزند امام حسن مجتبی(ع) و مادرش دختر سلیل بن عبدالله بجلی بود که برخی نام وی را رمله آوردهاند. وی در حادثهی عاشورا هنوز به سن بلوغ نرسیده بود. آنگاه که شمر با نیروهای پیاده پس از عقب نشینی دوباره به سوی امام حسین(ع) هجوم آورده بود عبدالله به سوی عمویش دوید ولی حضرتزینب(س) او را به خیمه باز گرداند. در آن هنگام که ابجر بن کعب و به قولی «حرملة بن کاهل» شمشیر خود را بر امام فرود آورد، عبدالله گفت:« وای بر تو ای فرزند زن ناپاک! آیا میخواهی عموی مرا بکشی؟» و دست خود را سپر قرار داد که قطع شد. امام حسین(ع) وی را در آغوش کشید و به سینه چسباند و فرمود: «برادر زاده شکیبا باش که خیر است و خداوند تورا به پدران پاک و نیکو کارت رسول خدا(ص)، علی بن ابیطالب(ع)، حمزه، جعفر و حسن بن علی(ع) که درود خداوند بر آنان باد ملحق خواهد ساخت.»
برخی آوردهاند: ناگاه حرملة بن کاهل تیری به سوی وی پرتاب کرد. و اورا در دامن عمویش به شهادت رسانید.34
از فرزندان عقیل، عبدالله اصغر عقیل و عبدالله اصغربن علی نیز نام برده شده است و از فرزندان امام حسن
مجتبی عبدالله اکبربن حسن نیز نام برده شده است.که در منابع دیگر نامی از این اشخاص برده نشده است.
ب) دختران وزنان جوان در عاشورا
1ـ سکینه:
سکینه دختر حسین بن علی و مادرش رباب بنت امری القیس بن عدی است. نامش را امینه یا أمیمه و آمنه ذکر کردهاند و به سکینه مشهور است. وی به عقد عبدالله بن حسن پسر عمویش درآمد.
ولی عبدالله در کربلا به همراه عمویش حسین(ع) کشته شد. سکینه همراه عمه اش زینب(س) و سایر بازماندگان آل رسول به صورت اسیر به دمشق برده شد و پس از آن راهی مدینة الرسول گردید...35
سکینه دختر دیگر امام حسین(ع) و کوچک تر از فاطمه بود و فضایل او بسیار است به خصوص در فصاحت و بلاغت. چنانچه در کتاب الاغانی ابوالفرج و کتابهای دیگر آمده است، نام آن بانو آمنه یا امینه و سکینه لقب اوست. او و مادرش رباب مورد علاقه ی امام حسین (ع) بودهاند.
سکینه گذشته از جمال و زیبایی ظاهر به فصاحت و کمال معنوی نیز آراسته بود. چنانچه ابو الفرج گفته: «بذله گو و اهل مزاح بوده است. در مورد وی گویند که خانهاش مجمع شاعران و ادبا بوده. حتی شاعرانی چون فرزدق، کثیر، جمیل، نصیب و دیگران نزد او میآمدند و سکینه دربارهی اشعار آنها قضاوت میکرده است و گاه بر قصاید آنها خرده میگرفته.»36
در کتاب آفتاب در حجاب فضاهای ادبی و توصیفات بسیار زیبایی دربارهی آن بانو نوشته شده است:
ص 65: حضرت سکینه(س) و حضرت ابوالفضل العباس(ع) و تشنگی کودکان.
ص68: حضرت سکینه(س) و تشنگی و حضرت ابوالفضل(ع)
ص72: حضرت ابوالفضل(ع) به سکینه(س) میاندیشد...
ص103: امام حسین (ع) و سکینه (س)
ص134 و ص135: حضرت زینب(س) به دنبال سکینه(س) میگردد.
ص138: حضرت زینب(س) و یافتن سکینه(س) در بیابان.
ص 147 و148 و149: حضرت زینب(س) سکینه(س) را نیز سوار شتر میکند.
ص188: سهل بن اسعد از سکینه (س) میپرسد: توکیستی ؟
ص221: رقیه(س) در مویههایش با امام حسین(ع) از حضرت سکینه(س) یاد میکند.(آفتاب در حجاب، سیدمهدی شجاعی)
در کتاب چهل روزعاشقانه نیز در فرازهای ادبی زیبایی از حضرت سکینه(س) یاد شده است:
ص11: اشارهي حضرت زینب(س) به گم شدن سکینه(س).
ص33: در بازگشت اسرا به کربلا از حضرت سکینه(س) نیز یاد شده است.
ص110: خوش آمدی خواهرم!... سکینه را بگو داغ دیروزین را تازه نکند.
ص 124: به شکرانهی بازگشت به کربلا از سکینه و... میخواهد که نماز شکر بگذارند.
ص126: و آنگاه که محمدبن حنفیه برادرش، از او پرسید( از امام حسین(ع)): زنان و کودکان را چرا همراه میبری؟ پاسخ داد: «ان الله عزوجل قدشاء أن یراهُنَّ سبایاً مُتَهَتِّکاتٍ فی أسر الذُّلٍ» جدم پیامبر(ص) همچنین گفت که خدای بزرگ خواسته است که آنها را اسیر ببیند.(چهل روزعاشقانه، دکتر محمد رضا سنگری)
پاورقي:
19.پژوهشى پيرامون شهداى كربلا – ص158
20.پژوهشى پيرامون شهداىكربلا – ص373
21.حسين خون خدا – محمد اشعرى –ص123
22.پژوهشى پيرامون شهداىكربلا-ص263،اولين ها در عاشورا – ص 57،فرهنگ سخنان امام حسين(ع)- ص582
23.پژوهشی پیرامون شهدای کربلا- صفحه ی 70
24.پژوهشی پیرامون شهدای کربلا- صفحه ی 256
25.پژوهشی پیرامون شهدای کربلا- صفحه ی 88
26.پژوهشی پیرامون شهدای کربلا،ص305- حسین خون خدا،ص130
27.حسین خون خدا- صفحه ی128
28.پژوهشی پیرامون شهدای کربلا-ص247،حسین خون خدا-ص128،نفس المهموم-ص397،فرهنگ سخنان امام حسین(ع)-صص51،52
29.پژوهشی پیرامون شهدای کربلا-ص335،حسین خون خدا-ص130
30.پژوهشی پیرامون شهدای کربلا- ص221
31.پژوهشی پیرامون شهدای کربلا-ص120
32.پژوهشی پیرامون شهدای کربلا-ص227
33. پژوهشی پیرامون شهدای کربلا-ص331
34.پژوهشی پیرامون شهدای کربلا- ص223،نفس المهموم- ص408
35.زنان عاشورایی- ص39تا49