خانه / با کاروان حسینی / دفن شهدای کربلا

دفن شهدای کربلا

زمین پاک کربلا  سه روز مهمان پاک ترین بدن های ارغوانی بود. بدن هایی که پس از جنایت و شقاوت، سر بریده شده بودند و در سم‌کوب اسبان، بر زمین داغ افتاده.

پیش‌تر گفته شد که امام، زمین کربلا را از بنی‌اسد خرید تا در سرزمینی غصبی شهید نشود(طبتم و طابت الارض التی فیها دُفنتم)

اینک گرد و غبار جنگ فرو نشسته ، از شیهه‌ی اسبان خبری نیست و مردم غاضریه-بنی اسد- در می‌یابند که جنگ تمام شده است.

پنج روز پیش از این، امام ، حبیب بن مظاهر را برای جذب بنی اسد و یاری وی اعزام کرده بود و ۹۰ نفر مسلح اعلام آمادگی کرده بودند که خبرچین‌ها، عمر سعد را مطلع کردند و وی ازرق را با ۴۰۰۰ سوار فرستاد  و آنان را سرکوب کرد و بنی اسد ناگزیر از کربلا فاصله گرفتند.

به نظر می رسد فاصله ی بنی اسد با صحنه ی نبرد نزدیک به پنج یا شش کیلومتر بوده است.

زمان دفن شهدا

اینکه چه زمانی شهدای کربلا به خاک سپرده شدند، سه دسته گزارش تاریخی در دست است:

الف) دفن شهدا در روز یازدهم.

ب) دفن پس از خروج عمر سعد از کربلا

ج) نظر سوم، دفن شهدا در روز دوازدهم- شب سیزدهم محرم- است که قول دقیق معتبر همین است.

کیفیت دفن شهدا

روایاتی در دست هست که قبل از ورود بنی اسد به میدان کربلا و دفن شهدا، قبور آماده ای دیده می شد. در بحارالانوار به نقل از ابن شهرآشوب آمده است:«اهل غاضریه، برای اکثر شهدا قبور آماده پیدا می‌کردند. آن‌ها پرندگان سفیدی می‌دیدند[۱]»

«شیخ صدوق از ابن عباس روایت کرده است که پیغمبر(ص) را در خواب دید ژولیده موی و گردآلوده و شیشه‌ی پرخون در دست داشت. پرسید یارسول الله این خون چیست؟ فرمود: این خون حسین است. همین امروز از زمین برداشته‌ام و از آن ، روز حساب نگاه داشت تا معلوم گردید آن حضرت همان روز کشته شده است و شیخ طوسی به اسناد ، از حضرت صادق(ع) روایت کرد که بامدادی ام سلمه را دیدند گریان و پرسیدند از چه می‌گریی؟ گفت پسرم حسین(ع) دوش کشته شد. برای آنکه رسول خدا را از زمان رحلت تا دیشب(پنجاه سال) در خواب ندیده بودم و دیشب دیدم گرفته و اندوهناک، با او گفتم یا رسول الله چون است تو را محزون می بینم. فرمود: امشب برای حسین و اصحاب او قبر می‌کندم[۲]»

از مجموع گزارش‌ها در باب دفن شهدای کربلا معلوم می‌شود که نخستین کسانی که وارد کربلا شدند زنان بنی اسد بودند. آنان برای آوردن آب به سوی فرات رفتند که با اجساد شهیدان مواجه شدند و با شتاب و ناله به قبیله برگشتند و این صحنه را گزارش دادند. آنان خطاب به مردان قبیله گفتند: شما آرام در خانه‌های خود نشسته اید و بدن امام حسین(ع) و اهل بیت و یارانش در بیابان افتاده است. او را مانند قربانی ذبح کردند. باد بر بدن های پاکشان خاک می ریزد. اگر برنخیزد و شرط محبت و موالات به جا نیاورید، ما خود آن ها را دفن می کنیم.

افراد قبیله گفتند ما از ابن زیاد و ابن سعد می ترسیمکه ما را غارت کنند و بهقتل برسانند. بزرگ قبیله گفت:دیده بان و نگهبان بر راه قرار می دهیم و آنگاه مشغول دفن می شویم.

نخست کنار بدن امام حسین(ع) آمدند- او را از درخش بدن شناختند- اما نتوانستند بدن را حرکت دهند که بدن قطعه قطعه و پر از زخم بود. تصمیم گرفتند دیگر شهدا را دفن کنند.

بزرگ قبیله گفت: کسی این اجساد را نمی شناسد، چون سر در بدن ندارند واگر کسی بعدها بپرسد چه پاسخ خواهیم داد؟

در این هنگام از دور سواری پیدا شد. بنی اسد با شنیدن صدای پای اسب، دور شدند و کمین کردند. سوار نزدیک شد.از اسب پیاده شد و همچون کسی که رکوع نماید خم شد و خود را بر بدن پاره پاره ی امام حسین افکند. او را می بویید و می بوسید و می گریست.

بنی اسد نزدیک شدند. مرد آن قدر گریسته بودکه نقاب بسته بر صورتش خیس شده بود سر برداشت و به بنی اسد گفت: چرا ایستاده اید؟ (بیایید کمک کنید)

بنی اسد گفتند: ما برای تماشا آمده ایم.

مرد عرب گفت: نه، شما برای این کار نیامده اید.

بنی اسد گفتند: آری ما برای دفن تن شریف امام حسین(ع) آمده ایم. اما نتوانستیم. دیگر شهدا را نیز نمی شناسیم. در این کار بودیم که شما آمدید. گمان کردیم از یاران ابن زیادید، دور شدیم و وقتی اطمینان یافتیم بازگشتیم.

آن مرد آهی کشید و گریست و گفت: یا ابتاه یا اباعبدالله لِیتکَ کُنتَ حاضراً و ترانی اسیراً ذلیلا: ای پدر ! کاش بودی و ما را در اسارت و خواری می دیدی.

آنگاه فرمود: من شما را راهنمایی می کنم.

برخاست و خطی کشید و فرمود: اینجا حفر کنید . چون حفر کردیم به عده ای از اجساد شهیدان اشاره کرد و ما هفده تن بی سر را در آن مکان دفن کردیم.

آنگاه خط دیگری کشید و فرمود: اینجا را حفر کنید و دستور داد بقیه‌ی شهدا را آن جا دفن کنیم.

فقط یک بدن را استثنا کرد و فرمود: بالای س شریف دفن شود.

خواستیم در دفن بدن مطهر امام، یاری اش کنیم که مهربانانه فرمود: من خودم به تنهایی او را دفن می کنم. گفتیم چگونه او را دفن می کنی که ما نتوانستیم عضوی از اعضای بدنش را حرکت دهیم.

فبکی بُکاءً شدیداً فقال معی من یعیننی؛ کسی هست که مرا کمک کند[۳].

شیخ طوسی می گوید: بنی اسد بوریا آوردند و زیر بدن امام گستردند.

بدن پاره پاره امام را بر بوریا گذاشتند. امام دستان خود را زیر بدن گرفت و کمر شریف اباعبدالله(ع) را گرفت و فرمود:

بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی ملهِ رسول الله هذا ما وَعَدَنا اللهُ و رسولُهُ و صدق اللهُ و رسولُهُ ما شاءاللهُ و لا حولَ و لا قُوهَ الا بالله العلی العظیم.

به نام خدا و برای خدا و در راه خدا و بر دین رسول خدا، این است آنچه خدا و رسولش به ما وعده داده بودند و خدا و رسولش راست و درست فرمودند که آنچه مشیت خداست می‌شود و جز خدای بزرگ حول و قوه ای نیست.

امام سجاد هنگام دفن پدر ، به تنهایی همه کارها را کرد. صورت خود را به گلوی وی نهاد و گریست و گفت:

«طوبی لارضٍ تَضَمَّنت جَسَدَکَ الشریف امَا الدنیا فبعدک مُظلمه والاخرهُ بنورکَ مُشرقه امّا الحُزنَ فَسَرمد واللیلُ فمُسّهد حتی یختارُ اللهُ لی دارکَ التی اَنتَ مقیمٌ بها فعلیک منی السلام یابن رسول الله و رحمهُ الله و برکاتُه:

خوشا به حال زمینی که بدن پاک تو را در بر می‌گیرد. دنیا پس از تو تاریک و سیاه و آخرت به روشنای تو درخشان است. اندوه و رنجم جاودانه و شبانگاهم به بیداری خواهد گذشت تا آنگاه که خداوند منزلگاهی را که تو در آن ساکنی ، برای من برگزیند. سلام برتو ای فرزند رسول خدا و رحمت و برکات پروردگار بر تو باد.

آنگاه خشت بر قبر مطهر چید و خاک ریخت و با سرانگشت خویش بر قبر نوشت:

هذا قبر حسین بن علی بن ابی طالب الذی قتلوهُ عطشاناً غریبا: این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است که تشنه لب و غریبانه شهیدش کردند.

بعد فرمود: آیا جسد دیگری باقی مانده است که دفن نکرده باشیم؟

گفتند: آری در کنار علقمه بدنی افتاده و دو تن دیگر کنارش.

فرمود: برویم. وقتی به آنجا رسید خود را روی بدن انداخت. آن را می بوسید و می بویید و می گریست و می گفت: یا عمّاهُ لَیتَکَ تَنظُرُ حالَ الحَرَم و البناتِ و هُنَّ یُنادینَ واعطشاهُ واغُربتاهُ؛ عمو جان کاش بودی و می دیدی حال حرم و دختران را که فریاد می زنند: آه از عطش، آه از غربت.

علی الدنیا بعدک العفا یا قمر بنی هاشم فعلیک منی السلام من شهید مُحتَسَبٍ و رحمهُ الله و برکاته: خاک بر سر دنیا بعد از تو ای ماه بنی هاشم. سلام من بر تو باد که در راه خدا شهید شدی و پاداش یافتی. رحمت خدا و برکات او بر تو باد.

آنگاه زمین را حفر کردیم و او خود به تنهایی جسد شریف ابوالفضل العباس(ع)را به خاک سپرد و خشت گذاشت و خاک ریخت و دو جسد دیگر را دفن کردیم.

آنگاه رفتیم تا به جسد حر بن یزید ریاحی رسیدیم(اقوام و خویشاوندانش او را از میدان دور بردند و سر او جدا نشد) وقتی کنار او رسیدیم، سوار ایستاد و گفت: امّا اَنتَ فَقَد قبل الله توبتک و زادَ فی سعادتک ببذلک نَفسَکَ اَمامَ ابنِ رسول الله.

خداوند توبه ات را پذیرفت و نیک فرجامی تو را افزود. بدان جهت که جان خود را در راه فرزند رسول خدا(ص) فدا کردی.

وقتی بنی اسد خواستند جسد او را حمل کنند و کنار بقیه‌ی شهدا ببرند، فرمود: او را در مکان خویش دفن کنید.

آنگاه آن بزرگوار سوی اسب خود رفت که سوار شود. بنی اسد می‌گویند  دور او حلقه زدیم تا قبور را معرفی کند. خودش فرمود: اما قبر حسین(ع) را که دانستید. گودال اولی اهل بیت او یعنی جوانان هاشمی هستند و نزدیک تر از همه علی اکبر است(پایین پای او) و حفره‌ی دوم بور اصحاب او و قبر جدا، علمدارش، حبیب بن مظاهر.

قهرمان افتاده در کنار علقمه، عباس بن امیرالمؤمنین است و آن دو جسد، فرزندان امیرالمؤمنین(ع). اگر کسی پرسید او را آگاه کنید.

بنی اسد گفتند: تو را قسم می‌دهیم به آن جسد مبارکی که تنها دفن کردی خود را معرفی کن.

فرمود: من امام شما علی بن الحسین(ع) هستم. گفتیم: توعلی هستی! فرمود: آری و از نظر ناپدید شد[۴].

هر چند در این روایت احتمال افزودن‌ها یا تعبیرات احساس می‌شود اما اصل موضوع که دفن شهدا با دست مبارک امام سجاد(ع) است و به همین ترتیب که گفته شده است مسلم است.

 

منبع: آینه در کربلاست، محمدرضا سنگری، ۵۷۹-۵۷۲٫

[۱] . بحارالانوار: ج۴۵، ص۶۲٫

[۲] . دمع السجوم فی نفس المهموم: ص ۲۱۳، بحارالانوار: ج۴۵، ص۲۳۰، نفس المهموم: ص۳۹۰٫

[۳] . معالی السبطین: ج۲، ص۳۸٫

[۴] .الارشاد، ج۲، ص۱۱۴، معالی السبطین: ج۲، ص۳۸، بحارالانوار: ج۴۵، ص۳۹۴، مقتل الحسین مقرم، ص۳۲۱-۳۱۹٫

telegram

همچنین ببینید

با کاروان حسینی، یکم صفر سال ۶۱ هجری،ورود کاوران اسرا به شهر دمشق

با کاروان حسینی یکم صفر سال ۶۱ هجری ورود کاوران اسرا به شهر دمشق چند ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *