آب از دور

برگ هایم سبز و شاد

پای من در آب بود

خاک اما تشنه بود

بچه ای می گفت: آب

دست او از آب دور

اشک هایش شور شور

کاشکی با شاخه‌ام

آب بر می‌داشتم

پای رفتن داشتم

کاش می‌شد مال او

سهم من از آب رود

دیگر او تشنه نبود

(سعیده موسوی زاده)

telegram

همچنین ببینید

ای قصه قصه قصه

ای قصه قصه قصه       قصه ای عاشقونه از دو برادری که شدن ماه زمونه یکی ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *