خانه / مقالات / مقالات پژوهشی / نقش اساسی حضرت زینب(س) در واقعه کربلا

نقش اساسی حضرت زینب(س) در واقعه کربلا

عنوان:نقش اساسی حضرت زینب(س )در واقعه ی کربلا
آیت بزرگ ایستادن
آن روز که در سایه سار دیوار بلند شکیبائیت، درد تکیه زد و غم صبورترین شانه و مطمئن ترین قلب را در ازدحام خون و عطش و تازیانه یافت، ما به توانایی «زن» ایمان آوریم.
آن روز که از ساحل گودال گذشتی و موج تلاطم خون تا ابدیت دامن می گسترد، هیچکس شکسته ات ندید. آنان که «حماقت خویش را راست ایستاده بودند» و فرو شکستنت را انتظار میکشیدند، زنی را دیدند که راست قامت می دود! و اگر هم خم می شود، برای بوسه‌ی وداع است بر حلقومی بریده و نشاندن پیکری است سیصد و شصت زخم خورده در مقابل چشم های خدا که «خدایا قربانی آل محمد(ص) را بپذیر!»
از کربلا تا کوفه، آسمان دمی بی چرخش تازیانه و غوغای تمسخر فاتحان زبون کربلا نبود و زینب که بازوان تازیانه خورده ی مادر را تجربه می کرد، با طمأنینه ای شگفت، همه راه را تا پایان چشم بر چشم برادر پیمود و بی دمی شکست، دم به دم ستم را بیشتر می شکست و لحظه ها رسوایی را پیشتر می برد.
آنگاه نیز که به شهر تمسخر و تحقیر و دشنام گام نهاد و دوازده هزار نوازنده، جشن پیروزی برپا ساخته و هزاران زن بر پشت بام ها هلهله گر بودند و پایکوبی و قاه قاه مستانه با آه آه کودکان در هم می آمیخت، شکیبایی و وقار لحظه ای از کاروان قلب زینب فاصله نمی گرفت.
زینب، آبروی صبوری است و «آیت بزرگ ایستادن»۱
مقدمه
پس از شهادت امام حسین(ع) رسالت خطیر و سنگین زینب کبری(س) آغاز شد. او در سخت ترین شرایط جسمی و روحی، بزرگ ترین و خطیرترین مسئولیت ها را به عهده گرفت و با موفقیت کامل آن را به انجام رساند.
… تصور عظمت وبزرگی کاری که زینب(س) انجام داد، هر انسان منصف و حق جویی را در برابر عظمت شخصیت و بزرگی این بانوی بزرگ به کرنش و تحسین و ستایش وا می دارد. زینب کبری (س) پس از شهادت امام حسین(ع)سه وظیفه و رسالت مهم بر عهده داشت که در این مقاله به طور اجمالی مورد بررسی قرار خواهد گرفت:
– نخست، پرستاری از امام زمانش و حمایت و دفاع از جان آن حضرت در برابر تعرضات و تهاجمات دشمن
– دوم، حمایت و دفاع از زنان و کودکان اهل بیت
– سوم، مسئولیت پیام رسانی خون شهیدان و بیدادگری و آگاه بخشی به مسلمانان ۲
بخش اول
حمایت و دفاع از ولایت(امام حسین(ع)، امام سجاد(ع))
اگر چه مأموریت اصلی زینب کبری بعد از شهادت امام(ع) شروع شد و رهبری کاروان اسیران رابر عهده می گرفت، ولی در عین حال در کنار امام حسین(ع) نیز وظایفی را بر دوش خود احساس می کرد، وهمان گونه که پرستاری از امام سجاد (ع) راپذیرفته بود، از هر گونه مساعدتی نیز به برادرش دریغ نمی ورزید. در عصر تاسوعا دیدیم۳ که اولین کسی که سراغ امام آمد واو را از حرکت دشمن آگاه ساخت زینب(س) بود.
در روز عاشورا نیز علاوه بر وظایفی که بر عهده داشت وبه گونه ای مراقبت ومحافظت از خیمه ها را انجام می داد ، در مواقع ضروری به یاری برادر می شتافت ونقش خود را ایفا می کرد۴ .
سرزنش عمربن سعد
لحظات آخر رویارویی سپاه نور با لشکریان یزید فرا می رسید وسیدالشهداء (ع) نیز در آستانه ی شهادت قرار گرفته بود. امام(ع) پس از جان باختن همه یاران وعزیزانش خود به میدان قدم نهاده وپس از این که به تنهایی در مقابل یک لشکر جنگیده بود وبه همگان نشان داده بود که فرزند علی حیدر کرار است، براثر زخم های فراوان از اسب بر زمین افتاده بود ودیگر توان ایستادن نداشت.
قتلگاه امام(ع)با خیمه ها فاصله چندانی نداشت وکافی بود که پرده خیمه را کنار زده وشاهد جنایات دشمن سیاه دل وسیاه روی باشد!
زینب کبری با مشاهده این صحنه احساس کرد که از آن لحظه مسئولیت خطیر وی شروع می شود و باید پرچم مقاومت را از دست برادر گرفته وخود آن را به اهتزار در آورد. او از خیمه ها بیرون آمد وقبل از هر کسی به سراغ عمربن سعد که در آن نزدیکی مشغول فرماندهی لشکر بود رفت وبر سر او فریاد برآورد که:
-وای بر تو ای عمربن سعد ! آیا ابو عبدالله را می کشند وتو هم نگاهی می کنی؟
عمر بن سعد پاسخی نداشت که به زینب کبری ارائه کند، لذا روی خود را برگرداند وبه سمت دیگری رفت.
حضرت زینب(س) خطاب به لشکریان کرد وفریاد زد: وای بر شما! آیا در بین شما یک مسلمان نیست۵؟!
اما صدای زینب(س) به گوش کسی نرسید و فریادرسی نبود که به فریاد وی توجهی کند. زینب کبری وظیفه جهاد به شکل جنگیدن نداشت، اما دفاع از امام زمانش را در هر شرایطی وبا هر امکاناتی بالاترین تکلیف می دانست، لذا هنگامی که امام(ع) بعد از جنگی طولانی بر زمین افتاده بود وقدرت دفاع را از دست داده ودر محاصره دشمن کینه توز قرار داشت، زینب(س) احساس وظیفه می کرد که باید از امام دفاع نماید وچون امکان دفاع نظامی نبود به دفاع زبانی پرداخت وعمر بن سعد را مخاطب قرار داد وآخرین اتمام حجت را با عمربن سعد به عمل آورد تا«لیهلک من هلک عن بینه ۶؛ آن ها که هلاک (وگمراه)می شوند وبعد از اتمام حجت باشد». به طور کامل در مورد وی صدق کند!
پرستاری وحمایت از امام سجاد(ع)
براساس اعتقاد شیعه پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) رهبری مسلمانان وامامت امت اسلامی از سوی خداوند به حضرت علی (ع) امامت در میان نسل او و فرزندانش به ودیعه نهاده شده است؛ ولی چنانچه گذشت عبیدالله بن زیاد(ع) دستور کشتن تمام مردانی را که همراه امام حسین(ع) در کربلا حضور داشتند، صادر کرده بود. از این رو برای استمرار تداوم خط ولایت ورهبری مسلمانان، مشیت وخواست خداوند، براین تعلق گرفته بود، که امام سجاد(ع) در واقعه کربلا بیمار بود. بیماری امام سجاد(ع) از دو جنبه به زنده بودن او کمک می کرد، نخست آنکه وظیفه دفاع از امام حسین (ع) را از عهده او بر می داشت ودوم آنکه زمینه ی دفاع ازآن حضرت دربرابر تعرضات دشمن فراهم آورد؛ ولی با این حال نباید تصور کرد که بیماری امام سجاد(ع) زنده ماندن آن حضرت را به طور صد درصد تضمین می کرد ودرمورد حفظ جان وپاسداری وحراست از جان امام (ع) هیچ تکلیف و وظیفه ای متوجه کسی نبود. چنین نیست که خداوند تنها از طریق نیروهای غیبی ومعجزه از دین خود پاسداری ومحافظت نماید، بلکه خواست واراده خداوند براین تعلق گرفته، که در حد ممکن کارها براساس روال طبیعی واز طریق علل واسباب مادی وظاهری انجام پذیرد. بیماری امام (ع) دو وظیفه بسیارمهم وسنگین ایجاد می کرد، یکی پرستاری ازآن حضرت در برابر تعرضات دشمنی که به هیچ یک از اصول انسانی- اسلامی پایبند نبود وحتی به طفل شیر خوار هم رحم نمی کرد. مسئولیت این دو وظیفه خطیر و بسیار دشوار بر عهده ی کسی جز زینب کبری(س) نبود. حضرت زینب(س) در تمام طول سفر پیوسته مراقب امام سجاد(ع) بود وفداکاری ها واز جان گذشتگی های او بود که توانست جان مقدس امام(ع) را از خطرات محافظت نماید۷٫ در اینجا به پاره ای از حمایت های حضرت زینب(س) از امام سجاد(ع) اشاره می کنیم:
پس از شهادت امام حسین(ع) سپاه عمر سعد برای غارت خیمه ها به اهل بیت(ع) هجوم بردند.گروهی ازآنان به امام سجاد(ع) رسیدند. امام(ع) درآن حال از شدت ضعف وبیماری نمی توانست از جای خود برخیزد. وقتی سپاه عمر سعد به امام سجاد(ع) رسیدند. یکی فریاد برآورد:« به صغیر وکبیر آنان رحم نکنید واحدی ازآنان را باقی نگذارید!» دیگری گفت:« شتاب نکنید تا با امیر عمر سعد در این باره مشورت کنیم!»
شمر شمشیر کشید وقصد جان امام (ع) نمود. حمید بن مسلم گفت: « یا سبحان الله! آیا کودکان کشته می شوند همانا او کودکی مریض است!۸»
شمر گفت:« ابن زیاد دستور کشتن فرزندان حسین را صادر کرده است.»
حضرت زینب (س) با مشاهده این منظره به امام سجاد(ع) نزدیک شد وگفت: «او کشته نخواهد شد تا من در دفاع از او کشته شوم!» سخن زینب(س) سبب شد تا عمر، شمر را از تصمیم خود منصرف سازد۹٫
در اینجا می خواهیم این نکته را یادآور شویم که هر چند بیماری عامل منصرف شدن دشمن از قتل ایشان بود ولی این تنها عامل نبود . بلکه آنچه ایشان را از قتل رهانید ، فداکاری حضرت زینب(س) بود که خود را بر روی آن حضرت انداخت وخطاب به شمر گفت:
« همین اندازه که از ما خون ریخته ای تو را بس است، به خدا سوگند که از او جدا نمی شوم.اگر قصد کشتن اورا داری مرا نیز با او بکش!۱۰»
زینب (س) در کوفه نیز همین عمل فداکارانه را تکرار کرد وخود را روی برادر زاده اش انداخت وگفت:« باید اول مرا بکشید سپس او را …..۱۱»
در هنگام آتش زدن خیمه ها
یکی از وحشیانه ترین وبی سابقه ترین جنایات تاریخ یورش وحشیانه ودد منشانه سپاه عمر سعد به اهل بیت امام حسین(ع) است. پس از شهادت امام حسین(ع) آن جرثومه های جنایت، بی رحمی وقساوت، نخست زنان و کودکان بی دفاع خاندان رسالت را مورد هجوم وحشیانه خود قرار دارند وبا بدترین شیوه هر چه زیورآلات ولباس و وسایل داشتند، غارت کردند، سپس خیمه های آنان را به آتش کشیدند. زینب کبری(س) – که مسئولیت حمایت وپاسداری از زنان وکودکان را به عهده داشت- از امام سجاد(ع)پرسید:
«ای یادگار گذشتگان وپناهگاه باز ماندگان ! خیمه های ما را به آتش کشیدند در این باره چه فرمان می دهی؟»
دراین هنگام زنان وکودکان خاندان پیامبر اکرم(ص) با گریه وزاری سر به بیابان نهادند. ولی زینب کبری نمی توانست صحنه را ترک گوید وفرار کند، او باید می ماند واز امام سجاد(ع) نگهداری وپرستاری می نمود. شخصی که شاهد آن صحنه جانگداز بود، گوید: « همان گونه که آتش از خیمه های خاندان رسالت شعله می کشید، بانوی بزرگواری را دیدم که در کنار خیمه ای ایستاده است آتش از اطرافش زبانه می کشد واو پیوسته به سوی راست وچپ وآسمان نگاه می کرد، دست بر دست می کوبید وبه درون خیمه ای می رفت وازآن خارج می شد با سرعت خود را به او رساندم وگفتم: ای بانو! چرا در میان آتش ایستاده ای؟ مگر نمی بینی که همه زنان فرار کرده اند ودر بیابان پراکنده گردیده اند؟ چرا تو به آنان نمی پیوندی؟ زینب(س) با شنیدن این سخن گریست وگفت: « من بیماری در خیمه دارم که قدرت ایستادن ونشستن ندارد، دراین حال که آتش او را احاطه کرده، چگونه می توانم او را تنها رها کنم۱۲٫»
واز حمید بن مسلم روایت است که گفت: زینب(س) را در هنگام آتش گرفتن خیمه ها دیدم که در میان آتش داخل شد ودر حالی که شخصی را از میان شعله های آتش با خود می کشید بیرون آمد، من گمان کردم که جنازه میتی را بیرون می آورد، نزدیک رفتم تا بهتر ببینم، ناگهان دیدم که این شخص، امام زین العابدین علی بن الحسین است۱۳٫
دلداری دادن به امام سجاد(ع)
هنگام حرکت به کوفه به درخواست اهل بیت ، آنان را از کنار بدن مطهر شهیدان عبور دادند شاید این نخستین بار بود که امام سجاد(ع) با بدن های بی سروآغشته به خون شهیدان روبه رو می گردید. مشاهده اینکه چگونه بدن جگر گوشه ونور چشم پیامبر اکرم (ص) ویارانش، برهنه وعریان بر روی زمین افتاده اند ولی عمر سعد بدن کشته های سپاه خود را به خاک سپرده است، برامام سجاد(ع) بسیار دشوار وسخت بود؛ به طوری که نزدیک بود از شدت اندوه وناراحتی مرغ روح از بدنش به پردازد درآید. زینب کبری(س) که در همه حالات امام سجاد(ع) را زیر نظر داشت، با مشاهده این حال برای آرامش ودلداری او حدیثی را از ام ایمن بازگو کرد. امام سجاد(ع) خود این ماجرا را این گونه بازگو می کند: « هنگامی که ما را از کربلا به سمت کوفه حرکت می دادند، من به بدن های مقدس شهیدان می نگریستم ودر این اندیشه بودم ، که چگونه آن ها به خاک سپرده نشده اند؟ این فکر در نظرم بسیار بزرگ وسنگین آمد ومرا به شدت اضطراب وناراحتی واداشت، به طوری که نزدیک بود، روح از بدنم خارج شود. عمه ام ، زینب(س)، که مرا در آن حال دید، گفت:« ای یادگار جد وپدرم وبرادرانم ترا چه شده است که می بینم با مرگ دست وپنجه نرم می کنی ؟» در پاسخ گفتم : «چگونه جزع و زاری نکنم، در حالی که می بینم سرورم، برادرانم، عموهایم، عموزاده هایم و خویشانم آغشته در خون خود، برهنه وعریان، برزمین افتاده اند، نه کسی آنان را کفن می کند و نه به خاک سپرده شده اند. کسی به آنان نزدیک نمی شود ودر آنجا رحل اقامت نمی افکند گویا آنان خاندانی از دیلم وخزر هستند».
زینب(س) گفت:« آنچه می بینی، ترا به جزع وزاری واندارد! به خدا سوگند، این عهدی است از رسول خدا(ص) به جد وپدر وعمویت. خداوند از گروهی از این امت- که فرعون های زمین آنان را نمی شناسند ولی در میان اهل آسمان ها معروف وشناخته شده هستند- پیمان گرفته است که این عضوهای از هم جدا و این بدن های آغشته به خون را جمع کنند وبه خاک بسپارند. آنان در این سرزمین نشانه ای برای قبر پدرت نصب می کنند، که گذشت روزگار اثرش را محو ونابود نخواهد کرد. سر کردگان وپیروان گمراهی در محو ونابودی آن می کوشند؛ ولی تلاش آنان چیزی جز افزون برآثار آن وبلند کردن آوازه آن نتیجه ای نمی بخشد۱۴».
جانفشانی در راه امام سجاد(ع) در کوفه
هنگامی که اهل بیت امام حسین (ع)، در کوفه وارد مجلس ابن زیاد شدند، ابن زیاد از مشاهده امام سجاد(ع) در میان اسیران تعجب کرد؛ چرا که او فرمان قتل همه فرزندان امام حسین (ع) را صادر کرده بود. از این رو از اطرافیان خود پرسید :« این کیست؟» و وقتی که دانست او علی فرزند امام حسین (ع) است،گفت:« مگر خداوند علی بن الحسین را نکشت»؟!
ولی امام سجاد(ع) که پدرش برای احیای دین ومبارزه با روحیه سکوت وسازش وتسلیم در مقابل ظلم قیام کرده بود ودر این راه خود ویارانش به شهادت رسیده بودند، وخود برای رساندن پیام نهضت کربلا اسارت را به جان خریده بوده نمی توانست در برابر یاوه گویی های ابن زیاد سکوت اختیار کند،از این رو فرمود: « من برادری داشتم که علی بن الحسین نامیده می شد ومردم او را کشتند!»
ابن زیاد گفت:« بلکه خدا او را کشت!»
امام سجاد(ع) وقتی عناد ولجاجت ابن زیاد را مشاهده کرد، این آیه را تلاوت فرمود:« الله یتوفی الانفس حین موتها والتی لم تمت فی منامها ۱۵؛خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می کند وارواحی را که نمرده اند نیز به هنگام خواب می گیرد.»
ابن زیاد که در برابر منطق محکم واستدلال امام (ع) درماند، همانند همه جباران و زورمداران تاریخ به تهدید متوسل شده گفت:«تو چگونه جرأت می کنی سخن مرا پاسخ گویی؟ ببرید او را، گردنش را بزنید!»
در اینجا نوبت زینب کبری(س) بود، تا از جان امام سجاد(ع) در برابر ابن زیاد حمایت کند. پس از صدور فرمان کشتن امام (ع) زینب کبری(س) فرزند برادر را در آغوش گرفت، گفت: « ای زاده ی زیاد! آیا آنچه از ما کشتی برای تو کافی نیست؟ به خدا سوگند! من از او جدا نمی شوم! اگر او را می کشی، من نیز با او کشته خواهم شد!»
ابن زیاد بر سر دوراهی قرار گرفت؛ از یک سو کشتن یک زن وجوانی بیمار ودر بند واسیر از غیرت عربی ومردانگی بسیار به دور بود، و از سوی دیگر برگشتن از سخن نیز در آن شرایط برای ابن زیاد مشکل بود، از این رو مدتی به امام سجاد وزینب کبری نگریست، آن گاه زیرکانه موضوع سخن را تغییر داد وگفت:«خویشاوندی عجیب است! به خدا سوگند! من گمان می کنم که زینب(س) دوست دارد او را همراه برادرزاده اش بکشم. رهایش کنید!؛ زیرا من بیماریش را برای کشتن او کافی می دانم!»
امام سجاد(ع) به عمه اش فرمود:« ای عمه ! سکوت کن تا من با ابن زیاد سخن گویم.» آن گاه رو به ابن زیاد کرد، فرمود:« ای زاده زیاد ! آیا مرا به مرگ تهدید می کنی؟ آیا نمی دانی کشته شدن عادت ماست وشهادت در راه خدا کرامت ماست۱۶٫»
بخش دوم
سرپرستی زنان و کودکان اهل بیت(ع)
اهل بیت امام حسین(ع) پس از شهادت آن حضرت در شرایط بسیار طاقت فرسا و دشواری قرار گرفتند. آنان از یک سو، سوگوار پدر، برادران، فرزندان و عزیزترین خویشان و بستگان خود به فجیع ترین شکل ممکن بودند. از سوی دیگر در میان دشمنی بی رحم، جنایتکار و درنده خو قرار داشتند و از سوی سوم از نظر آب و غذا مجبور بودند با حداقل امکانات و جیره غذایی روزگار سپری کنند. روشن است که در این شرایط بسیار دشوار و ناگوار لازم بود، شخصی بسیار قوی، نیرومند، شجاع از جان گذشته، فداکار، رئوف، مهربان و دلسوز تکیه گاه و مددکار اهل بیت باشد و سرپرستی و حمایت از زنان و کودکان را به عهده گیرد، آنان را در آن مصائب سخت و جانکاه دلداری و تسلیت دهد، در برابر دشمن جنایتکار خود را بلاگردانشان نماید و از جیره ناچیز غذایی خود چشم پوشی نماید تا کودکان از حداقل آب و غذا بهره مند گردند؛ در غیر این صورت معلوم نبود که اسرا قدرت تحمل این همه مشکلات را داشته باشند. شخصیتی که بتواند در آن شرایط از عهده همه این مسولیت ها برآید، جز عقیله بنی هاشم، زینب کبری کسی نبود. کسی که رویارویی با مشکلات و سختی ها را از درون کودکی و خردسالی از مادری همچون فاطمه زهرا(س) و پدری چون علی مرتضی(ع) آموخته بود.در اینجا به چند نمونه از حمایت های آن بانوی نمونه، از اهل بیت امام حسین(ع) اشاره می کنیم۱۷:
حمایت از زنان و کودکان در هنگام غارت و آتش زدن خیمه ها
جلادان بنی امیه و دشمنان خدا و رسول(ص) پس از قتل امام(ع)، تنها به غارت وی و اسب تازان بر پیکرش بسنده نکردند، آنان به غارت خیام حسین پردادختند و با دزدیدن زیورآلات و پوشش زنان به طرزی فجیع، حریم رسول خدا(ص) را شکستند و کاری کردند که هیچ انسان غیوری آن را نمی پذیرد۱۸٫ یافعی گوید:«پس از کشتن سروران برگزیده، تبهکاران شرور به خیام حرم حمله کرده، حریم شکستند۱۹».
طبری به نقل از ابومخنف می نویسد: مردم به سوی زنان و بار و بنه امام حسین(ع) رفتند. اگر زنی را می دیدند، لباسش را از پشت می کشیدند و هرچه قدر هم مقاومت می کرد باز آن را می بردند. سیدبن طاووس گوید: مردم در غارت اموال خاندان پیامبر و نور چشم زهرای بتول از یکدیگر پیشی می جستند، به طوری که چادری را که زنان به کمر بسته بودند می کندند، زنان و دختران و حرم رسول خدا(ص) بیرون آمدند همگی می گریستند و در فراق حامیان و دوستان نوحه سرایی می کردند۲۰٫
سیدبن طاووس می گوید:«سپس زنان را از خیمه گاه بیرون آوردند و آن را آتش زدند. زنان با سر و پای برهنه و گریه کنان بیروون دویدند…۲۱».
ابن نما گوید: دختران رسول خدا(ص) و نور دیدگان زهرا(س)، با سر برهنه و با شیون و زاری برای پیر و جوان نوحه سرایی می کردند؛ و چون خیمه گاه را آتش زدند، وحشت زده بیرون آمدند۲۲٫
روایاتی از این دست که این فجایع را شرح داده اند در متون تاریخی بسیارند که همه حاکی از عمق ظلم و ستمی که بر اهل بیت امام حسین(ع) وارد شده است.
امام حسین(ع) به خواهر خود زینب(س) سفارش کرده بود که پس از شهادت وی، از زنان و کودکان حفاظت کند، و خدا می داند که اجرای این سفارش، خصوصأ پس از آن هجوم وحشیانه به خیام حضرت امام حسین(ع) و آتش زدن خیمه ها، که به پراکنده شدن زنان و کودکان در بیابان منجر گردید، تا چه اندازه سخت و دشوار بوده است. در هنگام هجوم، همه زن ها به حضرت زینب(س) پناه برده و خود را پشت سر آن حضرت مخفی می کردند، کودکان نیز از ترس ضرب چوب و تازیانه به او پناه آورده و پشت سر آن حضرت مخفی می شدند و این زینب کبری(س) بود که چون پرنده ای که در هنگام هجوم باز شکاری به لانه اش، از جوجه های خود دفاع می کند، محافظت از آن ها را بر عهده داشت؛ آن حضرت جسم خود را در برابر ضربه های وحشیانه دشمن سپر بلای زنان و کودکان می کرد و اندک زمانی نگذشت که پشت آن حضرت از شدت ضرباتی که برآن وارد شده بود سیاه و کبود گردید! پس از هجوم و آتش سوزی، حضرت زینب(س) به دنبال زنان و کودکان می گشت و هرکدام از آن ها را به نام صدا می زد، از آن ها که پیدا می شدند آمار می گرفت و باز به دنبال آن هایی که در میان زنان و کودکان نمی یافتشان می‌گشت۲۳٫
حمایت از زنان و کودکان در هنگام حرکت از کربلا
سیدبن طاووس گوید:«ابن سعد بقیه ی آن روز و روز دوم را تا زوال خورشید در آنجا ماند. آنگاه همراه با باقیمانده اهل و عیال حسین(ع) حرکت کرد. زنان و امانت های رسول خدا(ص) را با سر و روی باز در میان دشمنان بر شترهای برهنه و بی جهاز سوار کرد و همانند اسیران ترک و روم به راه انداخت۲۴٫»
از کتاب اسرارالشهاده در بندی چنین نقل شده: سپس عمرسعد فرمان داد تا زنان را بر محمل های چوبین بدون زیرانداز و پرده سوار کنند. سپس شتران را برای سوار کردن آل رسول خدا(ص) آوردند، آنگاه در حالیکه مردمان دور آن ها را گرفته بودند به ایشان گفتند بیایید و سوار شوید که ابن سعد فرمان حرکت داده است.
