خانه / شعر های عاشورایی / غزل / غم سلطان اولیا(قاآنی)

غم سلطان اولیا(قاآنی)

بارد، چه؟ خون، که؟ دیده، چه سان؟ روز و شب، چرا؟

از غم، کدام غم ؟ غم سلطان اولیا

نامش که بُـد؟ حسین، ز نژاد که؟ از علی

مامش که بود؟ فاطمه، جدش که، مصطفی

چون شد؟ شهید شد، به کجا؟ دشت ماریه

کی؟ عاشر محرم، پنهان؟ نه، برملا

شب کشته شد؟ نه، روز، چه هنگام؟ وقت ظهر

شد از گلو بریده سرش؟ نی نی از قفا

مظلوم شد شهید؟ بلی، جرم داشت؟ نه

کارش چه بود؟ هدایت، یارش که بـُد؟ خدا…

کس کشته شد هم از پسرانش؟ بلی دو تن

دیگر که؟ نـُه برادر، دیگر که؟ اقربا

دیگر پسر نداشت؟ چرا داشت، آن که بود؟

سجاد، چون بـُد او؟ به غم و رنج مبتلا

ماند او به کربلای پدر؟ نی به شام رفت

با عزّ و احتشام؟ نه با ذلت و عناد

تنها؟ نه، با زنان حرم، نامشان چه بود؟

زینب، سکینه، فاطمه، کلثوم بینوا

بر تن لباس داشت؟ بلی، گرد رهگذار

بر سر عمامه داشت؟ بلی، چوب اشقیا

بیمار بـُد؟ بلی، چه دوا داشت؟ اشک چشم

بعد از دوا غذاش چه بـُد؟ خون دل قضا

کس بود همرهش؟ بلی اطفال بی پدر

دیگر که بود؟ تب که نمی گشت از او جدا

از زینب زنان چه به جا مانده بُد؟ دو چیز

طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا

قاآنی است قائل این شعرها؟ بلی

خواهد چه؟ رحمت، از که ؟ زحق، کی؟ صف جزا

قاآنی

telegram

همچنین ببینید

تقدیم به حضرت معصومه(س)(برقعی)

..و به همراه همان ابر که باران آورد مهربانی خدا در زد و مهمان آورد ...