خانه / سخنرانی / متن سخنرانی / سخنرانی‌ در دیدار روحانیون‌ و مبلغان‌، در آستانه‌ی‌ ماه‌ محرم‌ ۱۳۷۰

سخنرانی‌ در دیدار روحانیون‌ و مبلغان‌، در آستانه‌ی‌ ماه‌ محرم‌ ۱۳۷۰

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
به همه‌ى آقایان محترم و علماى معظم و گویندگان و روحانیون گرامى شاغل در دستگاههاى گوناگون و طلاب عزیزى که از مدارس و بخشهاى مختلف تشریف آورده‌اند، خوش‌آمد عرض مى‌کنم و امیدوارم که خداوند متعال همه‌ى شما برادران و آقایان محترم را در راه اهداف مقدس روحانیت تأیید بفرماید و پایدار بدارد.
در جلسه، اگرچه جمعى از علماى عالى‌مقام تشریف دارند، ولى به مناسبت نزدیکى ماه محرّم، این جلسه بیشتر ناظر به گویندگان دینى و مبلّغان است. یک جمله در باب تبلیغ دینى عرض مى‌کنم و در پایان، مطلبى هم درباره‌ى مجموعه‌ى روحانیت مطرح خواهم کرد.
مقدمتاً باید عرض کنم، اگر این مطلب درست است که شرف هر فنى، به شرف هدف و غایت از آن فن بستگى دارد، باید بگوییم که یکى از اشرف فنون، همین فن تبلیغ دین و گویندگى معارف دینى و اسلامى است؛ همین چیزى که در عرف ما، به وعظ و منبر معروف است؛ زیرا هدف از حرفه‌ى تبلیغ و گویندگى دینى، عبارت است از موعظه براى تزکیه‌ى مردم، تبیین معارف دینى براى بالا رفتن سطح آگاهى دینى مردم، و بیان مصایب و مراثى حضرت ابى‌عبداللَّه(علیه‌السّلام)؛ یعنى ارایه‌ى الگویى به مردم، براى کیفیت بخشیدن به حرکت در راه هدفهاى بزرگ. همه‌ى این چیزها جزو اشرف هدفهاست؛ هم تزکیه، هم بالا بردن افکار و آگاهیهاى مردم، هم ارایه‌ى الگو براى جهاد و تلاش فى‌سبیل‌اللَّه.
این فن را نباید کوچک گرفت. منبر رفتن و سخن گفتن در امر دین، جزو شریفترین کارهاست، و باید و شاید که شریفترین انسانها و عالمترین و آگاهترین آنها به مسائل اسلامى و عاملترین آنها به احکام شرعى، در این راه قدم بردارند و آن را براى خود افتخارى بدانند؛ کما این‌که در گذشته هم همین‌طور بوده است. افرادى مثل شیخ جعفر شوشترى – عالم اخلاقى بزرگ – که خود منبرى بوده است؛ یا مرحوم حاج آقا رضا همدانى واعظ – صاحب کتاب «هدیّهالنّمله» – که خود یک واعظ و یک گوینده‌ى دینى بوده است؛ یا پسر آن مرحوم، مرحوم آقامیرزا محمّد همدانى که از علما بوده است؛ و امثال اینها. در گذشته، شخصیتهاى علمى و چهره‌هاى معروف تقوایى و دینى، متصف به این صفت و مفتخر به این فن بوده‌اند. در این زمان هم ما بحمداللَّه شخصیتهاى برجسته‌یى در زمینه‌ى تبلیغ و منبر دیده‌ایم و بوده‌اند و هستند.
آن چیزى که در محدوده‌ى جمع کسانى که اهل منبرند – چه حرفه‌ى آنها این است، و چه در کنار حرفه‌ى اصلى به آن مى‌پردازند – واقعاً باید معلوم باشد، این است که اگر ما مى‌خواهیم مردم را موعظه بکنیم، لازمه‌ى آن در درجه‌ى اول، اتعاظ نفسى خود ماست. براى کسى که بنا بر گویندگى دین دارد، تهذیب نفس یک امر الزامى است، تا از دل بگوید و حرف او داراى اثر بشود و عملش قول او را تقویت کند و شاهدى بر آن باشد.

