خانه / شعر های عاشورایی / متن ادبی / ده روز تا عاشورا(گام پنجم) (ابراهیم قبله آرباطان)

ده روز تا عاشورا(گام پنجم) (ابراهیم قبله آرباطان)

روز پنجم:

دمدمه های صبح است که صدای شیهه اسبی ، چشم ها را متوجه خود می کند؛ سیاهی نزدیک می شود و “عامر بن ابی سلامه” خودش را به جمع سپاه برادر می رساند.

عامر، گَرد از لباس هایش می تکاند و با لبخندی، چشم های مهربان امام را نوازش می دهد.عامر هم مثا ده ها نفر، در تاریکی ها و از کوره راه ها خودشان را رسانده اند تا شهد شیرین وصال را از دست امام زمان خود بچشند…

لبخند ملیح برادر ، تو را قوت قلبی دوچندان است.اما دریغ که دغدغه های فردای محتوم و تلخ، تو را ، آنی تنها نمی گذارد.

آرام بگیر بانو! که تمام این روزها به افقی روشن پیوند می خورد، به فردایی که فراز ها و فرشته ها ، شماها را غبطه بخورند…آرام بگیر بانو که تقویم همچنان ورق می خورد و تو را به خود می خواند…

ابراهیم قبله آرباطان

telegram

همچنین ببینید

امشب کسی سراغ تو را نمی‌گیرد…

امشب کسی سراغ تو را نمی‌گیرد جز آن مرد بیمار جزامی‌ که تمام شب را ...