خانه / شعر های عاشورایی / غزل / استعاره (افسون امینی)

استعاره (افسون امینی)

غوغا نشست، شب پر از اشک و ستاره بود
چشمان دشت، خیره به ماهی که پاره بود
تنهـاتـر از ســـکـوت، تــب آلـــوده مـضـطــرب
چشمی به خون نشسته در آن سوگواره بود
چشمی زلال و پــاک، رهـا، شعله می‌کشید
چشمی که‌جنسش آتش‌وخشم وشراره بود
صـحــرا ز شـرم در دهـن شــب فـــرو تـپـیــد
بـــغـض فـــــرات، مـنـتـظـــر یــک اشـــاره بود
دریــــــایی از جســــارت طــوفـان، شکوه کوه
در پـــشــــت آن لـــطـــافـت بــــاد بـهـــاره بود
مغلوب اوست، هر چه پس از کــربلا گـــذشت
تقدیر و ســرنـــوشت در آن‌جـــا چه کـــاره بود؟!
شامــی سیـــاه، غرق به خون در شفق خزید
زینب طــلــوع تـــابـــش فـــجــری دوبـــــاره بود
گــــل می‌کنــــد طـــراوت نامش به«یاحسین»
نامی که عشـــــق، معنی آن استعـــــاره بود

شاعر: افسون امینی

telegram

همچنین ببینید

علی اکبر(ع)

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد …ناگهان قلب حرم وا شد و یک ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *