خانه / تعزیه / تعزیه – عروج آفتاب

تعزیه – عروج آفتاب

بسمه تعالی

تعزیه ۱۳۹۶

تعزیه عروج آفتاب

مجری : امروز سیزدهم محرم است [صدای رعد و برق] [آهنگ غمگین]

 زنان قبیله بنی اسد که در کنار علقمه سکونت داشتند به میدان کربلا می روند و با پیکرهای مطهر خاندان رسول و جگرگوشه های زهرای بتول روبه رو می‌شوند در حالی که خون از رگ‌های مطهرشان چنان جاری بود که گویی در همین ساعت به شهادت رسیده‌اند. آنان به قبیله خود باز می‌گردند و  مردان خود را نکوهش می‌کنند که شما در برابر رسول خدا و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا برای یاری نکردن فرزندشان چه بهانه‌ای دارید؟ شما برای یاری دردانه رسول خدا شمشیر و نیزه‌ای نزدید و تیری نینداختید. این ذلت و خواری تا ابد بر پیشانی شماست. اما اینک برخیزید که ابن سعد ملعون کشته‌های سپاه خود را به خاک سپرده و پیکر پاک مردان خدا را  زیر آفتاب سوزان رها کرده است. باید آنان را به خاک بسپاریم شاید این لکه ننگ از دامان ما پاک شود… و این روایتی است از دفن شهدای کربلا ….

[قبیله بنی اسد مویه کنان با اشعار زیر و همراهی گروه مارش وارد می‌شوند:]

ما برای دفن شاه کربلا آماده‌ایم                         رو به سوی  قتلگاه و علقمه بنهاده‌ایم

جسم یاران حسین بن علی بر روی خاک                    از دم شمشیر وخنجر قطعه قطعه چاک چاک

وا حسینا واحسینا واحسینا واحسین                  وا حسینا واحسینا واحسینا واحسین

  • بنی اسد ۱ : وا محمدا…. واعلیا….. وا فاطمتا (گریه شدید)

پرودگارا این چه مصیبتی است؟ چگونه ممکن است امتی فرزند پیامبرشان را چنین بیرحمانه ذبح کنند. پروردگارا این اهل بیت پیامبر تو و بهترین صحابه رسول خدا  هستند که غریبانه و غرق تیر و نیزه بر زمین تفتیده کربلا افتاده‌اند. کاش از مادر زاده نشده بودیم و این فاجعه را شاهد نبودیم.  

  • بنی اسد ۲: این ننگ و ذلت را کجا ببریم؟ اگر اعراب ازما بپرسند فرزند رسول خدا نزدیک شما فرود آمد، چرا یاری‌اش نکردید؟ چه پاسخی بدهیم؟  جواب پیامبر را چه بدهیم؟ چگونه در روز حساب با علی و فاطمه رو در رو شویم؟ آری ما ترسیدیم و فرزند رسول خدا را تنها گذاشتیم و اینک  دیگر پشیمانی سودی ندارد.
  • بنی اسد۳: برادران برخیزید. ضجه و ناله اینک چه سودی دارد؟ اینک وقت تنگ است و دشمن هر لحظه در کمین. باید این پیکرهای نورانی را به خاک بسپاریم و زندگی خود را وقف زائرین ایشان کنیم شاید بخشیده شویم.

 

  • بنی اسد۴: آخر چگونه می‌توان بدن‌هایی را به خاک سپرد که هیچ جای سالمی در قامتشان نمانده، سر در بدن ندارند …..حتی …. حتی…. لباسی که به بدان شناخته شوند در بر ندارند،

کسی به من بگوید حسین(ع) کدامین این‌هاست؟

این بدن تکه تکه شده کیست که پس از سه روز هنوز بوی پیامبر از او به مشام می‌رسد؟

یا این پیکر کدام نوجوانان دلیر است که هم قد شمشیرش اینجا آرمیده؟

 یا آن جنازه بی دست در کنارعلقمه کیست؟

بنی اسد ۵: خدایا ما را به رسالتی فرستادی که  بر آن توانمان نیست. دفن امام کار امام است

 نه بنی اسد رو سیاه …..وا محمدا…. واعلیا….. وا فاطمتا…..(گریه شدید)

[صدای چک وچک پای اسب]

 (با آهنگ حزین هاها و نورمرحله‌ای امام سجاد(ع) وارد می شود و در مقابل بنی اسد می ایستد)

امام سجاد(ع): ای برادران چه می کنید؟

[بنی اسد با هم پچ پچ می کنند] اوکیست ؟ نکند بنی امیه باشد . نه هر کس که باشد از ظاهر او مشخص است که از بنی امیه نیست.

بنی اسد۱ : ای بزرگوار آمده‌ایم تا پیکر حسین و فرزندان و یارانش را به خاک بسپاریم اما پیکر آن‌ها را نمی شناسیم.

امام فرمود : من شما را راهنمائی می‌کنم.

صبری کنید من کشته ها را می شناسم                                   جاماندگان نینوا را می‌شناسم

من زاده زهرا علی بن الحسینم                                هم زخم‌ها را هم شفا را می‌شناسم

مجری: امام سجاد در میان شهدا قدم بر می‌داشت و بر آنان می‌گریست و ناله می‌کرد. که ناگهان نگاه او به پیکر غرق به خون ابی‌عبدالله افتاد، پیکری که حتی به کهنه پیراهن آن رحم نکرده بودند و انگشتر با انگشت به یغما رفته بود. صبر بر یادآوری این صحنه‌ها از تحمل ملائک خارج است و اگر نبود حکمت خدا بر ادامه سلسله امامت جان از بدن امام سجاد بیرون می‌رفت.

  [ صدای زوزه باد و قهقهه دشمن و صدای شیهه اسب به همراه  فلاشر قرمز]

[امام سجاد به حالت نیمه سجده فیکس می‌ایستد(مثل کسی که تصاویر غارت از جلوی چشم او می‌گذرند) سرخپوشان وارد می‌شوند و لباس و کفش‌های امام را و سپس انگشتر امام را می‌دزدند پس از اتمام صحنه غارت اشعار زیر پخش می‌شود  و در حین  اشعار امام سجاد کشان کشان به سمت امام می‌رود و تیرها و نیزه‌ها را کنار می‌زند و امام را در آغوش می‌کشد]

غیر از این خاک بلاکَش، وطنی نیست تو را

جز سنان و نی و خنجر، چمنی نیست تو را

گفتم از خاتمِ انگشت، تو را بشناسم

تو که انگشت نداری، یمنی نیست تو را

تو پس از قتل حسن، گفتی غارت زده‌ام

حال غارت شده‌ای، پیرهنی نیست تو را

مجری: امام سجاد به سوی پیکر پدر رفت. پدر را در آغوش کشید، بلند بلند گریست و فرمود:

بسم الله  و فی سبیل الله و علی مله رسول الله، صدق الله و رسوله، ماشاء الله، لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. پدر جان، خوشا به حال زمینی که پیکر پاک تو در آن جای گرفت. جهان بعد از تو تاریک است و آخرت به نور تو روشن است. پدر جانم قتل تو چشم شماتت کنندگان را روشن کرد. پدر جان با قتل تو بنی امیه شادمان شدند.  ای کاش بودی و می دیدی اسیر و خوار گشته‌ایم، شبها خواب نداریم و اندوهمان بی پایان است. سلام ما و درود و برکات خداوند بر شما باد.

بنی اسد همه رو سوی قتلگاه کنید     /به پیکری که بوَد غرق خون نگاه کنید

به مصحفی که شده آیه‌آیه گریه کنید/                ز آه خود، رخ خورشید را سیاه کنید

تنی کـه ریخته از هم چگونه بردارید   /کمک کنید، که یک قطعه بوریا آرید [صدای گریه بنی اسد ]

[پخش صدا] الله اکبر………… لا اله الا الله……..

مجری : سپس امام سجاد به سمت یاران رفت و ایشان را معرفی فرمود :

[امام بر می خیزد و به سمت حضرت علی‌اکبر می‌رود :]

بنی اسد تن پاک برادرم این جاست   /            که عضو عضو وجودش ز هم جداست  جداست

            هر آنکه و را دید گفت این رسول خداست /        کمک کنید که این جان سیدالشهداست

دل حسین نـه تنها گسسته از داغش/    پس از پدر کمر من شکسته از داغش

[پخش صدا] الله اکبر…………

[پس از معرفی هر شهید بنی اسد جسد او را می‌گیرند و با فریاد الله اکبر الله اکبر لااله الاالله محمداً رسول الله او را روی سن  می‌گذارند]

 

بنی اسد گل صد پاره‌ای در این چمن است            شهید بی زرهی پاره پاره پیرهن است

ادب کنید که این سیزده ساله                  پسر عموی عزیزم سلاله حسن است

به تیر و نیزه تن پاره پاره‌اش سپر است         ز حلقه های زره زخم‌هاش بیشتر است

[پخش صدا] الله اکبر…………

———————————————————————————–

بنی اسد بدنی پشت خیمه مدفون است            دل رباب و فاطمه بر او خون است

مزار اوست همان روی سینه پدرش          ز خون او گل روی حسین گل گون است

هنوز هست به سوی حسین دیده او            سلام ما به حنجر بریده او

[پخش صدا] الله اکبر…………

مجری : سپس امام سجاد به سمت عمویش عباس(ع) رفت و او را در آن حالتی دید که فرشتگان آسمان را به وحشت افکند و حوریان بهشتی بر او گریستند. خود را به روی او افکند و گلوی مبارکش را می‌بوسید و می‌فرمود:

واعما واعباسا وا ابالفضلا     ای ماه بنی هاشم،  پس ازتو خاک بر سر دنیا

کاش حال حرم و دختران  را می دیدی که فریاد واعطشا و واغربتا سر می‌دهند !

سلام ما و درود و رحمت های خدا بر تو باد

بنی اسد نگهم بر دو شاخه یاس است           بر آن نشانه لب‌های سید الناس است

به احترام بگیرید هر دو را سردست                         ادب کنید که این دست های عباس است

نه دست مانده به جسم مطهرش نه سری            خدا به مادرش ام البنین کند نظری

[بنی اسد دست ها را روی پیکر می گذارند و با نوای  الله اکبر……. لااله الاالله….. محمدا رسول الله

و امام خود پارچه قرمزی روی جنازه می‎گذارند]

بنی اسد  پشت سر امام به سمت بیرون حرکت می‌کنند هم زمان نوای نوحه و گروه مارش اجرا و خارج می‌شود ]

وا حسینا واحسینا واحسینا واحسین                  وا حسینا واحسینا واحسینا واحسین

یک بدن بی دست و  سر مانده کنار علقمه                      مثل مادر اشک ریز در عزایش فاطمه

از کنار علقمه آید صدای زمزمه                                  می چکد بر جسم ثارالله اشک فاطمه

telegram

همچنین ببینید

تعزیه – پیر میدان دار

تعزیه سال ۱۳۹۳ پیر میدان دار      [مجری قبل از معرفی تعزیه]: گیسوان بلند سپید و ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *