خانه / ویژه ها (صفحه 40)

ویژه ها

مولای مظلوم عالم

امشب کسی سراغ تو را نمی‌گیرد جز آن مرد بیمار جزامی‌ که تمام شب را به انتظار تیمارنشسته است؛ امشب کسی سراغ تو را نمی‌گیرد جز آن کودک  یتیم  که  شب را پشت در به صبح رسانده است؛ کسی ‌سراغ تو را نمی‌گیرد جز آن بیوه‌زن که دوباره یتیمانش بی‌پدر شدند؛ هیچ‌کس سراغ تو را نمی‌گیرد جز آن چاه که ...

ادامه نوشته »

بغض خفته در گلو…

آه! ای بغض خفته در گلو، چرا رهایم نمی‌کنی؟ بگذار دریای چشمهایم طوفانی شود بگذار رود رود بگریم، بگذار چون جویبار جاری شوم. آه! ای بغض خفته در گلو رهایم کن. من به دو خورشید محتاجم که باران بزایند. کجایند چشم‌هایم تا میزبان سیل اشک شوند؟ من سال‌هاست آب ننوشیده‌ام، قرن‌هاست لبانم از غم ترک برداشته است، به سراب نمی‌اندیشم، ...

ادامه نوشته »

قَدْ قُتِلَ عَلّی الْمُرتَضی

وَاللهِ لَقَد تَهَدَّمتْ اَرْکانُ الْهُدی قَدْ قُتِلَ عَلّی الْمُرتَضی این صدای محزون و گریه‌آلود کیست که میان زمین وآسمان پیچیده است؟ این مویه، مویه‌ی کسی است که جان ذرات را می‌لرزاند. گرد غم بر فرق عالم و آدم می‌افشاند و موج موج و فوج فوج درد و داغ بر عرش و فرش می‌ریزد! این کیست که می‌خواند: پایه‌های هدایت فرو ...

ادامه نوشته »

تفسیر«یا جمیل» به مناسبت میلاد امام حسن مجتبی(ع)

زمان با تمام شتابی که داشت، گویی متوقّف شده بود و نبض هستی، با تمام هیجانش، جریان کُندی داشت! خیل فرشتگان، با بال‏های پرندین، کوچه‏های بلورین آسمان را اذین می‏بستند و حضرت جبریل علیه‏السلام در انبوه رنگین کمان، بر آسمانِ «مدینه» بال گسترده بود. در خانه امامت و رسالت، نور و ولایت و در خانه حضرت زهرا علیهاالسلام ، خورشیدی ...

ادامه نوشته »

به خدا خوش آمد بگویید!

به خدا خوش آمد بگویید! ضیافت شگفتی است و ضیافت کده‌ای شگفت‌تر. ضیافت گرسنگی! ضیافت بر سفره‌ای تهی از بانگ نوشانوش، خالی از خوردن. و میزبان خدا، با او که خوان نعمت بی‌دریغش همه جا کشیده. و … مهمان من وتو! یک ماه چشم و لب فرو بستن، نخواستن، ندیدن، نشنیدن. آماده برای شنیدنی دیگر، نوشیدنی دیگر و دیدنی که ...

ادامه نوشته »

السلام علیک یا روح‌الله

السلام علیک یا روح‌الله ای عزیز سفر کرده یا روح‌الله تو عاشق‌ترین کسی بودی که می‌شناختم. عشق به اسلام و عشق به مردم، خلاصه‌ی همه‌ی زندگی تو بود. ای روح بلند و آسمانی، تو بر بلندای اندیشه و در اوج زعامت و رهبری بر دستانی که پینه بر آن نشسته بود بوسه می‌زدی. برای تو حکومت‌کردن چیزی جز برقراری عدالت ...

ادامه نوشته »