چون زینب کبری(س) این اوضاع را دید فرمود: ای پسرسعد خدا رویت را در دنیا و آخرت سیاه کند! آیا به مردان خود فرمان می دهی ما را که یادگارهای پیامبرخدا هستیم سوار کنند؟! به آنان بگو از ما دور شوند، ما خود یکدیگر را سوار می کنیم. مردم کنار رفتند، آنگاه حضرت زینب(س) به همراه ام کلثوم جلو آمدند؛ آن حضرت زنان را یک به یک نام می بردو بر محمل سوارشان می‌نمود تا اینکه جز خود حضرت زینب(س) کس دیگری نماند.اینجا بود که نگاهی به چپ و راست انداخت و جز امام زین العابدین(ع) که بیمار بود کسی را نیافت، به نزد آن حضرت رفت و عرضه داشت: برخیز و سوار بر ناقه شو. امام فرمود: ای عمه، خودت سوار شو و کار مرا به این قوم واگذار.زینب کبری(س) نگاهی به چپ و راست انداخت و جز اجسادی که بر روی خاک افتاده و سرهایی که بر سر نیزه ها در دست مردان بودند چیزی ندید۲۵٫
در طول سفر، کودکان و زنان اهل بیت از جیره غذایی ناچیزی برخوردار بودند، به طوری که آن مقدار غذا برای کودکان که از قدرت تحمل کمتری برخوردارند کافی نبود. زینب کبری(س) که مسؤلیت پاسداری از کودکان را برعهده داشت، نمی توانست ناظر گرسنگی کودکان داغدار و رنجیده برادر باشد؛ از این رو جیره ی غذایی خود را در میان کودکان تقسیم می کرد و خود روزهای پی در پی گرسنه سپری می کرد. این امر سبب شد که آن حضرت گرفتار ضعف جسمانی شود و نتواند نماز شب خود را ایستاده به جا آورد.
امام سجاد(ع) می فرماید:«در یکی از منزل های بین راه دیدم عمه ام – زینب- نشسته نماز شب به جا می آورد، وقتی دلایل آن را پرسیدم، پاسخ داد به علت ضعف و گرسنگی سه شب است که توان ایستادن ندارد. مأموران یزید در طول راه در هر شبانه روز به هر نفر تنها یک قرص نان می دادند. که برای کودکان کافی نبود و زینب سهم غذای خود را به آنان می داد و خود گرسنه می ماند۲۶٫»
در مسیر کوفه به شام
به روشنی معلوم نیست که طی کردن مسیر کوفه به شام چه مدت زمانی طول کشیده است، ولی این نکته روشن است که این سفر، سفری آکنده از رنج و آزار و توأم با انواع سختی ها بوده است؛ زیرا نگهبانان و سربازانی که همراه کاروان اسرا بودند، دستور داشتند در نهایت قساوت و سنک دلی با زنان وکودکان رفتار کنند و به آنان اجازه ندهند برای کاستن از مشقت سفر و سختی های راه، به قدر لازم استراحت کنند، بلکه باید به صورت مستمر راه بپویند و هر چه زودتر به شام برسند و سرهای پاک شهیدان را به یزید سرکش برسانند. از جمله اموری که از نظر تاریخی کم ترین تردیدی در آن نیست این نکته است که حضرت زینب(س) نقش مهمی در اراده ی خانواده و محافظت از جان امام سجاد(ع) و حمایت از زنان و کودکان و برخورد پر مهر و ملاطفت آمیز با آنان داشت و هدف او از این کار پر کردن برخی از خلاءهای عاطفی آنان بود که در این زمان شدیدأ به کسی نیاز داشتند که سختی های این سفر پر ملال و رنج های جان کاه اسارت را بر آنان آسان کند۲۷٫
در هنگام ورود اهل بیت به شام
چگونگی ورود باقی مانده ی کاروان حسین(ع) نزد یزید کاشف از وضعیت بسیار دشوار آن ها در طول مسیر است. سیدبن طاووس می گوید:«سپس بار و بنه و زنان و باقی مانده ی خانواده‌ی حسین(ع) را در حالیکه به ریسمان بسته شده بودند، نزد یزید آوردند. چون با آن حالت در مقابل یزید ایستادند، علی بن الحسین(ع) به یزید گفت: «ای یزید تو را به خدا سوگند می دهم، چه گمان داری درباره ی رسول خدا(ص) اگر ما را به این حال می دید۲۸»در خطبه ی حضرت زینب(س) در مجلس یزید، چگونگی انتقال باقی منده ی کاروان حسینی از کوفه به شام به طور کامل ترسیم شده است. آن حضرت در حالیکه یزید ستمگر را سرزنش می کرد، فرمود:«ای پسر آزاد شدگان، آیا این عادلانه است که زن و فرزند و کنیزان خود را در پرده نگه داری و دختران رسول خدا(ص) را بدون پوشش مناسب حرکت دهی؟ آیا این درست ایت که چهره های آنان باز باشد، دشمنان آنان را از شهری به شهر دیگر ببرند، ساکنان منزلگاه ها نظاره گر آن ها باشند، دور و نزدیک و افراد پست و شریف به چهره هایشان بنگرند؟ نه مردی از مردانشان آنان را سرپرستی کنند و نه پشتیبانی به همراه داشته باشند! …۲۹»
دفاع از فاطمه دختر امام حسین(ع)
یزید که سرمست از پیروزی بود، در شام مجلسی ترتیب داد، و همه ی سُفرا و مقامات را در آن مجلس دعوت کرد، تا پیروزی خود را در برابر آنان به نمایش بگذارند. در آن مجلس حوادثی روی داد که به رسوایی یزید انجامید. یکی از آن حوادث دردناک جسارت مردی از شام به فاطمه دختر امام حسین(ع) بود. در مجلس یزید مرد شامی به فاطمه اشاره کرد، و به یزید گفت:«این کنیز را به من ببخش!» فاطمه با شنیدن این سخن در حالیکه به شدت می لرزید، خود را به عمه اش زینب(س) چسباند و گفت:«یتیم شدم، کنیز هم بشوم؟» زینب(س) با شهامت کامل رو به مرد شامی کرد و گفت:«به خدا دروغ می گویی و رسوا شدی! نه تو و نه یزید هیچ کدام قدرت به کنیزی بردن این دختر را ندارید» یزید با شنیدن این سخن به خشم آمد و گفت:«به خدا دروغ می‌گویید! من چنین قدرتی را دارم و اگر بخواهم انجام می دهم.» زینب(س) گفت:«چنین نیست، به خدا سوگند! خداوند چنین حقی را به تو نداده است مگر اینکه از دین ما خارج شوی و آیین دیگری را بپذیری!»یزید از سخن حضرت زینب(س) به شدت خشمگین شد، گفت:«با من اینگونه سخن می گویی؟ پدر و برادرت از دین خارج شده اند!» زینب تأکید کرد:«اگر تو مسلمانی، با دین خدا و دین پدر و برادر من، تو و پدر و جدت هدایت شده ای.» یزید گفت:«دروغ می گویی ای دشمن خدا!» زینب(س) فرمود:«تو امیر هستی که ظالمانه ناسزا می گویی و به خاطر قدرت خود زور می گویی!» یزید از این سخن شرمنده و ساکت شد. در اینجا بار دیگر مرد شامی به یزید گفت:«این دختر را به من ببخش!» یزید گفت:«بس کن خداوند مرگ ناگهانی برایت بفرستد.» مرد شامی پرسید:«مگر این دختر کیست؟» یزید گفت:«این فاطمه دختر حسین و آن زن، زینب دختر علی بن ابیطالب است.» مرد شامی گفت:«حسین فرزند فاطمه و علی!» وقتی پاسخ مثبت شنید گفت:«خداوند تو را لعنت کند ای یزید! عترت پیامبرت را می کشی و فرزندان او را اسیر می کنی؟ به خدا سوگند! من گمان می کردم که آنان اسرای روم هستند!» یزید گفت:«به خدا سوگند! تو را نیز به آن ها ملحق می کنم!» آنگاه دستور داد گردن او را زدند۳۰٫
حضرت زینب(س) بر یزید سرکش که- به پندار خودش- در اوج قدرت بود، به پیروزی قطعی دست یافت. بارها و بارها او را محکوم کرد. و موفق شد نادانی مدعی خلافت بر مردم و ناآشنایی با او به امور دینی را آشکار سازد. اسیر به شمار آوردن زنان مسلمان در جنگ درست نیست و نمی توان با آن ها چونان اسیران رفتار کرد تا چه رسد به دختران رسول خدا(ص)۳۱٫
بخش سوم
مسئولیت پیام رسانی وآگاه سازی
قیام و نهضت امام حسین(ع) دو مرحله داشت. مرحله نخست: مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم: مرحله پیامرسانی و بیدارگری؛ بنیامیّه برای سرپوش نهادن بر جنایت خویش و انحراف افکار عمومی از شگردهای گوناگون تبلیغاتی استفاده میکردند، که برخی از آنها عبارتند از:
۱٫ مخفی نگه داشتن جنایات خود از دید مردم در حدّ ممکن
۲٫ ضدّ دینی و ضدّ مردمی معرفی کردن فعالیتهای مخالفان خود
۳٫ ایجاد شایعات گوناگون درباره کیفیت وقوع حوادث و انگیزه مخالفان.
اهلبیت امام حسین(ع) به سرپرستی زینب کبری(س) توانستند، به سرعت پرده از جنایات یزید و عمالش بردارند و چهره ی خبیث آنان را برای مردم کوفه و شام و دیگر شهرهایی که در مسیر حرکت کاروان از کوفه به شام قرار داشت، رسوا کنند. آنان در کوتاهترین زمان ممکن ندای حق‌طلبی، ظلم‌ستیزی، پاسداری از دین، مظلومیت و عدالتخواهی امام حسین(ع) را به شهرهای بسیاری رساندند. به طوری که پس از مدتی کوتاه یزید دریافت که نه تنها از شهادت امام حسین(ع) و اسارت اهل‌بیت او نتوانسته است به اهداف از پیش تعیین شده نایل گردد بلکه برعکس روز به روز خود را رسواتر و منفورتر نموده است۳۲٫ به هر حال حضرت زینب(س) ودیگر بانوان کاروان حسینی در طول سفر از کربلا به کوفه و از کوفه به شام وهم در مدینه به دو روش به بیدادگری وپیام رسانی می پرداختند:
۱٫ ایراد خطبه ها ۲٫ برگزاری سوگواری ها و نوحه گری ها
۱٫ خطبه ها
خطبه زینب(س) در کوفه
بشیربن خزیم اسدی گوید: در آن روز به زینب دختر علی(ع) نگریستم؛ زیرا هرگز زنی را سخنگوتر و زبان‌آورتر از او ندیدم، گویا به زبان پدرش امیرمؤمنان سخن میگفت. همانا او همراه با اشاره دست به مردم فرمود: ساکت شوید! ناگاه نفسها در سینه‌ها حبس شد و زنگ‌های کاروان از حرکت ایستادند. سپس فرمود:
«سپاس خدای را و بر جدّم محمّد(ص) و خاندان پاک و برگزیده او درود میفرستم. ای مردم کوفه! ای اهل فریب و خدعه! آیا برای مصیبتی که بر ما وارد شده است میگریید، چشمه‌ی اشکتان خشک نشود و ناله هایتان تمامی نپذیرد. مَثَل شما مثل همان زنی است که رشته‌های خود را می‌بافت و سپس آن ها را باز میکرد. (ای کوفیان! شما) جز سخن بیهوده و گزاف و ناپاک و سینه‌های آکنده از کینه و خشم، و ظاهری چون کنیزکان متملق و باطنی چونان دشمنان سخن‌چین، چه فضیلت دیگری را دارایید؟ شما همانند سبزه‌ای هستید که در میان زباله‌ها و منجلاب‌ها رشد کرده یا همانند نقره‌ای هستید که برای آراستن قبور مردگان استفاده میشوند. بدانید و آگاه باشید که بد توشه‌ای را برای آخرت خویش از پیش فرستادید؛ زیرا که شما دچار خشم و غضب الهی شده و در عذاب او جاویدان خواهید ماند. آیا گریه میکنید و شیون و زاری برپا کرده‌اید؟ آری! به خدا سوگند، که بسیار گریه کنید و کمتر شاد شوید؛ زیرا دامن شما آلوده به ننگی شده که هرگز نمیتوانید آن را بشویید. چگونه میتوانید خون پسر خاتم انبیاء(ص) و معدن رسالت را از دامان خود پاک کنید؟ خون سید و آقای جوانان اهل بهشت را؟ و پناهگاه نیکانتان را؟ ملجأ حوادث ناگوارتان را؟ و مناره‌ی حجتتان را؟ و پیشوا و رهبر قوانین را؟ بدانید و آگاه باشید که بد جنایتی مرتکب شدید، از رحمت الهی به دور باشید و بمیرید که تلاشها را بیهوده ساختید و دستانتان بریده باد. در معامله‌ای که کردید، زیانکار شدید و به غضب الهی دچار شدید و ذلّت و بیچارگی را برای خود رقم زدید. وای بر شما ای کوفیان! آیا میدانید که جگر رسول خدا(ص) را پاره پاره کردید و پرده نشینان حرمش را آشکار نمودید؟ آیا میدانید که چه خونی از او ریختید و چه اندازه حرمت او را شکستید؟! هر آینه جنایتی که شما مرتکب شدید، بسیار بزرگ و سخت، کریه، ناروا، خشن و شرمآور است؛ به لبریزی زمین و گنجایش آسمان.آیا متعجب شده‌اید که از آسمان باران خون بارید، (بدانید که) همانا عذاب آخرت ننگین‌تر است و در آن حال کسی به فریاد شما نمیرسد. از این فرصت و مهلتی که خداوند به شما داده، استفاده نکنید؛ زیرا که سبقت گرفتن شما، خدا را در عذاب دادنتان به شتاب نمی‌اندازد و خداوند انتقام خود را خواهد گرفت و به درستی که پروردگارتان در کمینگاه است.» راوی گوید: به خدا سوگند، آن روز مردم را دیدم در حالی که سرگشته و حیران مشغول گریه و زاری بودند، آن ها انگشت پشیمانی و اندوه بر دندان گرفته و می‌گزیدند، پیرمردی در کنار من ایستاده بود، او را دیدم که به شدت می‌گریست، به حدی که محاسنش خیس شد و در این حال می گفت: پدر و مادرم فدایتان شوند! که کهنسالان شما، بهترین کهنسالان و جوانانتان بهترین جوانان و زنانتان، بهترین زنان و نسل شما بهترین نسلهاست که نه خوار میشود و نه شکست می پذیرد۳۳٫
نکته هایی از خطبه کوفه:
۱٫ مردم کوفه سالها در پای منبر امیرالمؤمنین(ع) نشسته و خطابه هایش را شنیده بودند و با لحن کلام وی آشنا بودند. و زنان کوفه نیز چندین سال در درس تفسیر زینب کبری(س) حاضر شده و طنین سخنان وی را در خاطره‌ها داشتند.در کنار چنین زمینه‌ای ابهت و وقار دختر علی(ع) نیز فوقالعاده بود، گرچه زینب(س) به ظاهر اسیر بود و چون اسرا وارد این شهر شده بود، امّا اسارت کوچکتر از آن بود که از هیمنه و بزرگواری وی اندکی کاسته باشد و قدر و منزلت او را پایین بیاورد، در میان هیاهوی مردم، همین که دست خویش را به علامت سکوت بلند کرد و با اشاره از مردم خواست که ساکت باشند، سکوت همه جا را فراگرفت و نفسها در سینه‌ها حبس شد، زینب کبری با چنان لحنی سخن گفت که گویی علی زنده شده است و در کوفه خطابه میخواند.
۲٫ بدون تردید این خطبه و سخنرانی‌های دیگر که توسط امام سجاد(ع) و امّ کلثوم و فاطمه بنت الحسین(ع) ایراد شد در بیداری مردم کوفه و تحریک وجدان آنان تأثیر فوق العاده ای داشت و جمعی را که در مرز بین دنیا و آخرت بودند به خود آورد و به عمق فاجعه ای که پدید آورده بودند متوجه ساخت و شعله های ندامت و حسرت را در دل هایشان مشتعل نمود و در نتیجه نهضت توّابین در کوفه شکل گرفت۳۴٫
خطبه ی زینب کبری(س) در مجلس یزید
این خطبه از درخشان ترین خطبه های تاریخی است و به صورت کامل کننده ی قیام مبارک حسین(ع) درآمده است. استاد باقر شریف قرشی گوید: در این خطبه نوه ی رسول خدا(ص) جبروت سرکش را نابود کرد و شکست و ننگ را بر او وارد ساخت؛ و به او فهماند که دعوتگران حق در مقابل سرکشان و ظالمان سر فرود نمی آورند۳۵٫
سید بن طاووس گوید: حضرت زینب(س) دختر امام علی(ع) از جای برخاست و (روی به یزید کرده و) گفت: «حمد و سپاس مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است، و درود خدا بر پیامبر و اولاد او. خداوند سبحان به راستی سخن گفت، آنگاه که فرمود: «سرانجام کسانی که مرتکب کارهای زشت و گناه شوند، به آنجا رسید که آیات الهی را تکذیب کرده و آن را مسخره نمودند». ای یزید! تو گمان کردی که اگر زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته و ما را همانند کنیزانی به اسارت بگیری، ما را نزد خدا خوار کرده‌ای و خود در پیشگاه او، صاحب احترام خواهی بود، و این نشان دهنده‌ی مقام و ارزش تو در نزد خداوند است؟ که به این خاطر باد در بینی انداخته‌ای و با غرور و نخوت به اطراف مینگری؟ (آیا) از اینکه کارهای دنیایت روبه راه گشته و رشته‌ی امورت به هم پیوسته و منصبی که حق خاندان ماست را از آن خود نموده‌ای، خوشحال و شادمانی؟ آرام باش و صبر کن! آیا سخن خدای تعالی را به بوته‌ی فراموشی سپرده‌ای که: «آنان که راه کفر را درپیش گرفته‌اند، گمان نبرند مهلتی که به ایشان داده‌ایم، به نفع و سود آن هاست، این مهلت فقط به منظور آن است که بار گناهانشان سنگین‌تر و بیشتر شود و عذابی دردناک برای آن ها مهیّا کرده‌ایم.» ای فرزند آزاد شدگان! آیا درست است که بانوان و کنیزانت را در پس پرده و حجاب قرار داده‌ای، در حالی که دختران پیامبر(ص) در حال اسارت و با دستانی بسته در مقابلت باشند؟ پرده‌های حرمت ایشان را دریده و آنان را به صورت‌های باز، درحالی که دشمنانشان آن ها را شهر به شهر میگردانند تا مردم شهرها و بیابانها و هر دور و نزدیک و هر انسان پست و شریفی آن ها را ببینند، درحالی که هیچ جایی ندارند. چه چشم امیدی میتوان داشت از فرزند کسی که با دهان خود میخواست جگرهای پاکان را بجود (و هنگامی که نتوانست بجود) آن را از دهان بیرون انداخت و گوشت او از خون شهیدان روییده است و از کسی که با چشم کینه و دشمنی و اهانت و عداوت به ما اهل‌بیت نگاه میکند؟ چه انتظاری میتوان داشت که او در دشمنی‌اش تأخیر ورزد؟ و پس از این همه (جنایت) بیآنکه خود را مقصر و گنهکار بدانی و عظمت جنایتی را که مرتکب گشتی، درک کنی، اینگونه میخوانی:
«ای کاش درگذشتگان من بودند و با خوشحالی فریاد میزدند که: دست مریزاد ای یزید!» (ای یزید!) تو با عصایت به دندان‌های اباعبدالله آقای جوانان بهشت اشاره میکنی و با چوب خیزران بر دندان‌های مبارک آن حضرت میکوبی و چرا این چنین نسرایی؟ (ای یزید!) تو با ریختن خون اولاد پیامبر(ص) و ستارگان درخشان زمین از اولاد عبدالمطلب، زخم کهنه ما را تازه نمودی و ریشه‌ی ما را بریده و قطع کردی. و اینک به پدرانت بانگ زده و گمان میکنی که آن ها صدای تو را میشنوند، بدان که تو نیز به زودی به جایگاه آنان وارد خواهی شد و در آن هنگام آرزو میکنی که ای کاش دستانم فلج بود و زبانم لال میشد و این حرفها را نمیزدم و این جنایت را مرتکب نمیشدم. بارخدایا! حق ما را از دشمنان ما بگیر و از کسانی که در حق ما ظلم و ستم ورزیدند، انتقام بگیر و بر کسانی که خون‌های ما و یاران ما را ریختند، خشم گیر. یزید! به خدا سوگند، که تو با این جنایت، پوست خود را دریدی و گوشت خود را جدا نمودی و مطمئن باش که با همین بار گناه که در اثر ریختن خون اولاد رسول خدا(ص) و از بین رفتن احترام خاندان و نزدیکانش بر دوش داری، با پیامبر ملاقات خواهی کرد. در آن زمان خداوند همه‌ی مخلوقاتش را جمع کرده و پراکندگی‌های آن ها را به اتحاد تبدیل خواهد کرد و حق اولاد پیامبر را خواهد گرفت. «و مپندار آنان که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده‌اند، بلکه زنده‌اند و در نزد پروردگار خود روزی میخورند». (در قیامت) برای تو همین کافی است که خداوند داور و حاکم باشد. و محمّد دشمن تو و جبرئیل حمایت کننده‌ی پیامبر. و به زودی آنان که تو را گول زدند و بر این جایگاه نشانیدند و حاکم مسلمانان نمودند، و خواهند فهمید که برای ستمگران عوض بدی میباشد و کدام یک از شما جایگاهش برتر و سپاهش ضعیف‌تر است. (ای یزید!) بدان که من به خاطر حوادث ناگوار روزگار، ناگزیر از سخن گفتن با تو شده‌ام، ولی بدان که ارزش تو در دید من ناچیز و مستحق سرزنش زیاد و ملامت بسیاری. (دیگر چه بگویم که) سیل اشک امان نمیدهد و سینه‌ام در حال گداختن است. هان!چه بسیار جای شگفتی و تعجب است که نجیب زادگان و مردان خدا در جنگ با گروه شیطان که بردگانی آزاده شده بودند به شهادت میرسند. دستان تو به خون ما آغشته دهانت را از گوشت ما خاندان پیامبر، پرکردهای و پیکرهای پاک و پاکیزه به وسیله گرگهای درندهی تو پاره پاره شدند و در زیر چنگال بچه کفتارها به خاک آلوده شدند. (ای یزید!) اگر (حیات امروز ما را) برای خود غنیمت میدانی، به زودی متوجه میگردی که در حقیقت به زیان تو بوده و آن زمانی است که «هرچه از قبل برای خود فرستاده‌ای را خواهی دید و خداوند هرگز بر بندگان خود ستم نمی کند.» من (از جنایات تو) به درگاه خدا شکایت میکنم و به او توکل میکنم، حال تو هم فریب‌ها و نیرنگ های خود را به کارگیر و هر کاری که میتوانی انجام ده و از هیچ تلاش و کوششی دریغ مکن؛ زیرا به خدا سوگند، تو قادر نیستی که نام ما را از یادها ببری و نمیتوانی نور وحی ما را خاموش کنی و به این آرزویت نخواهی رسید، هرگز! هرگز نمیتوانی این لکهی ننگ را از دامان خود پاک نمایی. (ای یزید) آیا نمی بینی که رأی و اندیشه تو باطل است و ایام فرمانروایی‌ات کوتاه و اتحاد تو از هم پاشیده میباشد. روزی خواهد فرا رسید که منادی فریاد برآورد: «آگاه باشید که لعنت خداوند شامل حال ستمگران است!» سپس حمد و سپاس مخصوص خدای، پروردگار جهانیان است، همو که ابتدای زندگی ما را با سعادت و مغفرت عجین ساخت و پایان آن را ختم به شهادت و رحمت نمود، از خدا میخواهم که پاداش و ثواب ایشان (شهدای ظهر عاشورا) را هر چه کاملتر و بیشتر عطا فرماید، و ما را جانشینان نیکی برای آن ها قرار دهد؛ زیرا او بسیار مهربان و بامحبت است، خدا ما را کفایت میکند و او نیکوکارترین است۳۶٫»
پیام رسانی زینب(س) در مدینه
خواننده محترم در جاهای گوناگون بر مواضع قهرمانانه‌ی زینب کبری(س) آگاه شد. آن حضرت تا پایان زندگی این رسالت را ترک نگفت. از جمله‌ی آن جاها مدینه منوّره است. او در برابر این فاجعه نقش بسیار بزرگی ایفا کرد. به این ترتیب که مردم را برای گرفتن انتقام خون حسین(ع) آماده میکرد و در این باره سخنرانی میفرمود. فعالیتهای ایشان چنان تأثیری برجا نهاد که حکومت نتوانست حضور ایشان را در مدینه تحمّل کند و اقدام به تبعید وی از آن شهر کرد. صاحب «اخبار الزینبات» نقل میکند که مصعب بن عبدالله گفت: زینب، دختر علی(ع)، در دوران حضورش در مدینه مردم را به قیام برای گرفتن انتقام خون حسین(ع) وادار میکرد. چون عبدالله زبیر در مکّه قیام کرد، مردم را به گرفتن انتقام حسین(ع) و خلع یزید برانگیخت. چون این خبر به اهل مدینه رسید (و زمینه فراهم گردید)، زینب(س) در میان آن ها به سخنرانی پرداخت و آنان را بر قیام برای خونخواهی تشویق میکرد. وقتی این خبر به عمروبن سعید رسید، طی نامهای به یزید وی را از این خبر آگاه ساخت. او در پاسخ نوشت که زینب(س) را از مردم جدا کن. او نیز فرمان داد که به ایشان بگویند که باید از مدینه خارج شود و به هر جا که بخواهد برود. این نشانگر تأثیر زینب کبری(س) در آن جامعه است. به طوری که هیئت حاکمه‌ی فاسد احساس خطر کرده و به تبعید ایشان از مدینه اقدام نمودند.
امّا تحقیق درباره‌ی اینکه ایشان به مصر یا به شام رفته است و تعیین مکان وفات و دفن وی، از حوصله ی این بحث بیرون است. ولی مهم تأکید این نکته است که ایشان وظیفه ی خودش را در ابلاغ رسالت حسینی به خوبی انجام دادند و انواع درد و رنج را در این راه تحمل کردند؛ و البته پیروز هم شدند.
۲٫ نوحه گری وعزاداری ها
کربلا همانند سکه ای است که دو رو دارد، یک روی آن مظلومیت، غربت، غم، غصه، اشک و اندوه است و روی دیگر ان عزت، آزادگی، مردانگی، شجاعت، عشق، شهادت طلبی و استقامت است. نکته ی قابل توجه در نهضت حسین وجود هر دو جنبه ی بالا به طور حداکثری در آن است، مظلومیت و غربت در جریان کربلا به اوج نهایی خود رسیده است، عزت طلبی و عشق و استقبال از شهادت نیز در عالی ترین قلّه به نمایش گذاشته شده است.
با توجه به این دو جنبه است که گاهی رفتارها به ظاهر متفاوت می شود و شاید برای ظاهربینان شبه ی تضاد نیز ایجاد کند، از یک سو می بینم زینب کبری با شنیدن اشعاری از امام(ع) بی قرار شده و اشکش جار می گردد، و از سوی دیگر شاهدیم که همین زینب کبری صبر را شرمنده می کند، و چنان در لباس اسارت، از عزت خود و کاروانش دفاع می نماید که گویی فرمانده ی تمام نیروهای زمینی و آسمانی است! حقیقت این است که هر دو جنبه در جای خود به جا و شایسته است و با اندکی تأمل روشن می شود که تضادی در رفتارها وجود ندارد۳۷٫
او در تمام مراحل اسارت و پیام رسانی کمترین و کوچکترین عملی بر خلاف جهت پیش برد نهضت و قیام برادر، انجام نداد. اگر زینب بر بالین بدن برادر گریه و زاری کرد، اگر در کوفه و شام سخنرانی نمود، اگر برای برادر نوحه سرایی و مرثیه سرایی کرد و … همه و همه حساب شده و در جهت انجام رسالت و رساندن پیام نهضت عاشورا بود، نه فقط به دلیل غلبه احساسات زینب کبری(س) در موقع مناسب احساسات خویش را کنترل می کرد، و در شرایط مناسب ابراز احساسات می نمود.
سوگواری زینب(س) در مقابل سر امام(ع)
در آغاز ورود اهلبیت به شام یزید خود را پیروز و امام حسین(ع) را شکست خورده میدانست، بنابراین برای اینکه پیروزی خود را در برابر دیدگان سفرای کشورها و مقامات و مسئولان حکومتی و بزرگ شام به نمایش گذارد، مجلس باشکوهی ترتیب داد، سرهای مقدس شهیدان را در مقابل خود قرار داد و دستور داد اهل بیت امام حسین(ع) را وارد مجلس کنند. هر کدام از اهل بیت با دیدن سر مقدس امام حسین(ع) و سرهای شهیدان عکسالعمل خاصی نشان دادند و جملهای بر زبان آوردند۳۸٫زینب کبری(س) هنگام مواجه شدن با سر برادرش، سیدالشهدا(ع)، با گرفتن موضعی عاطفی مجلس را به شدت تحت تأثیر قرار داد، به طوری که همه‌ی حاضران به گریه آمدند، در حالی که یزید خاموش بود۳۹٫ سیدبن طاوس گوید: زینب کبری(س) با دیدن سر حسین(ع) دست برد و گریبانش را چاک کرد و با صدایی اندوهگین که قلبها را به درد میآورد فرمود: «ای حسین، ای حبیب رسول خدا(ص)، ای فرزند مکّه و منا، ای فرزند فاطمه سرور زنان عالم، ای پسر دختر برگزیدهی خدا»
راوی گوید: به خدا سوگند همه‌ی کسانی که در مجلس حاضر بودند گریستند و یزید که خدا او را لعنت نماید، ساکت نشسته بود۴۰٫
برگزاری مراسم سوگواری در شام
سخنرانی حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) در شام اوضاع را علیه یزید متحول کرده از آن پس یزید روش خود را تغییر داد و تلاش کرد، خود را از کشتن امام حسین(ع) تبرئه کند و گناهان را به گردن ابن زیاد بیندازد. یزید به زودی دریافت که ادامه اقامت اهلبیت در شام روز به روز بر وخامت اوضاع به زیان او میافزاید. از این رو درصدد سفر اهلبیت به مدینه برآمد. پیش از سفر، اهلبیت از یزید درخواست کردند که برای شهیدان سوگواری کنند. یزید خانهای در اختیار آنان قرار داد و به آنان اجازه سوگواری داد. اهلبیت به مدت سه روز به سوگواری پرداختند و بیش از پیش یزید و یزیدیان را رسوا کردند. سوگواری اهلبیت، آن چنان تأثیری در شام گذاشت که وقتی اهلبیت وارد خانه میشدند زنی از خاندان ابوسفیان نبود مگر آنکه به استقبال آنان بشتابد و بر امام حسین(ع) گریه و زاری کند۴۱٫ او با نوحه گری چنین کرد، و برپایی مراسم سوگواری؛ مجالسی که تا امروز هم به عنوان یک نهاد تبلیغاتی در کشورهای اسلامی، سرشار از عاطفه اند و در کنار تزکیه و تربیت به امر افزایش بینش دینی مشغولند.
در حقیقت گریه زینب(س)، هدفی پیامبرگونه داشت. چون گریه اش گریه ذلیل و کسی که بر گذشته افسوس می خورد و کسی که از سر ناراحتی برای مصائبی که به او رسیده بود می گرید، نبود؛ بلکه گریه او، گریه ستیز و بیدارگری بود۴۲٫
نتیجه گیری
شاید بعضی از مردمان ساده دل همراه بردن خانواده توسط امام حسین (ع) را کاری مخالف حکمت بدانند، چون این کار در حقیقت ،قرار دادن خانواده در معرض اهانت ،بلا ها و انواع بی حرمتی ها است. این مردمان نمی دانند که همراه بردن خانواده ودر رأس آن ها حضرت زینب کبری(س) توسط حضرت امام حسین (ع) از ضروری ترین عوامل پیروزی نهضت مبارک حسینی بوده است.اگر نقش زینب(س) ،به عنوان شاهدی بزرگ ودیگر شاهدان همراه او در این ماجرا نبود خون شهدا هرگز به بار نمی نشست. این بود حکمت کار حسین (ع) که خانواده اش را در این نبرد با خود همراه برده است.رسول خدا(ص)نیز در رویای صادقۀ امام حسین اندکی پیش از عزیمت وی از مدینه به او فرموده بود:خداوند خواسته است که خویشان و فرزندان تورا اسیر ببیند۴۳ .
در حقیقت، تقدیر، زینب(س) را بر ایفای این نقش آماده کرد. زینب(س) در خلال عمر کوتاه خود پس از واقعه ی کربلا، در هر نقطه از جهان اسلام بذر نهضت حسینی را کاشت و چشمه های خروشان از عواطف پاک را در قبال اهل بیت پدید آورد؛ تا آنجا که عبارت« یا لثاراث الحسین» طنین خاصی در دل مسلمانان ایجاد می کرد و تا این عبارت بر زبان می آمد مردم همه برای نهضت و شهادت خود را آماده می کردند و شهادت در راه خدا و مبارزه با طاغوتیان به صورت خصلتی مشروع در پاکان امت در آمد درست مثل جهاد در راه خدا علیه کافران . تمام این ها به برکت شهادت حسین (ع) و سخنان زینب(س) ودیگر اسیران واقعه ی کربلا حاصل شد۴۴٫
سرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت، بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابری از ریا، می ماند اگر زینب نبود
چشمه ی فریاد مظلومیت لب تشنگان
در کویر تفته، جا می ماند اگر زینب نبود۴۵
پاورقی ها:
۱٫رشد معلم، محمد رضا سنگری، ص۷۶
۲٫مهوری، محمدحسین، عاشورا، نقش بی همتای زینب کبری ، حکومت اسلامی سال هفتم، شماره چهارم.
۳٫در تاریخ طبری، ج۷، ص۳۰۱۱ این ماجرا به این صورت نقل شده است که: در عصر روز تاسوعا امام حسین (ع) در کنار خیمه ای نشسته ودر حالی که پر شمشیر خویش تکیه زده بود … زینب کبری که متوجه جنب وجوش وحرکت لشکر کوفه بود خود را به امام (ع) رساند وعرضه داشت: « برادرم ، آیا صدای دشمن را که در حال نزدیک شدن هستند نمی شنوید ؟»
۴٫محمدیان، محمد، اگر زینب نبود ، ص ۳۶ .
۵٫ همان، ص۳۷ -۳۸ .
۶٫ انفال/۴۲٫
۷٫ مهوری، محمدحسین، عاشورا، نقش بی همتای زینب کبری ، صص ۳۹۲-۳۹۳٫
۸٫حمیدبن مسلم برای تحریک احساسات عمرسعد از امام سجاد(ع) به کودک تعبیر کرده است و الا در آن زمان حدود بیست و چند سال از سن امام سجاد(ع) می گذشت.
۹٫مهوری، محمدحسین، عاشورا، نقش بی همتای زینب کبری ، ص ۳۰۱٫
۱۰٫ الارشاد، ج۲،ص ۱۷۴ به نقل از با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه، ج۵، ص ۵۹٫
۱۱٫ با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه، ج۵، ص ۵۹ .
۱۲٫ مهوری، محمدحسین، عاشورا، نقش بی همتای زینب کبری ، صص ۳۹۶- ۳۹۷٫
۱۳٫ قزوینی، سید محمد کاظم،زینب کبری(س)، از ولادت تا شهادت، مترجم: حاتمی طبری، کاظم،ص۱۷۷٫
۱۴٫ مهوری، محمدحسین، عاشورا، نقش بی همتای زینب کبری ، صص ۱۷۹-۱۸۰ .
۱۵٫ زمر/ ۴۲
۱۶٫ مهوری، محمدحسین، عاشورا، نقش بی همتای زینب کبری ، صص ۳۹۵-۳۹۶٫
۱۷٫ مهوری، محمدحسین، عاشورا، نقش بی همتای زینب کبری ، ،ص ۳۹۶٫
۱۸٫ با کاروان حسین از مدینه تا مدینه، ج ۵، ص ۵۳٫
۱۹٫ همان .
۲۰٫ همان، از ص ۵۳ تا ۵۶٫
۲۱٫ با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه، ج ۵ ، ص۶۰٫
۲۲٫ همان.
۲۳٫ قزوینی، سید محمد کاظم،زینب کبری(س)، از ولادت تا شهادت، صص ۱۷۸- ۱۷۷٫
۲۴٫ با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه، ج ۵، ص ۶۶ به نقل از اللهوف، ص ۱۸۹
۲۵٫ قزوینی، سید محمد کاظم،زینب کبری(س)، از ولادت تا شهادت، ص ۱۸۱٫
۲۶٫ مهوری، محمدحسین، عاشورا، نقش بی همتای زینب کبری ، ص ۳۹۹
۲۷٫ قزوینی، سید محمد کاظم، زینب کبری(س) از ولادت تا شهادت، ص ۲۵۳٫
۲۸٫ با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه، ج ۵، صص ۱۵۲-۱۵۵٫
۲۹٫ همان.
۳۰٫ مهوری، محمدحسین، عاشورا، نقش بی همتای زینب کبری(س)، صص ۳۹۷-۳۹۸
۳۱٫ با کاروان حسین از مدینه تا مدینه، ج ۶، ص ۱۶۸
۳۲٫ مهوری، محمدحسین، عاشورا، نقش بی همتای زینب کبری(س)، صص۴۰۱-۴۰۲٫
۳۳٫ سید بن طاووس، لهوف، مترجم: عباس عزیزی ،صص۲۰۲-۲۰۳٫
۳۴٫ محمدیان، محمد، اگر زینب نبود، ص ۷۰-۶۷٫
۳۵٫ با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه، ج۶، ص ۱۵۶٫
۳۶٫ سید بن طاووس، لهوف، مترجم: عباس عزیزی ،ص۲۵۱-۲۴۵٫
۳۷٫ محمدیان، محمد، اگر زینب نبود، صص ۲۸-۲۹٫
۳۸٫ مهوری، محمدحسین، عاشورا، نقش بی همتای زینب کبری(س)، ص۴۰۶٫
۳۹٫ با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه، ج۶، ص۱۵۶٫
۴۰٫ سید بن طاووس، لهوف، مترجم: عباس عزیزی ، ص ۲۴۳٫
۴۱٫ مهوری، محمدحسین، عاشورا، نقش بی همتای زینب کبری(س)، ص۴۰۷٫
۴۲٫ مدرسی، محمد تقی، نمونه های ایثار حضرت زینب، مترجم: محمد صادق شریعت،ص ۴۲-۴۱،
۴۳٫ مدرسی، محمد تقی، نمونه های ایثار حضرت زینب، ص۲۲٫
۴۴٫ همان ،ص۲۳٫
۴۵٫ طهماسبی، قادر (فرید)، یادواره سومین مراسم شب شعر عاشورا، ۱۳۸۸
منابع و مآخذ
۱- اگر زینب نبود: سخنان شیوای حضرت زینب(س) در حادثه با عظمت عاشورا، محمدمحمدیان، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، تهران۱۳۸۴
۲- الارشاد: ج دوم، شیخ مفید(ره)، مترجم سیدهاشم محلاتی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ: پنجم ۱۳۸۰
۳- با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه: رویدادهای راه کربلا تا شام، جلد پنجم، مؤلف: محمدجعفر طبسی، مترجم: عبدالحسین بینش، ناشر: زمزم هدایت، نوبت چاپ: اوّل بهار ۸۳
۴- با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه: کاروان امام حسین(ع)، در شام و حرکت به سوی مدینه منوّره، جلد ششم، مؤلف: محمدامین پور امینی، پ‍ژوهشکده تحقیقات اسلامی، مترجم: عبدالحسین بینش، ناشر زمزم هدایت، چاپ: سپهر، نوبت اوّل،پاییز۸۵
۵- زینب کبری(س)، از ولادت تا شهادت: مرحوم علّامه خطیب آیه الله سید محمد کاظم قزوینی، ترجمه کاظم حاتمی طبری، ناشر: پیام قدس، نوبت و تاریخ چاپ: دوم- زمستان۱۳۸۶
۶- متن کامل و ترجمه ی لهوف: سید بن طاووس، مترجم: عباس عزیزی، ناشر: انتشارات صلاه ، چاپ: ششم۱۳۸۴، قم
۷- مجله معلم، مقاله ی دکتر سنگری، ص۷۶-۷۷
۸- نمونه های ایثار(۲)، حضرت زینب(س): آیت الله سیدمحمدتقی مدرّسی، مترجم: محمدصادقی شریعت، انتشارات: محبان الحسین، چاپ چهارم، پاییز۱۳۷۹،تهران
۹- عاشورا، نقش بی همتای زینب کبری(س): محمدحسین مهوری، ، وی‍‍ژه نامه سیاسی عاشورا، دفتر دوم: حکومت اسلامی، ویژه اندیشه و فقه سیاسی اسلام، سال هفتم، شماره چهارم، زمستان۸۱
۱۰- قادر طهماسبی(فرید)، یادواره سومین مراسم شب شعر عاشورا، ۱۳۸۸

نویسنده: ندا عشیری
کاری از مؤسسه فرهنگی هنری فرهنگ عاشورا-دزفول

telegram

همچنین ببینید

سلام بر رحمه للعالمین

سلام بر رحمه للعالمین آخرین روزهای عمرت رسیده است. به مسجد می روی و پس ...

۲ دیدگاه

  1. سلام ممنون ار این مطلب خوبتون،لطفا این مقاله رو به صورت کامل برای من ایمیل کنید. خیلی بهش نیاز دارم.

  2. الهه سادات قوام نیا

    سلام،عالی بود،جزاکم الله خیرا،ان شاءالله امام زمان به پاس بیان فضائل عمه شان حضرت زینب،ازشماقدردانی کنند،یاعلی وعلی یارتان

پاسخ دادن به ....... لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *