
پرسش و پاسخ(بخش يازدهم)
تاریخ : پنجشنبه، 13 تير ماه ، 1387 موضوع : پرسش و پاسخ
عناصر مؤثر در كار تبليغ كدامند؟
در كار تبليغ دست كم بايد به هفت عنصر اساسي و جدي توجه داشته باشيم؛ عدم توجه به هر يك از اين عناصر حذف يكي از اركان كار و كاهش تأثيرگذاري در ارتباط و پيوند با مخاطب، موضوع و برنامهاي است كه پيش رو داريم.
الف) نكتهي اول و كليدي مخاطب شناسي است؛ من بدانم با چه كسي سخن ميگويم. منظور از مخاطب شناسي تنها فهم اين نيست كه مخاطب من در اين لحظه چگونه است، بلكه منظور توجه به كل جريان وجودي او، ويژگيهاي سني و مسائل خاص اوست؛ خسته است، با نشاط است، از سر اشتياق آمده يا به ناگزير مخاطب من است، كدام عطش و نياز را دارد تا من براساس آن سخن بگويم؛ چه پشتوانههايي از واژگان دارد؛ چه اطلاعات قبلي در زمينهي اين موضوع دارد؟ اگر كسي پيشتر به اين سؤالات پاسخ نداده باشد، اولين بحران و مشكل و نارسانا در جريان كار او ايجاد ميشود و آن هم، اين است كه ممكن است چيزي بگويد كه هرگز خواهش و عطش و نياز مخاطبش نباشد.
ب) اصل دوم تبيين درست و برآيند صحيح از خود است: تو كه هستي كه قرار است سخن بگويي؟ من كه الان با شما سخن ميگويم فقط كلمات را به شما منتقل نميكنم، همهي من ،تمام پشتوانهي شخصيتي، منش و روحيات من در مجموعهي سخنان من وجود دارد؛ اگر پيش از طرح اين سخنان، با خود آنها زندگي نكرده باشم و جذب منش و روح و وجود من نشده باشند، هرگز در شما تأثير نخواهم گذاشت. در روايت مشهوري است كه ميفرمايد: هر كس ديگران را وعظ كند،" من لم يعمل بعلمهزلّت موعظته عن القلوب كما يزلّ المطرُ عن الصفا" " هر كس خود به علم و دانشي كه دارد، عمل نكرده باشد موعظهي او مثل لغزش قطرات باران از سطح سنگ باران خورده و صيقل يافته، خواهد لغزيد؛ يعني نفوذ نخواهد كرد و انتظار رويش هيچ گياهي و شكفتن هيچ بذر و دانهاي را از اين آبي كه ريخته ميشود نميتوان داشت. بعضيها سخنانشان تنها گوشها را مينوازد و از گوشها، به هوشها و قلبها
راه نمييابد؛ اين افراد بايد در خويش ترديد نموده، خود را بررسي كنند که نكند اشكال از من است، بسياري اوقات بايد گفت به گيرنده دست نزنيد، اشكال از فرستنده است؛ مشكل در من فرستنده است، من اينجا ضعف و نقص دارم، به گفتههايم اطمينان ندارم؛ وقتي به مسائلي كه طرح ميكنم ، شك دارم، شما در فركانس و لرزش صداي من، اين را حس ميكنيد. گاه ميبينيد سخنران از همان اول سرفه ميكند، اين سرفه به شما ميگويد كه او آمادگي و تسلط لازم را بر موضوع ندارد. پس شخص عرضه كننده مهم است. ببينيم زينب- سلام الله عليها- چهقدر بزرگ و مهم است. اين شخصيت، تازيانه خورده، توهين شده ، برادر و فرزند شهيد داده، فرزند برادر داده، خيمههاي سوخته ديده، از باغ ارغواني عاشورا گذشته در خرابههاي كوفه و شام بوده؛ [كمتر از خرابههاي كوفه ميگويند، ولي به گمان من خرابههاي كوفه از خرابههاي شام بدتر بوده است، هر چند كه آنچه در شام گذشت هرگز در كوفه اتفاق نيفتاد. اما در اين خرابهها آن ها را اذيت كردند، سنگ زدند ، شب ها مي آمدند پشت ديوار ها و شعار ميدادند، تهديد و تحقير مي كردند و از هر ابزاري براي شكستن آنها استفاده ميكردند.] در چنين موقعيتي به خطبه ميايستد و روشنگري ميكند و همهي اندوختهها، دوختهها و برساختههاي چهل و دوسالهي حكومت اموي را فرو ميريزد.
ج) عنصر سوم، محتوا و درون مايهاي كه قرار است عرضه كنيم: چه ميخواهيم بگوييم ، قصد مطرح نمودن چه مبحثي را داريم؟ آيا اين مبحث ضرورت امروز و نياز مخاطبهاست؟ من تا چه اندازه اين مطلب را پروردهام، از چه منابع و مأخذي استفاده كردهام؟ چهقدر در اين باره كه از كجا شروع شود و كجا تمام شود فكر كردهام؟ خدا رحمت كند استاد مطهري را ، من از زبان فرزندش شنيدم كه ميگفت پدرم براي يك ساعت سخنراني، 30 ساعت مطالعه و 5 ساعت فكر ميكرد كه از كجا شروع كند و چگونه تمامش كند؛ يعني زماني را براي ظرف سازي و فضا سازي آن اختصاص مي داد. این مهم است كه چه ميخواهيم بگوييم و از كدام منبع استفاده ميكنيم، بحث و موضوع ما چه تناسبي با مخاطب دارد، با كدام موقعيت بايد همخوان باشد.
د) عنصر چهارم، روش عرضه كردن و بسته بندي موضوعي است كه قصد بيان آن را داريم؛ من ميخواهم سخن بگويم، ميخواهم موضوعي را بيان كنم، چگونه بگويم كه بهتر باشد؟ از چه فضا و موقعيت و شكل و روشي براي طرح مسأله استفاده كنم؟ مثالي بزنم: در بحثهاي معلمان و كلاسهايي كه براي دبيران و تدريس در كلاس دارم بارها گفته ام: (كه اين الگو براي سخنراني و مجلس داري و موقعيتهايي كه چند مخاطب دارد قابل توجه است.) خداوند از 114 درس خويش 29 درس را با رمز شروع كرده است؛ «بسم الله الرحمن الرحيم، كاف، ها، يا، عين، صاد» اول اين را گفتم چون با ايام تناسب و اين حروف را به كربلا تفسير كردهاند؛ كاف: كربلا، ها: هلاكت، يا: يزيد، عين: عاشورا، صاد: صبر.
«الف لام ميم»، «الف لام ميم صاد» اين براي ما پيام دارد كه ما گاهي اوقات بحث خود را با يك رمز آغاز نماييم. بعضي سورهها با سؤال شروع شدهاند ما هم بحث خود را با سؤال شروع كنيم و ذهن مخاطب خود را به فضاي بحث بكشانيم.
اين خيلي مهم است كه بدانيم از چه روشي استفاده كنيم؛ دقت كنيد كه روشها از صبح تا بعدازظهر هم متفاوت است. اگر صبح سخنراني كنيد يك نوع سخنراني مي طلبد و اگر بعدازظهر، نوعي ديگر.
مخاطب بعد از غذا گونهاي است، قبل از غذا به گونهاي ديگر. من گاهي بعدازظهرها سخنراني دارم نگران مي شوم، مخاطب من غذا خورده، گاه ماست هم خورده، مدام چرت مي رود، سر را به جلو مي كشاند حالا شما مي خواهيد براي او حرف بزنيد. به قول شاعر:
ميان ابرو و چشم تو گير و داري بودمن اين ميانه شدم كشته اين چه كاري بود
سخنرانی در عصر معادل 8 صبح نيست كه مخاطب چالاك و چابك، پرنشاط و سرحال و زنده آمده، و مخاطب شماست. اينكه مخاطب بعد از موقعيتي اندوه بار آمده يا فضايي شاد، با هم متفاوت است. بايد در اين موقعيتها و مسائل دقيق بود؛ پس بسته بندي فكر يا بهرهگيري از روشها بسيار مهم است.
هـ) نكتهي بعد فرآيندي است كه انسان طي ميكند؛ براي بحث چه مرحله بندي داريد؛ چگونه آغاز كنيم؟ چگونه به پايان برسانيم، ميانهي بحث چگونه باشد، آيا مي توانم از مخاطبانم در بحث استفاده كنم؟ اگر قرار است استفاده كنم چگونه بايد اين كار را انجام دهم؟ براي اينكه آنها را در بحث نگه دارم بايد در لابلاي سخنراني چه كار كنم؟ از لحاظ رواني اثبات شده كه مخاطبان 20 دقيقه بيشتر ثبات عاطفي ندارند، بهخصوص اگر اين مخاطبان كودك باشند؛ مثلاً بچههاي ابتدايي و راهنمايي بيشتر از 20 دقيقه نميتوانند تمركز كنند؛ پس من بايد حواسم باشد فضا را تغيير دهم؛ موقعيت جديد بسازم و دوباره ادامه دهم. شناخت موقعيتها و ايجاد ايستگاههايي براي تنفس و تغيير موقعيت و فضا، عنصر تأثيرگذار و مهمي است.
و) عنصر مهم ديگر اين است كه ارزشيابي كنيم؛ يعني من پس از صحبتم بازتابها را بررسي كنم.خيلي مهم است. چهرهها نشان می دهند كه بحث خوب بوده یا نه، آيا مخاطبها مطلب را گرفتند یا نه؟ الان همراه هستند يا بايد قطع كنيم و...
ز) عنصر بعد طنين و پژواك است: طنين و پژواك؛ يعني، ببينيم بعد از طرح بحث چه خواهد شد؟ بايد چه كار كنيم؟ چه در خويش و چه در مخاطباني كه ممكن است در فرصتهاي ديگر آنها را زيارت كنيم.
اينها ظرايف و لطايفي است كه بايد در كار تبليغي مدنظر باشند.
سؤال:در مورد ايراني ای كه انتقام خون امام حسين(ع) را گرفت توضيح دهيد؟
پاسخ: ما يك فرد ايراني كه انتقام خون امام را بگيرد در تاریخ نمیشناسیم. اما در قيام حضرت مختار بن ابوعبيدهي ثقفي چهار هزار نفر ايراني شركت كردند. ايرانياني كه در قيام مختار شركت كرده بودند چنان موقعيت را در دست گرفتند كه اصلاً در لشكر مختار جز به زبان فارسي صحبت نميكردند و همين هم زمينهاي شد كه بعضيها با تحريك حس قوميت، نيروهاي مختار را جدا كردند. جالب است که سپاهیان مختار با سلاحهایی می جنگیدند که آن را کافرکوب میگفتند.
سؤال:آيا ايرانيان در عصر مغول از عزاداري منع شدند؟
پاسخ:مغولها سابقهي ديني نداشتند و از سرزمين مغولستان و چين آمده و بت پرست بودند. اگر كسي ياساي آنها (قواعد و قوانين چنگيز)، را مطالعه كند در مييابد كه اصلاً باورهاي ديني نيست و فضا، فضاي بتپرستي است. آنها در ابتدا چيزي از اين اعتقادات نمي دانستند؛ بعدها وقتي قيام سربداران در منطقهي خراسان، بهخصوص در منطقهي سبزوار و نيشابور اتفاق افتاد، به دليل حضور امام رضا (عليه السلام) در همان قرن اول و آستانهي قرن دوم، به شدت فرهنگ رضوي و بهتر است بگوييم فرهنگ شيعي در خراسان
رشد كرد. از نكات قابل توجهي كه وجود دارد اين است كه ما بعد از امام رضا (عليه السلام) ديگر تقسيم امامت نداريم. دقت كنيد چهار امامي و هفت امامي داريم، اما نه امامي نداريم. اين حرفي كه من مي زنم كمي سنگين است، اما اعتقاد من اين است كه حتي اگر نظام عباسي امام رضا (عليه السلام) را از مدينه به طوس و به خراسان نمي آورد، بهترين گزينه براي امام رضا اين بود كه اينجا بيايد تا در چهارراه انديشههاي انحرافي آن زمان قرار بگيرد. زيرا در آن دوران چند انديشهي انحرافي وجود داشت؛ صوفيگري و تفكرات كلامي به شكل بسيار انحرافي وجود داشت. انديشههاي الحادي و فلسفي يوناني را از زبان سرياني و عبري به عربي كه زبان غالب جامعه بود ترجمه ميكردند. در يك چنين موقعيتي حضور امام رضا (عليه السلام) در اين منطقه، اسلام را بيمه كرد و بر اين انديشهها خط بطلان كشيد و تفكر شيعي را گسترش داد. سربداران كه بعدها قيام كردند از انديشههاي شيعي استفاده نموده، در مقابل مغولها ايستادند و حتي مبتني بر اين عقيده بود كه مغولها را عوض كردند و به آيين شيعه درآمدند. گوهرشاد، شاهرخ و ... از نسل مغولها هستند.در پرتو اين فرهنگ بود كه آن انسانهاي سرسخت، خشن و بيرحم به آدمهايي بسيار لطيف با روحهايي ملايم و هنرمند و منتشر كنندگان فرهنگ شيعي تبديل شدند. مسجد گوهرشاد محصول اين دوره است.
سؤال:دربارهي مقاتلي كه در مورد كربلا وجود دارد توضيح دهيد؟
پاسخ: عنوان مقتل امروزه منحصر به كربلا شده است. اولين مقتل، مقتل ابي مخنف (لوط بن يحيي) است كه ايشان با كربلا فاصلهي زماني كمي داشته و با كساني كه كربلا را ديده و آشنا بودند مرتبط بود. پدر وي از شخصيتهاي بزرگي است كه از ياران اميرالمؤمنين بوده است.( براي اطلاعات بيشتر در مورد اين مقتل به نواري كه در آن اين مقتل را بررسي كرديم مراجعه بفرماييد.)
اين مقتل متأسفانه به جای نمانده است؛ بلكه در ضمن تاريخ طبري بوده و بعدها در دورهي صفوي جدا ميشود. خيلي افزودهها در آن وجود دارد كه قابل اعتماد نيست و شايد بهتر اين باشد كه شما برگرديد از آن مقدار كه در تاريخ طبري نقل شده استفاده كنيد. اين مقتل تحت عنوان اولين مقتل سالار شهيدان منتشر شده و آقاي جزايري آن را ترجمه نموده است. (كساني كه ميخواهند استفاده كنند حتماً نوار صحبتهاي بنده را هم گوش كنند.)
مقتل بعدي اللهوف است كه بعضي وقتها ملهوف هم گفته شده، اما مقام معظم رهبري به درستي تأكيد كرده بر لهوف؛ اللهوف علي قتلي الطفوف ؛يعني، ناله و درد و اندوه بر كشته شدگان سرزمين طف. طف يكي از نامهاي سرزمين كربلاست. كتاب بسيار ارزشمند و معتبري است؛ اما به دليل برخورداري از نگاه سوگ تنها بخشهايي از كربلا را مطرح نموده كه مناسب طرح براي سوگ و مرثيه مي باشد و بخشهاي تاريخي ديگري از آن حذف شده است. اگر كسي بخواهد تنها وقايع سوزناک كربلا را ريزتر مطالعه كند مي تواند از أََََللهُوف استفاده كند.
از بهترين كتابها در اين زمينه، كتاب بسيار ارزشمند «دمع السجوم في نفس المهموم» با زيرنويسها، حاشيه نويسي و توضيح مرحوم علامه «ابوالحسن شعراني» است، حاوي توضيحاتي بر نفس المهموم «شيخ عباس قمي». توصيه ميشود دوستان مبلّغ اين كتاب را كامل بخوانند. البته نفس المهموم ترجمههاي مختلفي دارد كه يكي از آنها ترجمهي فارسي است تحت عنوان در كربلا چه گذشت. اما توصيه مي شود با توضيحات مرحوم علامه استاد ابوالحسن شعراني، (استاد آقايان حسن زاده آملي و جوادي آملي) كه دقتهاي بسيار بالايي دارد بخوانيد.
كتاب ديگر مجموعهي 6 جلدي با كاروان حسيني (از مدينه تا مدينه) است. كار تحقيقي ارزشمندي كه نمايندگي ولي فقيه در سپاه، در قم آن را چاپ كرده است و كتابي تحليلي است.
منبع: پرسش و پاسخ عاشورايي ، دكتر محمدرضا سنگري
|