چون مبلّغ بنا بر این دارد که سطح فکر مردم را در مسائل اسلامى بالا ببرد، پس باید آگاهى و بینش دینى وسیع و متنوع داشته باشد؛ با قرآن مأنوس باشد؛ در احادیث غور بکند و کرده باشد؛ با افکار نوى مربوط به مذهب و دین آشنا باشد؛ اهل تحقیق درباره‌ى مسائل دینى و افکار دینى باشد؛ نه فقط آشنایى با دین به تنهایى، بلکه در کنار مسائل دینى، پاره‌یى افکار فلسفى و بینش‌هاى اجتماعى هست که از آنها هم باید طعمى چشیده و آگاهى‌یى داشته باشد؛ و چون بنا دارد که اسوه‌ى جهاد و مبارزه را به مردم معرفى کند، در این کار باید دقت‌نظر و وسواس داشته باشد؛ زیرا زندگى حسین‌بن‌على(علیه‌السّلام) و ماجراى چندروزه‌ى آن حضرت در کربلا، فصل عظیمى از تاریخ ماست؛ حجم آن کم، اما مفهوم آن بسیار وسیع، و عمق آن خیلى زیاد است.
ماجراى حسین‌بن‌على(علیه‌السّلام)، حقیقتاً موتور حرکت قرون اسلامى در جهت تفکرات صحیح اسلامى بوده است. هر آزادیخواه و هر مجاهد فى‌سبیل‌اللَّه و هر کس که مى‌خواسته است در میدان خطر وارد بشود، از آن ماجرا مایه گرفته و آن را پشتوانه‌ى روحى و معنوى خود قرار داده است. در انقلاب ما، این معنا به صورت بیّنى واضح بود. معلوم نبود اگر ما این حادثه را نمى‌داشتیم، چه‌طور مى‌توانستیم در این معرکه خوض کنیم. این خودش فصل عریض و قابل تعمقى است که تمسک به ذیل ماجراى عاشورا و مجاهدت سیدالشهداء(علیه‌الصّلاهوالسّلام)، چه تأثیرى در وضع انقلاب ما داشت. انسان وقتى در این مسأله غور مى‌کند، از عظمت تأثیر آن حادثه به دهشت مى‌افتد و فکر مى‌کند کسانى که از آن محرومند، این خلأ را چگونه مى‌توانند پُر کنند.
این سه فصل مربوط به شغل منبر – یعنى موعظه، تبیین معارف، و ارائه‌ى الگو و اسوه – هرکدام لازمه‌یى در نفس منبرى و گوینده دارد و چیزى از او مى‌طلبد. پس، این میدان را نباید کم گرفت. در گذشته تصور غلطى در ذهن بعضى از ماها بود که بحمداللَّه بعدها مرتفع شد. ما خیال مى‌کردیم که اگر کسى اهل‌علم و مجتهد است، نمى‌تواند اهل‌منبر یا روضه‌خوان باشد؛ این دو را در دو سطح مختلف مشاهده مى‌کردیم. آن کسى که مى‌خواهد این سه وظیفه را عهده‌دار بشود، چه بهتر است که در معارف دینى، در فقه اسلام، در علوم و فنون رایج در حوزه‌هاى علمیه – که ملاک فهم احکام است – در سطح بالا، بلکه اعلى باشد. منبر را با این چشم ببینیم.
تأثیر نهاد منبر در جامعه‌ى ما، هنوز یک تأثیر بررسى نشده است. شما به جامعه‌ى ما نگاه کنید، ببینید جایى که منبرى به نام ابى‌عبداللَّه(علیه‌السّلام) نباشد، کجاست؟ از شهرهاى بزرگ و مراکز پُرجمیعت، تا دوردستها، روستاها، حتّى روستاهاى کوچک و دورافتاده، دانشگاهها، میان دانشمندان، انجمنهاى تحصیلکردگان علوم جدید، تا مردمِ دور از علوم و معارف جارى زمان در اقصا نقاط کشور، در کجا منبر ابى‌عبداللَّه(علیه‌السّلام) نیست، که گوینده‌یى در موقعى از مواقع بر آن منبر نمى‌رود و سخنى نمى‌گوید؟ پس، کل جامعه‌ى ما به عنوان یک مجموعه‌ى با تفکر و عقیده‌ى شیعى، زیر چتر امام حسین(ع) است. البته مخصوص شیعیان هم نیست؛ در نقاط گوناگونى از عالم، غیر شیعه، بلکه غیر مسلمین هم به نحوى از انحاء از این بساط بهره‌یى مى‌برند.
