خانه / ویژه ها / به مناسبت تشییع شهید امیر علی هیودی شهید مدافع حرم

به مناسبت تشییع شهید امیر علی هیودی شهید مدافع حرم

مجلس عزای حسین است و تو امیر علی مثل همیشه در این مجلس حاضری.
اینجا سخن از غریبی حسین است. گلایه از این است که در میان این همه انسان، سهم حسین از همراهی یاران، تنها ۷۲ نفر بود در روزگاری که خیلی ها برای دریافت چند سکه ی ناقابل و یا برای رسیدن به قدرت و مقام و پست، پست شدند و از حق، فاصله گرفتند و حسین را تنها گذاشتند و برخی هم برای از حق گفتن زبان در کام گرفتند و لال شدند.
این جا در سال ۱۴۳۷ هجری قمری یعنی بعد از گذشت ۱۳۷۶ سال از حادثه ی کربلا، همه ی عاشقان حسین، سوگمندانه زمزمه می کنند: “یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما” ای کاش آن روز ما می بودیم و در رکاب آقایمان حسین می جنگیدیم و به شهادت می رسیدیم تا این گونه او زیر پای ستوران، استخوان های سینه اش خرد نگردد.
اینجا از بی کسی زینب می گویند. از تنهایی عقیله ی بنی هاشم، از رنج بازار کوفه، از مجلس سخت عبیدالله زیاد، از چوب خیزران بر لب ها، از فریاد ما رایت الا جمیلا، از ورود کاروان اسیران به شام در حالی که مردم جشن گرفته بودند و هلهله و شادمانی می کردند.
اینجا از دخترکی می گویند که همبازی اش بجای عروسک سر بابا شد. دخترکی که جشن تولد و شهادتش، در یک شب، در خرابه ای بی سقف و تاریک و نمور برگزار شد.
ولی برای تو، امیر جان، این ها تنها داستانی برای شنیدن و مرثیه ای برای گریستن نبود که به سادگی از کنارش بگذری.
دردهای کربلا برای تو زخمهای تازه و هر روزه بود. زخم هایی که دلت را محزون می کرد و قلبت را جریحه دار می نمود و چشمانت را میهمان سیل اشک می کرد.
خبر رسید که حرامیان و مزدوران پلید استکبار، قصد حرم کرده اند. فرزندان ابوسفیان و هند جگر خوار و معاویه و یزید جنایتکار، قصد اهانت به حرم مطهر عمه ی سادات را دارند. خبر رسید که صدای خمپاره ها از همین نزدیکی حرم می آید و یزیدیان زمانه، گفته اند اگر حرم را تصرف کنند بانو را از قبر بیرون خواهند کشید و…
صدای تپش قلبت با نوای حسین و عباس در می آمیزد. صدا همه زینب است. زینب زینب زینب..
به هر دری می زنی تا اعزام شوی و بجای حسین و به نیابت از اباالفضل مدافع حریم حرم آل الله باشی.
بالاخره نام نویسی می کنی و در حالی که آخرین حرف هایت را در گوش دختر سه ساله ی نازدانه ات می‌گویی به بوسه ای او را می نوازی و وصیت نامه ات را به همسرت می سپاری و عازم می شوی. مادر قرآن بالای سرت می گیرد و برایت دعا می کند و پیشانی ات را به بوسه ای می نوازد تا آزاد و سبک و رها به خیل مدافعان حرم بپیوندی.
برخی باورشان نمی شود که چرا تو رفته ای؟ که چرا تو باید این همه راه را بروی و در کشوری دیگر بجنگی؟ ولی این برای تو و آرمان و اعتقادت مهم نیست. دیروز هم وقتی برادرانت به جبهه می رفتند؛ بودند آدم هایی که برایشان این دفاع مقدس، این ایستادگی، این شجاعت و فداکاری، معنایی نداشت و مدام شکوه می کردند و شکایت می نمودند؟
به سوریه که رسیدی سریع رفتی سراغ حرم تا عرض ارادت کنی و با اعلام بیعت ات، مدافع حرم عقیله ی بنی هاشم حضرت زینب( س) شوی
امیر، اینک چه افتخار بزرگی نصیبت شده است، جا پای بزرگان گذاشته ای، شده ای فدایی زینب. پیش از تو این بانو فداییان بسیار داشت؛ حسین، عباس، اکبر، قاسم و حالا تو مدافع و فدایی عقیله ی بنی هاشمی.
این جا خطر بسیار است و تو در آزمونگاهی سخت امتحان می شوی و می دانی این آزمون گاه را به سلامت پشت سر خواهی گذاشت.
آن شب برای تو و یارانت همچون شب عاشورا گذشت. شب زمزمه و ذکر و دعا، شب خنده های عاشقانه ی یاران در آستانه ی وصال به محبوب؛ شبی همچون شب عاشورا؛ لهم دوی کدوی النحل شب کندوهای عسل؛ و در این میان چهره ی تو بر افروخته تر و نورانی تر از دیگر یاران بود؛ تا آن جا که همه، خبر از شهادت تو می‌دادند.
و بالاخره تو امیر علی هیودی، در رزمی شگفت با جهالت محض، کفر نقاب زده، داعش مزدور، تکفیری های جنایتکار، و در راه دفاع از ناموس شیعه، حرم حضرت زینب (س)، و در حالی که دلیرانه تا آخرین گلوله ی خشابت را به سوی دشمن شلیک کردی، به فیض عظمای شهادت رسیدی و لباس سبز پاسداری ات با خون سرخ و تازه قلبت رنگین شد و در عروجی آسمانی و پروازی ملکوتی، سر بر زانوی حسین، همچون یاران عاشورا زمزمه کردی که ا وفیت یابن رسول الله؟ ای فرزند رسول خدا آیا به عهد خود وفا کردم؟ و امام با لبخند رضایت خویش تو را تا بهشت بدرقه کرد.
چه عجیب است حکایت تو و روایت مولایت حسین. تو عاشق زینب بودی و زینب برای حسین، شقیقه فوادی نیمه قلب حسین بود.
تو در آخرین لحظات چشم در چشم حرم زینب داشتی و نگران حرم بودی و حسین در آخرین نفس ها در چشم گردانی شگفت خویش روی از قتلگاه برگرداند و به زینب و حرم نگریست. تو را پس از شهادت سر بریدند و حسین را نیز سر بریدند. پیکر تو روزها در زیر آفتاب ماند و جسم خونین و بی سر حسین نیز در صحرا ماند.
ولی امیر علی، سر حسین در خرابه به دیدار دختر سه ساله اش رقیه رفت ولی سر تو را دخترت یَسنا ندید تا با پدر درد دل کند و بر دامان بگیرد و سر متبرک بابا را ببوید و ببوسد….
سلام بر اولین شهید مدافع حرم شهرستان دزفول شهید امیر علی هیودی روزی که در دامان پاک مادری عاشق زهرا و زینب، زاده شد و آن روز که به عشق دفاع از عقیله ی بنی هاشم، غریب و دور از وطن، به شهادت رسید.
سلام خدا بر او باد که شایسته ی سلام الهی است.
عبدالکریم خاضعی نیا

telegram

همچنین ببینید

مولای مظلومان

چه کشیدی ای مرد؟ حاکمان به زیر دستانشان ظلم می‌کنند و وقتی تو حاکم و ...