خانه / ادبیات (صفحه 4)

ادبیات

روی ماه تو

باید آیینه را قسم بدهم صورتت را به من نشان بدهد دیدن روی ماه تو, تنها میتواند به من توان بدهد   رو گرفتی …خسوف شد …شبها آه ! از سوزِ مانده  بر لبها نفَسی زنده کن مرا  که فقط میتواند دَمِ تو ،جان بدهد   اَنتِ روحُ الحیاهِ…لَم یَرضا بعدَکِ جسمُنا عنِ الدنیا دونَنا، لا تُسافِری زهرا ! کاش ...

ادامه نوشته »

برخاک عزیزی است و در راه عزیزی است…

پیغام خلیل است به بت ها و تبرها؟ یا باز ابابیل برافراشته پرها؟ فریادِ که پیچیده در این کوی و گذرها؟ “از مکه خبر آمده، داغ است خبرها باید برسانند پدرها به پسرها” نفرین به کسانی که نمودند تبانی نفرین به شب ظلمت و شام ظلمانی نفرین به تعصّب به جهالت به ندانی “از مکه خبر آمده از رکن یمانی ...

ادامه نوشته »

وای از دل زینب…

سخت است وقتی روضه وصف دختری باشد حالا تصور کن به دستش هم، سری باشد حالا تصور کن که آن سر، ماهِ خون رنگی در هاله‌ای از گیسویی خاکستری باشد دختر دلش پر می‌کشد، بابا که می‌آید، موهای شانه کرده‌اش در معجری باشد ای کاش می‌شد بر تنش پیراهنی زیبا … یا لااقل پیراهن سالم‌تری باشد سخت است هم شیرین ...

ادامه نوشته »

صحیفه ی سرخ

ای قلم در سماع گریه بچرخ روی تنهایی ام عزا بنویس با نوک خونچکان انگشتت از رگ پاره ی دعا بنویس می نویسی حسین و می شنوم مادری می زند صدا: پسرم سر او از تنش جدا گشته «حا» و «سین» را بیا جدا بنویس اسم عباس هم کمی سخت است شاعر! اینجا به جای علقمه باش اسم عباس را ...

ادامه نوشته »

ای کاش..

ای کاش ماجرای بیابان دروغ بود این حرف های مرثیه خوانان دروغ بود! ای کاش این روایت پرغم سند نداشت بر نیزه ها نشاندن قرآن دروغ بود ای کاش گرگ تاخته بر یوسف حجاز مانند گرگ قصه ی کنعان دروغ بود! حیف از شکوفه ها و دریغ از بهار…کاش بر جان باغ داغ زمستان دروغ بود… محمدمهدی سیار

ادامه نوشته »