در طول قرنها و در این چند قرن اخیر، در مجموع کشور ما، این بینش و این تذکر راجع به دین، به نام و مناسبت حسین‌بن‌على(علیه‌السّلام) وجود داشته است و در سطحى مردم را متذکر به دین نگهداشته است. این کانال‌کشى وسیع، در انقلاب به کار آمد. از این کانال‌کشى منظم در سطح کشور، تفکر انقلابى ما – که مستند به حادثه‌ى عاشورا هم بود – در همه جا گسترش پیدا کرد و مردم را وارد میدان نمود. اگر در این خصوص، کشور ما را با کشورهاى دیگر اسلامى مقایسه کنید، در آن‌جایى که نام امام حسین(ع) وجود ندارد، فرق بیّن این دو را مشاهده خواهید کرد. این، خصوصیاتى به جامعه‌ى ما بخشیده است.
پس، این یک نهاد مؤثر در بافت اجتماعى و دینى و فکرى ماست. این مجموعه و این نهاد، در گذشته مؤثر بود؛ اما تحت یک ضابطه و قانون و قاعده نبود؛ علاوه بر این‌که افکار دینى، میدان عرضه‌شدن و مطرح‌شدن نداشت. در این رسانه‌ى جمعىِ صوتى و تصویرى کشور، تنها در ایام عاشورا، سطح خیلى نازلى از این مسائل را در شکل یک سینه‌زنى و از این قبیل، به مردم نشان مى‌داد. وقتى هم که انسان گوش مى‌کرد، غالباً انحرافى بود!
امروز این رسانه، حامل پیام تفسیر قرآن و معارف اسلامى و مسائل فلسفى و عرفانى و معارف آل محمّد (علیهم‌الصّلاه و السّلام) است. پس، از طرفى، این یک امکان جدید در خدمت گویندگان دین است؛ از طرف دیگر، ما معممان و گویندگان، این توان و امکان را پیدا کرده‌ایم که به صورت یک وظیفه، معارف اسلامى را در همه‌ى ابعادش، آزادانه براى مردم بشکافیم. در گذشته این‌طور نبود. چیزهایى را مى‌شد گفت، چیزهایى را هم نمى‌باید گفت و نمى‌گذاشتند؛ ولى امروز آن‌طور نیست.
گمان من این است که ما امروز در قبال نهاد منبر، یک وظیفه‌ى جدید داریم؛ یک سازماندهى و یک قاعده و ضابطه لازم است. این قاعده و ضابطه، بایستى به وسیله‌ى معمران این فن و خبرگان این میدان و کسانى که سالیان درازى در این راه بوده‌اند و جوانب گوناگون آن را سنجیده‌اند، و نیز فضلا و آگاهان به شرایط زمان برقرار بشود. هر سخن ضعیف و سستى گفته نشود؛ هر معرفت بى‌فایده یا کم فایده‌یى، جاى معارف پُرفایده را نگیرد؛ اقتضاى زمانه و نیاز مردم به معارف دینى، مورد توجه قرار بگیرد؛ حادثه‌ى عاشورا که در باب جهاد و مبارزه‌ى فى‌سبیل‌اللَّه، ام‌المعارف است و پایه‌ى اصلى انقلاب ماست، به صورت پیراسته بیان بشود؛ حقایق در آن جلوه کند و اضافاتى که احیاناً در گوشه‌وکنار از زبانها و یا قلمهایى تراوش کرده و شنیده و خوانده شده است، کنار برود. مسأله‌ى عاشورا شوخى نیست. نمى‌شود این قضیه‌ى با آن عظمت را با خرافات آمیخت و انتظار تأثیر کامل داشت. امروز، روزى است که باید این کارها انجام بگیرد.
مداحان اهل‌بیت و گویندگان معارف و مراثى آن بزرگواران، چه موقع این امکانى را که امروز در اختیار شماست، داشتند؟ علماى دین، چه هنگام مى‌توانستند بر این کار اشراف و نظارتى – آن‌چنان که امروز دارند – داشته باشند؟ البته کسانى هستند که از این‌گونه چیزها خشنود نخواهند بود – نباشند – مانعى ندارد؛ آنچه مورد رضاى خدا و مورد نیاز مردم و توقع نسلهاى بعد از ماست، باید مورد توجه قرار بگیرد.
تقریباً در صد سال پیش، مرحوم حاج میرزاحسین نورى، کتابى به نام «لؤلؤ و مرجان، در شرایط پله‌ى اول و دوم منبر روضه‌خوانان» نوشت. آن زمان، یک محدث که دلسوز، روشنفکر و آگاه بود، به فکر این بود که پله‌ى اول و دوم منبر، هرکدام شرایطى دارد؛ بى‌شرط نمى‌شود وارد این میدان شد. شاید در آن روز، روضه‌خوانان و مرثیه‌خوانان روى پله‌ى اول، و وعاظ روى پله دوم مى‌نشستند.
آن روز، آن بزرگوار مى‌نوشت و در محدوده‌ى دید آن زمان مى‌دید؛ اما امروز شما در یک محدوده‌ى وسیعتر مى‌بینید و مى‌توانید آن را عمل بکنید: چه کسى به صورت مجاز منبر برود و مورد قبول جامعه‌یى که بر این کار نظارت دارد، باشد؟ چه بگوید؟ کى و کجا بگوید؟ این، به معناى نسخه‌نویسى و دست این و آن دادن نیست. در کشورهاى اسلامى دیگر این‌گونه است که مأموران دولتى چیزى را مى‌نویسند و در اختیار امام‌جمعه‌یى مى‌گذارند و مى‌گویند این را بخوان. نه، تفکر و مطالعه و بررسى و استفاده‌ى از اساتید فن و پیشکسوتهاى این میدان لازم است و باید با معیارهایى، مناسبگویى و درستخوانى، با هدف اصلاح خواندن و گفتن، انجام بگیرد.
امروز در بسیارى از زمینه‌ها ضابطه وجود دارد. خوشبختانه حوزه‌هاى علمیه و در رأس آنها حوزه‌ى مبارکه‌ى علمیه‌ى قم، در جهت سازماندهى و طبقه‌بندى و مراتب‌سازى پیش مى‌رود. این، حرکت مبارکى است که اگرچه دیر آغاز شده، اما بالاخره شروع گردیده است. در این میدان هم چنین کارى بایستى انجام بگیرد. البته دشوار است و فکر و زحمت و پشتکار لازم دارد؛ اما باید بشود. آن نسلى که مى‌خواهد از سخن دینى ما استفاده کند، اگر ما آن را پیراسته نکنیم، از ما نمى‌گذرد.
امروز دنیا در زنده‌ترین مسائل و علوم مورد احتیاج مردم، ساعت‌به‌ساعت روشهاى نو را پیش مى‌آورد. واقعاً در بسیارى از علومى که در میدان و صحنه‌ى تبادل نظر هست، شما اگر امروز نظریه‌یى را خواندید، یک ماه بعد نمى‌توانید به عنوان آخرین نظریه به آن تکیه کنید. روشها دایماً عوض مى‌شود و حرفها نوبه‌نو مى‌آید.
ما چه‌طور مى‌خواهیم حرف حق خودمان را به همان شیوه و روشى که با مردمِ پنجاه سال یا صد سال پیش گفته مى‌شد، امروز در میان بگذاریم؟ امروز حتّى با قبل از انقلاب فرق دارد. منبرى که در روزهاى پیش از انقلاب – در سالهاى ۵۵ و ۵۶ و ۵۷ – مى‌توانست مفید و مؤثر باشد، ممکن است امروز در همه‌جا آن‌قدر مفید و مؤثر نباشد. البته بعضى از معارف هست که به هر زبانى و در هر شرایطى بیان بشود، گیرایى دارد؛ اما این عمومیت ندارد. این، آن نکته‌ى اساسى است که خواستم در باب مسائل منبر و اهل منبر عرض کنم و خلاصه‌اش، پیشبرد این فن شریف از لحاظ محتوا و قالب و روشها و اسلوبهاست.
درباره‌ى اصل مسأله‌ى روحانیت هم همین یک کلمه بس، که امروز اسلام هدف بزرگترین دشمنیها – البته دشمنى شیاطین – در جهان است؛ اما درعین‌حال مورد بیشترین و عمیقترین محبتها و عاطفه‌ها هم در سطح مردم محروم است. قلدرهاى عالم با هیچ چیز به قدر اسلام دشمن نیستند، و روحانیت منادى اسلام است.
از اول انقلاب، رسانه‌هاى جمعى شبکه‌ى استکبار و صهیونیسم، دایماً به شکلهاى مختلف علیه روحانیت حرف مى‌زنند، مسخره مى‌کنند، دروغ مى‌بندند، تهمت مى‌زنند و چیزى را که خود و نوکران و دست‌نشاندگانشان شایسته‌ى آنند، به علماى بزرگ و متفکران و دانشمندان دینى نسبت مى‌دهند؛ براى ما اهمیتى هم ندارد. اینها مطلقاً چیزى نیست که ما را متأثر بکند؛ خوشحال هم مى‌شویم؛ چون مى‌فهمیم که ضربه‌ى روحانیت، ضربه‌ى مؤثرى است.
الان شما ببینید، همین مسأله‌ى خلع سلاح۱ در منطقه‌ى خاورمیانه که امریکاییها پرچمدار آن هستند، با چه هدفى وارد میدان شده است؟ اینها مى‌خواهند چه کسى را خلع سلاح کنند؟ در منطقه‌ى خاورمیانه، بیشترین سلاحها کجاست؟ بیشترین خطرها از کجا ناشى شده است؟ کسى غیر از صهیونیستها؟! این دولتِ دست‌نشانده‌ى جعلىِ غاصبِ صهیونیست، بیشترین سلاحها را تولید و صادر و وارد مى‌کند. خطرناکترین جرثومه‌ها در این منطقه است. این رژیم، دایم مایه‌ى تشنج است. آیا خلع سلاح را از او مى‌خواهند؟ ابداً، او را بیشتر تقویت مى‌کنند! آن‌جا که پاى عمل به میان بیاید، خواهید دید که نوکران و دست‌نشاندگان خودشان در منطقه را هم هرچه بتوانند، تجهیز مى‌کنند. پس، هدفشان کیست؟
هدفشان عراق هم نیست. الان با ضعف و ذلتى که این طاغوت حقیر عراق در مقابل آنها نشان داده، آزادانه دارند در عراق مى‌گردند و مى‌چرخند و هرجا که مى‌خواهند، مى‌روند! اگر مقاومت هم بکند، یک مشت به سرش مى‌زنند و تهدیدش مى‌کنند. بنابراین، آن‌جا هم مشکلى ندارند. هدف، فقط و فقط اسلام و جمهورى اسلامى و هر نقطه‌یى است که حرکت اسلامى از آن‌جا سر بلند کند. این جنجالى که درست کرده‌اند، براى مقابله‌ى با اسلام است. آنها این‌طور با اسلام دشمنند. اسم اسلام را نمى‌آورند، اما نقشه و هندسه‌ى کار به صورتى است که به فشار بر عالم اسلام و مسلمین و نهضت و انقلاب اسلامى منتهى مى‌شود. عمیقاً دشمنى مى‌کنند و نقشه مى‌کشند و هر روز فکر جدیدى دارند. موضع آنها در مقابل اسلام این است. البته خطا مى‌کنند؛ به هدف نخواهند رسید، ملتها از آنها قبول نمى‌کنند.
این خلع سلاح، به هر شکلى که مطرح بشود، قابل قبول ملتها نیست. اگر بگویند که همه‌ى کشورهاى نفت‌خیز منطقه‌ى خاورمیانه سلاح نداشته باشند، معنایش آن است که این نقطه‌ى ثروتمند، در مقابل قدرتمندان بکلى تهیدست و مخلوع‌السلاح بشود؛ روى اوپک اثر بگذارند، نفت را بالا ببرند و پایین بیاورند و در وقتى که اراده مى‌کنند، کسى جرأت نکند که یک قطره نفت را از آنها منع بکند. اصلاً این چیزى است که اگر بخواهند آن را عمل بکنند، هر واسطه و عاملى را بیاورند، بین او و ملتها فاصله انداخته‌اند و از طرف ملتها قبول نخواهد شد. این سیاست، سیاست موفقى نخواهد بود. از طرف دیگر، اگر بخواهند همین را که حقیقت امر و نهایت کار است – یعنى محاصره و فشار بر جمهورى اسلامى – عمل کنند، باز هم قادر نخواهند بود.
ملت مسلمان ایران، در مقابل مرکز تراکم سلاح امریکایى، با دست خالى قیام کرد و پیروز شد. بعد هم در مقابل دولتى که آن را شرق و غرب دنیا مسلح مى‌کردند، با همت خود سلاح تولید و تعمیر کرد و از هرجا که توانست، آورد و ایستاد و بالاخره سر دشمن را به سنگ زد. مگر ملت ایران آرام مى‌نشیند که درباره‌اش تصمیم بگیرند؟
این نکته براى این عرض شد که ببینید دشمنان اسلام، این‌گونه با اسلام مواجهند. براى دفاع از اسلامى که این همه تأثیر و موج در دنیا انداخته و سلطه‌ها را سراسیمه کرده، و براى تبیین صحیح این اسلام، امروز باید روحانیت یک قدم بزرگ بردارد – قدمى که مخصوص معارف و ذهنیات نیست – و در علم و عمل یک حرکت عظیم ایجاد کند. ما نباید فقط به دانش و علم خودمان بپردازیم؛ باید بیشتر از علم، به عمل خودمان هم بپردازیم. پشتوانه، این است.
امروز مسؤولیت روحانیت، مسؤولیت عظیمى است. در دهها سال گذشته، بلکه در یکى، دو قرن گذشته، بحمداللَّه روحانیت در مواجهه‌ى با قضایاى مهم بین‌المللى و مسائل مربوط به این کشور و بعضى کشورهاى اسلامى دیگر، مواضع صحیحى اتخاذ کرده و تجربه‌ى افتخارآمیزى ارائه نموده است. از قبل از قضایاى مشروطه در ایران بگیرید، تا قضایاى جنگ اول جهانى در عراق و نیز جنگ دوم جهانى، تا حوادث انقلاب و بعد از انقلاب، همیشه مواضع روحانیت، مواضع صحیح، و عمل آنها در آن سنگرها، عمل افتخارآمیزى بوده است.
امروز هم تکلیف عظیمى با ما روبه‌روست؛ یعنى ارایه‌ى اسلام به صورتى که بتواند ذهنها و دلهاى مردم را اشباع و سیراب کند، استفهام آنها را بدرستى پاسخ بدهد، ایمان آنها و حضورشان در این میدان را به صورت خالصانه و مخلصانه حفظ کند، تا ان‌شاءاللَّه کار و منش ما مورد عنایت ولىّ‌عصر (ارواحنافداه) قرار بگیرد و تأییدات و دعاى آن بزرگوار شامل حال ما بشود.
پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، ما را سربازان ثابت‌قدم و آگاه این میدان قرار بده. پروردگارا! رضا و فضل خودت را شامل حال ما کن و قلب مقدس ولىّ‌عصر (ارواحنافداه) را از ما خشنود بفرما. پروردگارا! روح قدسى امام بزرگوارمان را از ما راضى و خشنود بفرما. پروردگارا! این ماه محرّم و ایام عزادارى را، براى ما میدان پیشرفتى در معارف و عمل اسلامى قرار بده.
والسّلام علیکم و رحمهاللَّه و برکاته

۱٫ خلع سلاح منطقه‌ى خاورمیانه، یک طرح امریکایى به منظور گسترش سلطه‌ى آن کشور بر منطقه و تقویت رژیم صهیونیستى بود. این طرح اساساً بخشى‌از استراتژى نوین جهانى امریکا براى اعمال سلطه و نفوذ بر مناطق جهان از جمله خاورمیانه محسوب مى‌شود، و طبعاً در مرحله‌یى مطرح گردید که زمامداران امریکا سرمست از پیروزى بر عراق، طرحهاى زیادى براى بهره‌بردارى از شکست نیروهاى عراقى در کویت در سر مى‌پروراندن

telegram

همچنین ببینید

شمرکیست؟(بخش۱)-دکتر سنگری

یکی از افراد مقابل اباعبدالله الحسین(ع)، شمر بن ذی الجوشن است. از فرماندهان سپاه امام ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *