خانه / ویژه ها / سلام بر رحمه للعالمین

سلام بر رحمه للعالمین

سلام بر رحمه للعالمین

آخرین روزهای عمرت رسیده است. به مسجد می روی و پس از گفتگو با مردم از آن ها می خواهی تا هر کس حقی بر گردن تو دارد یا ببخشد و حلال کند و یا بیاید و قصاص کند و حق خود باز گیرد. سه بار فریاد می زنی ولی هیچ کس پاسخ نمی دهد. آخر مگر می شود تو رسول خدا، رحمه للعالمین در زندگی ات حق کسی ضایع کرده باشی؟

پس از سه بار که کسی پاسخ نمی دهد در عین ناباوری مردی بلند می شود و می گوید روزی به سهو بر من ظلمی روا داشته ای یا رسول الله می خواهم قصاص کنم. جمعیت انبوه حاضران در مسجد در بهت فرو می رود. اعتراض‌ها بالا می گیرد آخر چه کسی می تواند شاهد قصاص تو باشد.

گفتی تا برایش تازیانه مهیا کنند تا تو را قصاص کند. مرد تازیانه در دست در حالی که در مقابلش بزرگ ترین فرمانروای عالم و محبوب ترین انسان نزد خدا ایستاده بود به سویت گام بر می داشت. نفس ها در سینه حبس شده بود. مردم چشم‌هایشان را بستند تا این فاجعه را نبینند. مرد نزدیک‌تر می شد تا این که رسید به تو و تو آرام و مطمئن لباست را بالا زدی تا شلاق بر بدنت بنشیند. یعنی چه می شود؟ او چه خواهد کرد؟ آیا اجر و مزد رسالت این است؟ آیا….

و عجب غلامی بود آن خوب مرد که در حالی که گریه می کرد خودش را روی بدن پیامبر(ص) انداخت و بوسه بارانش کرد و خوشا به حالش که پیامبر خدا(ص) برایش سرود: او رفیق من در بهشت خواهد بود.

در بستر آرمیده ای، همه دور و برت جمع شده اند. تب امانت نمی دهد. سرت بر زانوی علی(ع) است. به او اشاره می کنی و زره و شمشیر و خاتم و مهرت را به می سپاری و می گویی به خانه برود. علی در حالی که نگران توست اما مثل همیشه بی هیچ پرسشی به خانه می رود. از هوش می روی حالت بدتر شده است. دوباره به هوش می آیی و در میان جمع علی را نمی بینی. می گویی برادرم و صاحبم را بیاورید. اولی را خبر می کنند می آید ولی دوباره می گویی برادرم و صاحبم را بیاورید. دومی را می آورند و تو باز خواسته ات را تکرار می کنی. ام سلمه می گوید با علی است به علی بگویید بیاید. علی می آید با او نجوا می کنی و به او هزار باب علم که از بابی هزار باب دیگر منشعب است را می آموزی و به او سفارش می کنی.

نوبت به محبوب قلب تو فاطمه(س) است. پاره ی تنت را به نزد خویش می خوانی. فاطمه(س) در حالی که بسیار گریان بود بر بالینت می نشیند. شروع می کنی با او گفت و گو کردن. ناگهان صدای گریه های فاطمه(س) بلند تر می شود. گویا به او گفته ای از این بستر بیماری بر نمی خیزی. دو باره در گویش زمزمه ای داری اما این بار گریه های زهرا(س) به لبخند مبدل می شود گویا به او گفته ای که اولین کسی است که به تو ملحق خواهد شد.

سرت بر دامان وصی ات علی است که به سوی خدای خویش رهسپار می شوی.

عبدالکریم خاضعی نیا

موسسه فرهنگی هنری فرهنگ عاشورا- دزفول

 

telegram

همچنین ببینید

چاپ دوم کتاب خانه و خانواده آرمانی با بهره گیری از آموزه‌های عاشورایی رسید

چاپ دوم کتاب: خانه و خانواده آرمانی با بهره گیری از آموزه‌های عاشورایی رسید. این ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *