خانه / کانون ادبی / کانون ادبی روز دهم- مرداد۸۶

کانون ادبی روز دهم- مرداد۸۶

باران‌های عاشورایی تنها در محرم چشم‌ها نمی‌بارد. هرگاه دلی به عشق می‌اندیشد، پر از ابرهای احساس و حماسه می‌شود و می‌بارد. مطالبی که در ذیل می‌آیند برگرفته از سلسله مباحثی است که در نشست‌های ادبی-عاشورایی برگزارشده از سوی واحد ادبیات مرکز پ‍ژوهش و نشر فرهنگ عاشورا در سال‌های گذشته توسط میهمانان و سخنرانان در موضوعات مختلف ایراد شده است. امید که این قبیل برنامه‌ها مطلعی باشند برای آغاز حرکتی پایدار و نو در ادبیات عاشورایی. کانون ادبی روزدهم/سخنران: آقای عبدالرحیم سعیدی راد موضوع: دوبیتی /تاریخ برگزاری نشست: مرداد ۸۶ بسم الله الرحمن الرحیم بحث درمورد دوبیتی را می توان از این جا شروع کرد که دوبیتی یکی از قدیمی ترین و اصیل ترین قالب های شعری ماست که گفته می شود از دوران قبل از اسلام، شعرا به آن پرداخته اند. وزن عروضی دوبیتی مفاعیلٌ مفاعیلٌ مفاعیل یا مفاعیلٌ مفاعیلٌ فعولٌ است. این وزن ساده ترین وزنی است که شعرا می توانند فرابگیرند و براسا س آن شعر بگویند. معمولاً در دوره‌ها و کلاس های شعر جلسات و انجمن ها به دوستانی که تازه شروع می کنند، توصیه می کنیم که اول به سراغ کار سپید نروند بلکه اول کار کلاسیک انجام دهند و وزن را یاد بگیرند. اولین وزنی را که همه ی آنها فوراً یاد می گیرند و می توانند بر اساس آن شعر بگویند همان وزن ریتمیک و زیبای دوبیتی است. شما می دانید که دوبیتی به واسطه ی سادگی و روان بودنش در عامه بسیار جا افتاده است. دوبیتی های زیبای باباطاهر، دوبیتی های فائز دشستانی؛ هرکس یک دوبیتی از این دو شاعر را در ذهن دارد. مفاهیمی هم که در این قالب معمولاً جا می‌گیرد عموماً در مورد دلتنگی ها، عشق و درد انسان صحبت می کند. موضوعی مثل حماسه کم تر در این قالب جا می گیرد. حماسه را معمولاً در رباعی بیان می کنند. اگر بخواهیم بررسی کنیم که شعرای ما بعد از انقلاب در چه قالب هایی طبع آزمایی کرده اند، نتیجه این است که آن ها همه ی قالب ها را شکسته اند و در همه ی قالب های شعری، همه جور موضوع هایی را مطرح کرده اند و این بستگی به توانایی‌های شاعر دارد ولی اگر بخواهیم بسامدی را در نظر بگیریم، قالب دوبیتی، قالبی است که معمولاً حدیث عشق و آرزوها و دل تنگی ها را در آن مطرح می کنند. بعد از انقلاب دوبیتی هم پا به پای رباعی و قالب های دیگر رونق خوبی پیدا کرد که اگر شما خاطرتان باشد، خصوصاً شعرهای دهه ی شصت را مروری کرده باشید، خواهید دید دوبیتی یکی از آن قالب هایی است که بسیار زیاد مورد توجه شعرا بوده و مخصوصاً در ایام جنگ دوبیتی های بسیاری بر سر زبان ها جاری می شده است. نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم که از شاعر عزیز هم شهری، آقای قیصر امین پور بود. آقای قیصر امین پور، سیدحسن حسینی و آقای کاکائی و سهیل محمودی و دوستان دیگر شاعر، بیشترین استفاده را از این قالب کردند، خصوصاً در دهه ی شصت. دوبیتی چهار مصراعی است که معمولاً بیت اول و مصرع چهارم هم قافیه هستند ولی الزاماً هم این طور نیست ما نمونه های زیادی داریم که بسیار زیبا هستند، هر چهار مصرع دوبیتی هم قافیه اند و دارای ردیف هم هستند. یکی از شعرایی که خیلی خوب توانست بعد از انقلاب دوبیتی را با زبان عامه (منظورم از زبان عامه، عامیانه است) مطرح کند؛ آقای قزوه بود. مجموعه ی”از نخلستان تا خیابان” یا مجموعه ی”شبلی در آتش” از آقای قزوه را اگر خوانده باشید بیشتر دوبیتی های آن با همین زبان آغاز شده. من نمونه ای از آن را می خوانم: تنت خونین، لباست پاره پاره خودت ماهی دو چشمونت ستاره نمی دونم کجایه قبرت اما الهی نور بر قبرت بباره اما موضوع ادبیات عاشورا هم یکی از آن موضوع‌هایی است که شاید به راحتی در این قالب جا می گیرد و شعرا نمونه های بسیار زیادی در مورد آن نوشتند. به عنوان نمونه شعری از آقای سهیل محمودی خدمت شما تقدیم می کنم: دو چشم شرمگین شد ماه و خورشید حضوری آتشین شد ماه و خورشید حسین آمد به بالین برادر به یکدیگر قرین شد ماه و خورشید در سال های ۶۹ تا ۷۱ بیشتر کارهای من در همین قالب دوبیتی بود و به این قالب علاقه ی زیادی داشتم و حتی در مورد خود دوبیتی هم خیلی چیزها گفتم. نمونه هایی که یادم می آید و روزنامه های آن موقع زیاد از من چاپ می کردند معمولاً با این شروع می شد که: چه شور محشری داری دوبیتی صفای دیگری داری دوبیتی هنوز هم در غم بابا و فایز دل غم پروری داری دوبیتی *** بابا طاهر بیا چشم ترم بین شراره از نی و از دفترم بین دوبیتی خون و آتیش زد به جونم بسوزان این دل و خاکسترم بین *** نه از جن ام نه از انسانم امروز پری آوای دشتستانم امروز بیا فایز بیا با هم بخوانیم که من هم مثل تو حیرانم امروز *** خوشا آن دم که مهمان تو باشم سراپا مست و حیران تو باشم خوشا مانند باباطاهر امروز دوبیتی خوان چشمان تو باشم *** در مورد کارهای غیر کلاسیک کلاً از زمانی که شاید کار ترجمه ی شعرهای زبان های دیگر به زبان فارسی شروع شد، به گمان من کار سپید و کار غیر کلاسیک هم وارد زبان ما شد. نیما به وزن قائل نبود و از آن به بعد بحث این قالب شروع شد و با ترجمه، این قالب گسترش پیدا کرد. اما این که لطمه بزند، من فکر نمی کنم که هیچ چیزی بتواند به شعر زیبای فارسی که بسیار آهنگین است و در دل به راحتی جا می گیرد و همه می توانند با آن انس بگیرند، لطمه وارد کند. من خودم طرفدار شعر کلاسیک هستم ولی اگر بخواهم، همین الآن هم می توانم نزدیک به یک ساعت برای شما از کارهای خودم شعر سپید بخوانم. ما نمی توانیم بگوییم این جای آن را می گیرد و آن جای این را؛ به هر حال هر قالبی دوستان و طرفداران خودش را دارد و می‌توانند از آن استفاده کنند ولی در عامه ی مردم هنوز هم غزل های حافظ و شاهنامه جا دارد البته در کنار آن از کتاب های شعرای معاصر نظیر سهراب سپهری، شاملو و…استفاده می کنند. هنر شاعر این است که بتواند خیلی موجز، کل حرفی را که می خواهد بزند، در دو بیت خلاصه کند؛ خصوصاً بتواند لُب مطلبی را که می خواهد در ذهن مخاطبش قرار بگیرد، در مصراع چهارم بیان کند. شاعر در دوبیتی و رباعی نتیجه‌ی کل حرفی را که می خواهد بیان کند در مصراع چهارم می آورد و معمولا مصراع چهارم اولین مصراعی است که به ذهن شاعر می‌رسد. هایکو یک قالب شعری است که بیشتر قالب شعری ژاپنی هاست که در سال های اخیر طرفداران بسیاری پیدا کرده است و بعضی ها به آن دوبیتی سپید می گویند. ابیاتی از یک مثنوی که بیشتر حال و هوای عاشورایی دارد: کیستی ای مرد خدایی تبار /ای نفست آیه ی پروردگار/ کیستی ای کوه ترین مردها /گم شده در جوهره ی دردها /چشم فلک منتظرگام تو /جن و ملک ریزه خور نام تو /کیستی ای مرد که چون شیرها /می چکد از پیرهنت تیرها /سرو کجا و قد والای تو، /ماه فرود آمده در پای تو /عشق فقط شاخه ای از تاک تو /عقل فرو مانده در ادراک تو /عقل در اندیشه ی احوال تو /عشق دویده ست به دنبال تو /کیستی ای ساقی جام الست /جام هم از نام تو گردیده مست /جرعه ای از مشک تو آب حیات /قطره ای از اشک تو یعنی فرات /ای همه ی عشق بگو کیستی /حضرت عباس اگر نیستی /سوره ی اخلاص سلام علیک حضرت عباس سلام علیک /باز کن این پنجره ی بسته را /مست کن این تشنه ی لب خسته را /تشنه لبم تشنه،بیا باز هم /تشنگی آموز مرا باز هم /عالم و آدم به فدای تو باد /عشق دمادم به فدای تو باد /ای به فدای تو و همدردیت /گشته جهان محو جوان مردیت /بیرق نام تو تکان می خورد /تا عطش و عشق مرا می برد /کاری که در طول ۳سال تجربه می کنم و حاصل کار دو مجموعه است که یکی از آن ها در شهریور عرضه می شود. به نام”دیگرعرضی ندارم” و آقای دکترسنگری هم نقدی بر آن نوشته اند و یک مجموعه ی دیگر که فعلاً عنوان”حق با آفتاب گردان هاست” را بر آن گذاشته ام دو مجموعه ی نثر ادبی است ولی در قالب نامه نگاشته شده است نامه هایی که عاشقانه و عارفانه است و مضامینی هم چون انتظار در آن موج می زند. به عنوان حسن ختام این برنامه یکی از این نامه ها را برای شما می خوانم: سلام! همه ی پروانه هایی که دور و برت می چرخند، همه ی سیب های سرخ، همه ی گل های محمدی و همه ی شعرهای حافظ سلام های من هستند که از اتاق کوچک دلم برایت پست کردم. وقتی از تو می نویسم واژه هایم پرنده می شوند، دفترم به رقص می آید و آهسته آهسته از پلک هایم خورشید می چکد. اگر خودخواهی نبود برایت می نوشتم که خداوند تو را برای دل من آفریده است، برای لحظه های آسمانی من. اما چقدر دور، چقدر فاصله، چقدر انتظار، انتظار، انتظار… . انگار سهم من و تو از عشق همین انتظاریست که مثل یک سیب بین ما تقسیم شده است. حالا به سیب سرخ عشق فکر می کنم و به روزهایی که پشت در منتظرند. زودتر بیا. دلتنگ تو هستم.

telegram

همچنین ببینید

کانون ادبی روز دهم-خرداد۸۶

باران‌های عاشورایی تنها در محرم چشم‌ها نمی‌بارد. هرگاه دلی به عشق می‌اندیشد، پر از ابرهای ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *