خانه / آيينه داران آفتاب / شاعر شهید-نعیم‌بن عجلان انصاری خزرجی

شاعر شهید-نعیم‌بن عجلان انصاری خزرجی

پیر و سالخورده بود با سوابقی درخشان. در کوفه‌اش می‌شناختند؛ سال‌های سخت حکومت علی (ع) همرزم بزرگان نبرد جمل و صفّین و نهروان بود. دو برادرش، نضر و نعمان، خوش‌نام و دلیر و مردمدار بودند و در آستانه‌ی نوجوانی محضر پیامبر را درک کرده بودند.
سه برادر را به شعر و شجاعت می‌شناختند. قصاید نعیم، سرودهای لطیف نضر و اشعار حماسی نعمان را اهل ادب می‌شناختند. نعمان بیش از دو برادر با شعر و ادب آشنا بود و مردم او را لسان‌الانصار، بزرگ انصار و شاعر‌الانصار می‌نامیدند.
فاصله‌ی سال‌های ۴۰ و ۵۰ هجری، هر سه برادر به حلقه‌ی ارادت امام مجتبی (ع) پیوستند و در همه جا با زبان و بیان کوشیدند از ساحت وی دفاع کنند و موج مسموم تبلیغات اموی را بشکنند. دریغا که نعمان و نضر، چون دو ستاره در آسمان رندگی نُعیم افول کردند و وی از داغ سنگین و هجران دو برادر شکست. نُعیم همه چیز خویش را مدیون برادران می‌دانست به‌ویژه نعمان که نه‌تنها به بلاغت و سخنوری و سروده‌های آتشین که به‌سبب خویشاوندی با خانواده‌ی پیامبر و ازدواج با خوله بنت‌قیس همسر حمزه سیدالشهدا، پس از شهادت وی، شهرت و آوازه‌ای ویژه داشت. نعمان مدّت‌ها نیز از طرف علی (ع) حکمران بحرین و عمّان بود.
خبر حرکت کاروان حسینی به کوفه رسید. برخی بزرگان که از تعقیب عبیدالله و مأموران او گریزگاهی می‌جستند، شبانگاه از کوفه گریختند تا به امام بپیوندند و او را همسفر و یاور باشند.
نُعیم خبر را که شنید اسب و شمشیر و زره و سپر آماده کرد. با فرزندانش وداع کرد و شب‌هنگام از کوفه‌ی خفقان و فریب و نیرنگ رهسپار بیابان شد تا کاروان حسین را بیابد و همراه شود.
پیر پاک و پاکباز کوفه در کدام منزل به امام پیوست نمی‌دانیم، امّا در کربلا همرکاب یاران و سرباز جبهه‌ی ایمان و ایثار و شهادت شد.
شیر پیر کربلا هفتاد سال زیستنش را به میدان آورده بود تا تقدیم رکاب مولایش حسین سازد. یاران گاه‌گاه سرودهای او و برادرانش را که در حافظه داشتند می‌خواندند؛ مرد رزمگاه‌های هراس و هول، سالک شاعر، شاعر عارف، قهرمان جنگ‌های امیر مؤمنان، دوشادوش جوانان خود را برای نبرد آماده می‌کرد. در صدای او هنوز گرمای جوانی بود. شعر می‌خواند و می‌چرخید و در یاران و حتّی جوانان شور و نشاط می‌آفرید.
شب عاشورا با سُوید و انس و عابس گفت‌وگوها داشت. از شقاوت و پلشتی و پلیدی دشمن می‌گفت و موعظه‌هایی که در قلب سیاه سپاه عمرسعد هیچ آتش و روشنی برنیفروخته بود. می‌گفت اگر به سنگ می‌گفتی، ترک می‌خورد ؛ اینان جانشان سنگ است. کالحجاره او اشدُّ قسوه.
بر مظلومیّت اهل‌بیت اشک می‌ریخت و یاران را به صبر و مقاومت می‌خواند. همگان طنین صدای نُعیم را در گوش داشتند.
شب عاشورا گذشت و آن صبح عزیز بی‌همتا فرا رسید. وقتی صدای اذان علی‌اکبر در کربلا پیچید، صدای گریه‌ی نُعیم دوشادوش آن پر می‌گشود. نُعیم اهل مدینه بود و خاطره‌ی صدا و اذان پیامبر را با خویش داشت. گرچه سال‌ها در کوفه زیسته بود، یادهای گذشته در او زنده و تازه بود. اذان که تمام شد، به‌شتاب سمت مؤذّن رفت. اکبر را بوسید و گفت: یاد پیامبرم انداختی. خداوند جزای خیرت دهد. چه قدر صدای تو یادآور رسول‌الله است. از صدایت شبیه‌تر، صورت نورانی توست. آه، آه، نیم قرن است آن صورت و صدا را ندیده‌ام!
ساعتی بعد، ده هزار کمان‌کشیده، پیکان‌های تیر خویش را به سمت یاران امام نشانه گرفته بودند. یاران امام، پیاده و سواره بی‌هراس از مرگ، مصمّم و قاطع، گرم و پرشور آماده‌ی شهادت بودند. عمرسعد تیر در کمان نهاد و فریاد زد گواه باشید که نخستین تیر را انداختم.
باران تیر می‌بارید. یاران رویارویی نامردانه و نامردمانه‌ی دشمن را پاسخ گفتند. تیغ کشیدند و جنگیدند. نُعیم بن عجلان انصاری، پیر پاک‌زاد و پاک‌نهاد کربلا سرود خوان، مقابل تیرها ایستاد. جنگاور دلاور کربلا به قلب دشمن زد. چوبه‌های تیر بر بدنش نشسته بود. رجز خواند و مبارزه کرد و دریغا که در هیاهوی نبرد و چکاچک شمشیرها سرودهایش در هیچ خاطری نماند.
ساعتی بعد نیمی از یاران بر خاک افتاده بودند. نُعیم گلگون‌تن و خونین، با محاسنی ارغوانی به محبوب پیوسته بود. عرشیان شعر او را زمزمه می‌کردند و در بدرقه‌ی روح بزرگ و آسمان‌آشنایش، بال بر خونِ چهره‌اش می‌زدند تا زیباتر و آراسته تر آسمان را زیر بال خویش بگیرند.
سلام بر منتقم خون او که سلامش می‌دهد:
السّلامُ علی نُعیم بن عجلان الانصاری.
منبع: آینه‌داران آفتاب، دکتر محمدرضا سنگری

telegram

همچنین ببینید

منادی ولایت حسین

عبدالله بن علی بن ابی‌طالب این ابر عطش که بر جانمان خیمه زده است، تاب ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *