خانه / سخنرانی / متن سخنرانی / اربعین (۲)- سخنران دکتر محمدرضا سنگری

اربعین (۲)- سخنران دکتر محمدرضا سنگری

اربعین حسینی
سلام و صلوات الهی بر کاروانی که لحظه‌به‌لحظه به کربلای حسینی نزدیک می‌شود. این کاروان پس از چهل روز غربت و دوری و رنج و زخم و تازیانه و طعنه و تهدید و توهین به کربلا بازمی‌گردد. کاروانی سرفراز که هیچ شباهتی به لحظه‌ی رفتنش از کربلا ندارد. کاروانی که توطئه‌های نیم‌قرن بنی‌امیّه را در هم شکسته و پیروز و موفّق به کربلا بازمی‌گردد تا پیمان و میثاقی را که با خون شهیدان مظلوم کربلا دارد، تجدید کند و پیام بزرگی را به همه‌ی ما برساند که شرط همراهی، تا پایان راه را طی کردن است. اربعین مفهوم تمام و کمال دارد. همه‌ی شما با این نکته آشنا هستید که وقتی خداوند در قرآن از وعده‌ی موسی با خدایش سخن می‌گوید، می‌فرماید که وعده‌ی سی شب به او داده بودیم «و اتممناها بعشر»(اعراف/۱۴۲) و با افزودن ده شب یا روز دیگر، آن را کامل کردیم. پس معلوم می‌شود اربعین یعنی تمام کردن، یعنی کاری را به انجام و فرجام رساندن و بازگشت قافله‌ی اسیران به کربلا، یعنی باید تا پایان راه را طی کردن. شرط عشق،‌ رفیق نیمه‌راه بودن نیست، شرط عشق طی کردن همه‌ی عقبه‌ها و گذشتن از همه‌ی گردنه‌ها و تنگناها و دشواری‌هایی است که پیش رو قرار دارد. در این مجال اندکی که در محضر شما بزرگواران هستم در این فضایی که برای من همیشه تداعی نفَس‌ها و نفْس‌ها و جان‌ها و روح‌های مطهّر و پاکی است که برای اباعبدالله اشک ریختند، به ساحت اباعبدالله(ع) عشق ورزیدند و این خیمه را برپا نگه داشتند.
نشانه‌های ایمان
می‌خواهم بحثی در زمینه‌ی اربعین داشته باشم و افق دیگری را طرح و نکته‌ای تازه را بیان کنم. امیدوارم در همین مجال کوتاه بتوانم این بحث را بپرورم. اگر از شما بپرسند نشانه‌ی ایمان چیست؟ نشانه‌هایی را خواهید شمرد. در قلمرو آیات و در حوزه‌ی روایات ما نیز به طور روشن ویژگی‌های مؤمن و باورمند ذکر شده است. از کجا می‌توانید بفهمید که انسان معتقدی هستید؟ از کجا می‌توان فهمید من به دینم معتقدم؟‌ اعتقاد از ریشه‌ی عقد و به معنی گره‌خوردگی است. اعتقاد یعنی گره‌خوردگی فکر و وجود انسان با چیزی. اگر من به چیزی گره خوردم به آن اعتقاد دارم. امّا ایمان از (امن) مشتق شده، یعنی به آرامش رسیدن. حالا از کجا می‌شود فهمید کسی ایمان دارد و مؤمن است؟ در روایات مذهبی در این زمینه نکات فراوانی آمده است. از آن جمله آمده است که روزی امیرالمؤمنین(ع) از رسول خدا(ص) سؤال کرد که: نشانه‌های ایمان چیست؟‌ حضرت ۳۳ نشانه مطرح کرده که بررسی هر کدام از آن‌ها ظرافت و لطافت بسیار می‌طلبد.
پیامبر می‌فرماید: از ویژگی‌های مؤمن این است که «جهوری الذکر» است. جهوری الذکر یعنی این که آشکارا باورهای خودش را مطرح می‌کند و از طرح آن خجالت نمی‌کشد. گاهی وقت‌ها جایی می‌رویم که فضای آن با باورهای دینی ما تناسب ندارد، شرایط طوری است که نمی‌توانیم به راحتی نماز بخوانیم، ممکن است که گوشه‌ی لب‌ها لبخندی از تمسخر بنشیند، یا حتّی متلکی هم متوجّه ما شود در چنین موقعیّتی آیا ارادت خود را نسبت به باورهای دینی‌ات به راحتی بیان می‌کنی؟ گاهی اوقات ما خودمان را پنهان می‌کنیم حتّی برای این‌که کم نیاوریم با دیگران هم‌داستان هم می‌شویم. این اتّفاقات را در زندگی روزمره فراوان تجربه می‌‌کنیم. مثلاً‌ کنار کسی می‌نشینیم او موضوعی را مطرح می‌کند، به یک‌باره می‌بینیم که همه همراه می‌شوند. اگر همان موقع شما موضع متفاوتی بگیرید می‌بینید همان‌ها با شما هم، هم‌صدا می‌شوند، یعنی خیلی راحت خودشان را تغییر می‌دهند. سخت است که انسان ایمانش را با صدای بلند، اعلام کند. یادم هست قبل از انقلاب جایی بودم. مؤذّن شروع به گفتن اذان کرد. کسی از گوشه‌ای گفت: این صدای مزخرف –العیاذ بالله- چیست؟ شخصی خارجی در آن‌جا بود در پاسخ به آن مرد جواب داد: هیچ وقت حرف مزخرف را با صدای بلند نمی‌گویند. همیشه حرف حق را با صدای بلند طرح می‌کنند. آن لحظه آن خارجی از اذان دفاع کرد. او گفت چیزی که بلند از مناره‌ها گفته می‌شود، در جهان طنین می‌افکند،‌ نمی‌تواند دروغ باشد. دروغ نمی‌تواند این‌قدر دوام بیاورد، یک سال، ده سال، صد سال. شما می‌بینید چه‌قدر مکتب‌های فکری آمدند. دست کم در این صد سال اخیر چه تعداد جریان‌های فکری دیده‌ایم که همگی شکسته شدند و کنار رفتند. امّا یک صدا ۱۴۰۰ سال می‌ماند و دوام می‌یابد.
پس از واقعه‌ی کربلا در شام کسی از امام سجّاد(ع) پرسید: چه کسی پیروز شد؟‌ و قصد او این بود که بگوید این یزید بود که پیروز شده است و شما کشته و اسیر شدید. امام در پاسخ، جواب لطیف و قشنگی داد فرمود: اگر خواستی بدانی چه کسی پیروز شده است بگذار وقت اذان؛ وقت اذان معلوم می‌شود چه کسی پیروز بوده است. ببین وقت اذان اسم خاندان معاویه، ابوبکر،‌ عثمان و یزید را می‌گویند یا نام خانواده‌ی ما را با صدای بلند فریاد می‌کشند. پیروز، آن لحظه معلوم می‌شود. پس یکی از نشانه‌های مؤمن این است که خیلی راحت باورهای خودش را طرح کرده و از آن‌ها دفاع می‌کند، رودربایستی هم ندارد «اذا سرتُِکَ حسنتک و سائتک سیئتک فأنت مؤمن» می‌خواهی ببینی مؤمنی یا نه نشانه‌اش این است اگر از خوبی خوشحال و از بدی ناراحت شدی این نشان دهنده‌ی این است که تو مؤمنی. مثلاً وقتی کار بدی کردی در خلوت خودت را سرزنش کردی، از بدی خودت بدت آمد. به دنبال گریزگاهی هستی که بتوانی آن را جبران کنی، نشانه‌ی این است که ایمان داری و اگر از کار خوبی که انجام دادید در درون‌تان احساس شادی کردید (اذا سرتک حسنتک) خوبی تو را خوشحال کند، نوعی شکفتگی درونی احساس کنی باور کن راهت درست است و تو مؤمنی. به هر حال از این نمونه‌ها و مسائل در روابط ما بسیار زیاد است. معنی دیگر جهوری‌الذکر، شعار بلند و بی‌پروا در مقابل دشمن دادن است. همین شعارهایی که ما امروز در مقابل بیداد و استکبار داریم.
پنج نشانه‌ی مؤمن
روایتی از امام حسن عسگری(ع)‌ است. که می‌فرماید: «علامات المؤمن خمس»؛ مؤمن پنج نشانه دارد. پنج نشانه را برای مؤمن برمی‌شمارد که إن‌شاءالله همه‌ی ما این نشانه‌ها را داشته باشیم. به گمان من این نشانه‌ها، نشانه‌های مؤمن به معنای خاصّ است نه به شکل عام، نه ویژگی‌هایی که همه‌ی مؤمنان دارند. مؤمنان خاص یعنی کسانی که درجاتی را طی کرده‌اند به کمالاتی رسیده‌اند. امام اوّلین نشانه‌ی مؤمن را چنین می‌فرماید:‌ «صلاه الاحدی و الخمسین»؛ خواندن پنجاه رکعت نماز در شبانه‌روز. البتّه واقعاً‌ مشکل است. نماز واجب همه‌ی ما هفده رکعت است. اگر قرار باشد این سه برابر شود خیلی سخت می‌شود. نکته‌ای را خدمتتان عرض کنم و آن این که نماز در آغاز فقط دو رکعتی بوده، حتّی نماز ظهر و عصر و عشا هم دو رکعتی بود. پیغمبر(ص) به معراج رفت پیشنهاد داد که نماز ظهر و عصر و عشا چهار رکعتی شود. خدا هم درخواست پیغمبر(ص) را پذیرفت و نمازهای واجب یومیّه هفده رکعتی شد. حالا اگر قرار باشد نمازهای مستحبّی را هم بخوانیم که ۱۱ رکعتش نماز تهجّد (نماز شب) است مجموع این نمازهای واجب و مستحب ۵۱ رکعت می‌شود و خواندن ۵۱ رکعت در شبانه‌روز کمی سخت است. امّا اگر کسی نتواند همه‌ی آن‌ها را بخواند همان ۱۷ رکعتش را جدّی بگیرد خوب است، البتّه هر چه بیش‌تر عبادت کند بهتر است. اگر رسید دو رکعت نماز غفیله بخواند، دو رکعت نماز بعد از نماز عشا بخواند، شب بلند شد دو رکعت نماز شفع بخواند یک رکعت نماز وتر بخواند خوب است هر مقداری که برایتان میسّر شد. جالب این است که اگر همه این‌ها برایتان سخت است می‌توانید قنوتش را نخوانید فقط سلام آخرش را بدهید. برای این‌‌که ما در هر حال به این عبادت‌ها توجّه کنیم. کار کردن خیلی هنر نیست اضافه کار کردن مهم است. نه اضافه کار کردنی که در قبال آن انتظاراتی داشته باشی. آن کسی که فراتر از حدّ معمول و بدون چشم‌داشت کار می‌کند، کارش ارجمند و ستودنی است. یکی از چهره‌های کربلا، شخصی است به نام مسلم‌بن أعرج که خیلی مورد احترام امام(ع)‌ بود. أعرج یعنی لنگ، این شخص قبلاً در جنگ صفّین تیر خورده بود و پایش می‌لنگید خیلی بد هم می‌لنگید، به طوری که حرکتش را خیلی کند کرده بود. در قرآن به صورت روشن خداوند می‌فرماید: «لیس علی الاعرج حرج لیس علی الاعمی حرج»(فتح/۱۷)؛ یعنی بر نابینا مسئولیّتی نیست که در جنگ شرکت کند. بر کسی که لنگ است و نمی‌تواند در صحنه‌ی نبرد تحرّک کافی داشته باشد جهاد واجب نیست؛ امّا این آدم به کربلا آمد، گفت با عشق چه کنم؟ درست است که پایم می‌لنگد امّا نمی‌توانم خودم را در خانه نگه دارم. این مرد هفتاد و پنج ساله بود. خوب دقّت کنید، هفتاد و پنج سال داشته باشی، لنگ هم باشی، اسبت را هم پی کرده باشند آن وقت در نبرد مثل نبرد روز عاشورا شرکت کنی. این خیلی عظمت دارد. مهم این است که انسان در نداشتن کار کند مهم این است که اضافه کار کند. به هر حال امام(ع) یکی از نشانه‌های مؤمن را برپا کردن ۵۱ رکعت نماز می‌داند.
دوّم زیارت اربعین است. “زیارت اربعین” را به چند شکل معنی کرده‌اند؛ بعضی‌ها گفته‌اند دیدار ۴۰ مؤمن در روز که امروزه خیلی راحت است شما می‌توانید در طول روز با چهل نفر سلام و احوالپرسی کنید یا با ارسال یک پیامک به دوستان‌تان این دوستی و ارتباط را برقرار کنید. امّا بعضی می‌گویند منظور خواندن زیارت اربعین است؛ یعنی، زیارت مخصوصی که در روز اربعین اباعبدالله خوانده می‌شود. همه‌ی انسان‌ها یک اربعین دارند امّا تنها از ویژگی‌های اباعبدالله(ع)‌ است که اربعین مکرّر دارد. حتّی پیغمبر(ص) هم اربعین مکرّر ندارد. شما کی دیده‌اید چهل روز بعد از ۲۱ ماه مبارک رمضان یعنی روز شهادت حضرت علی(ع) کسی برای علی(ع) مراسم اربعین برگزار کند. هر چه باشد حضرت علی(ع) پدر امام حسین(ع) است، منزلتش بالاتر از اوست، او هم شهید شمشیر است امّا این امتیاز فقط مخصوص اباعبدالله(ع)‌ است و البتّه دارای سرّ و رازی است که در این مجال فرصت پرداختن به آن نیست. این نکته را همین جا نگه می‌دارم و نشانه‌های بعدی را بیان می‌کنم و بعد دوباره به این مطلب خواهم پرداخت.
سوّمین نشانه‌ی مؤمن گذاشتن انگشتری در دست راست است که در واقع نوعی اقتدا به پیغمبر(ص) است، که البتّه آثار ظاهری هم دارد. یادم هست سال ۵۴ من جوان خیلی پرشوری بودم، با چند تن از دوستان همشهری همگی تصمیم گرفتیم به دیدار مرحوم دکتر شریعتی برویم، وقتی به خراسان رسیدیم متوجّه شدیم که دکتر را دستگیر کرده‌اند. خلاصه شب برای صرف شام جایی بودیم که اتّفاقاً چهار خارجی (یک آمریکایی، یک هلندی، یک سوئدی و یک آلمانی) هم به آن رستوران آمدند. در دست یکی از دوستان من،‌ انگشتر عقیق بود. آن چهار نفر به دقّت به انگشتر نگاه می‌کردند. یکی از آن‌ها گفت می‌شود من این انگشتر را ببینم، من انگشتر دوستم را گرفته و به او دادم. نگاهی کرد و گفت می‌دانید این انگشتر چه خاصیّتی دارد؟ و خلاصه فصلی درباره‌ی فواید انگشتر عقیق و فیروزه و تأثیری که بر سلامت بدن می‌گذارند سخن گفت که من فعلاً‌ به این‌ها کار ندارم. امّا گذاشتن انگشتر فی‌نفسه نوعی اقتدا به پیغمبر است.
چهارمین ویژگی مؤمن «تعفیر الجبین» یعنی خاکی شدن پیشانی است. خاکی شدن پیشانی هم مفهوم تواضع دارد هم سر بر خاک گذاشتن، یعنی، اهل سجده بودن، یعنی، بهترین حالت عبادت بنده نسبت به خدا. زیباترین حالت انسان نسبت به معبود، در افتاده‌ترین شکل است و افتاده‌ترین شکل، وقتی است که ما سر بر خاک می‌گذاریم. البتّه از عبارت فوق مفهوم تواضع هم استنباط می‌شود.
نکته‌ی بعد یعنی آخرین نکته این است «الجهر ببسم الله الرّحمن الرّحیم» بسم الله الرّحمن الرّحیم را آشکارا بگوید. به ما آموخته‌اند که همه‌ی کارهای خودمان را با بسم الله الرّحمن الرّحیم آغاز کنیم. می‌خواهیم راه برویم، بسم الله الرّحمن الرّحیم بگوییم، غذا بخوریم، بسم الله الرّحمن الرّحیم بگوییم، ذبح کنیم، بسم الله الرّحمن الرّحیم بگوییم، و گفته‌اند هر امری که بدون بسم الله آغاز شود آن امر، ابتر است، ناقص و ناتمام است، طنین نخواهد داشت و در آن توفیقی نخواهد بود. بسم الله الرّحمن الرّحیم یعنی این‌که از اوّل تکلیف را معلوم کنی که با چه کسی هستی. بزرگی می‌گفت: وقتی ماشینی از یک کارخانه بیرون می‌آید آرم دارد. این آرم نشان می‌دهد آن ماشین متعلّق به کدام کارخانه است. کارتون‌هایش، خود جنس، حتّی پیچ و مهره‌هایش هم دارای آرم مخصوص کارخانه است. بسم الله الرّحمن الرّحیم آرم و نشان مؤمن است. معلوم می‌کند که طرف شما کیست و شما منتسب به که هستید.
این‌ها نشانه‌های مؤمنین خاص بود، آن‌هایی که در درجات بالاتر ایمان قرار دارند.
زیارت اربعین
دلیل اهمیت زیارت اربعین چیست؟ نکته‌ای را در این باره عنوان می‌کنم تا بدانید اصل قضیه چسیت؟ معاویه تقریباً سال ۴۲ تا ۶۱ هجری حکومت کرد یعنی حدود ۱۹ سال. قبل از او پدرش ابوسفیان زمینه‌ی این کار را فراهم ساخته بود و آن‌ها حدود نیم‌قرنی سعی کرده بودند فضا را به نفع بنی‌امیّه تغییر بدهند به طوری‌که سال ۶۱ هجری وقتی کسانی در کربلا به قصد کشتن امام حسین(ع) حاضر شدند گمان می‌کردند که با کشتن حسین(ع) به بهشت می‌روند. نویسنده‌ی تاریخ یعقوبی می‌نویسد، از روز هفتم محرّم هر روز حدود ۲۰۰۰۰ نفر در فرات غسل می‌کردند تا قربهً‌ الی الله حسین(ع)‌ را بکشند. به امید رفتن به بهشت خیلی‌ها مقابل امام حسین(ع)‌ شمشیر کشیدند. از عهد پیامبر(ص) تا شهادت اباعبدالله(ع) ۵۱ سال است؛ در این ۵۱ سال بنی‌امیّه برای شکست علی و خانواده‌اش کار کرده بودند و روایات بسیاری را در شأن و منزلت خودشان ساخته بودند. از آن جمله می‌گفتند: جبرئیل و قتی نازل می شد به پیغمبر می‌گفت سلام خدا را به معاویه برسان. این امر آن‌قدر در جامعه نفوذ پیدا کرده بود که به او “خال‌المؤمنین”(دایی مؤمنین) می‌گفتند، و او را کسی می‌دانستند که جبرئیل بر او نازل می‌شود. مثنوی معنوی مولوی را بخوانید، ببینید معاویه را چه‌طور معرّفی می‌کند. معاویه، کسی است هم‌تراز علی، کسی است که نماز صبح‌اش چنین و چنان است، کسی است که شیطان را رام کرده. الآن غبار تاریخ نشسته و ما می‌توانیم ماهیّت واقعی معاویه را از لا‌به‌لای تاریخ ببینیم و اگر نه معاویه فوق‌العاده نفوذ داشت، این‌قدر کار کرد که قضیه‌ برگشت، وضعیت به گونه‌ای شد که وقتی حضرت علی(ع) را در مسجد کوفه به شهادت رساندند، خیلی‌ها تعجّب کردند، می‌گفتند علی را با مسجد چه کار؟ مگر علی(ع)‌ مسجد هم می‌رفت؟ مرحوم علّامه طباطبایی(رض) می‌گوید: ۳۰ سال، یک نفر از امام حسین(ع) سؤالی نپرسید. سؤالاتشان را از بنی‌امیّه می‌پرسیدند. وقتی کسی از ابن‌عبّاس سؤال می‌کند و امام حسین(ع)‌ توضیح می‌دهد آن شخص برمی‌گردد به امام می‌گوید -العیاذ بالله- به تو چه؟‌ تو چه کاره‌ای؟ ابن عبّاس می‌گوید من شاگرد حسینم من درس‌هایم را از او می‌آموزم من پرسش‌هایم را از حسین(ع) می‌پرسم. این‌قدر ا‌هل‌بیت را گم کرده بودند.
اما چه اتّفاقی افتاد که این جوّ و فضای سیاسی شکسته شد و تغییر کرد؟ مسئله به یزید برمی‌گردد. به گمان من هیچ دشمنی، احمقانه‌تر از یزید عمل نکرد. او خاندان پیامبر(ص) را به اسارت آورد به کجا به قلب حکومتش و تریبون‌ها را در اختیارشان گذاشت. البتّه یزید تصوّر نمی‌کرد که این اسرا دیگر توانی برای فریاد کشیدن و توانی برای ایستادن و سخن گفتن داشته باشند. امّا در موقعیّتی که یزید همه را جمع کرده بود تا قدرت‌نمایی کند و به همه بگوید که من موفّق شدم، خانواده‌ی امام درست از همین موقعیّت بهره‌گیری و استفاده کردند و یزید چنان شکسته شد که هیچ کس تصوّرش را نمی‌کرد. اگر کسی تاریخ را مطالعه کند، متوجّه می‌شود از روز پنجم به بعد یزید می‌گفت من شام نمی‌خورم مگر این‌که علی‌بن حسین(ع) کنارم نشسته باشد. من بی او شام نمی‌خورم. این‌قدر اوضاع علیه یزید برگشت، ورق عوض شد که یزید هم مجبور ‌شد خودش را به این سمت نشان دهد، مردمی که،‌ چند روز قبل، طبل می‌زدند، دف می‌زدند، کف می‌زدند، شادی می‌کردند، در پشت بام‌ها هلهله برپا می‌کردند، حالا همه گریه می‌کردند، فضا به طور کلی تغییر کرد. در این روزها بزرگ‌ترین اعتراض‌کنندگان، اطرافیان خود یزید بودند. یزید در خانه‌ی خودش هم امنیّت نداشت، زنش هند هم به او معترض بود. چندین بار شب‌هنگام یزید را از خواب بیدار می‌کند و به او می‌گوید یزید بلند شو ببین چه کردی؟ من این اتّفاقات را در فضای خانه دیدم، دیدم که به زیارت این سر آمدند، من دیدم که زنی این سر را به سینه می‌فشرد و با او سخن می‌گفت، یزید تو این همه را ندیدی. نمایندگانی که از ایتالیا برای تبریک به دربار یزید آمدند در کاخ یزید بر سر او فریاد کشیدند، کسانی‌ که برای جشن یزید آمدند، همان‌هایی که یومٌ تبرّکت به بنوامیّه، آمدند چنان یزید را شکستند که تحمّلش را نداشت. این تأثیر حضور قافله‌ی اسرا در دمشق است که پیروز این میدان شدند. چه کسی پرده‌ها را پس زد، غبارها را نشاند و چهره‌ی حقیقت را مقابل چشم‌ها قرار داد؟ اربعین روز تماشای شفاف و بی‌پرده‌ی حق است. برای همین هم شما در زیارت اربعین می‌خوانید «و بذل مهجته فیک» حسین(ع) خون قلبش را تقدیم کرد (لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله) حسین(ع) جانش را فدا کرد تا جهالت را بشکند، یعنی زیارت اربعین به ما می‌آموزد که بیدار باشیم، چشم بسته نه، جهالت نه، حیرت الضلاله و سردرگمی نشانه‌ی مؤمن نیست، مؤمن تکلیف خودش را می‌داند،‌ اگر کسی شما را نشاند و گفت شما به چه دلیل نماز می‌خوانید؟ اگر استدلال نداشته باشید، معلوم می‌شود دچار حیرت الضلاله‌اید و مؤمن نیستید. زیارت اربعین القای این موضوع و نکته‌ی مهم است که آن‌ها حقّی برتر را به فروترین چیز ممکنی که بود فروختند، بهترین چیزی را که داشتند با پست‌ترین و پلیدترین چیزها معاوضه کردند یعنی معامله‌ی بدی کردند، بد معامله نکنید. خودتان را ارزان نفروشید. این پیام روشن زیارت اربعین است. زیارت اربعین یعنی یادت باشد که خیلی پربهایی، ارزش خودت را درک کن به کم‌تر از خدا خودت را نفروش، نرخ‌ات را نشکن، سرت را بده امّا نرخ‌ات را نشکن، ارزش و اعتبار خودت را پایین نیاور، انسان هستی، خودت را برابر دیگران کوچک نکن و مؤمن یعنی همین. دیده‌اید بعضی برای بدست آوردن چیزهایی خودشان را فرومی‌کشند و به ذلّت و خواری می‌افتند، این‌ها دوستان حسین(ع) نیستند، حسین(ع) معلّم عزّت است. معلّم انسان‌هایی است که مرگ با عزّت را بر زندگی با ذلّت ترجیح می‌دهند. فردا (روز اربعین) قوی‌ترین و پیروزترین انسان‌های تاریخ به کربلا می‌آیند. تاریخ گواهی می‌دهد که چگونه با این شریف‌ترین انسان‌ها برخورد کردند، چگونه آن‌ها را از کربلا بردند، شکستند، مو کشیدند، روسری از سرشان جدا کردند، خیمه‌هاشان را آتش زدند مسخره‌شان کردند و دشنامشان دادند. ساده نیست این‌که امام سجّاد می فرماید: «الشّام الشّام الشّام»، شام، خیلی تلخ بود، برای این‌که در کوفه مردم کوفه اهل‌بیت(ع)‌ را می‌شناختند، تا وارد شدند شناختند، صدایشان هم زود به گریه بلند شد، امّا شام اهل‌بیت را نمی‌شناخت، از در و دیوار شام ناسزا برمی‌خاست، حتّی یکی از اهل شام پیشنهاد کرد که فاطمه‌ی صغری(س) را‌ که خیلی زیبا بود به او ببخشند، که صدای گریه‌اش بلند شد که عمّه‌ این همه رنج کم بود، حالا می‌خواهند ما را به کنیزی بگیرند. حضرت زینب(س) او را در آغوش گرفت و گفت هرگز چنین نخواهد شد. خلاصه هر چه در توان داشتند به کار بستند تا این‌که بیش‌تر این‌ها را بشکنند. از پشت بام‌ها خاکستر بر سرشان ریختند، ناسزا گفتند جلو چشم زینب(س)‌ زنی گردن‌بندش را از پشت بام دراز کرد به نیزه‌دار داد گفت این گلوبند را بگیر ولی به این شرط که این سر (سر امام(ع)) را نزدیک کنی به من، تا بتوانم به او اهانت کنم و خاکستر به صورت حسین(ع) بپاشم و زینب این صحنه را نظاره‌گر بود. حالا این‌ها سرافرازانه به کربلا برمی‌گردند و یزید، در نهایت شکست و تحقیر است. این پیام روشن، اربعین است. اربعین یعنی عزّت، اربعین یعنی وقار، اربعین یعنی صبوری اربعین یعنی کار را تا پایان پی‌‌گرفتن، الاکرام بالاتمام. روش و مشی کریمانه این است که همیشه وقتی کاری را شروع می‌کنید خوب به پایان برسانید.مؤمن کسی است که این درس‌ها را از کربلا بیاموزد.
سخن پایانی
شب عزیز و بزرگی است، خلوتی کنیم تا شاید إن شاءالله سوزی اشکی و حالی به ما دست دهد. شب بسیار بزرگ و مهمّی است. امشب زیارت‌نامه خواندن، اقتدا کردن به امام‌زمان(عج) است زیارت‌نامه‌ِ امام(ع) امشب گویا خطبه‌ی زینب است که می‌خواند و فرشتگان به او اقتدا می‌کنند. فردا صبح هم زیارت کربلا و بازگشت قافله‌ی اسیران به کربلا. یک نکته‌ی دیگر به عنوان ختم کلام عرض کنم و سخنم را به پایان برسانم. نکته‌ی تازه‌ای است که خوانده‌ام و این مطلب رابه این صورت تا حالا ندیده‌ام و آن هم این است که حضرت زینب(س)‌ وقتی نزدیک کربلا رسید با آن تعداد کم (چون تعدادی از همراهان آن‌ها در ماندند). حضرت زینب(س) وقتی نزدیک کربلا رسید در حلقه‌ی زنان لباس‌های خودش را عوض کرد، می‌دانید چه پوشید؟ امانت‌هایی را با خودش آورده بود که این‌ها را قبلاً به غارت برده بودند و حالا پس گرفته بودند. یکی روسری حضرت زهرا(س)‌ را پوشید و گویا لباس حسین(ع) را دستش گرفت و وارد کربلا شد. بوی عزیزش که چهل روز از او دور بود حالا در مشامش پیچیده بود. نزدیک که شدند از کنار فرات آمدند، قدم‌ها را آرام برداشتند. اوّلین جایی که رسیدند نزدیک علقمه بود. حضرت زینب(س) شهادت خیلی از شهیدان را دیده بود امّا شهادت اباالفضل العبّاس(ع) را از نزدیک ندیده بود فقط اباعبدالله(ع) صحنه را نگاه کرده بود، جدا شدن دست‌ها را حسین دیده بود، بوسه‌زدن فاطمه(س)‌ بر این دست‌ها را فقط اباعبدالله(ع) دیده بود. فرق شکافته‌اش را او دیده بود، تیری که به چشمش خورده بود فقط او دیده بود، کس دیگر ندیده بود، زینب(س)‌ به نزدیک این مزار آمد. وقتی نزدیک این مزار رسیدند سکینه سؤال کرد عمّه جان این جا چه کسی است؟ زینب(س) پاسخ داد این قبر عمویت عبّاس است، گفت چه‌قدر کوچک است عموی ما قامت بلندی داشت؟! گفت مگر تو نمی‌دانی دست‌هایش را قطع کردند…
و سیعلمّوا الّذین ظلموا ایّ منقلبِ ینقلبون،
پروردگارا بر ایمان و معرفت ما نسبت به عاشورای اباعبدالله(ع) بیفزا. گام‌های ما را بر صراط حسین(ع)‌ استوار بدار، این عشق و شور و شیفتگی و دلدادگی را از ما و ذریّه‌ی ما نگیر. شفاعتش در آخرت و زیارتش در دنیا نصیب همه‌ی ما بگردان. لبخند زیبای آخرین را که با سیمای خون‌گرفته‌ی یاران آشنا شد در لحظات آخرین عمر ما از ما دریغ مدار. در فرج مولایمان، آقا امام زمان(عج) تعجیل بفرما. اگر بودیم و درکش کردیم ما را از یاران و سربازان و شهیدان راهش قرار بده. خدمتگران به اسلام و انقلاب و به این محافل و مجالس،‌ بر توفیقات و تأییداتشان بیفزا. شهدای ما را میهمان اباعبدالله(ع) قرار بده. اموات و گذشتگان ما به‌ویژه که در این مسجد، در این محل در این هیئت خدمت کردند همه را امشب بر مائده‌ی اباعبدالله(ع)‌ میهمان بگردان. برحمتک و رأفتک یا أرحم الرّاحمین

پاورقی
۱٫ ما از امام حسن عسگری(ع) و اصولاً از امامان بعد از امام هشتم روایات بسیار کمی داریم هه روایات امام محمّد تقی(ع)، امام‌هادی(ع)‌ و امام حسن عسگری(ع) را که جمع بکنید باز هم زیاد نیستند. اعتقاد من این است که این بزرگواران زمینه‌ی دوران غیبت را فراهم کردند از همان موقع جامعه را برای عصر غیبت امام زمان(عج) آماده می‌کنند، نوعی غیبت در زندگی این ائمه هست گویی زمینه‌ی روانی جامعه را برای غیبت طولانی آماده می‌کنند.

telegram

همچنین ببینید

هشتم ذی‌الحجه: آغاز قیام مسلم

مسلم با حدود چهار هزار تن قیام کرد. فرماندهان او مسلم‌بن عوسجه اسدی، عبّاس‌بن جعده ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *